سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 18 فروردين 1399
  • روز سلامتي (روز جهاني بهداشت)
13 شعبان 1441
    Monday 6 Apr 2020
      یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

      دوشنبه ۱۸ فروردين

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      کشکول هفته
      ارسال شده توسط

      فرید عباسی

      در تاریخ : شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۱:۳۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۰۶۵ | نظرات : ۸۱۳


       کشکول هفته ...
      سلام بر دوستان عزیز و شاعران شهر زیبا و ناب شعر ناب/
       
        با اجازه ی  استاد احمدی زاده ی بزرگوار و دوستان دیگر/ اگر موافق باشید از این به بعد از شنبه تا جمعه  در سایت برای دوستان با ذوق عزیزان طنز پرداز / خیال پرداز / از هر دری سخنی و برای یک هفته در کنار نقد ها،  اشعار،  نظرات و دروسی که از این سایت می گیریم یک صفحه تنها همین جا مطالب گوناوگون خود را بگذاریم / برای همه آزاد باشد از هر دری سخنی  / عزیزان می توانند تمام حرفها دلنوشته ها خاطرات ابتکارات ابداعات معماها مشکلات و مشاوره گرفتن  از دوستان  و سئوالات مسابقه ای و هر چیزی که به نظر عزیزان جالب است .... اینجا بگذارند   تنها در این پست / البته با رعایت قوانین سایت که شرط اول ان رعایت آداب معاشرت است / این باعث می شود همه بدانند اینجا کجاست و اگر خسته شدند  در اینجا  با دوستان خودشان گپ بزنند و بخندند و لذت ببرند در ضمن دراینجا همه چیز آزاد است در جار چوب شئونات اخلاقی  و اسلامی  و شئونات ادبی / عزیزان دوستان هر هفته موضوعی را پایه  کنند و بعد دیگر موضوعات در حاشیه باشد این نظر من است اگر موافقید با این موضوع کا ر را آغاز کنیم برای این هفته :
      زیبا ترین لحظه ی زندگیتان چه بوده است ؟
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۳۲۸۴ در تاریخ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۱:۳۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۸۰ شاعر این مطلب را خوانده اند

      میثم دانایی

      ،

      مینا فیروز

      ،

      آنا پورتقی

      ،

      يدالله عوضپور آصف

      ،

      ناظر توحيدي ثمرين

      ،

      ناهید فتحی (راشا)

      ،

      طاها محبی (حزین)

      ،

      فروغ فتحی

      ،

      فرید عباسی

      ،

      منوچهر مجاهدنیا

      ،

      عبدالوهاب (وهاب) شیرودی

      ،

      ئاریو

      ،

      سیده نفس احمدی

      ،

      صدف عظیمی

      ،

      فاطمه رها

      ،

      بهروز حبیبی

      ،

      وجیهه سادات سیدی

      ،

      پگاه دوسته پور(شهرآشوب)

      ،

      سیدخلیل جبارفلاحی

      ،

      طيارغيبعلي زاده

      ،

      محمد رضا صالحی

      ،

      امیر منصور جلالی

      ،

      مرتضی فیضی (هاوار)

      ،

      شهناز کارگر

      ،

      باران

      ،

      رضا نظری

      ،

      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

      ،

      رحیمه نیکوحرف

      ،

      ندا الهی

      ،

      مصطفی یگانه

      ،

      ژيلا شجاعي (يلدا)

      ،

      مهدی خدایی (آیدین)

      ،

      معروف ویسکی(ژیله مو)

      ،

      حاجی محمود جعفری

      ،

      رضا محمدزاده

      ،

      علی افشاری

      ،

      رضا آرمان

      ،

      سمانه نوری ( میترا )

      ،

      داریوش افشار

      ،

      جواد کشته گر

      ،

      پریسا رستمی زاده

      ،

      سارا مشیری

      ،

      محمدرضا پهلوان(عرشيا)

      ،

      مهسا یحیی زاده (ترانه)

      ،

      ماهی قرمز

      ،

      سمیرا شریفی (آسمان)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      عنایت الله ایرانمنش

      ،

      محمد رسول باوندپور

      ،

      معصومه عرفانی (عرفان )

      ،

      غلامعباس سعیدی

      ،

      سمانه هروي

      ،

      محسن حامد (باران)

      ،

      فروزان شهبازي

      ،

      ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )

      ،

      مهرآرا(لیلی)

      ،

      صادق عماری

      ،

      رضا محمدی (شب افروز)

      ،

      حسین دلجویی

      ،

      شکوفه مهدوی (بهارانه)

      ،

      محمد رضا نظری(لادون پرند)

      ،

      بیژن آریایی(آریا)

      ،

      علی اسماعیلی

      ،

      عباس غفاری سایه رنگ

      ،

      رضا حمیدی راد ( احسان )

      ،

      سمیه سرتنگی(دنیا)

      ،

      نازنین ازیدهاک

      ،

      بنیامین بتا

      ،

      سید مهدی نژادهاشمی

      ،

      پاییز

      ،

      علی رحمانی ( درویش )

      ،

      الهه انتظاری(شقايق)

      ،

      پيمان ولي عبدي

      ،

      سید حسین عمادی سرخی

      ،

      زهرا سادات مهاجری

      ،

      اسماعیل قربانی

      ،

      مریم محمدی

      ،

      اکبر اصفهانی

      ،

      مازیارملکوتی نیا

      ،

      جلال ژاله

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۴۹
      سلام استاد مجاهد نیا
      از طنز های حضرتعالی بهره بردم
      شاد شدم
      شاد باشید خندانک خندانک خندانک
      خندانک برای شما میزنم خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۳
      درود بر دوستان
      "از اون بالا میاد یکدسته مورچه
      یکیش تار میزند یکیش کمونچه
      کلنک از آسمون افتاد و نشکست
      به اخمت این دل بیچاره بشگست؟
      چرا؟؟؟؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹
      نگو هر چه گزینه روی میزه
      که فوتت میکنم پشمت بریزه
      در اینجا اصل کارها زیر میزند
      یه کم بخند برات پشمک میریزه خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۶
      شعر طنز
      سایت نطنز
      خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۱
      کرده ام صدجور خیال
      آرزو های محال
      خورده ام نان و کباب
      می نوازم من رباب
      بعد آن ساز سه تار
      زیر تخت پا چنار
      شب عید سال نو
      میروم بازارچه نو
      می خرم توپ و تشر
      سبد کالای خیر و شر خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۲۴
      بانو سلام
      میزنم از لام تا کام
      لاف یک من صد ریال
      از برای هر خیال
      اصل موضوع حقیر
      سبد کالا بود و قیر خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶
      سلام بر تیغ سانسور داوینچی
      درود بر اره ی تیز از کراچی
      دو تا کامنت بی ریای مارا
      نهان کردی برای چی؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۳
      بیا جانم که کارت اشتباهه
      فرار از کار کرده خود گناهه
      ندارم من ز سانسورت شکایت
      فقط اندازه اش یکم بی راهه خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۲۴
      هزاران ناله و فریاد از دوست
      که هر چه میکشم بی مهری اوست
      بگو با ما کمی هم مهربان باش
      هر چه از دوست رسد نیکو استخندانک خندانک خندانک

      فرید  عباسی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳
      دوستان عزیز و گرامیم با اجازه ی مدیریرت محترم سایت خندانک عزیزانی که موافق هستند این پست ادامه داشته باشد و بغیر از مقالات ادبی و مباحث نقد سایر کامنتها و صفحات سر گرمی مسابقه ای و طنز دراین پست قرار داده بشه برام نظر بگذارند از توجهتون بسیار ممنونم خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳
      دوستان عزیز و گرامیم با اجازه ی مدیریرت محترم سایت خندانک عزیزانی که موافق هستند این پست ادامه داشته باشد و بغیر از مقالات ادبی و مباحث نقد سایر کامنتها و صفحات سر گرمی مسابقه ای و طنز دراین پست قرار داده بشه برام نظر بگذارند از توجهتون بسیار ممنونم خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۵
      دعوت نامه ....
      !!!!!! خندانک خندانک خندانک خندانک

      بانو صدف گل کاشتی
      سنگ تموم گذاشتی
      چرا زود تر نگفتی
      اینهمه قصه داشتی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      درود بر تو استاد
      منوچهر عزیزم
      می خوای برات من اینجا
      یه قهوه هم بریزم؟! خندانک
      شورو نوا سرودی
      برما وفا نمودی
      در گنج سخن را
      چه بی ریا گشودی
      کجایید ای عزیزان
      انا . مینا . پگاه جان
      داداش حامد شیرین
      رفیق خوب دیرین
      عزیزمن داش میثم
      اینجا تو را داریم کم
      همش ما سه تا شدیم
      خسته و بی نا شدیم
      کشکول ما قشنگه
      مثل شهر فرنگه
      داداش هادی کجایی
      که رخ نمی نمایی
      عزیز من رضا جان
      چرا نمیشی مهمان
      کشکول ما بی تابه
      منتظر جوابه
      داداش باران نازم
      بیا بیا تو بازهم
      طاهای نور دیده
      تو هستی یک پدیده
      کجا مشغول کاری
      شاید که وقت نداری
      ای دوستان نابم
      منتظر جوابم
      درود بر همه

      میثم دانایی
      جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۳۸
      سلام.افرین برتو برادرخوبم ابتکاربسیارجالبیست واین پستهای پراکنده وموضوعات مختلف دریک جا جمع میشوندوعلاوه بر این هم تاحدودی وبلاگ میتواند خلوت بشود برای موضوعات واخبارواطلاع رسانی ها و.... خندانک خندانک خندانک
      یدالله عوضپور    آصف
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۰۶
      سلام
      بسیار عالیست

      معما
      یکی بمن بگه
      سه پنج پانزده دوهفتده سه بیست
      چندمیشه
      لطفا سریع
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ناهید فتحی (راشا)
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۳۳
      سلام
      عالیست
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۴۱
      درود جناب فرید داداش عزیز عالی است

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      برمیگردم
      فرخ لقا  فتحی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۰۷
      سلام اتفاقا پشنهاد خوبی است که هر هفته در باره مطلبی همگی نظرشونو بگن و در محیطی سالم با هم با همدیگه گپی بزنند در مورد سوال این هفته زیباترین لحظه زندگی ام زمانی است که البته جدا از اتفاقات عاطفی خانواده من بتوانم نوشته ای بنوسم و از نوشتنش راضی باشم
      فرید  عباسی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳
      دوستان عزیز و گرامیم با اجازه ی مدیریرت محترم سایت خندانک عزیزانی که موافق هستند این پست ادامه داشته باشد و بغیر از مقالات ادبی و مباحث نقد سایر کامنتها و صفحات سر گرمی مسابقه ای و طنز دراین پست قرار داده بشه برام نظر بگذارند از توجهتون بسیار ممنونم خندانک خندانک
      ئاریو
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۷
      salam
      khoob ast
      صدف عظیمی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵
      درود فرید عباسی....

      لایک خندانک
      آنا پورتقی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۹
      سلام دایی جان
      پیش خودتون نگین این بی مرامه نمیاد ها!
      از صبح چند بار سر زدم ولی چیزی متوجه نشدم خندانک خندانک خندانک
      دقیقا بفرمایید باید چیکار کنیم؟ خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۷
      خندانک

      درود بزرگوار عباسی خندانک

      خندانک دوچیزبهترینند

      1/:زیستن ازسرشوق 2/خندیدن ازته دل

      امیدوارم هردوازآن دوستان سایت ناب باشد خندانک

      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۸
      خندانک

      محبت نه حساب است كه فراموش شود

      نه چراغ است كه خاموش شود...

      خدای خوبم :

      تقدیر خوبانم را زیبا بنویس تامن جز لبخند آنها چیز دیگری نبینم . خندانک

      خندانک
      فرید  عباسی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۶
      ما همان افکارمان هستیم، اگر نتوانیم افکارمان را تغییر دهیم نمی توانیم هیچ تغییر دیگری ایجاد کنیم. شما قطاری از افکار دارید که هنگام تنهایی، سکوت و زمانی که غرق در افکارتان هستید سوار آن می شوید. ارزشی که برای خودتان قایل هستید و شادی هایی که در زندگی دارید همه بستگی به جهتی دارند که قطار به آن سو در حرکت است خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۷

      جملاتی که به ذهنتان آرامش می بخشند
      1- شما ساخته شده اید که فقط یک انسان باشید، انسانی که خودتان تصمیم گرفته اید باشید.

      2- کارهای خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید، کارهای بد انجام دهید و احساس بدی داشته باشید، این قانون ساده زندگی است.

      3- شما همانی هستید که امروز انجام می دهید نه آنی که تصمیم دارید فردا انجام دهید.

      4- همه ما تصمیم می گیریم اما در نهایت تصمیم ها ما را می سازند.

      5- آنچه می تواند تغییرات اساسی ایجاد کند کاری نیست که شما گاهی انجام می دهید، بلکه کارهایی که طبق برنامه انجام می دهید و قانون دارند می توانند تغییر ایجاد کنند.

      6- با خودتان صادق باشید، هرگز خودتان را به خاطر کارهایی که انجام داده اید و احساس خوبی به آنها داشته اید سرزنش نکنید.

      7- کاری را که اطمینان دارید درست است انجام دهید.

      8- تا زمانی که از خودتان راضی نباشید هیچ مقدار پولی نمی تواند شما را خوشحال کند.

      9- اگر در قلبتان احساس آرامش می کنید مطمئن باشید که کار درستی انجام داده اید.

      10- نگران نباشید که دیگران فکر می کنند اهداف شما رویایی و غیرمنطقی به نظر می رسند. بیشتر اوقات ایده های رویایی همان هایی هستند که جهانی را به شگفتی وامی دارند.

      11- اگر مانند دیگران فکر می کنید درواقع خودتان هیچ فکری نمی کنید.

      12- خودتان، خودتان را کنترل کنید در غیر این صورت فرد دیگری شما را کنترل می کند.

      13- گاهی اوقات ایستادن در برابر دوستان به اندازه ایستادن در برابر دشمنان دشوار می شود.

      14- ناراحت ترین افراد جهان کسانی هستند که دایم نگرانند دیگران چه فکری در موردشان می کنند.

      15- زمانی که کسی از شما انتقادهای غیرواقعی کرده یا سرنوشت بدی را برای شما پیش بینی می کند، در مورد شما صحبت نمی کند بلکه درون خودش را برای شما آشکار کرده است.

      16- اگر فقط به فکر سود و زیان خودتان نباشید دنیایی از فرصت های بی نظیر به دست می آورید.

      17- تاکنون هیچ انسانی با توانایی ها و ویژگی های شما در دنیا وجود نداشته، پس به خودتان ببالید که منحصر به فرد هستید و سعی کنید اثر خوبی از خودتان برجای بگذارید.

      18- انسان مهربان و دوست داشتنی در دنیایی خوب و دوست داشتنی زندگی می کند و انسان بدبخت که از دیگران متنفر است در دنیایی بد و تنفرآمیز به سر می برد. دنیای اطراف شما نمایانگر خود شما است.

      19- نگرانی موجب می شود کوچکترین اشیا، بزرگترین سایه ها را داشته باشند.

      20- در ذهنتان بر چیزهایی که دوست دارید تمرکز کنید نه بر چیزهایی که از آنها وحشت دارید، این کار رویاها را برایتان واقعی می کند.

      21- نگران شکست ها و ناکامی ها نباشید بلکه نگران فرصت های خوبی باشید که حتی آنها را امتحان نکرده اید.

      22- بهانه نیاوردن بهتر از بهانه بد آوردن است.

      23- برای به دست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید کارهایی را انجام دهید که تا به حال انجام نداده اید.

      24- مشکلات ما دوستان ما هستند البته در صورتی که ما را قوی تر کنند.

      25- هر کسی می توانداز مشکلات فرار کند، این ساده ترین واکنش است اما مواجه شدن با مشکلات شجاعت است و فرد را قوی تر می کند.

      26- یکی از بزرگترین نعمت هایی که داریم این است که نمی دانیم در آینده چه اتفاقی برایمان می افتد.

      27- نگران مسائلی که کنترلی بر آنها ندارید، نباشید.

      28- لذت ها و خوشحالی های زودگذر ارزش دردهای طولانی مدت را ندارند.

      29- شاید صبر کردن گاهی اوقات تلخ باشد اما میوه آن شیرین خواهد بود.

      30- هر چه کمتر انتظار داشته باشید بیشتر از زندگی لذت می برید.

      31- آنچه برای شما بی ارزش است برای دیگری رویای بزرگی است.

      32- کاری که می کنید، جایی که می رویدت وانسانی که هستیدنمی تواند شما را خوشحال کند، اینکه زندگی را چگونه می بینید شما را خوشحال می کند.

      33- انسان ها فقط چیزهایی را می بینند که خودشان دوست دارندببینند.

      34- اگر بیش از حد برای ارزشیابی خودو دیگران وقت بگذارید هرگز نمی توانید خودتان یا دیگران را دوست داشته باشید.

      35- دنیا را از شیشه جلو ببینید نه از آینه های کناری.

      36- انتخاب اینکه چه زمانی و چگونه بمیرید با شما نیست اما انتخاب چگونه گذران زمان باقی مانده تا مرگ با شما است.

      37- پشیمانی ها را کنار بگذارید، آنها فقط بهانه های افراد شکست خورده هستند، هنوز فرصت های زیادی روبروی شما است.

      38- جمله شما چیست؟ چه جمله ای به شما کمک می کند تا ذهنتان را از افکار آزاردهنده ای که شما را به عقب می کشاند، رها کنید؟
      منبع:مجله موفقیت خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      سیدخلیل جبارفلاحی
      شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۳
      یک جفت کبوتر دارم وقتی زمان جفت گیری همدیگه رو می بوسند که دیدن این صحنه نه برای من بلکه برای هر بیننده ای زیبا ترین لحظه زندگیه
      توی زندگی حیوانات تیز بین شوید شعر های ناب خدا را می بینید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۲۰
      زیبا ترین و قشنگ ترین و رویایی ترین و همه چیز ترین لحظه زندگی ام این است که قادر باشم "سبد کالا " بگیرم و هیچ کجایم هم نشکنه ؟ حتی تخم مرغ هام؟؟؟
      خندانک
      میثم دانایی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۰
      عجب سبدكالايي شده،،، خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۷

      اولی : میدونی الان با سابق چه فرقی کرده ؟
      دومی : نه ؟
      اولی : درسابق ، همه ی پول ها توی بانک ها بود و هیچ پولی پیش مردم نبود . اما حالا همه ی پول ها پیش مردمه و توی بانک ها هیچ پولی پیدا نمیشه ؟؟؟ خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۰
      خبرنگار : ببخشید ، ممکنه بفرمایید از دولت جدید چه انتظاری دارید ؟
      عابر: نمی دونم آقا ، من تازه وارد این شهر شدم ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۱
      مرد : عزیزم!
      زن : بامنی؟
      مرد : نه بابا دروغ سیزده بود ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۵
      معلم : بگو ببینم ، برای رییس شدن لیاقت لازمه یا تجربه و تحصیلات ؟
      شاگرد : والله آقا ، بابامون می گه یه پارتی داشته باشی کافیه !
      خندانک
      امیر منصور جلالی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۰
      همه را بخشیدن در پایان روز ووقت خواب دوست گرامی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۲
      بیخیــآلـ کـــ ـﮧ نیســﮯ...
      بیخیـآلـ کـــ ـﮧ امیــבے نیسـ...
      بیخیـآلـ کـــ ـﮧ شونـ ـﮧ اے نیسـ...
      بیخیـآلـ کـــ ـﮧ בلـ خوشــے نیسـ...
      بیخیـآلـ کـــ ـﮧ خنـבهـ از تـــﮧ בلـ نیسـ...
      بیخیـآلـ کـــ ـﮧ بغض هسـ...
      بیخیـآلــﮧ ایـטּ شبــآ...
      بیخیـآلــﮧ خــــوבمـ...
      بیخیــآلــﮧ בنیــآ...
      بیخیــآلــﮧ ایـטּ کـ ـﮧ تو اوجـ بیخیـــآلــے خیلـــے خیــآلـ هسـ
      خندانک خندانک
      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶
      به به...

      سام علیک خندانک
      دوستان جمعند و بعضی ها هم کم اند خندانک

      ضمن تشکر از جناب مجاهد نیا به خاطر تیکه پرانی در هر کامنت به بنده خندانک
      وفخسته نباشید به فرید عباسی خندانک

      من میخوام یه خاطره تعریف کنم از من و بابام و داداشم و برم به شعرا سر بزنم و برگردم...

      اره داداش...
      گوش ات که با منه...
      یه بار داشتم از طبقه ی یک میرفتم به طبقه ی دوم خونه و برای رفتن راه پله رو انتخاب کردن( اینجا یه نکته داره هر کی پیدا کرد جایزه اش یه آفرین و یه خندانک هست خندانک )
      خلاصه داداشم درو باز میکنه که از طبقه ی دوم بیاد طبقه ی اول و اتفاقا از راه پله اونم...
      بعد میبینه من دارم میام نقشه میکشه یهویی بپره جلوم و منو بترسونه...
      در همین حین بابام هم با من همراه شد...
      منم چون احترام به بزرگتر واجبه بدون اینکه اطلاع داشته باشم از افکار پلید داداشم خندانک
      راه رو باز کردم تا اول بابا بره بالا خندانک
      چشمتون روز بدنبینه تا بابام درو باز کرد داداشم با یه قیافه ی وحشتناکی با یه جیغ بلندی پرید جلوی بابا و داد زد : یا( به صورت جیغ بخونیدش )

      من؟؟؟؟ اینطوری شدم خندانک
      نشستم جلوی در آی خندیدم آی خندیدم خندانک

      بابام هم لبخندی زد و به داداشم گفت برو درستو بخون خندانک
      فکر کنم چند روزی داداشم رو در اطراف خونه ندیدیم خندانک
      به طرز مشکوکی ناپدید شد بعد از اون اتفاق خندانک

      خلاصه داداش...
      فقط نفعش به من رسی که کلی خندیدم خندانک

      حالا برم بر میگردم خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷
      خندانک

      باران می بارید...

      كودك نگاهی به سوراخ چكمه اش انداخت!

      لبخندی زد

      سرش را رو به آسمان كرد وگفت: " خدایا گریه نكن "

      " امشب می دوزمش...!

      چقدر گریه خدا دوست داشتنیه..... خندانک
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۳۲
      قیمت مصوب شکلکهای سایت در کشکول هفته
      آقا اینجا مثل جاهای دیگه نیست البته بعد از نظر دوستان و اعتراضات دوباره از نو قیمت گذاری می شود جر در یک مورد. ؟
      لابد می خواید بگم ÷ نه جانم نمی گم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      گل : 50 تومان
      کف زدن : 100تومان
      قلب کنار لب :70 تومان
      احترام سامورایی: 62تومان
      قلب: 1000 تومان
      بوسه : فعلا ممنوعه اما اگر فیلتر شکن داشته باشید 130000تومان
      لبخند : 40 تومان
      چشمک : 75 تومان
      قهقه با حرکات اکروباد: 1500 تومان
      دنون قروچه : 10 تومان
      جست و خیز با خنده : 82 تومان البته خرد نداریم 90 تومان
      طالع بینی با عصبانیت : 30 تومان
      طالع بینی بدون عصبانیت : 2000 تومان
      هورا کشیدن : البته ممنوعه به همین خاطر : 7000 تومان
      نیشخند : 3 تومان
      فکر کردن با چشم بسته : 1000 تومان با چشم باز 2000 تومان
      گریه کردن : بستگی داره برای چی باشه :
      برای فوت و عزا داری 15000 تومان
      برای دوری از دوستان : 14000 تومان
      برای گول زدن دوستان : 50000 تومان
      چشم چرانی : ممنوع
      عصبانی شدن : نمیشه
      اشک قلبی یا همان اشک تمساح : 19000 تومان
      آنا پورتقی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۰
      به به چه خبره اینجا

      من شیمی دوست دارم خندانک
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۲
      بی تو بی دلبر و بی یاور و بی خانه ام
      کس نمی آید به پیشم پر کند پیمانه ام
      زین خیال باطل از اندازه بیرون می زنم
      نا بدانندم رفیقان مست این میخانه ام
      منتظر شما هستم استاد عزیزم خندانک خندانک خندانک خندانک
      بان چاو هاتی خندانک خندانک خندانک خندانک
      یعنی روی چشمام آمدی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شهناز کارگر
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۹
      سلام آقای فریدی.واقعا پست خوبیه واسه روحیه خوبه.لذذت برد.آبجی صدفم راست میگه چوم سخت کوشه از پله ها رفته.آبجی خودمه دیگه خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۳
      فرید جان . مواظب باش کشکول تعطیل نشه .
      اگه تعطیل کردی بنده با اجازه جناب حاج فکری عزیزو گرامی ، استاد محترم. و تو و صدف خانم یه بچه کشکول این جا درست می کنم .
      البته بین خودمون باشه ، اون همه عناوین که پشت اسم جناب حاج فکری گذاشتم واسه اینه که اگه تو تعطیل شدی مجوز بچه کشکول را بگیرم . خب گفتن اینا برای یه مدیر که باید مجوز پُست جدید بده واجب و لازمه . خندانک

      این یک پیام طنز بود خندانک
      سوء تعبیر ممنوع خندانک

      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۷
      من چند تا داستانک میذارم...

      زاهدی کیسه‌ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه‌ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.
      زاهد گفت: اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می‌کنم خرت سنگ بشود.
      آسیابان گفت: تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود. خندانک
      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۹
      مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
      وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
      سپس دزد اسلحه را به سمت مرد گرفت و او را در جا کشت.
      او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
      مرد پاسخ داد: نه قربان، من ندیدم اما همسرم دید! خندانک
      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۹
      پروفسور کم حافظه وارد خانه شد و کفش‌های خود را گذاشت داخل یخچال، کتش را به لوستر آویزان کرد و لیوان را آب کرد که بخورد اما آب را از پنجره بیرون ریخت. شخصی که در بیرون در حال عبور بود، آب بر سر و صوتش ریخت و گفت: ای عمو مگر مرض داری آب را می‌ریزی بیرون؟
      پروفسور گفت: خیلی می‌بخشید من نمی‌دانستم که شما تو لیوان هستید! خندانک
      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۰
      همسر ساشاگیتری هنرمند شوخ و بذله گوی فرانسوی می‌گوید: در اولین ماه‌های آشنایی با ساشا یک روز خیلی جدی به او گفتم: عزیزم! من تو را خیلی دوست دارم. تو چطور؟
      او جواب داد: من هم خودم را خیلی دوست دارم! خندانک
      صدف عظیمی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۱
      شنل قرمزی امشب به دیدنم آمد. با هم به خانه‌ی مادر بزرگ رفتیم.
      همه شنگول و منگول بودند.
      اما آقا گرگه به جای خوردن حبه‌ی انگور شیره‌ی انگور را می‌خورد. خندانک
      سیدخلیل جبارفلاحی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۹
      منوچ جون یه وقت فکر نکنی اینها دارن واسه تو دست میزننا - اینها کسانی اند که سبد کالا بهشون تعلق گرفته
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۲۳
      ها جناب فلالحی ببخشید فکر کردم واسه استاد مجاهد نیا کف زدین باشه عزیزم خدا رفته گانشان را هم سبد دار کند خندانک خندانک خندانک خندانک
      رضا نظری
      يکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۴۹
      سلام عزيزان دل...

      در مورد سوال اون بالا!!!

      زيباترين لحظه ي زندگيم ....

      تو راهه!!

      هنوز نرسيده!! خندانک
      مصطفی یگانه
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۵۰
      بابا بزرگ میگفت:
      تربیت بچه ها اززمانی خراب شد که WC را ازگوشه ی حیاط آوردن بغل پذیرایی؛ بچه ای که صدای ...باباشو بشنوه دیگه ازش حساب نمیبره که!
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۵۴
      سلام استاد تنها خاطرات من راجع به پسرامه خندانک

      شبا وقتي شام مي خوريم. شروين و شايان با باباشون به من نمره مي دن. شروين به من هميشه ده مي ده باباشم همينطور. اما شايان بيشتر وقتها به من نمره صفر مي ده البته بعضي وقتها هم دلش به حال مامانش مي سوزه و نمره يك مي ده. ديشب طبق معمول شايان ناز كرد و شام نخورد و بعدش به من يه صفر گنده داد اما بعد از ااينكه شروين و باباش روي كاغذ نمره ده رو با قرمز درشت نوشتن و بالا بردن شايان گفت مامان من بهت بيست مي دم گفتم ممنون پسرم چي شد نظرت عوض شد . خيلي جدي با صداي قلدريي گفت: خوب گشنمه!!!!!



      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک تازه بعد از اينكه غذاش رو خورد گفت: مامان بهت يك مي دم گفتم باشه پسرم تو هر نمره اي دوست داري بده مهم اينكه كه غذاي من رو تا ته خوردي و بشقابت رو آيينه كردي خندانک

      خندانک خندانک شبايي كه شايان غذاش رو مي خوره بهترين شباي زندگي منه و اون هم اين نقطه ضعف من رو فهميده و درست سر ميز شام لجبازي مي كنه خندانک
      مینا فیروز
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۳۱
      باباااااااا ببین اینجا چه خبره من فقط دو روز نبودمااااااااااااا

      زیبا ترین لحظه زندگی من زمانی که هرکس من و میبینه میگه تو چرا رفتارت پسرونست!!!
      همه میگن ظاهر وظرافت زنونه داری ورفتارت کپی پسراست!!
      منم انقد ذوق میکنم که نگووووووووووو
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهدی خدایی (آیدین)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۳۳
      سلام جناب عباسی عزیز...

      انگار مدتی که من نبودم کلی اتفاقات تو سایت افتاده...

      پستتون واقعا عالی ِ و ایده جالبی ِ فقط یک پیشنهاد داشتم و اون اینکه اگه ممکنه دوستان در جهت طنز مطلب بذارن و گل و بلبل و شعر و غزل بی ربط به طنز قرار ندن تا بیشتر با این سبک نوشتاری آشنا بشیم و شاید یکی از طنز پردازان آینده بین همین دوستان عزیز باشد...

      براتون موفقیت و خیر و برکت آرزو می کنم...

      خندانک
      مهدی خدایی (آیدین)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۵۲
      یه خاطره براتون می گم از دوران سربازیم:

      روزای اول آموزشیمون بود همون روزایی که دل آدم بدجور می گیره خندانک
      عصرا صدای من گل می کرد اپرا می خونم اونم با صدایی که کل 120 نفری که تو اتاق اگه داد می زنند همشون ساکت میشدن خندانک

      یه شعری داده بودند که باید حفظ می کردیم و می خوندیم

      من از کل شعر فقط یه کلمه پاسدارن خوب یادم ِ اخه به اپرا خوب می خورد خندانک

      راستش آدم خجالتی هستم که سخت صدا مو بلند می کنم ولی اون موقع نمی دونم چی شده بود که از هر ادای در می اومدم خندانک

      یادش بخیر آهنگ شعری که اصلا نمی دونی چی ِ اونم هر کسی با وزن و ریتم خودش تمرین بکنه خودتون تصور کنید که چی میشه خندانک
      خلاصه سرتونو در نیارم همه می خونن که من شروع کردم به خوندم اپرا خندانک کل سالن ساکت شد منم بی خیال با صورت سرخ شده خندانک ادامه دادم
      نگو همینجوری که می خونم یکی از فرماندهان کل نیروی زمینی وارد پادگان شده اونم از شانس من درست اومده آسایشگاه ما خندانک
      خودتون باقیشو شاید بتونین حدس بزنین فرمانده وارد شد
      منم پشتم به در بود ، دیدم بچه ها هی چشم ابرو بالا می پرونن ، نگو داره وارد میشه ماهم چون احترامات نظامی رو هنوز یاد نگرفته بودیم آزاد بودیم ولی از دوران مدرسه می دونستیم که باید بلند بشیم خندانک

      فرمانده منو صدا زد
      با قیافه خیلی جدی گفت آفرین سرباز فردا باید تو صبحگاه همینجوری بخونی خندانک
      خدا روز بد نیاره آخه من خجالتی چجوری باید می خوندم
      یادم تا صبح نتونستم بخوابم خندانک

      فرداش خوشبختانه کلا برنامه بهم ریخت و بعدشم دعاهام اثر کرد و یادشون رفت وگرنه
      احتمال خیلی زیاد ضایع می شدم...

      خندانک خندانک خندانک

      خندانک
      رضا نظری
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۰۹
      سالام ..

      داداش فريد ، يه دو سير نقد بده بنويسش به حساب! خندانک
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۳۹
      یه روز یه مردی الغی ناتوان و رنجور داشت که از دستش به جفنگ آمده بود خندانک الاغش را می بره بفروشه بعد به یه بیطاری میده به بیطار میگه : داداش هر چه فروختی 80 درصدش بده به من بقیش مال خودت
      بیطار هم قبول می کنه روز بعد مرده میاد می بینه جلو دکان بیطار صف بستن مردم میره جلو از یکی می پرسه چی شده داداش بیطار فوت شده یا گنج پیدا کردین
      مردی جواب میده :
      ای داداش دیر آمدی
      این بطار یه الاغ داره می گن از درخت بالا میره از بام دوطبقه می پره پایین خلاصه داداش مزایده گذاشتن می خوای تو هم شرکت کن
      مرد هم با خوشحالی میره تو صف
      بعد مزایده شروع میشه
      سرتون درد نیارم به بالا ترین قیمت الاغ میخره با شادمانی هر چه تمام تر میره خونه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک و میبره خونه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اینو خودم ساختم البته فکر می کنم خودم ساختم چون من جایی نشنیدم هر کی شنیده بگه والا به اسم مکن تو کتاب گنیس ثبتش کنید لطفا خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مصطفی یگانه
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۵۵
      یارو چوپون بوده میره خواستگاری ازش میپرسن شغل؟
      میگه :مهندس دامپروری، گرایش حراست
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۰

      خندانک
      مناجات با خدا:

      خدایا دقت کردی بعضی وقتها شیطون چه پیشنهادات جالبی میده؟

      تو هم یکم خلاقیت داشته باش خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴
      خندانک

      اتوبوس تو برف گیر میکنه راننده میگه پیاده شید زنجیر بزنیم!

      غضنفر میگه بیرون سرده ما داخل سینه میزنیم خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۶
      خندانک

      به استادم میگم : استــاد!ما نسل سوخته ایم بخدا! خندانک

      گفت نسل سوخته ماییم! شما نسل پدر سوخته اید! خندانک

      هیچی دیگه ...تاحالا تو زندگیم اینهمه قانع نشده بودم خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۱
      سلام استاد عباسی!
      مسدودم نکنید! خندانک

      خندانک

      استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمت چپه؟؟؟

      گفتیم:چون وایرلس اینور بهتر انتن میده! خندانک خندانک

      دچار یاس فلسفی شد بیچاره خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۰۱
      با عرض معذرت از همه خانم معلم ها:
      خانم معلم کلاس اول پیر دختر جاافتاده ای بود.
      از یکی از شاگردهای پسر کلاس می پرسه :
      - وقتی من می گویم\\" من زیبا بودم \\" این ماضی است ، ولی وقتی می گویم \\" من زیبا هستم \\" این چیست ؟
      شاگرد بلافاصله جواب داد :
      -خانم اجازه ! این ماضی بعیده!!!
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۸
      اسم این طنز " جواب نهایی" ست. نام نویسنده محفوظ است .

      فصل تابستان بود .
      دونامزد جوان و عاشق پیشه ، برای راز و نیاز و هواخوری!
      در پارک ملت قدم می زدند . خندانک
      قراربود آن روز پسر جواب آخر را از دختر بگیرد . خندانک
      وقتی به محوطه خلوتی رسیدند ، پسر فوری مانند عشاق نامدار، مقابل نامزدش روی زمین زانو زد و در حالی که دست های اش را به اطراف باز کرده بود گفت : خندانک
      - آه ... ای عشق من ... ای امید زندگی من ... تو دیگر باید امروز جواب مرا بدهی !
      دختر قمیشی آمد و گفت : خندانک
      - چه جواب جونی ؟
      پسر در همان حالت گفت : خندانک
      -تو با این جواب ات ، هم می توانی قلبِ خسته و مجروح مرا بشکنی و مرا بیچاره کنی و هم می توانی مرا شاد سازی و یک عمر خوشبخت ام گردانی .
      دختر همچنان قمیش دیگری آمد و گفت :
      - آخه چه جوابی باید بدم ، جونی ؟
      پسر قیافه ی ناراحتی به خود گرفت و گفت : خندانک
      - تو باید به من جواب بدهی که آیا بالاخره حاضری با من ازدواج کنی ، یا نه ؟
      دختر با عشوه آن چنانی خودش را لوس کرد و گفت : خندانک
      - نه ... نه !
      پسربلند شد و در حالی که خاک های زانوی شلوارش را می تکاند گفت :
      - آخیش ، متشکرم عزیزم ، راحت ام کردی !! خندانک
      سیده نفس احمدی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۳
      تق تق تق
      صاحب خونه کجایی
      اجازه هست منم بیام تو خونتون
      حرف بزنم با همتون
      کسی نیست

      آقا فرید کجایی؟
      یاالله
      اومدم
      خونه ی نو مبارک
      چقدر پله اومدم تا پایین
      وای نفسم وای نفسم
      کو شربت و شیرینیت
      بچه ها کجان
      کو صدفی کو منوچهر کو مهدی
      دوستان عزیز خدا قوت صفحه ی جالبی است احسنت موفق باشید . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک





      مصطفی یگانه
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۳۵
      یارو معلوم نبودازچی دلخوره به زنش میگه :
      چراحوا آدم نیست
      خانمش میگه :بیچاره اگه حوا هم آدم بود اینهمه زاد وولدچه جوری اتفاق می افتاد
      پ رستمی زاده(صحرا)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۵۲
      کشکول ندیده بودیم که اونم تو ناب دیدیم خندانک خندانک خندانک

      راستی سلام خندانک

      درودددد از یاد نرود خندانک

      موفق باشین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سارا مشیری
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۷
      خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۹
      خندانک

      اعمال شب 22 بهمن :

      22رکعت نماز وحشت خندانک

      1357مرتبه الهی غلط کردیم خندانک

      1000مرتبه الهم العن الباعثین الباعثات خندانک

      100تسبیح نه مرغ داریم نه ریکا غلط کردیم امریکا خندانک

      34 بار سجده و ذکر پراید رسید ب زانتیا اقا بیا اقا بیا خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۰
      در مجلسی ( فکر کنم همین جا بود) شخصی به یک نفر که تازه به او معرفی شده بود گفت :
      - مثل این که من شما را یک جایی دیدم ؟
      - ممکنه ، چون من پزشک تیمارستان هستم ! خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۱
      خندانک

      دوران قبل انقلاب این موقع ها 2 متر برف میومد! خندانک

      انقلاب کردیم تاریخ عوض بشه جغرافیا عوض شد خندانک
      میثم دانایی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۵
      طرف. توخونش ازدست گربه خسته میشه..میذارش توگونی میبرش توبیابون ولش میکنه. بعدازدوساعت زنگ میزنه خونه به زنش میگه گربه اومدخونه؟زنش میگه اره
      مرده میگه..تقصیرخودمه اگه دنبال گربه اومده بودم الان توبیابون گم نمیشدم.. خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۱
      بزن به افتخار خانوما کف قشنگه رو خندانک

      مرد آرام سرش را از زیر لحاف کهنه و رنگ و رو رفته بیرون آورد. زنش را دید که داشت دستان ترک خورده‌اش را که از سرما اینچنین شده بود، روی چراغ نفتی گرم می‌کرد. دلش به حال او سوخت. احساس کرد زنش از او با عرضه‌تر است. به خودش قول داد فردا صبح زود برای پیدا کردن کار بیرون برود. روز بعد با صدای گریه بچه‌اش از خواب بیدار شد. باز زنش نبود، احساس کرد گرسنه شده.
      موقع اذان ظهر بود!
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۲
      اینم به افتخار همه ی خانم هایی که فقط وفاداری بلدن و عشق....


      هوای راهرو دادگاه گرفته و خفه بود. چهره غضبناک پیرمرد در هم گره خورده بود و پسر مدام با التماس می‌گفت: آقا غلط کردم، تو رو به خدا مرا ببخشید ...
      پیرمرد با غیظ پسر را نگاه کرد و به یاد حرف پزشک افتاد: متاسفم، خانم شما سکته قلبی کرده و در دم... اشک روی گونه‌اش لغزید.
      باز صدای پسرک در گوشش پیچید: غلط کردم آقا! من فقط شوخی کردم، خانومتان که گوشی را برداشت گفتم شوهرتان تصادف کرده و مرده! به خدا همین!


      البته اون ته تهاش مرده هم وفاداریشو ثابت کرده ها خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۵
      خدا نکنه سراغ این جمع ناب و بچه های سایتو و هیچ کس دیگه ای بیاد ولی :
      توصیه های ایمنی را جدی بگیرید خندانک

      کسی در بستر احتضار بود. فردی را در هیبت غریبی دید. مریض گفت: شما که هستید که بدون خبر سرزده وارد شدید؟
      گفت: من مرگم. سرزده هم وارد نشده‌ام. بیست سال پیش اشتهایت کم شد من بودم که خبرت کردم. سال بعد دندان‌هایت شروع به ریختن کرد، خبر من بود. خوابت کم شد، توانت تحلیل رفت و لاغر و نحیف شدی. همه این‌ها خبرهایی بود که من برای ورود خود می‌دادم. شما کوتاهی کردید که تا به حال متذکر نشده‌اید.
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۸
      پدر یه چیز دیگه است: خندانک


      پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
      پسر ميگه: من..!
      پدر ميگه: پسرم من شيرم يا تو؟!
      پسر ميگه: بازم من شيرم...
      پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه: من شيرم يا تو!؟
      پسر ميگه: بابا تو شيري...!
      پدر ميگه: چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو؟
      پسر گفت: آخه دفعه‌های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۰
      هر دو پایم را جدا کن ، بازوان ام را ببُر !
      بی تأمل بند بند استخوان ام را ببُر!

      سینه ام بشکاف و با شمشیر بر فرق ام بزن !
      چشم های ام را در آور ، گیسوان ام را ببُر !

      هرچه من دارم بیا با زور از دست ام بگیر !
      با همه قدرت بیا این لقمه نان ام ببُر !

      هر بلایی بر سرم آری ندارم اعتراض !
      هرچه می خواهی بکن اما زبان ام رانَبُر !

      خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۰
      مریلین مونرو نامه‌ای به آلبرت اینشتین نوشت که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه‌هایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می‌شوند.
      اقای اینشتین هم نوشت: از این همه لطف و دست و دلبازی شما ممنونم.
      واقعا غوغا می‌شود. این یک روی سکه است. ولي اگر قضیه بر عکس شود رسوایی بزرگی بر پا می‌شود. خندانک خندانک خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۱
      تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه.
      بعد از 10 ثانیه گفت: سلام چطوری؟
      منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
      گفت: چیکار می‌کنی؟
      گفتم: آدم اینجا چیکار میکنه؟
      دوباره گفت: می‌تونم الان بیام اونجا؟
      عصبانی شدم گفتم: نه هنوز خودم کار دارم.
      یهو دیدم داره میگه:من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیوونه‌ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده. خندانک
      آنا پورتقی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۲
      سلام دایی جان!
      ولی خودمونی یه چیزی رو اعتراف کنین دیگه خندانک
      پست زنگ خنده ی منو دزدیدین؟
      ینی کشته مرده ی اعمال شمام ها!
      سرقت ادبی طنزی تو روز روشن خندانک
      من به خاطر یه سری حرف تمومش کردم!
      ایشالله مال شما تا ابدد جاری باشه خندانک خندانک خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۲
      بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
      در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست. خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۳
      ابليس وقتي نزد فرعون آمد وي خوشه‌اي انگور در دست داشت و تناول مي‌كرد .
      ابليس گفت: کسی می‌تواند كه از اين خوشه انگور تازه خوشه مرواريد خوشاب بسازد؟
      فرعون گفت: نه
      ابليس به لطايف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت.
      فرعون بسيار تعجب كرد و گفت: اينت استاد مردي كه تويي!
      ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت:
      مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند، تو با اين حماقت، دعوي خدايي چگونه مي‌كني؟
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۵
      عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
      معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۹
      با فرید عباسی از خیابانی عبور می کردیم ، ناگهان چشم ام به مغازه ای افتاد با خط درشت نوشته بود:

      " سوراخ کردن گوش با دستگاه و بدون درد " خندانک

      همانا تعجب کردم ! خندانک

      فرید گفت :

      این که تعجب ندارد ، سال هاست عده ای گوش مردم را بی دستگاه چنان می بُرند که خودش شان هم حالیشان نمی شود ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۵
      " ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند"
      تا کلاه دگری بر سرِ ما بگذارند
      خندانک
      " مرا دردی ست اندر دل اگر گویم زبان سوزد "
      چرا فرصت طلب بهر همه پاپوش می دوزد ؟
      خندانک
      " مه فشاند نور و سگ عوعو کند "
      خر همیشه آرزوی جو کند
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۱
      " روزگار است آن که گه عزت دهد گه خوار دارد "
      آن که اذیت می کند ما را مگر آزار دارد ؟
      خندانک
      " اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را "
      دگر قسمت نخواهم کرد هرگز آبِ دریا را
      خندانک

      تن مده ای دوست به این بردگی
      حاصل " عقد " است یکی بندگی !
      گر تو بخواهی که شوی زود پیر
      زن به طلب ، تلخ نما زندگی خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۲
      درود جناب مجاهد نیای عزیز....

      فرمودید و امر کردید که شعرتان را نقد کنم به روی چشم....
      فقط چون پست کشکول است و شوخی ازاد بنده هم به شوخی نقدتان کنم همچین جیگر شعرتون حال بیاد خندانک

      اول اینکه قالب شعرتون مستطیله( یا امام زمان به دادم برس اقای سعیدی اینو نبینه خندانک )

      یه بیتش کمه تازه...
      اون یه بیت رو هم فکر کنم به خاطر ردیف شعر بریدین که تناسب ایجاد کنین... خندانک

      تازه وزنشم کمه خندانک
      مگه نمیدونین اشعار فرزندان ما هستند و باید به انها برسیم خندانک
      چرا به فرزندتون غذا ندادین این همه لاغر شده ....
      ولی آهنگاش خوبه؟
      کجا رایت کردین ؟ خندانک
      حالا بیت به بیت ببینیم چی کار کردین...


      هر دو پایم را جدا کن ، بازوان ام را ببُر !
      بی تأمل بند بند استخوان ام را ببُر!

      چرا شاعر میخواد اول پاهاش جدا بشه ؟
      شاید پول نداره کفش بخره واسه همین خواسته پا نداشته باشه خندانک
      بعد گفته بازوانم رو هم ببر...
      یعنی واسه دستکش هم پول نداره؟
      خوب اگه واسه دستکش پول ندارین باید دستاتونو ببره ...
      حیفه از بیخ و بن ریشه کن میکنین خودتونو خندانک
      نکته اینجا است که گفته استخوانم رو ببر...
      استخوان رو میشکنن خندانک
      استخوان رو نمیشه برید خندانک
      پس میبینیم که فقط شاعر میخواسته فقط قافیه رو پر کنه خندانک


      سینه ام بشکاف و با شمشیر بر فرق ام بزن !
      چشم های ام را در آور ، گیسوان ام را ببُر !

      در مصرع اول از کلمات بشکاف و شمشیر استفاده شده است ...
      پس آلت قتاله سلاح سرد بوده اونم شمشیر خندانک
      بعدا تو شهادت تو دادگاه لازم میشه...
      بعد شاعر گفته چشمامو دربیار پی از چنگکی چیزی هم استفاده شده خندانک
      فقط این گیسوان اینجا مخاطب رو درگیر میکنه...
      ابهام...
      ایا شاعر مرد است یا زن؟؟؟؟؟
      چرا گیسوان دارد؟ خندانک
      در ضمن ان گیسوان که گفته است ایراد قافیه دارد چون گیسوان برای زن هست خندانک

      هرچه من دارم بیا با زور از دست ام بگیر !
      با همه قدرت بیا این لقمه نان ام ببُر !

      نامرد خندانک
      دیگر همه چیز داریم جز نان کسی را بریدن...
      البته اگه منظورتون ار نانم را ببر این بوده که قطعه قطعه کنه بذاره سر سفره قابل قبوله... خندانک
      تازه اینجا مصرع اول حشو داره...
      مگه تو بیت اول دستتونو از ریشه قطع نکردن خب تو دستتون نمیتونین که چیزی نگه دارین... خندانک
      بعدش زور دیگه لازم نیست چون شاعر نه دست داره و نه پا ...
      همه رو اون اول بخشید
      کاری ازش بر نمیاد خندانک
      زور لازم نیست ...
      مخاطب عزیز شما بیا عاد ی ببر و برو خندانک


      هر بلایی بر سرم آری ندارم اعتراض !
      هرچه می خواهی بکن اما زبان ام رانَبُر !

      ردیفتون ردیف نشده نه؟؟؟؟؟ خندانک
      دیگه والا بلایی نمونده سر شاعر بیاره...
      فقط سرتون مونده که اونم ببره تکمیله دیگه نیازی هم نیست زبونتون رو هم ببره خندانک


      سروده تحت تاثیر فیلم سینمایی اره ی 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و هم چنین اهنگ هر چی میخوایی ببر ببر اما گیتارو با خودت نبر سروده شده است...


      لطفا تحت تاثیر آثار بزرگان نباشید و به زبان خودتان بسرایید خندانک خندانک

      موفق باشید
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۱۷
      درود بر جویندگان طلا!
      آبِ معدنی بر ضد آبِ تصفیه شده است و دشمن اوست ، وچون بیش از حد " زلال" است جایی در فرهنگ آتش نشانی ندارد!
      جوانان و بخصوص کودکان و نونهالانی که در100سال آینده می خواهند شاعر شوند هیچگاه آبِ معدنی ننوشند که بیش ازحد شفاف و "زالال" می شوند و ممکن است به جرم زلالی بیش از حد از عرصه شعر و شاعری پرت شان کنند توی کره مریخ که می گن اونجا آب هاش بیش از حد " زلال " است !

      توجه خندانک توجه

      این مطلب کاملأ خصوصی است و ربطی به نقد کوبنده و همیشه در صحنه مکتب " زلال " تو سط جناب استاد سعیدی و دیگر دوستان ندارد.
      بنده حقیر ضعیف سر و پا تقصیر ، هر گونه مطلبی در رابطه با این مطلب " زلال " از سوی هر شخص و یا شئی حقیقی و یا حقوقی و یا غیبی گفته شود شدیدأ از هم اکنون تکذیب می کنم و قبول ندارم . خندانک
      این را "زلال " و شفاف گفتم . خندانک
      افتاد یا باز هم توضیح دهم بانوان و آقایان مستطیلی و مربعی و لوزی و ذوذنقه و مثلث متساوی الساقین و ساقین و ساقی و خیلی اشکال هندسی دیگه ؟ خندانک خندانک خندانک

      شاد باشید و " زلال " خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۵۱
      ..و اما واژه " زلال" در فرهنگ معین این گونه تعریف شده است
      که البته و صد البته این ربطی به شعر" زلال " ندارد؟

      - آب صاف و گوارا...
      - کرمی که در میان برف پدید آید و در اندرون او آب صافی است و کرم را اندک حیات و حرکت مذبوحی است .
      خندانک
      البته این با کرم نیوآ اشتباه نشود ! کاربرد این در طبیعت فرق دارد با آن کرم !

      و اما واژه "شفاف" در همان فرهنگ معین این گونه بیان شده :

      -هر چیز لطیف که از پس وی ( یعنی از پشت وی ) چیزهای دیگری را بتوان دید ، مانند آب ، آبگینه و بلور .
      و صد البته بطری آب معدنی !
      این واژه " شفاف" با واژه " شفافی " فرق دارد . لطفأ اشتباه نشود !
      پس نتیجه می گیرم که واژه " زلال" تنها بیش از یک کرم بیچاره در میان برف نیست که آن هم حیات مذبوحی دارد !!
      یعنی گلوی اش را بریده اند، ذبح اش کرده اند !
      اصلأ انسان نبوده آن کرم مذبوح ! خندانک

      قبول ندارید !

      برید معنای واژ ها را خودتان ببینید !

      زت زیاد>>> یعنی عزت زیاد!

      در مورد کلمه زت و عزت هم مراجعه شود به فرهنگ معین البته این معین اون معین خواننده نیست اشتباه نشود! اون یک پدیده دیگری ست .
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۰۴
      قابل توجه شاعران و نویسندگان و استاتید و غیر اساتیدمحترم و عزیز:

      فرهنگ معین را قبول ندارید. بروید فرهنگ دهخدا ، را هم ببینید ! این با ده خدا و روستای خدا و شهرِ خدا فرق دارد!

      معنای واژه گان کامپیوترتان را هم ببیند!

      اگه همه این را قبول ندارید برید خودتون یه فرهنگ 2000 صفحه ای در مورد واژه " زلال " و " شفاف" بنویسید و به عرصه فرهنگ و هنر تقدیم کنید ! خندانک

      نام تان هم در تاریخ ادبیات جاودانی خواهد شد !

      اگه فرهنگ نویسی خودتون را هم قبول ندارید !

      دیگه برید خندانک ( بخوابید) !

      معنی دیگر واژه خواب هم در زبان فول کلو ریک ،لا لا کردن است .
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۰۷
      این مطب را35 سال پیش درجراید نوشته بودند

      قدمای عزیز هم سن من یادشونه :

      " معتادین می توانند مشروبات الکلی را از داروخانه ها خریداری کنند " خندانک

      آهای دکتر به قربونِ لب تو
      سر و جانم فدای غبغبِ تو
      از اون دارو یه چطول دیگه می خوام
      شدم مست از دوای دیشب تو. خندانک

      قابل توجه صدف بانو :
      نقدش کن ببینم این چه نوع سروده ای است ؟ خندانک
      دو بیتی است؟ خندانک

      رباعی است ؟ خندانک

      بحر طویل است ؟ خندانک

      هجو است ؟ خندانک

      طنز است ؟ خندانک

      زلال است ؟ خندانک

      شفاف است ؟ خندانک

      و یا واقعیت است ؟ خندانک

      تو که اون موقع هنوز محو بودی ولی حالا که حضورت شفافه این جا برای خندانک خندانک خندانک خندانک کردن !

      آهای کجایی پس تو؟ نکنه هنوز خندانک ی؟
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۱۵
      دوستان راه پیمایی امروز یادتون نره ؟

      برید یه " مرگ بر امریکا واسراییل" بگید و برگردید .

      اقلأ تو روی اون سبد کالا که بهتون دادن خجالت بکشید ! خندانک

      به بنده که ندادن ! خندانک

      از همین جا میگم :

      - مرگ بر امریکا خندانک

      - مرگ بر اسراییل خندانک

      دیدید کاری نداشت ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خندانک را برا خودم زدم نه برای شماها !
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۵۴
      درود بر شما استاد مجاهد نیا باب گل کاشتی بخدا به حق گفتن هر که یه گوهر نداره بره بازار طلا فروشا بگیره شما گوهر این صفحه هستید بسیار مطالبت زیبا و جالب است درود خندانک خندانک
      یدالله عوضپور    آصف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۴
      سلام دوستان
      اینو یه مانور روش بدین
      خندانک خندانک
      بهار کجایی؟
      دلتنگ خیزش خفتگانم!!!!!

      بداهه اومد خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۴۸
      سلام ودرود به بزرگواران
      جناب استاد مجاهدنیاشما ازم خواستین به کارگاه طنز بیام خواستم بگم مرتب این پستو میخونم فقط کامنت نمی ذارم چون باید آدم دلش شاد باشه وگرنه من آدم باحالیم فقط الان حال و حوصلشو ندارم واقعا دست آقای عباسی درد نکنه که خنده بر لب دیگران میذارن


      تو ای استاد مجاهــد دردسر چیست ؟
      مگـر پیری پدر جــان طاقتت نیست ؟
      خــورد درد ســرت در فـــرق دشمن خندانک
      تو هم باشی در این جمع شاعربیست خندانک

      طاها محبی (حزین)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۴۹
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      شاعر میگه :"برخیز و مخور غم جهان گذران"

      همین که پامیشی

      میگه :"بنشین و دمی به شادمانی گذران"

      عجب گیری کردیما

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۴
      مثلا کجا بودین لابد تو فضا خندانک
      حالا خوبه فقط تو سایت هستین وگرنه فضا را کن فیکون میکردین خندانک
      ولی خدایی پست جالبیه
      ممنون از شما و جناب استاد مجاهدنیا خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰
      آمــدم کشکول غـــم را در کنم
      یک کمی اینجا خودم را خر کنم
      شعرگویم حرف گویم من به طنز
      تا شــما ها را ز اینجـــا در کنم
      کیست هم پای من اینجا بهرشعر
      تا که چشمانش زباختن تر کنم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۵۶
      من برایت شعر گویم چون قطار
      می نویسم طنز های بیشمار
      چون تو اینجا بس فراوان یافتم
      هی نوشتم هی سرودم بافتم
      شعر من را بر در خیابان می زنند
      در کویر و در بیابان می زنند
      اینچنین آسان زبان ریزی نکن
      چشم بد بر قاب این دیزی نکن
      من حریف شعر و طنزم خواهرم
      نشنوم دیگر بگویی من خرم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۵۹
      واااای دندانت چه زیبا و سفید
      راست میگویی بگو شعر مفید
      این همه شعر وشعارت بهرچه
      تو برو آن بز چــرانی کن بچه
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۰
      بچگی ها بز چرانی کرده ام
      با شبانان زندگانی کرده ام
      ای دریغ از آنکه شعری بشنوم
      چون شما گویم خودم را می کشم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      آنا پورتقی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۷
      من و تهمت دزدی؟
      اونم به داییم؟
      استغفرالله
      نه بابا جناب مجاهد نیا
      من فقط الهام بخش دایی فریدم بودم همین خندانک
      پگــآه آریایی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۲۱
      خب سلااااااااااااام به همه ....

      آشوووووووووب محله آمد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      بگین قضیه از چه قراره اون چیزی که من دیدم پنجشنبه بازاره .. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      منتظر توضیحات مدیر پست عزیز هستم خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴
      بانو نیکو حرف چی شد کپ کردی ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۶
      بانو پگاه ار جمند و بزرگوار اولاندش خوش آمدی خندانک در ضمن اینجا کسی به کسی توضیح نمیده می تونستید زود تربیاین خودتون شلوغش کنید ببخشید شروعش کنید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۹
      خب ................

      یه روز استاد فرید میره یخ بگیره ....

      میخواد گیر الکی بده میگه یخ سرد تر ندارین ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۳
      هیچ تـــوجه کردیـن سر جلسه ی امتحان ، وقتی تو یه سوال گیر میکنی همه ی خاطرات زندگیت یادت میاد ...فقط جواب سواله که یادت نمیاد خندانک خندانک خندانک خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۵
      بعضیا هستن .. آی کیو در حد پت و مت، شانس در حد کاراگاه گجت ..
      قبول دارین ؟ خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵
      قابل توجه صدف عظیمی !

      یه روز فرید عباسی میره سینما و در حالی که توی سالن هاج و واج به نصفه بلیط اش نگاه می کرده و توی سالن هی بالا و پایین می رفت ، بالاخره مأمور کنترل سینما به طرف اش اومد و گفت :

      - معذرت می خوام ، چرا سر جایتان نمی نشینید ؟

      - نمی دانم جایم کجاست ؟

      - مگر شماره ردیف روی بلیط شما نوشته نشده ؟

      - چرا، ردیف را نوشته اما قافیه را ننوشته !

      صدف بانو خندانک کن
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۲۱
      سلام خوش آمدید استاد سعیدی عزیز سپاس از حضورتان خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۲
      وای نمیدانی چه فیلی بود تو اتاقی تاریک من دستم به پاش خورد وای گفتم فیل یه ستون بلنده ولی وقتی فیله را دیدم یه ستون خیلی بلندم نبود ها خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۸
      شوخی بدون دلخوری ، شوخی بدون دشمنی
      با انتقاد خوشمزه ، با اعتقاد آهنی ! خندانک

      دل ام شاد و دل ام شاد و دل ام شاد
      الهی جیب بنده گردد آباد
      به چند بنده آید چند میلیون
      بدون قید و شرط و خیلی آزاد ! خندانک

      پ . ن ( یعنی پی نوشت ) گفتم برای اونا که معنی اش را بلد نیستند !
      ( بزک نمیر باهار میاد ، کمبوزه با خیار میاد ) خندانک

      با گرانی دوش گفتم من سخن
      کی تو خواهی بست رخت از این وطن ؟
      گفت تا روزی که با این دست خود
      بر تن مفلوک تو پوشم کفن ! خندانک

      " فقیرالشعراء "



      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۰


      اگه گفتید :

      معنی سانسور چیست ؟

      1- خدمت خندانک

      2- قیچی خندانک

      3- اضافات خندانک

      4- کتمان حقیقت خندانک

      5- خیانت خندانک
      ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا )
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۹
      خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۹
      استاد تخلص کم داشتیم که آن هم پیدا شد بسیار خوشبالم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۴۹
      سلام
      قديما حرمتي داشتند زنان هم
      نبوده چشماش هر دم پر از نم
      همه بودند آن شيرين و فرهاد
      به روي گونه اشكش هر دمادم
      تمام شوهران صادق بودند
      كجا بوده دل آن همسران غم
      اگر زن اندكي دلگير ميشد
      برايش بوده آن شوهر چو مرهم
      همه بودند مسلمان همچو سلمان
      صداي زن كجا بوده دگر بم
      ولي حالا ندارند دين و ايمون
      دلش از دردو غصه همچو آن يم
      الهي خير نبينند بعضي مردا
      براي ما شدند زخم بي مرهم
      سرشت اين هج آقاها خرابه
      زنند كه زندگي يك لحظه بر هم
      بزن با آن تبر فرقش دوتا كن
      كجا بود آخه آن ديوانه همدم
      كه آن مجنون نبود مجنون بر تو
      بشو ليلاي بي مجنون به عالم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مصطفی یگانه
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۳
      داستانم مال خیلی وقته ،یادم مییادقبل ازانقلاب یه مهمونی داشتم که ازاصفهان اومده بود اسمش منوچهربود به عکس ِفامیلیش اصلا اهل جـِدوجهدنبود ازآنجا که باکسی قرارداشتم بایدمیرفتم ایشون گفت منم باهات مییام گفتم میخوام برم ولی عصر باآقای تهرانی قراردارم پرسیدولی عصرکجاست گفتم من چه میدونم میگن غایبه گفت بابا اینجایی که میخوای بری کجاست گفتم اسم یکی ازخیابونای تهران اصلن چیکارداری بیا بریم که دیرشد . خلاصه سواراتوبوس دوطبقه شدیم یهو توی اون همه جمعیت پرسید اون طبقه ی بالایی کجا میره ،مونده بودم چی بهش بگم همه زدند زیرخنده منم سرخ شده بودم گفتم تازه اومده تهران خلاصه رسیدیم به مقصد آقای تهرانی رو ملاقات کردیم بنده خدا دستشویی داشت با دست دستشویی رو نشون داد وگفت یه بدهی اینجا دارم میرم که بدم و بیام منتظرم باشید ،وقتی برگشت این دوست ما ازآنجا که اصفهانی بود گفت آقای تهرانی نمیشد این بدهی رو بخوری یُ ندی
      با همین حرفش کارمون و ازدست دادیم رفت
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۷
      اگه گفتید چرا همیشه و در 24 ساعت جناب حاج فکری آنلاین است و بنده و بعضی های دیگه نه ؟ خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۳
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تقدیم به تمام دوستان بذله گویم
      آنا پورتقی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۳
      سلام رحیمه جان درسته آقا فرید داییمه ولی
      غیرت دخترونه ام کجا رفته خندانک
      بگو عزیزم بگو چیکار میتونم برات بکنم خندانک خندانک خندانک
      بهتره اقای منوچهرم تو تیم ما باشه خندانک
      آنا پورتقی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۶
      عه!

      دایی جان شوما عینکم داری؟

      کی عینکی شدین؟ خندانک
      صدف عظیمی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۰۰
      سلام.....


      اولا که شعرا رو فراموش نکنید....
      زیر شعرا هم لطفا همینطور فعال باشید خندانک

      بعد من به جناب مجاهد نیا هم پیشنهاد دادم...
      به جای جوک داستان و شعر طنز بذاریم...
      کارگاه طنز...

      اینطوری بهتر نیست.....


      ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
      بچه ها درس نخونید لیسانسه هاش بیکارند...

      قابل توجه اونایی که آزمون ارشد دارند خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۰۷
      فرید خان اسامی تیم ات را بنویس آنا خانم میخاد تیم فوتبال مختلط تشکیل بده ؟ خندانک

      اگه به 11 نفر رسیدم . تشکیل بدیم دیگه . خندانک

      صدف عظیمی را هم میزاریم داور ! هم کارت زرد نشون میده و هم کارت قرمز . خندانک

      منتظرم . خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۱۸
      سلام آنا عزیزم من همینجام
      بیا تا که کنیم داییت ناکام
      اگر آقا منوچهر نیست با ما
      بدان که ما دوتا گیریم باز جام


      سلااااااااااااااااااااااااااااام بر همه طنازان خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۳
      بگرد تا من بگردم گرد اشعار
      بگویم من برایت طنز بسیار
      بگو از چه بگویم ای فرید جان
      ز تو گویم و یا از دست اشرار خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۴
      الهي بشكنه دستت دو تا شه
      دوتا پاهاي تو يك سو رها شه
      ميمونه كله ي پوكت عزيزم
      كه اونم با تبر از هم جدا شه
      خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۴۲
      نه خیرم تا به پایان می نویسم
      من از اول همین جورخیس خیسم
      نمیدانی مگر اینجا بهاره
      بروی من فقط باران میباره
      سبیلام تو خونه جا گذاشتم
      می ترسیدی اگر آن را می زاشتم
      زبانم همچو عقرب تند و تیزه
      بدا آنکس که با ما در ستیزه
      تو خود رفتی کنار دوستانت
      ببین چون بسته شد دیگر زبانت
      ههههههه خندانک خندانک خندانک این خنده ی شیطانوار بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۴۵
      اگر بودم زلیل دست زنها
      نبودم اینچنین گویا و پویا
      نبودم دائما درصفحه ی ناب
      چی شد ازترس در دامن خواب ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۱
      هه هه باشد خیال باطل تو
      بیا دفتر دستک جمع کن و برو
      تو شعر دانی ویا آن بز چرانی
      برو پیش بزت نوش کن تو رانی
      تو را چه به نوشتن بهر شوخی
      خودت از بیخ و بن یکپارچه بوقی
      سبیلت هم گذاری ترس را نیست
      چرا که شعر گویم نمره ام بیست
      برو تسلیم شو ای بچه بی ریش
      مکن در این دل خود هیچ تشویش
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۶
      فکر کن دخترا برن جبهه:
      نیلوفر اون پسره رو بکش , نه خوشگله گناه داره !
      سارا اون خشاب ها رو پر کن , وایسا لاکم خشک شه!
      نازنین پس چرا شلیک نمی کنی ؟بذار موهامو ببندم !
      مریم فردا میریم خط مقدم , ای وای من چی بپوشم! خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۹
      شما هم که خبر از ریش نباشد
      سبیلی هم به پشت لب نباشد
      برو اول خودت را کن تو درمان
      که مردریش دار در ناب نباشد

      خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۵
      گفتم که فکر کنم اصلا بیچاره کپ کرده
      عوض دست و پا
      نفسشم دیگه بالا نمیاد خندانک
      یا داره یار جمع میکنه
      شایدم دومشو گذاشته رو کولشو الفرار
      فرارو بر قرار ترجیح داده
      معصومه عرفانی (عرفان )
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۸
      الهي مي شكست ساق و قلمهات
      سراغ من نمي آمد بابات
      از آن عهدي كه بستم با تو مجنون
      بسوزانم همه سر تا به پاهات
      مهرآرا(لیلی)
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۲
      وقتی داداشم ب دنیا اومد... خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۴
      دوستان ارجمند از همه تون ممنونم بخدا خیلی دوست دارم همواره باشم ولی کارام خیلی زیاده صدای خانواده در اومد از دستم فردا بر می گردم در خدمت عزیزان هستم البته اول شعرذا و نقد ها و نظرات و دوستان شاعر عزیز بعد در موقع استراحت اینجا و طنز و حشو و....درود بر شما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۲
      اینا را برای فردا می زارم کسی حالا نخونه تا فردا خندانک خندانک خندانک
      یه شب یه نفر از کنار قبرستون رد میشده ...

      می بینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن !

      ازشون می پرسه:

      چی شده؟

      میگن:

      سؤالات شب اول قبر لو رفته ...

      گفتن بیرون بشینید تا دوباره سوال طرح کنیم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      به دختر خاله دارم هر وقت بحث ازدواج پیش میاد که صد البته اصن ربطی به اون نداره خودشو میندازه وسط و میگه من که حالا حالا ها عروس نمیشم! میخوام درس بخونم!!
      منم یاد سعدی می افتم که میگه :
      چو دیگر نباشد امیدی به شوی/ زگهواره تا گور دانش بجوی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک :
      من از دوستام انتظار دارم
      تو مواردی که حق با من هست ، طرف “حق” باشن
      تو مواردی هم که حق با من نیست ، طرف “من” باشن
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      حسین دلجویی
      سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۱۳
      درود بر فرید عزیز و افتتاح این پست...
      هر چند تا اونجایی که وقت و سوی چشم اجازه میداد مطالبی رو خوندم ولی علی ماشالله بعلت اشتراک وافر عزیزان و ازدحام مطالب به یک دهم هم نرسیدم...
      اما من جوک بلد نیستم
      ولی میخام یه شعر طنز بزارم
      هر چند بجز چند بداهه شعر چندانی یا نبود یا ندیدم...

      عشق یعنی اشک ها احساس ها
      عشق یعنی انفجار یاس ها

      عشق یعنی در بهار سینه ها
      می شوی همسایه ی آیینه ها

      عشق یعنی با شقایق وا شدن
      با خدا در ماورا معنا شدن

      حالیا آن عشق ها هیهات شد
      عشق هم درگیر تغیرات شد

      عاشقی ها در جهان وامانده اند
      بر تجمل ها کمی دل داده اند

      عشقها ديگر مجازي گشته اند
      عشقها هم بچه بازي گشته اند

      عشقها امروزه زير و رو شده
      مظهر تيپ و كلاس و مو شده

      عشق ها گشته ، ايميلي ، یا چتی
      عشق امروزه شده اينترنتي

      عشق يعني ديش و LMBجديد
      هر شبي صدها كانال راگشت و ديد

      عشق ديروزي فراق و انتظار
      عشق امروزي موبايلي در كنار

      عشق گشته يك سر خط روي گوش
      آنسرش ليلا و سوزان و گوگوش

      عشق چون زنجير گردنها بدل
      عشق يعني توله سگ توي بغل

      عشق يعني يك صليب بي دليل
      گردن اعظم شده دست جليل

      عشق يعني يك نظام بي اساس
      رفته انگشتر به چپ ساعت به راس

      عشق يعني تيپ و ظاهر بي بديل
      چكه هاي روغن از سر بر سبيل

      عشق يعني چاك يخه روي ناف
      عشق يعني قاف گفتن جاي كاف

      عشق ها پاس زبان مادريست
      هر كتايوني كتي، پروين، پري است

      گشته ابراهيم ابي، پترس، پتي
      با W نقطه ي اينترنتي

      بس جوان گرديده ميداندار عشق
      رونقي افتاده در بازار عشق

      عشق چون بر پا شود روي گُسل
      مي طپد با لرزشي توي گُسل

      عشق و شوري كه اينچنين قلابي است
      معجزات آنتن بشقابي است


      ======
      دلجووو

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک



      صادق عماری
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۲۸
      سلام آقای عباسی - سلام به همه ی دوستان عزیز

      من نتوانستم کلیه مطالب این پست را بخوانم ولی حتما در فرصت مناسب این کار را خواهم کرد.

      آنچه فهمیدم اینجا بیشتر به مسئله ی طنز توجه میشود که البته من تا کنون این کار را نکردم اما به محض احترام به بقیه ، شعری از مرحوم ابو القاسم حالت تقدیمشان میکنم که در بحر طویل می باشد - امیدوارم استفاده نمایند
      متشکرم

      آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد وپس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذر ها و به هر سوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.
      در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد ی...ک دو سه لبخند و جلو آمد ومشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظرو چشم بدان دوخت زمانی.
      ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
      پیش خود گفت : که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چهره خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی

      شکوفه مهدوی (بهارانه)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۰۴:۴۹
      تقدیم به همه ی کشکـولیـان عزیز :
      __________________________

      سـلام و صـد سـلام ای نـازنینـان
      درودم بـر شمــا طنـز آفـریـنـان
      چه شـادی آفـرینیـد و هنـرمنـد!‏
      شکـوفـا از شمـا گـلهـای لبـخـنـد
      در ایـن دوران ِ نـاســاز ِ گـرانـی
      چه کـاری بـهتـر از مـزّه پـرانـی؟
      هـزاران آفـرین بـر تـو \"فـریـد خان\"‏
      که دادی طنـز را اینجـا تـو سامان
      زدی یـک ابتکـار خـوب و عـالـی
      به طنـّازان سـایـت دادی مجـالی
      چه کشکولی!عجب نابست و زیبـا
      پـر است از شوخی و طنز و معمّـا
      ‏\"منوچهرخان\" عجب شیرین زبانی!‏
      چقدرحاضر جواب ! ... از اصفهانی
      چه خوب و با صفایی تو ‏‎,‎‏ چه دانـا
      بـه کـار طنـز هستی بس تـوانـا
      بُوَد طنـز تـو هم پـُربـار و هم نغـز
      مثال گـزچه شیرین و چه پر مغـز!‏
      فرحبخش است لـبخنـد ملیحـت
      همیشه شورو شادی هـا نصیـبت
      دل مـا گشته خوش از طنزهـایـت
      نگهـدارت همـیـشه آن خـدایـت
      ‏\"رحیمـه\"خدمـت مـردان رسیـده
      چنین شیردختـری هیچ کس ندیده
      ز بس کل کل نموده با \"فـریدخان\"‏
      جناب ِ \"عبـّاسی\" را کـرده حیـران
      رحیمه نه که خودگـُرد آفـرید است
      فـرار و تـرس از او بس بعیـد است
      ‏ \"صـدف بـانو \" عجب کولاک کـرده ‏
      ‏ به راه طنــز سیـنـه چـاک کـرده ‏
      ‏ عجب کـاری داده او دست بنـده
      ‏ شـدم مـن روده بـُر از زور خنـده
      شمــاری دیگــر از یـاران طنـّـاز
      ربـودنـد دل ز مـا بـا عشـوه و نـاز
      خـدا قـوّت ای طنّـازان! نه خستـه
      به کشکـول شما شدیـم وابستـه
      همیشـه جنس جور اینجـا بیـاریـن
      مـا رو تـوی خُمـّـاری جـا نـزاریـن

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۳۸
      ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ؛

      ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻤﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺩﺧﺘﺮﻩ

      ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ. ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ

      ﺑﻮﺩ ﭘﯿﺸﻢ ﺳﺮﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

      ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﻭﻏﻪ ! ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯽ

      ﺧﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﻢ؛ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻢ؛ ﭘﺴﺖ

      ﺑﺎﺷﻢ؛ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﻢ؛ ﻋﻮﺿﯽ ﺑﺎﺷﻢ؛ ﻣﺜﻞ ﻻﺷﺨﻮﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ

      ﮐﻨﻢ ! ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺪﻡ ﯾﺎ ﺑﺰﻧﻢ ﻟﻬﺶ ﮐﻨﻢ.
      علی اسماعیلی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۴۲
      سلام جناب عباسی.مرسی از پست جالبتون.
      چندتا جوک واسه انبساط خاطر دوستان....
      زندگی ما لحظه زیبا داشته اما فعلا چندتا فانتزی میذارم: خندانک خندانک
      یکی از فانتزیام اینه که یه پسر و دختر داشته باشم، بعد اسم پسرمو بذازم محمدرضا اسم دخترمم بذارم گلزار ^_^ اونوقت با هم که میریم بیرون یه کم که ازم دور شدن، داد بزنم:
      محمـــــــــــــد رضـــــــــا...... گلــــــــــــــــزار....! اونوقت همه مردم برگردن منو نگاه کنن! یعنی ته ته فانتزیاتم به اینجا ختم میشه!
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۱
      سلام

      به تو هر چه گفتم خود شنوفتم
      بجز از درد دل چیزی نگفتم
      الهي كه ز عمرت خیر نبینی
      مرا گولم زدی تا بله گفتم
      خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۱۳
      خندانک
      این شعر از وبلگ دوستی دزدیدم امیدوارم که خوشتان بیاید شاید خودشم اینجا باشد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      شعری فقط برای دختران دم بخت !!

      دختری با مادرش در رختخواب
      درد ودل می کرد با چشمی پر آب

      گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست
      زندگی از بهر من مطلوب نیست

      گو چه خاکی را بریزم بر سرم
      روی دستت باد کردم مادرم

      سن من از 26 افزون شده
      دل میان سینه غرق خون شده

      هیچکس مجنون این لیلا نشد
      شوهری از بهر من پیدا نشد

      غم میان سینه شد انباشته
      بوی ترشی خانه را برداشته

      مادرش چون حرف دختر را شنفت
      خنده بر لب آمدش آهسته گفت

      دخترم بخت تو هم وا می شود
      غنچه ی عشقت شکوفا می شود

      غصه ها را از وجودت دور کن
      این همه شوهر یکی را تور کن

      گفت دختر:مادر محبوب من
      ای رفیق مهربان و خوب من

      گفته ام با دوستانم بارها
      من بدم می آید از این کارها

      در خیابان یا میان کوچه ها
      سر به زیر و با وقارم هر کجا

      کی نگاهی می کنم بریک پسر
      مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

      غیر از آن روزی که گشتم
      همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

      با سه تا شان رفته بودیم
      سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

      یک سری ، هم صحبت یاسر شدم
      او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

      یک دو ماهی یار من بود و پرید
      قلب من از عشق او خیری ندید

      مصطفای حاج قلی اصغر شله
      یک زمانی عاشق من شد بله

      بعد هوتن یار من فرهاد بود
      البته وسواسی و حساس بود

      بعد از این وسواسی پر ادعا
      شد رفیقم خان داداش المیرا

      بعد او هم عاشق مانی شدم
      بعد مانی عاشق هانی شدم

      بعد هانی عاشق نادر شدم
      بعد نادر عاشق ناصر شدم

      مادرش آمد میان حرف او
      گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

      گرچه من هم در زمان دختری
      روز و شب بودم به فکر شوهری

      لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر
      دل نمی دادم به هر کس این قدر

      خاک عالم بر سرت، خیلی بدی
      واقعا ً که پوز مادر را زدی

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فکر کنم تا آخر هفته همه بخندید تابر می گردم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۲۱
      درود بر شما دوستداران کشکول میزا فرید باشتیانی
      من این شعر را دیروز از سایت شعر ناب که احتمالا اسمش را شنیده اید پیدا کردم اونجا افتاده بود البته کلی سینه چاک و خواهان داشت بسیار زیبا و دلنشین بود امیدوارم صاحبش هر چه زود تر به این پست بیاید و شعر را با آدرس و مشخصات کامل تحویل بگیرد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک البته نصف دیگری داشت استاد مجاهد نیا اونو براتون میاره فعال باخودش برده سر کار
      اقا چرا شعراتونو همین جوری میزارین و میرین دیگه به کشکول سر نمی زنید این یعنی چه ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      دوباره شعر گفته ام،بخوان که سرد میشود

      برس به داد قلب من، که کوه درد میشود

      به وسعت تخیلش، به بال واژه های خود

      ببین چگونه شاعری، فضا نورد میشود

      به داد واژه ای برس، که جذب شعر میشود

      ولی بدون حس تو، دوباره طرد میشود
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۲۴
      توضیح : این عمل طنزانه تنها برای کشاندن شاعران باذوق و خوب به این صفحه است که اگر شده یه بار به اینجا بیان و با زور هم شده لبخند بزنن
      ای بابا چرا لبخنت نمی زنید داداش خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      البته همه را دعوت می کنم که این شعر زیبا را بخوانند خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۳۲
      جناب یگانه ما مخلصیم .

      فرید که فعلأ از امروز 3 روز بهش مرخصی دادم بره جزایرقناری روحیه را تقویت کنه و برگرده . خندانک

      خدا به داد بنده برسه با این جماعت بانوان تا فرید برگرده ! خندانک

      آقا ما دیگه آتیشمون کجا بود . تبدیل شدیم به خاکستر گرم خندانک

      بنده از سال 53 که تهران مشغول بودم هر وقت سوار اتوبوس دوطبه می شدم میرفتم طبقه بالا که هم زودتر برسم مقصد و هم بالاخره یه روزی این راننده غیب شده طبقه بالا را ببینم ! آخرش هم آرزو به دل موندم و ندیدمش ! خندانک

      زت زیاد خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۴۹

      امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم :

      زندگی چه می گوید؟
      جواب را در اتاقم پیدا کردم،
      سقف گفت : اهداف بلند داشته باش!
      پنجره گفت : دنیا را بنگر!
      ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است!
      آیینه گفت : قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش!
      تقویم گفت : به روز باش!
      در گفت : در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و کنار بزن!
      زمین گفت : با فروتنی نیایش کن!
      و در آخر، تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!!!!!
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰
      آقا بزرگ و خانم بزرگ ، در یکی از روزهای گرم تابستان ، برای هواخوری و استراحت ، دست همدیگر را گرفته و به یکی از پارک های پردرخت و سبز و خرم رفتند.

      بعد از دقایقی راهپیمایی برای استراحت روی یکی از نیمکت های پارک نشستند .

      خانم بزرگ خنده ای کرد و گفت : خندانک

      - تو دیگه نفس نداری پیرمرد ، خیلی زود خسته میشی ! خندانک

      آقا بزرگ نیز لبخندی زد ، که دندان های مصنوعی اش
      نمایان شد و گفت : خندانک

      - من پیر شدم یا تو پیر زن هفتاد ساله !

      خانم بزرگ با ناراحتی گفت : خندانک

      - اگه پیرم و می لرزم ، به صدتا جوون می ارزم ! خندانک

      آقا بزرگ گفت :

      - منم تازه جا افتادم ، تازه خوش تیپ شدم ، زن خبر نداری ، روزی ده تا دختر بهم متلک میگن . خندانک

      خانم بزرگ با شنیدم این حرف خنده اش گرفت و گفت :

      -آره جون خودت ، تو گفتی و من باور کردم ، تا اونجایی که یادمه، تو در جوونی هات هم تحفه ای نبودی، چه برسه به حالات که موش از...

      در همین حیص و بیص چند تا دختر خانم جوان شلوارپوش و خوش لباس ، از راه رسیدند، دست برقضا یکی از دختر خانم ها ، وقتی چشمش به آقا بزرگ افتاد ، لبخند ملیحی زدو بعد از لحظه ای از مقابل آقا بزرگ گذشتند .

      آقا بزرگ فوری به خانم بزرگ گفت : خندانک

      - دیدی ، دیدی اون دختره تا چشمش به افتاد لبخند زد ، بازم بگو من خوش تیپ نیستم ! خندانک

      خانم بزرگ آهی کشید و گفت :

      -این که دلیل نمیشه پیرمرد ، اتفاقأ منم روز اولی که چشمم به تو افتاد ، نزدیک بود از خنده روده بر بشم ، ولی به روم نیاوردم ! خندانک

      " ب . ک "

      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰
      یه شب یه نفر از کنار قبرستون رد میشده ...

      می بینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن !

      ازشون می پرسه:

      چی شده؟

      میگن:

      سؤالات شب اول قبر لو رفته ...

      گفتن بیرون بشینید تا دوباره سوال طرح کنیم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۳
      من خط زده ام گذشته و حالا را
      چند روزه ترک كرده ام لالا را !

      انقد ر زور زدم در میان این صفها
      تااينكه گرفتم «سبد كالا »را !
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۴
      انسان مايه دار غمش فرق مي كند !
      باما قيافه و شكمش فرق مي كند !

      آن شاعري كه عاشق و آزاده زيسته است
      باجيره خوارها قلمش فرق مي كند !

      فكر قِرو فِراست زن شخص پولدار
      اطوارو نازو زير و بَمَش فرق مي كند !

      پايين شهر و تنگي آن كوچه هاش با
      بالاي شهرو پيچ و خمش فرق مي كند !

      اي دوست چونكه دولت تدبير آمده
      دزدي و رشوه دست كمش فرق مي كند !

      دزديّ كارمند جديد اداره با
      دزدان بانك ها رقمش فرق مي كند !

      مارابه قيمت دوسه كيلو خيار داد !
      آن كس كه بخشش وكرمش فرق مي كند !

      گرد و قلمبه ،مركز عشق و توجّه است !
      آقاي ايكس «محترمش» فرق مي كند !
      ون معناي انسان شريف است !

      عليرضا رضايي
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۶
      انسان مايه دار غمش فرق مي كند !
      باما قيافه و شكمش فرق مي كند !

      آن شاعري كه عاشق و آزاده زيسته است
      باجيره خوارها قلمش فرق مي كند !

      فكر قِرو فِراست زن شخص پولدار
      اطوارو نازو زير و بَمَش فرق مي كند !

      پايين شهر و تنگي آن كوچه هاش با
      بالاي شهرو پيچ و خمش فرق مي كند !

      اي دوست چونكه دولت تدبير آمده
      دزدي و رشوه دست كمش فرق مي كند !

      دزديّ كارمند جديد اداره با
      دزدان بانك ها رقمش فرق مي كند !

      مارابه قيمت دوسه كيلو خيار داد !
      آن كس كه بخشش وكرمش فرق مي كند !

      گرد و قلمبه ،مركز عشق و توجّه است !
      آقاي ايكس «محترمش» فرق مي كند !

      از وبلاگ

      عليرضا رضايي
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۵
      دور ، دورِ، نعره ی مستانه نیست
      حرفی از گیلاس و از پیمانه نیست

      شیشه ها بشکسته و یک یک سبو
      دیگر آن مستانِ لایعقل کو ؟

      نعره ی مستانه کی آید به گوش
      کی رسد فریاد یاران ، نوش نوش

      نیمه شب کی می رسد آوازشان
      از میان کوچه و از باغ شان

      میکده ها جملگی بر باد شد
      شیره کش خانه ز نو بنیاد شد

      این زمان ، هنگامه ی منقل بود
      مشگل اندر پای منقل حل بود

      نشئه می باید شدن از تشنگی
      رفع می باید نمودن خستگی

      حال وقت صرف مشروبات نیست
      وقت تریاک است ، آن آفات نیست

      سر فکندن را سزد در پیش پای
      چرت می باید زدن در هر سرای

      این زمان باید همه درویش بود
      غافل از آینده و از پیش بود

      یک دو مثقالی به حالم آورد
      آورد بر خویش و از خویشم برد

      کرده مشروبات حالم را خراب
      دارم از مشروب خوردن اضطراب

      می کشم تریاک تا آرم به دست
      هرچه را مشروب برده ، هرچه هست

      م . ت
      قابل توجه صدف عظیمی :
      نقد این شعر و تفسیر اضافی بکلی ممنون ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۲۰
      اگه داري تو قصد زندگاني
      شنو حرف مرا تا ميتواني
      اگه گفتم ستاره ها رو بچين
      مامان جونت نگه نمي توان
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۲۳
      این روزنامه ها و مجلات بزودی با زبان های مختلف منتشر خواهد شد :

      ژورنال دوموار- به زبان زرگری

      چکن تایمز - به زبان مرغی

      خمیرمایه - به زبان شاطری

      کشکک - به زبان کشکی

      زر و نیم زر- به زبان بزازی

      ضمنأ کتاب الچپاول و فی الغارت و الفرار - به زبان ب . زنجانی منتشر و در دسترس عموم قرار خواهد گرفت .

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۲۷
      جوان :
      عزیز دلم می دانی که عشق حقیقی لال است و زبان ندارد ؟ خندانک

      دختر زرنگ :
      خواهش می کنم اول با پدر و مادرم صحبت کن و بعد لال شو ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۴۴
      زندگی تصویری ست از نقاشی خداوند .

      فقط زندگی امریکایی ها و اروپایی ها رو داده داوینچی کشیده ،

      زندگی ایرانی ها رو هم داده زهرا 6 ساله از قوچان ! خندانک
      طاها محبی (حزین)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۲۰
      بچه که بودم یه روز بابام منو برد بهداری واکسن بزنم ، آقا تا چشمم خورد به آمپول شروع کردم خون گریه کردن و التماس کردن … چند نفرم زیر بقلمو گرفته بودن و منم زجه میزدم ؛ تا الکل رو زد به بازوم گفتم کارم تمومه و به عنوان آخرین حرفم گفتم “یا حسین شهید”
      آقا همه پرسنل از خنده موزیاییک بود میجوییدن هااااا …
      یه همچین آدم کولی ای بودم من یعنی ، بعععله ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدن و همزمان با موبایلم بگم:

      لعنتیا تا من نگفتم هیچکس شلیک نکنه
      کلی آدم بیگناه اینجا هست!


      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۲
      درود . رحیمه خانم میدونی فرید عباسی رفته مرخص . تیکه براش نمیزاری ؟ خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۰
      طنزای امروز منو خوندی ! برو بخون ، به اینا میگن طنز رحیمه خانم . یاد بگیر! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۲
      فرید عباسی را مرخصی دادم بره جزایر قناری . دیشب شماها دوره اش کرده بودید . خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۴
      ؟

      ترسیدین آبروی شما مردا را ببره
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۶
      چی شد رحیمه خانم ؟ سکوت سر شار از نا گفته ها شدی ؟
      نفس خانم کجاست ؟دیشب می خواست بره جبهه ؟ نارنجک پرت کنه ! صداش بزن بیاد منتظرم . خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۴
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۲
      من رفتم کارگاه نقد ! از این صدف عظیمی خیلی می ترسم . بزارید برم و سرش را شیره بمالم و زودی بر گردم این جا! خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۹
      مو با ساتور زنوم بر فرق مجنون
      سرا پاشو بشه یک چشمه ی خون
      نمیدونوم کجا رفت اون دیوونه
      چو کرده دیده ی مورو که جیحون ‏
      خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۲
      نداروم مو قراری رفتو مجنون
      دل دیوونه ی مو کرده او خون
      بابام میگه اگه گیرش بیاروم
      بریزوم خون او رختش چو گلگون
      خندانک
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۲
      یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم،
      دختره بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید
      گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها
      گفت :چاره ای نیس!
      هیچی دیگه ، پول تک تک آیکونا رو جداگونه ازش گرفتم!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳
      یه آدمایی رو توی زندگیمون راه دادیم که مادراشونم به زور تو خونه راشون می دادن !
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳
      امروز سر جلسه امتحان …
      از ۵ تا سوال استاد، زیر ۲ تاش کامنت گذاشتم و ۳ تای دیگه را هم فقط لایک کردم
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۴
      یکی از فانتزیام همیشه این بود تو سیستم عامل ویندوز
      یک مشکلی پیدا کنم بفرستم براشون
      بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من
      دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش خونه ماشین پول همه چی میدم بهت
      بعد یک دقیقه سکوت بگم دلم میخواد
      اما من متعلق به این مردم!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۵
      ختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم ۲۳ سال بزرگتره
      مادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟
      دختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده
      مادر : مگه زنم داره ؟
      دختر : آره سه تا هم بچه داره
      مادر : وای خدای من ، آخ قلبم !
      دختر : ولی خیلی پولداره ، چند تا برج ساخته که یکی از اونا برج میلاده !
      مادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟!
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۵۷
      هراسون اومدو مجنون دیوونه
      دلوم آخه که از او خونه خونه
      بابام گفتو اگه مردی تو واسو
      مو کلت رو کنوم یهو وارونه
      خندانک
      سیده نفس احمدی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۵۷
      ای وای تنها شدی آقا منوچهر سفارش منو به آقا فرید دادید که واسم مرغ عشق و قناری بیاره : خندانک
      سیده نفس احمدی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۰۲
      اونقدری که من بچگی هام واسه شستن فرش های خونه پارو زدم ........................................ واسه تایتانیک پارو زده بودم غرق نمی شد ( پیشاپیش ایام خونه تکونی مبارک ).
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۱
      توجه ! توجه !

      صدف عظیمی 2 ساعته غیب شده !

      از یابنده درخواست می شود با فرید عباسی تماس گرفته و سایت شعر ناب را از نگرانی در آورند و مژ دگانی خود را از جناب حاج فکری دریافت دارند ! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک آخ جون

      بابا مگه تحفه نطنزه که گم شده که جایزه هم میزارید ؟ خندانک خندانک خندانک

      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۸
      نفرین هفته .......!!!

      امیدوارم صدف عظیمی شعرهاتون را نقد کنه !!!! خندانک

      امضاء : فرید عباسی و بنده !

      ضمنأ الهی امشب به جای رویا ، توی خواب کابوس ببینید !!! خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۵
      یک عمر اگر برای تو می مردم
      از دست فلک همیشه سیلی خوردم
      با کلاغ پیر نشسته ام من عمری
      دنبال خودم مترسکی می بردم
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۷
      توجه ! توجه !

      صدف عظیمی همچنان غیب است ؟

      از دزدان محترمی که ایشان را دزدیده اند خواهش می کنیم با ملکه الیزابت هفتم تماس گرفته و مژ دگانی دریافت دارند!!

      " کارگاه طنز سایت شعر ناب و شرکاء "
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۳
      سلام آقا منوچهر نه رفته بودم پیست چلگرد جاتون خالی خیلی سرد بود .
      صدف جونم خسته شده فکر کنم رفته شام بخوره . طفلی دخترم خیلی زحمت می کِشد . الهی من فداش بشم خندانک خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۴۷
      سلام
      ربا دادی ،ربا خوردي تو چند سال
      فنا کردی تمام مال و اموال
      قيامت هم تو با آتش قرینی
      عجب داري تو اونجا حال و احوال
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۳
      دختر - بهروز تو واقعأ منو چقدر دوست داری ؟ خندانک

      پسر - بهروز کیه عزیزم ، من رضا هستم ! خندانک

      دختر - وا...خاک عالم...مگه امروز چند شنبه ست ؟ خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۶
      - راستی خانم خیلی می بخشید ، شما هستید که خواهر فوق العاده خوشگلی دارید ؟ خندانک
      - نخیر آقا ، شما منو با خواهرم اشتباه گرفتید ! خندانک

      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۰
      منوچهر ( اون یه منوچهر دیگه ست من نبودم ) بالاخره زری را راضی کرد تا روز جمعه به اتفاق با اتومبیل به گردش بروند. خندانک

      روز جمعه ، منوچهر و زری با وسایل لازم ، راهی گردش شدند، منوچهر از موقعیت استفاده کرد و به خارج شهر رفت و در میان جاده ، درمکانی خلوت ، عمدأ ماشین را خاموش کرد، زری با ناراحتی پرسید :

      - چی شد منوچهر؟...چرا خاموش شد ؟ خندانک

      منوچهر خودش را به ناراحتی زد و گفت :

      - بدبیاری ، بد شانسی ، من هیچ وقت در زندگی شانس نداشتم ، چون بنزین ماشین تموم شد! خندانک

      زری فکری کرد و گفت :
      - عیبی نداره منوچهر ، خودتو ناراحت نکن . خندانک

      منوچهر تا اندازه ای خوشحال شد، چون می دیدید که نقشه هایش درست مطابق میل اش در حال اجراست . خندانک

      زری از میان ساک اش ، فلاسک چای را در آورد ، منوچهر با خوشحالی گفت :
      -چه کار خوبی کردی چایی آوردی ، حالا با هم اول چایی می نوشیم ، بعد میرم میان درخت ها گردش می کنیم . خندانک

      زری سری تکان داد و گفت :
      -ولی منوچهر ، من چایی نیاوردم . خندانک

      منوچهر با تعجب پرسید :
      - پس توی فلاسک چی ریختی زری ؟ خندانک

      زری گفت :
      - چند لیتر بنزین به توصیه مادرم ، با خودم آوردم ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۳
      برابر اطلاع واصله فرید عباسی که رفته بود برای دیدن باجاق اش توی یکی از روستاهای دور افتاده ، توسط یک شغال مورد حمله قرار گرفت و هم خودش را و هم با جناق عزیزش را اون شغال خورده ! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۷
      سلام ....

      من اووووووووووووووومدم خندانک خندانک خندانک خندانک

      دغدغه های استاد فرید و استاد مجاهد نیا ... خندانک
      ____________________________

      1- وقتی برق میره کجامیره?

      2. چراتخم مرغ فحش نیست ولی تخم سگ فحشه?

      3. استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه?

      4. وقتی میگن بگیر بخواب, ما چی رو باید بگیریم?

      5. وقتی میگن به افتخارش دست بزنید, دقیقا به کجاش باید دست بزنیم?

      6. چرا از جمعه تا شنبه اینقدر کم طول میکشه ولی از شنبه تا جمعه اینقدر طول میکشه?

      7. این که میگن بین خودمون باشه دقیقاکجامون باید باشه?

      8. پس کی این حقوق بشر رو میریزن به حسابمون?

      9. دفتر مقام معظم رهبری چند برگه?

      10. آیا میشه رو میز نهارخوری شام هم خورد?

      11. پشم شیشه دقیقا کجای شیشه در میاد?

      12. چرا جعبه پیتزا مربعه, خودش گرده, موقع خوردن مثلثه!?

      13. آیا برای آزمایش الهی هم نباید صبحانه خورد ؟

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۹
      سلام
      سلام
      شب همگی خوش ...

      بسم الله الرحمن الرحیم ....
      اینجا چه خبره آقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

      من نبودم چه ها کردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      تازه اومدم دیدم کار از کار گذشته دیگه ....من دیگه بیکار موندم ...
      یه موضوع بدین دستم ...

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک



      معصومه عرفانی (عرفان )
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۲۲
      تويي دمپايي لنگه به لنگه
      خدا میداند این ناصرچه خنگه
      يه عمره تو كما بودي ميدوني
      به جاي قلب در سينت یه سنگه
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۵۹
      اکثر این دوستان وقتی میخان روی شعر بقیه دوستان نظر بدن می زارن " درود " ! بابا درود که بین راه خرم آباد و خوزستانه !

      هواش هم سرده الان ! خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۱۷

      " اگر دستم رسد بر چرخ گردون " خندانک

      ولش کن بابا دست اش نمی رسه ، شاعر توهم زده ! خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۱۰
      سلام

      تو که داری سر شوریده امشب
      دگر مردی به بستر آخر از تب
      مشو غره تو ای دیوانه ابله
      ندارم حوصله بس کن ببند لب
      خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۳۴
      سلام استاد مجاهد نیا بزرگوارید شما بعضی آقایون رو خدا کمشون کنه نه زیاد
      خندانک
      معصومه عرفانی (عرفان )
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۱
      اگرسودا گرگردون بدست آرد دل مارا
      که هرگز من نمی بخشم آن دیوانه رسوا را
      نمی باشد برایم یار که باشد از برم اغیار
      به زنجیرش کشم تا در نیارد این ادا ها را
      بگردانم به دور شهر تا سنگش زنند مردم
      ببیند اینهمه دلشوره و آشفتگیها را
      نباشد از برایش لحظه ای آرامشی دیگر
      به زندانش برم مجنون کرده او لیلا را
      چه سود آخر تبه گردد عمر من کنار او
      بجای من بگردد هر دمادم کوه و صحرا را
      شود او واله و شیدا که در ویرانسرای خود
      بگیرم انتقامم را ز او دیگرنبیند رنگ فردا را
      شوم آسوده از زخم زبانش من در این خانه
      که میدانم چگونه من کنم با او نجوا را
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۵۱
      خدا بهتون صبر بده بانو عرفانی خندانک

      مردی که لیلی را مجنون بکنه ،

      اون دیگه چه پدیده ای ست . خندانک

      ولی بنده اونجوری دیگه نیستم ها خندانک

      طرف دیگه خیلی کارش حرف داره . خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۴۳
      جعفر آقا بتازگی داماد شده بود ، روزجمعه ای دست عیالش راگرفت و رفت دریا !!! خندانک

      در ساحل که قدم می زدند ، جعفر آقا شروع کرد به شرح و توضیح و تشریح و سخنرانی راجع به موجودیت دریا !

      چنان از دریا تعریف می کرد که اگر کسی او را نمی شناخت ، فکر می کرد واقعأ بزرگ شده دریاست ! خندانک

      بالاخره این شک و تردید به عیالش دست داد و ازش پرسید :

      - جفری جون ، انگار تو عمریه داری میای دریا! خیلی به دریا واردی . خندانک

      جعفر آقا بادی به غبغب اش انداخت و در حالی که چشم قره به عیالش می رفت گفت : خندانک

      - بهه ... چی میگی زن ، من هر سال میامدم دریا ، آخه من به مردم شنا یاد میدم ! خندانک

      عیال جعفر آقا باور نکرد ، به همین خاطر جعفرآقا برای این که به او ثابت کند هر سال به دریا میاد ، دست اش را گرفت و به داخل آب برد و شروع کرد به شنا کردن . خندانک

      البته اگر بشود نام اش را شنا گذاشت ، چون چنان پاهایش را به اینور و آن ور پرتاپ می کردکه قطرات آب تا چند متری اطراف اش پخش می شد . خندانک

      در یک لحظه ناگهان لگدی زد به چانه یک جوانی که در نزدیکی او مشغول شنا بود ، چشم جوان از شدت درد سیاهی رفت ! خندانک

      جوانک که ناراحت شده بود ، فریاد زد :

      - آهای عمو ، تو پارسال گاز می گرفتی ، امسال لگد می اندازی ! خندانک

      در همین موقع ، جعفرآقا به عیالش گفت :

      - دیدی حالا ، دیدی من پارسال هم این جا بودم؟! خندانک

      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۰۸
      توهم ....آقا زن گرفتی ؟
      بلای مال و جان و تن گرفتی ؟

      به جشن ات بنده شادی ها نمودم
      که هم دردی دگر پیدا نمودم

      چرا خود را اسیر زن نمودی ؟
      اسیر و زار مثل من نمودی ؟

      عزیز من در آغازِجوانی
      نباید زن بگیری تا توانی

      مگرجوک های مخلص را نخواندی ؟
      چرا خود را به روز من نشاندی ؟

      شدی پابند ، با این سن و سال ات
      دل من سخت می سوزد به حال ات

      نمی گویم زیان یا سود کردی
      ولیکن هر چه کردی زود کردی

      کنون گویم برای ات یک حقیقت
      که بهرت باشد آن ، درس طریقت

      زنان قنداق مردان کبیرند
      در این قنداق خیلی ها اسیرند !
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۹
      قابل توجه دوستان از 55 سال به بالا که شعار مجله \" توفیق \" را در40 سال قبل یادشونه خندانک

      \" شب جمعه دو چیز یادتون نره ، دوم کارگاه طنزشعرناب !\"

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۹
      استاد سلام

      راستش از این همه شکلک وحشت کردم ....
      بعدشم نقد رو نقد نمی کنن ...
      نسیه رو نقد می کنن ...
      شما چرا این همه ترسیدین استاد ؟؟؟؟؟؟؟

      چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      کاک فرید تو که کارت خراوه هاینه ژیر حکومت ترکه ل ...
      بوری نامردی نکه ناوه ایل همال رون ...

      برا چو پشت برایه ...
      حکومت تا سر ئه که س نمن ...
      دنیا وفا نیری ...

      گِّل گِل گِل بارا ...
      ایلل کل ها نه بارا
      سیاتل هانه ر کمین
      برزی بالات بشارا خندانک خندانک
      علی رحمانی ( درویش )
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۲
      سلام
      میگن که در صنف زرگری تا حالا هیچ خانمی زرگر و فروشنده طلا نشده . چون ممکنه موقع فروش طلا و کم شدن تعداد طلاهای موجود خانمه زهره ترک بشه و بیفته . خندانک
      فرید  عباسی
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۳۹
      ی مجاهد ای مضهر شرف
      من نبودم خوب زدی بر هدف
      این خانوما وقتی که کم میارن
      گریه کنان سرت کلاه میزارن
      رقته بودم جزایر قتاری
      نفس بانو حتما خبر که داری؟
      آورده ام برات دوتا قناری
      که اونا را تو قاب عکس بزاری
      آورداه م برات دو تا زرافه
      بگو صدف شالاشونوببافه
      مرغ عشقت پرید از دست بنده
      آورده ام برات دو تا پرنده
      به جون میثمم من کوه بودم
      میان برفها نستوه بودم
      دو روزی من نبودم بی وفاها
      گرفتن وه چه ساده جای مارا
      جناب استکی گم کرده پستش
      برایم یک تبر دارد تو دستش !
      آخه انا مگر من پاسبانم؟
      که پستای شما را دل شکانم
      پگاه خاتم چیه شلوغش کردی
      آب نبود آمدی دوغش کردی ؟
      بگم به مامونت چه حرفا زده
      مگر بگو دو روز بهت نان نده
      بانو عرفانی از شما بعیده
      این همه آشوب کسی ندیده
      به هر راهی و با هر انتقادی؟!
      به پایان امد این هفته به شادی
      تشکر می کنم از این همه شور
      از این عشق و محبت های پر نور
      از اقایان ناب طنز پزرداز
      ز بانو های نقاد و پر از راز
      از استاد حکایت ها منوچهر
      صدف بانو ، پگاه ان آشوب شهر
      زبانو ی فروزان همچو مهتاب
      زیارا ن صمیمی و ناب ناب
      الهه انتظاری(شقايق)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۴۲
      سلام استادمجاهدنیا من اومدم دیدم بحث سبدکالاست ازاونجایی که من پیش دبستانی هستم وطاقت ایستادن توصف نداشتم خواهش میکنم سبدمنم تحویل بگیرید//فقط لطفاسبدمن نوباشه چون میخام برای جهیزیه م خندانک خندانک
      الهه انتظاری(شقايق)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۴۷
      راستی اینم سهم ارسالی من::یکی داشته حرفای کفرامیزمیگفته یه سیهپوست کنرش بوده بهش میگه کفرنگو//اولی بهش میگه خیلی هم قشنگت کرده طرفداریشم میکنی خندانک خندانک خندانک خندانک لطفابخندیدمن کوچیکم دلم میشکنه ها
      الهه انتظاری(شقايق)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۹
      استادعزیزمنم معلمم محض اطلاع //اون سبداکه شمافرمودیدمال اغنیاست//نشنیدیدکه شاعرمیفرمایند::معلمی شغل انبیاست ..حقوقشان مثل افغانیاست// خندانک همچنین عرض ادب خدمت همکارمحترم جناب عباسی///استادبهترست جمیع همکاران کمتردرسایت ظاهرشیم نشنیدیدگفتن 58000معلم اضافی داریم که باید دک بشن//فکرکنم قبلش یه سربه سایت شعرناب زدن دیدن بیشترمعلمااینجا ن خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۵۲
      سلام جناب عباسی.
      شعر طنز و هزلی که چندوقت پیش کاملا ییهو تراوش کرد رو میذارم(محض خنده)
      البته مضمون شعر با بنده ارتباط نداره(چون خداروشکر مجردیم هنوز)اما شاید حرف دل دوستان باشه خندانک
      زن ذلیل خندانک
      خوش بحال من که آنتیک توام
      گرشوی کبریت پیک نیک توام

      شوهرانِ دوستانت جملگی بی خاصیت
      من سمندرگونه ی پارک ژوراسیک توام

      عزرئیل جان من آن مادر خوشروی توست!
      جان فدای ِخلق و خوی مادر نیک توام

      از کرامات پدرزن هم فراوان گفته ام
      من غلام خانه زادِ پدر خیک توام

      هر مرض داری بگو،درمان کنم جان ودلم
      تو اگر دردی،حقیر آنتی بیوتیک توام

      بیت آخر هم فدای چشم و ابروی زنم
      من اسیر سرمه و سرخاب و ماتیک توام...
      خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۵
      دقت کردین....
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      همه جای دنیا تبعید میکنن...
      بعد تو ایران ممنوع الخروج
      لامصبا خودشونم میدونن اینجا کجاست !!!! :|
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۵
      ﻫﯿﺘﻠﺮ ﻣﯿﮕﻪ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ۷ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﺖ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪ ﺩﻭ
      ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ :
      ﯾﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ , ﯾﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﻪ ...
      ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮔﻤﻢ .. ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻡ
      فرید  عباسی
      جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۳
      ای مجاهد ای مضهر شرف
      من نبودم خوب زدی بر هدف
      این خانوما وقتی که کم میارن
      گریه کنان سرت کلاه میزارن
      رقته بودم جزایر قتاری
      نفس بانو حتما خبر که داری؟
      آورده ام برات دوتا قناری
      که اونا را تو قاب عکس بزاری
      آورداه م برات دو تا زرافه
      بگو صدف شالاشونوببافه
      مرغ عشقت پرید از دست بنده
      آورده ام برات دو تا پرنده
      به جون میثمم من کوه بودم
      میان برفها نستوه بودم
      دو روزی من نبودم بی وفاها
      گرفتن وه چه ساده جای مارا
      جناب استکی گم کرده پستش
      برایم یک تبر دارد تو دستش !
      آخه انا مگر من پاسبانم؟
      که پستای شما را دل شکانم
      پگاه خاتم چیه شلوغش کردی
      آب نبود آمدی دوغش کردی ؟
      بگم به مامونت چه حرفا زده
      مگر بگو دو روز بهت نان نده
      بانو عرفانی از شما بعیده
      این همه آشوب کسی ندیده
      به هر راهی و با هر انتقادی؟!
      به پایان امد این هفته به شادی
      تشکر می کنم از این همه شور
      از این عشق و محبت های پر نور
      از اقایان ناب طنز پزرداز
      ز بانو های نقاد و پر از راز
      از استاد حکایت ها منوچهر
      صدف بانو ، پگاه ان آشوب شهر
      زبانو ی فروزان همچو مهتاب
      زیارا ن صمیمی و ناب ناب
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۷
      بع تهرون آمدم ای جان جانون
      که بینم روی ماهت در خیابون
      ولی از بس که ماشین بود هیهات
      دم دروازه موندم زار و حیرون ! خندانک خندانک

      نون بده ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۹
      زن : اصغر آقا بادمجون داری ؟
      فروشنده : واسه خورشت می خوای ؟
      زن : نه اصغر آقا ، واسه شوهرم می خوام که بادمجون دور قاب چینه ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲
      بچه : بابا ، برای چی می گفتند شناسنامه های خود را به افراد سودجو ندهید ؟
      پدر: برای این که افراد سودجو نتونند با شناسنامه دیگران رأی بدن . خندانک
      بچه : نخیر برای این نبود ! برای این بود که افراد سود جو با شناسنامه های دیگران نتونن زن دوم و سوم بگیرن !!؟ خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹
      خانمی که طبیعت در حقش ظلم بسیار روا داشته بود وارد مطب یک جراح زیبایی شد و به سکرتر جراح گفت :

      - می خواهم برای یک عمل اصلاح زیبایی صورت وقت بگیرم ! خندانک

      سکرتر نگاهی به صورت خانم انداخت و گفت :

      - خیلی متاسفم خانم . می دانم از دست آقای دکتر کاری ساخته نیست ! چون تا آن جا که من اطلاع دارم هنوز پیوند سر و گردن به مرحله عمل در نیامده است .
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱
      دوخانم باهم صحبت می کردند ، اولی گفت :

      - هیچ می دانی که ژان با مونیک بالاخره آشتی کردند ؟ خندانک

      - آره میدانم ولی این آشتی دوامی نخواهد آورد ! خندانک

      - چرا ؟ خندانک

      - چون قرار است چهار روز دیگرباهم ازدواج کنند! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۸
      یک مصاحبه ای امروز با یک گران فروش حرفه ای انجام دادم که به خواندنش می ارزه !

      بنده - آقای گران فروش درود .

      گران فروش - درود دیگه چیه ؟ مثل بچه آدم بگو سلام ! خب علیک سلام چی می خواستین ؟

      بنده - می خواستم اگه وقت داشته باشین باهاتون یک مصاحبه انجام بدم !

      گران فروش - وقت که ندارم ، چون وقت من طلاست ولی حالا که تا این جا اومدین دست خالی نمی خوام برگردین.

      بنده - اجازه میدین سئوال ها را شروع کنم ؟

      گران فروش - اول بفرمایید از کجا اومدین ؟

      بنده - از کارگاه طنز شعرناب !

      گران فروش - قاه قاه قاه

      بنده - برای چی میخندین ؟

      گران فروش - برای این که کارگاه تون خنده داره ! راستی قیمت اش چنده ؟

      بنده - هیچی ، مجانیه !

      گران فروش - آخ جون ، یه کامیون بفرست !

      بنده - آقا این که جنس نیست که سوار کامیون کنیم !

      گران فروش - پس چیه ؟

      بنده - مطلب و شعر خنده دار !

      گران فروش - برو بابا . شعر ومعر و مطلب که خریدار نداره این جا !

      بنده - باشه هر چی شما بگید ، ولش کنید، شنیدم قراره با گرون فروشان مبارزه کنند !

      گران فروش -اتاق اصناف اش با اون ید و بیضا نتونست !

      بنده - ولی مردم می تونن با شما مبارزه کنند !

      گران فروش - مگه ما ر....م هستیم که مردم باهامون مبارزه کنند ، ما گران فروشیم و به هیچ سیاستی چه شرقی و چه غربی وابسته نیستیم ، ما فقط گران فروشیم و لاغیر!

      بنده - آخه جناب گران فروش خدا را خوش نمیاد که شما به مردم اجحاف کنید !

      گران فروش - خودمون که خوشمون میاد !

      بنده - ولی شنیدم که گران فروش ها را هم شلاق می زنن !

      گران فروش - اتاق اصناف ما را نقره داغ می کرداز رو نمی رفتیم شلاق که جای خودش را داره !

      بنده - یعنی شما از شلاق نمی ترسین ؟

      گران فروش - برا چی بترسیم به ما که شلاق نمی زنن !

      بنده - چطور ؟

      گران فروش - چطور نداره ، دو سه تا شاگرد استخدام می کنیم بهشون پول میدیم واسه شلاق خوردن !

      بنده -شما از خدا نمی ترسین ؟

      گران فروش - اگه می ترسیدیم که گران فروشی نمی کردیم !

      بنده -به هر حال از من به شما نصحیت دست از این کاراتون بردارید !

      گران فروش -برادر به جای این حرف ها برو کارگاه طنزتون راپولی کن و گرنه خودمون ترتیب اش را میدیم !

      بنده - تحریم اش می کنید ؟

      گران فروش -نخیر گران اش می کنیم!

      بنده - چطوری ؟

      گران فروش - مطالب تون را جمع می کنیم ، احتکار می کنیم و بعد که بستنتون و بازار سیاه درست شد، منتقل می کنیم روی DVD دونه ای پنج هزارتومن می فروشیم ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۹
      سلام مجدد به دوستان طناز خوبید خوشید سر حالید من از مدرسه نیومده اومدم تو سایت پست جدیدم فعلا تایید نکردن امیدوارم به خاطر اینکه نظرات خیلی نشه و پستها سنگین نشه و همچو منی که اینترنتم لاکپشتیه بتونم اونا را باز کنم استاد احمدی زاده ی عزیز هر هقته پست را از اول با سئوال مربوطه بگذارد آخه اینجا پر بیننده است عزیزم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۸
      " آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند " خندانک

      شما باور نکنید خندانک

      یه خالی بندی شاعرانه است خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      فرید  عباسی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۹
      سلام داداش راستش امروز دل و دماغ ندارم امیدوارم که دوستان عزیز هم بیان و کمک کنند البته ما ایرانی ها عادتی داریم هر چیز را ابتدا با شدت میگیرم و به ان حمله می کنیم بعد کم کم عادی می شود و بهایی بهش نمی دهیم در سایت هم که همه نوعه مطلب هست من این صفحه را ساختم که دوستان از گذاشتن صقحات اضافی خود داری نمایند و تنها در مورد ادبیات و شعر باشد اما گویا نمی شود به هر حال من هستم در خدمت عزیزان امیدوارم بانو نفس و بانو رحیمه و بانو صدف هم بیایند و جناب نظری و داداش میثم و همه اما می بینی هر کدام تنها یکی دو سه خندانک بار آمده اند ..!
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۸
      خندانک

      سلام بر دوستان خوبم

      مخصوصا:اقای عباسی و اقای مجاهدنیا.... خندانک خندانک خندانک

      نبینمتون پکر خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک


      استرسی که من موقع دادن اسکناس بی گوشه به رانده دارم....


      خاوری موقع اختلاس سه هزار میلیاردی نداشت خندانک خندانک

      بخندین دیگه.......... خندانک خندانک خندانک

      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۴۲
      خندانک خندانک

      ما احتیاجی به سلاح کشتار جمعی نداریم

      یه خورده هوای تهران با هوای اهواز رو تو یه کیسه قاطی کنیم

      بندازیم اونجا...همه دشمنامون از صحنه روزگار محو خواهند شد


      خندانک خندانک خندانک خندانک

      فرید  عباسی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۲
      شعرت نقد کردم داداش برو میدانم حالا دعوام می کنی ولی اشکال نداره ماییم .... یادم رفته ولش خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۵
      سلام
      استاد راست میگن ::::::::::::؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      از یه اصفهانی پرسیدن چرا اصفهانی ها همش اس اس میکنن؟؟
      میگه : هر کی گفتس غلط کردس خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خندانک

      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۱۶
      خندانک

      یکی از تفریحات خسرو شکیبایی /دکتر شریعتی و حسین پناهی توی اون دنیا اینه که:

      هر روز فیسبوک روچک می کنن

      ببینن تازگیا جمله باحال چی گفتن خندانک

      والا...........

      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0