سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 6 مرداد 1400
  • روز ترويج آموزش هاي فني و حرفه اي
20 ذو الحجة 1442
    Wednesday 28 Jul 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      آنكه میتواند، انجام می‌دهد، آنكه نمی‌تواند انتقاد می كند. «جرج برنارد شاو»

      چهارشنبه ۶ مرداد

      An Old Song to Remember

      شعری از

      هانا آزاد

      از دفتر شعرناب نوع شعر ترکیبی

      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۱۵ شماره ثبت ۹۹۹۴۷
        بازدید : ۲۴۴   |    نظرات : ۱۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر هانا آزاد

      I come from a valley called blue
      Where I used to live and die below the fogs
      Or wear a white silk and haunt the dragonflies
      Just to make sure I'm okay, when I was not
       
      On Sunday, I heard your voice and felt a rush of panic
      I thought I'll forget it , but darling I never did
      Only an eight which is doomed to carry a one
      Tones of sweet words to say but I always held my tongue
      I wrote a haiku and bought me a grave, yet my youth will never be gone
       
      Yes, I come from a blue valley
      Where I used to live when I was sixteen and happy
      But I packed my feelings and moved to the clouds
      To become an anonymous moon and shine through your nights
       
      You're only a one, with an eight to carry 
      Never moved your pen to write me you're sorry
      Now I let you go as the calendars get blurry
       
      The grass will remmber you, even with no footprints
      Life's the flood of hopes, but you'll stand still
       
      The radio hisses and I almost panic
      I thought that you'll come
      But honey
       
      You never did
      ۶
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۶:۳۲
      درود بانو
      جالب و زیباست
      جسارتا از پاراگراف سوم
      به دوم شخصی تازه وارد اشاره شده
      که انسجام عمودی سروده را مختل نموده و
      توضیحی در مورد ارتباط دره آبی مطلع و آن دوم شخص داده نشده است خندانک
      هانا آزاد
      هانا آزاد
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۹:۵۱
      با سلام و درود متقابل🌹🌹
      بسیار ممنون از نظرتون اما میشه لطف کنید بیشتر راجب بهم ریختن انسجام شعر توضیح بدید؟ واقعیتش من حضور این دوم شخص رو از ابتدای شعر حفظ کردم و متاسفانه درست متوجه نمیشم کجا خطا کردم 🙏🌹🙏
      و در آخر نظر بنده این هستش که طبق سروده ی قبلیم رنگ آبی ، تنها رنگیست که هم در حکم فرد هستش و هم احساس . به همین دلیل توضیحات بیشتری ندادم چون اعداد به کار رفته برای دوم شخص در ذهن من آبی هستن اما شما راست میگید و چشم از دفعات بعدی سعی میکنم بیشتر و بیشتر از نماد های شخصیم و ارتباطشون در شعر هام بنویسم .
      بازم بسیار ممنونم از توجهتون 🙏🌹🙏🌹🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ ۱۷:۱۶
      درود بانو
      بهتر بود با ترجمه می نوشتید و هم سراینده را
      ------------------- خندانک خندانک خندانک
      سجاد جم
      سجاد جم
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      هانا آزاد
      پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ ۱۷:۲۱
      با سلام و درود
      سراینده خودم هستم و تلاش زیادی کردم برای ترجمه اما متاسفانه اونطور که باید درنیومد ، شما ببخشید به بزرگی خودتون 🌹🌹🌹🙏
      محمد رضا خوشرو
      پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ ۱۹:۵۲
      سلام .
      بلو با ..کپتال بی ..Blue به این دلیل که اسم میباشد .با B
      نوشته میشود
      در خط سیزدهم از کلمه packed استفاده شده...که برای احساسات لغت بهتری می توان استفاده کرد. مانند احساساتم را بروز دادم.show my feelings....و نکته بعدی در خط 14 ماه بی نام و نشان نیست...شما باید در این قسمت مفهومی ترجمه نمایید.
      که کلمه یک ماه درخشان و زیبا بهتر از یک ماه بی نام و نشان است.
      I shine as a beautiful moon
      و همچنین در خط17 از لغت بلوری استفاده شده که این لغت فارسی است .
      Blurry که شما باید از لغات مشابه آن استفاده می کردید.
      در کل زیبا و در پناه حق.🥀🥀🥀

      هانا آزاد
      هانا آزاد
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۹:۵۲
      با سلام
      بسیار ممنون بابت توجهتون به این شعر 🙏🌹🌹
      در پی راهنمایی های ارزنده شما دوست دارم نکاتی رو جهت شفاف سازی عرض کنم :
      ماه بی نام و نشان نیست اما ماهی که من دوست داشتم به اون تبدیل بشم گویا ماهی بود که از دید شخص شاهد تابندگیش ، غریبه ، نا آشنا و به نوعی پنهان بود.

      درسته Show گزینه ی بهتریه اما من در اونجا احساسات رو به اسباب و وسایلی تشبیه کردم که قابل حمل به آسمون هستند.

      و در آخر من از کلمه ی blurry به معنای تیره و تار استفاده کردم و متاسفانه متوجه منظورتون نشدم و عذر میخوام 🙏🌹🌹
      باز هم متشکرم بابت یاد آوری یک سری ایرادات:)))
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      امیرعلی اسفندیاری (هور)
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۳۳
      به دور از ترجمه، مهم حس و حالش بود که قشنگ بود برام، موفق باشید🌹
      هانا آزاد
      هانا آزاد
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۴۰
      متشکرم و انشالله از دفعه بعدی سعی میکنم در صورت محفوظ موندن فرم شعر ، ترجمه هم بنویسم 🌹🙏🌹🙏🌹
      ارسال پاسخ
      هانا آزاد
      جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ ۰۰:۳۴
      سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
      در اینجا ترجمه ای ابتدایی از این شعر رو نوشتم . اگرچه عالی نشد اما امیدوارم استفاده کنید 🙏🌹🙏🌹 :
      من از دره ای آبی می آیم
      آنجا که در مه، جان می دادم و زنده می شدم
      و یا با حریری سپید بر تن، شکار میکردم سنجاقک ها را
      تا یقین حاصل کنم که خوب هستم
      گرچه نبودم

      یکشنبه بود که صدایت را شنیدم و قلبم لرزید
      گمان بردم که فراموشش میکنم ، اما عزیز ترینم
      هرگز اینگونه نشد

      من هشتی هستم که محکوم به حمل یک است
      هزاران کلمه شیرین ، اما زبانم را نگه داشتم
      برای خود قبری خریدم
      و یک هایکو نوشتم
      گرچه جوانیم هرگز نخواهد رفت


      بله من از دره ای آبی می آیم
      آنجا که در شانزده سالگی و خوشحالی ، می زیستم
      اما احساساتم را جمع کردم و رفتم به آسمان
      تا ماهی باشم ، پنهان و نا آشنا
      که بر شب هایت می تابد

      تو یکی هستی که تنها هشتی را حمل می کنی
      مدادت را تکان ندادی تا بنویسی شرمساری
      حال رهایت میکنم و سالنامه ها ، تار می شوند

      چمن ها به یاد خواهند آورد تو را ، حتی بی هیچ رد پایی
      زندگی سیلی از امید هاست ( یعنی جاریست ) اما تو ساکن خواهی ماند

      رادیو خش خش می کند و قلبم دوباره می لرزد
      گمان بردم که میایی
      اما عزیزترینم
      هرگز چنین نشد
      مجتبی شهنی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود فراوان بانو گرامی
      بسیار
      زیبا
      بود خندانک
      هانا آزاد
      هانا آزاد
      حدود ۱ ماه پیش
      بسیار ممنون از شما 🙏🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0