سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 20 آذر 1402
  • شهادت آيت الله دستغيب سومين شهيد محراب به دست منافقان، 1360 هـ ش
30 جمادى الأولى 1445
    Monday 11 Dec 2023

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال تلگرام شعرناب

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      دوشنبه ۲۰ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      دیدار خدا
      ارسال شده توسط

      طاهره حسین زاده (کوهواره)

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۱۵ | نظرات : ۸۴

      💫به نام خدا💫
      🍃🍁🍃
      نصرالله سیچونی یکی از خیّرین و مومنین
      و از مغازه‌داران کاروان‌سَرای کلگه مسجدسلیمان بود
      به نیّت دیدن خدا با چشم سر ،
      چهل شبانه روز چله گرفته بود
      تا خدا را زیارت کند.

      تمامی این روزها ؛ روزه بود. 
      در حال اعتکاف بود .
      از خلق الله بُریده بود.
      صبح به صیام و شب به قیام.
      زاری و تضرع و دعا به درگاه یگانه خدا

      تا اینکه شب سی و ششم ندایی در خود شنید
      که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر ، بازار شوشتری ها (مس‌گران)،
      دکان رضازاده مسگر برو خدا را زیارت خواهی کرد.

      نصرالله سیچونی با اشتیاقی وصف ناپذیر
      از ساعت ۵ در بازار شوشتری ها (مسگران) حاضر شد
      و در کوچه‌های بازار شوشتری‌ها از پی دکان می گشت...
      می‌گوید : در بازار پیرزنی را دیدم
      که دیگ مسی به دست داشت
      و به مسگران نشان می داد،

      قصد فروش آن دیگ را داشت...

      به هر مسگری نشان می داد و وزن می کرد و می گفت:
      مادرجان ۴ ریال و ۲۰ شاهی.

      پیرزن می گفت: نمی شود که ۶ ریال بخرید؟

      مسگران می گفتند: خیر مادر ،
      برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد.
      پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید
      و همه تاحدودِ همین قیمت را می دادند.

      بالاخره به همان مسگری رسید
      که دکان مورد نظر من بود.

      مسگر به کار  خود مشغول بود که پیرزن گفت:
      این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم ، خرید دارید؟

      مسگر پرسید مادر چرا به ۶ ریال؟
      پیرزن سفره‌ی دل شکسته اش را باز کرد و گفت:
      فرزندی مریض دارم
      که طبیب نسخه ای برای او نوشته است
      که پول آن تقریباً ۶ ریال می شود!
      مسگر دیگ را گرفت و گفت:
      این کاملاً دیگ سالم و بسیار قیمتی است.
      حیف است که آن را بفروشید

      *امّا اگر مُصِر هستید من آن را به ۲۵ ریال می خرم!

      پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!
      مسگر گفت: ابدا جسارت نمی کنم مادرجان .
      دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن نهاد.
      پیرزن که شدیداً متعجب شده بود؛
      دعا کنان دکان مسگر رضازاده را ترک کرد
      و دوان دوان راهی خانه ی خود شد.

      نصراله سیچونی گفت :
      من که ناظر ماجرا بودم
      و وقت ملاقاتم باخدا فراموشم شده بود
      در دکان مسگر خزیدم و گفتم :
      عمو انگار تو کاسبی هیچ بلد نیستی؟!

      اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند
      و بیش از ۴ ریال و  ۲۰ شاهی ندادند
      آنگاه تو به ۲۵ ریال راحت خریدی؟!
      مسگر پیر گفت : من دیگ نخریدم!
      من پول دادم نسخه ی فرزندش را مهیّا کند.
      پول دادم یک هفته از فرزند بیمارش نگهداری کند
      پول دادم مجبور نشود بقیه ی وسایل خانه اش را بفروشد
      من دیگ نخریدم... .

      از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم
      در فکر فرو رفته بودم که

      ندایی با صدای بلند در قلبم گفت: 
      با چلّه گرفتن و عبادت‌کردنِ زیادی ، 
      کسی به زیارت ما نخواهد آمد!
      دستِ اُفتاده ای را بگیر و بلند کن
      آن‌گاه ما خود به زیارت تو خواهیم آمد.

      گر بر سرِ نفسِ خود امیری ، مَردی
      وَر بر دگران خُرده نگیری ، مَردی
      مَردی نَبُوَد فُتاده را پای زدن ....‌
      گر دستِ فُتاده ای بگیری ، مَردی
       
      🍁شعر از رودکی🍁
      🍃🍁🍃

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۴۲۴۰ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0