سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

يکشنبه 13 خرداد 1403
    26 ذو القعدة 1445
      Sunday 2 Jun 2024
        مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

        يکشنبه ۱۳ خرداد

        به سوی شام (تقدیم به استاد محمد حسن چگنی زاده

        شعری از

        از دفتر شعرناب نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۹ ۱۴:۴۷ شماره ثبت ۷۵۰
          بازدید : ۷۱۷   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر

           
        گذشته تیغ آفتاب از لب بام،
        اسیران جملگی اندر ره شام،

        شده دامان زینب خیمه ی غم،
        و آن خیمه شده مأوی ماتم،

        برای کودکان خسته از شب!
        برای نوجوانی خسته از تب،

        و می بارند از چشم همچو باران،
        و می پرسند عمه کو پدر جان؟

        و عمه با گلویی صد گِرهِ دار،
        خمیده قامت و در داغ سردار،

        به طفلان گوید ای لب تشنِگانم،
        و همراهان رنجور و جوانم،

        پدر مانده تنَش در دشت خونین،
        سرِ پاکش بوَد  بر نیزه ی کین!

        ببین آن سر که بیش از هر سری ناز،
        فروزانتر، و خوشتر خوانَد آواز،

        و از هر نیزه ای پیش و بلند ست،
        لب اش خُشکیده، واندر شهد خند ست،

        همانکه چشم از ما بر ندارد،
        تو گویی بهرِ ما از دیده بارد،

        حسین است و هنوز هم تشنه کام ست،
        نه در اندیشه ی خود  فکر شام ست!

        نه، اندر فکر شام تار خویش است!؟
        برای شام تار ما پریش است،

        عزیز سر گرانم، ای برادر!
        مگر زینب نباشد، جان خواهر،

        که بگذارد در آن شام غریبان،
        شود احوالِ طفلانت پریشان،


        و دیدند آن زماندار شبانه!
        لبانِ تشنه را زد تازیانه،

        و دیدند آن که شیر از فاطمه خورد،
        چگونه آبرو از کافران برد.
        .....
        پژواره1369
        ............
        ویرایش شده است.


        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0