سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 9 اسفند 1399
  • روز ملي حمايت از حقوق مصرف كنندگان
16 رجب 1442
    Saturday 27 Feb 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      شنبه ۹ اسفند

      مادر کمر خمیده ام

      شعری از

      سجاد محمد شریفی

      از دفتر کافه شعر نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱ شماره ثبت ۹۳۸۷۱
        بازدید : ۷۰   |    نظرات : ۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سجاد محمد شریفی

      🖤داستان مادر کمر خمیده ام 🖤
      مادرم داشت خانه را تمیز می کرد .
      همه چیز خوب بود من هم داشتم با اسباب بازی هایم بازی می کردم .
      مادرم گفت فردا به بیرون خواهم رفت کلی کار دارم.
      گفتم :چه کاری؟؟
      گفت:خودت خواهی فهمید.
      گفتم:مادر می شود فردا را نروی و در خانه بمانی، احساس بدی در دلم به فردا دارم .
      گفت:نه ،عزیزم فردا واقعه مهمی است نمی شود،نگران هیچی هم نباش ،مادرت برای خودش دلاوری است ،توکل بر خدا کن ان شاء الله که خوب خواهد گذشت .
      هرچه اصرار کردم نشد ...
      فردا شد و از خواب بیدار شدم و دیدم مادرم چادر زیبایش را به سر کرده و به بیرون می رود .
      سریع به به حیاط دویدم و چادر مادرم را بگرفتم و گفتم :
      مادر التماس می کنم نرو امروز هوا ،بوی نامردی می دهد.😭😭
      اما رفت 😔😔
      برایش دائم دعا می کردم و دلم بد جور گرفته بود دائم کوچه را نگاه می کردم که مادرم هرچه زودتر بیاید و هر لحظه که می گذشت دلم چون ریختن گدازه هایی داغ آتش می گرفت 😭😭
      ناگه بعد مدتی به  کوچه نگاه بیانداختم وبدیدم زنی کمر خمیده و دست به دیوار صورتی زخمی و به پایین انداخته می آید 😔😔
      نشناختمش 🥀🥀
      به سویش دویدم دیدم مادرم است ،صورتش ورم کرده بود و چادرش خاکی شده بود 😔😔
      گفتم مادر چه کسی جرات کرده است این گونه بلا سرت بیاورد به من بگو حسابش را کف دستش می گذارم 😔😔😭😭
      فقط یک جمله گفت دلم بدجور با آن آتش گرفت😭😭
      🖤فرزند عزیزم نگرانم نباش هیچی نشده 
      به زمین خوردم ان شاء الله خوب می شوم🖤
      آخر مگر چقدر مادر طاقت دارد که روبه روی فرزندش درد ‌و زخم نامردان بر صورت و تنش را می پوشاند و گوید:
      😞 هیچی نشده است، عیب ندارد، خوب می شود😞
       
      🖤فرا رسیدن دهه فاطمیه را خدمت همه شاعران تسلیت عرض می کنم 🖤
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۴۷
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و غمگین بود
      کاش در قسمت مطالب ارایه فرموده بودید
      شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت خندانک
      سجاد محمد شریفی
      سجاد محمد شریفی
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۲۹
      ممنون و خواهش میکنم آقای استکی بزرگوار 🏴🏴🏴
      نوشتم آخر متن شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت🙂🙂
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۴۷
      سلام وعرض ادب
      شاعر وادیب فرزانه
      هزاران
      درود برشما
      خندانک خندانک
      سجاد محمد شریفی
      سجاد محمد شریفی
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۳۰
      علیکم السلام آقای انصاری بزرگوار و ممنون🌹🌹🌹🏴🏴🏴
      ارسال پاسخ
      آرمان پرناک
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۳۹
      سلام و درود بی پایان بر شما
      بسیار اثر ارزشمندی خلق کردید.
      احسنت
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اجرتان با خود بانو
      التماس دعا داریم
      سجاد محمد شریفی
      سجاد محمد شریفی
      جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۲۷
      ممنونم آقای آرمان پرناک بزرگوار آرزوی پیشرفت و صعود برایتان آرزو مندم🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0