سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 18 فروردين 1399
  • روز سلامتي (روز جهاني بهداشت)
13 شعبان 1441
    Monday 6 Apr 2020
      یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

      دوشنبه ۱۸ فروردين

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      کشکول هفته 2
      ارسال شده توسط

      فرید عباسی

      در تاریخ : دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۵۹
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۲۲۶ | نظرات : ۹۹۲

      avatar
      حضور دوستان و اساتید به ترتیب حضور در اولین هفته ی طنز کشکول را بر این عزیزان تبریک عرض می نمایم امیدوارم همیشه شاداب و خنده رو باشند دراینجا لازم است از فعالترین بزرگواران ضمن تشکر بینهایت سپاسگزاری بنمایم که واقعا این جمع را با بیانات و فرمایشات خود خوشحال نمودند
      قبل از همه از استاد بزرگوار جناب احمدی زاده ممنونم که ما را در این صفحه یاری نمودند و تصویر زیبایی هم برای طنز در نظر گرفتند البته امیدوارم که خودشان هم گاهی در آن حضور یابند و سپس از استاد مجاهد نیای عزیز که مرا تا پلان آخر تنها نگذاشت و همیشه در کنار دوستان در هر بحث و نظری حضور دارد و مایه ی دلگرمی ماست
      از بانو صدف که موجب پر بار تر شدن صفحه با داستانک های زیبایش شد
      از بانو رحیمه که با اشعار طنز و هجوش همه را غاقلگیر کرد
      از بانو نفس بزرگوار که واقعا سنگ تمام گذاشت
       وار بانو رهای بزرگوار که خوب درخسید
       
      موضوع :
      کدام پنجره زیباست ؟!
       
       
      و در انتها از تمام عزیزانی که در این صفحه حضور داشتند با آوردن نامشان تقدیر می نمایم شاد باشید
      منوچهر مجاهدنیا
      صدف عظیمی
      فاطمه رها
      علی اسماعیلی
      مهدی خدایی (آیدین)
      آنا پورتقی
      شکوفه مهدوی (بهارانه)
      میثم دانایی
      يدالله عوضپور آصف
      طاها محبی (حزین)
      ناهید فتحی (راشا)
      فروغ فتحی
      ئاریو
      سیدخلیل جبارفلاحی
      شهناز کارگر
      سیدخلیل جبارفلاحی
      رضا نظری
      مصطفی یگانه
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      مینا فیروز
      سیده نفس احمدی
      پریسا رستمی زاده
      سارا مشیری
      غلامعباس سعیدی
      رحیمه نیکوحرف
      پگاه دوسته پور(شهرآشوب
       
      عباسعلی استکی(چشمه)
      معصومه عرفانی (عرفان)
      لیلی
      حسین علی دلجویی
      صادق عماری
      سمیه سرتنگی(دنیا)
        فروزان شهبازي
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۳۳۲۳ در تاریخ دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۸۴ شاعر این مطلب را خوانده اند

      سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

      ،

      علی اسماعیلی

      ،

      فرید عباسی

      ،

      مینا فیروز

      ،

      طاها محبی (حزین)

      ،

      پيمان ولي عبدي

      ،

      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)

      ،

      معصومه عرفانی (عرفان )

      ،

      محمد مير سليماني بافقي(باران)

      ،

      بیژن آریایی(آریا)

      ،

      میثم دانایی

      ،

      منوچهر مجاهدنیا

      ،

      زهرا سادات مهاجری

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      باقر رمزی ( باصر )

      ،

      فاطمه رها

      ،

      باران

      ،

      سیده نفس احمدی

      ،

      فروزان شهبازي

      ،

      ژيلا شجاعي (يلدا)

      ،

      پریسا رستمی زاده

      ،

      آنا پورتقی

      ،

      نیره ناصری

      ،

      پگاه دوسته پور(شهرآشوب)

      ،

      ابراهیم فیروز

      ،

      الهه معین زاده(نسیم شرق)

      ،

      زهرا جباری (فروردین دخت)

      ،

      صدف عظیمی

      ،

      آیسو پورتقی(محیای دل)

      ،

      اسامه یعقوبی

      ،

      سیدخلیل جبارفلاحی

      ،

      رحیمه نیکوحرف

      ،

      ایـّـوب ایـّـوبی

      ،

      شهناز کارگر

      ،

      مرتضی دیانت دار (خاموش، خموش)

      ،

      مژگان میرافضل

      ،

      سمانه نوری ( میترا )

      ،

      نازنین پارسا

      ،

      الهه انتظاری(شقايق)

      ،

      اسماعیل قربانی

      ،

      حسین جنگ آرا (یاشیل)

      ،

      سمیه سرتنگی(دنیا)

      ،

      امیر منصور جلالی

      ،

      مهرآرا(لیلی)

      ،

      امیر مسعود شفیق

      ،

      يدالله عوضپور آصف

      ،

      نرگس میر صدردینی

      ،

      علیرضا آیت اللهی

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      محسن حامد (باران)

      ،

      رضا محمدی (شب افروز)

      ،

      ناهید فتحی (راشا)

      ،

      عنایت الله ایرانمنش

      ،

      رضا آرمان

      ،

      رضا نظری

      ،

      محمد رضا نظری(لادون پرند)

      ،

      علی اصغر اقتداری (حرمان)

      ،

      هاشم دانش مایه(دانش)

      ،

      احمد رشیدی مقدم (گمنام)

      ،

      مرضیه قدسی

      ،

      جواد کشته گر

      ،

      حوریه هاتف

      ،

      محمود هواسی(شوریده دره شهر)

      ،

      اکبر اصفهانی

      ،

      محمد باقر نصراله نژاد(نصر گرگانی)

      ،

      فهیمه خدری(گلشن)

      ،

      فریما محبوبی

      ،

      آرمین اسدزاد (الف)

      ،

      محمد صادقی راد(رادحافرس)

      ،

      مهدی

      ،

      حامد بیدار کهنمویی

      ،

      محمد سپاهی (نفس)

      ،

      باقیدارامیدبیگزاد

      ،

      فرهاد سالاری

      ،

      محمد علي واشقاني ( باران )

      ،

      امیرحسین افضلی

      ،

      ستوده

      ،

      محمدصادق حارس یوسفزی

      ،

      علی میرزایی

      ،

      امین سعادتی ثانی

      ،

      مائده عباسی

      ،

      علی رضا بابایی

      ،

      مصطفی مشهدی بی نشان

      ،

      محسن غفارزاده

      نقدها و نظرات
      سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۸
      سلام و عرض ادب دارم عزیزانم همیشه خنده بر لب هایتان جاری باد. خندانک
      خواهشی که از شما سروران عزیز دارم به نکات اموزشی در این پست زیبا نیز توجه نمائید تا انشالله هنرمندان و کار اموزان عزیزی که علاقمند به این گونه ادبیات هستند استفاده ببرند برایتان کمال بهروزی و موفقیت را خواهانم خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۱:۱۸
      اقا تا مدت ها اسم این پنجره می اومد گلاب به روتون شکم درد و دل پیچه می گرفتم خندانک خندانک علت تا دیر زمان نامفهوم، و زبان لال بود... بلاخره راز این جریان و اتفاق کشف شد که اون ور پنجره همش عزرائیل می دیدم!!
      نکته*
      همه پنجره ها رو به خوشبختی باز نمی شود.!
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۱۷
      درود جناب عباسی گرامی
      پنجره گفتی و کردی کبابم
      آخه یه پنجره گذاشتیم لب بالکن
      همسایه از حسودی شکایت کرد
      شهرداری کلبه خرابه را ماده صدی کرد
      سروده ای هم از طریق شعر ناب تقدیمشان کردیم
      فایده نداشت دستور تخریب داده اند
      اما آنطرف خیابان برج بالا بلندی 20 پنجره گذاشته وسط پیاده رو و تنها جریمه میشود
      حالا نمیدانم فرق شهرداری ،ماده صد و کشکول چیست؟
      یکی سانسور کرده و دم نمی زند
      دیگری دستور تخریب داده و به روی خود نمی آورد
      شاد و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۰۵
      درود استاد عباسی گرامی
      سروده زیر را سراییدیم برای شهرداری ولی افاقه نکرد:

      دل خوشی زیر دل ما زد و بیکار شدیم
      نا گهان خاک کف کوچه و بازار شدیم

      بعد عمری که به دنبال قلم جار زدیم
      عاقبت خانه نشینی گُم و بیکار شدیم

      لاجرم آب صفایی به در خانه زدیم
      شهرداری چو بفهمید گرفتار شدیم

      با دو صد توپ و تشر ماده ی صد خانه زدیم
      تازه از خواب خوش شب زده بیدار شدیم

      کاخ را جمله سر از خاک به افلاک زدیم
      کوخ را ماده صد دیده و هشیار شدیم

      آن که زیرین بنایش دو سه صد چوب زدیم*
      شادمان بود و از این شادی او زار شدیم

      سرکتابی که برای خودمان فال زدیم
      حکم تخریب گدا خانه شد و خوار شدیم

      خوش و خرم باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد مير سليمانی بافقی (باران)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۲۵
      درود بر شما
      نمي دونم چرا كشكول منو ياد مولا علي (ع) ميندازه.به قداست اسم اين پست زيبا طنز تقسيم ارث از وحشي بافقي را به دوستان تقديم مي كنم كه اگر چه به سال 990 قمري سروده شده ولي بوي تازگي مي دهد و رو به پنجره آسمان و ثريا ست:

      زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو

      بد ای برادر از من و اعلا از آن تو



      این تاس خالی از من و آن کوزه‌ای که بود

      پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو



      یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من

      مهمیز کله تیز مطلا از آن تو



      آن دیگ لب شکسته‌ی صابون پزی ز من

      آن چمچه‌ی هریسه و حلوا از آن تو



      این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من

      غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو



      این استر چموش لگد زن ازآن من

      آن گربه‌ی مصاحب بابا از آن تو



      از صحن خانه تا به لب بام از آن من

      از بام خانه تا به ثریا از آن تو
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۴۸
      کشک ...!

      دراین دنیای بی سامان بشر کشک
      سواد و خواندن علم و هنر کشک
      فقط پول است و پول است دگر هیچ
      شعور عشق و شادی و قدر کشک
      تمام قصه ها ورود زبان است
      ولی اندیشه های پر ثمر کشک
      ندارد احترامی علم و ایمان
      فنون راد مردی هم دگر کشک
      ندارم پول یک شلوار خوش رنگ
      امید و آرزوی یک سفر کشک
      پس اندازی ندارم چون از این پول
      امید خانه و باغ و ثمر کشک
      سرودن شعر گفتن شب نخوابی
      تمام شب نشستن تا سحر کشک
      همه همسایگان رفتند از شهر
      شدم تنها من و این مختصر کشک !
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      تقدیم به همه ی دوستان طنز دوست
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۷:۲۴
      روز دوم اسفند روز جهانی زبان مادری بر تمام کسانی که به زبان مادری خود اهمیت میدهند و در راه زنده ماندن زبان مادری خویش زحمت می کشند مبارک باد

      زنده باد تمام زبانهای دنیا

      زنده باد تمام زبانهای مادری خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۷
      سلام جناب عباسی.
      کشکول 2شما رو هم می پسندیم خندانک
      انشالله مثل فیلم تند و خشن تا سری هفت هشت پست کشکول رو بذاری خندانک اصلا تا صد
      ارادتمندم.
      علی اسماعیلی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۸
      پنجره ای که رو به دریا وا شه زیباست البته تو این سرما ترجیح میدم دو جداره باشه و اصلا وانشه خندانک
      مینا فیروز
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۲
      سلاااااااااااام
      دیگه قول میدم این پستو از دست ندم
      میگی نه حالا شاید یه چند روزی نبودم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      کدوم پنچراه؟
      ببخشید از این گزینه ها نداره؟؟؟؟؟
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۲
      ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ‏ﺍﯼ، ﮐﺪﺍﻡ ﻧﺼﻒ‏ ﺍﻟﻨﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻠﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ‏ ﺍﻡ... ﻗﺮﺍﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ‌ﺍﻡ! ﮐﺠﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ؟ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺴﺘﻪ‏ ﺍﻡ..

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۴
      پنجره زیباست اگر بگذارند
      چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
      من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم
      عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

      تقدیم به داداش فرید عزیز

      ده س خووش چاوه که ام خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۰۰
      واسه خنده دوستان تو این پست دوباره شعر طنزمو میذارم با اجازه داداش فرید عزیز.تو اون پست خیلی دیر گذاشتم.شرمنده.واسه ندم خوبه خندانک
      زن ذلیل
      خوش بحال من که آنتیک توام
      گرشوی کبریت پیک نیک توام

      شوهرانِ دوستانت جملگی بی خاصیت
      من سمندرگونه ی پارک ژوراسیک توام

      عزرئیل جان من آن مادر خوشروی توست!
      جان فدای ِخلق و خوی مادر نیک توام

      از کرامات پدرزن هم فراوان گفته ام
      من غلام خانه زادِ پدر خیک توام

      هر مرض داری بگو،درمان کنم جان ودلم
      تو اگر دردی،حقیر آنتی بیوتیک توام

      بیت آخر هم فدای چشم و ابروی زنم
      من اسیر سرمه و سرخاب و ماتیک توام...
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۱۵
      درود بر شما استاد

      به نظر من پنجره ای که رو به باغ پسته باشه و از ااونجا آدم بتونه پراید خودشو ببینه واقعا زیباست

      اصلا اشک تو چشمام جمع شد خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۱۸
      پنجره ی داخل حمام هم جالبه
      خصوصا وقتی داداش آدم داره زیر دوش میرقصه و آواز میخونه. ما هم فیلم میگیریم. خندانک
      بیژن آریایی(آریا)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۳۲
      درود بر شما برادر ارجمندم.ازدید من پنجره راستی و درستی(صداقت).شاد زی خندانک
      میثم دانایی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۴۱
      سلام داداش به نظر من بهترین پنجره ان پنجره است خندانک

      خیلی جالبه جان خودم خندانک

      من یه جایی میشناسم بدون پنجره است وخیلی هم جالب ودلنشینه واون هم چیزی نیست جز وبلاگ بانو فروزان شهبازی که اسمش بی پنجره است..وبلاگ خوبیه خندانک
      میثم دانایی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۴۴
      جناب حمیدرضا مرتضوی با استاد بیژن مرتضوی نسبتی ندارند وحتما دیگردوستان هم همینطور..ولی من خوشبختانه با ایشان هموطنم وخیلی هم خوشحالم دوستان خصوصافریداگه کاری داشته باشند تا به استاد سفارش کنم خندانک خندانک
      فقط جان من تعارف نکنید خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۱:۵۴
      اومدی معما طرح کردی ؟ خندانک

      مشخص هم نکردی منظورت پنجره یک جداره است یا دوجداره ؟ خندانک

      عصری که از سر کار برگشتم بهت میگم . حالا وقت ندارم . خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۲:۰۵
      سلام صبح بخیر
      پنجره ی خیال از همه زیباتره
      البته برای من
      هرجا که بخوام میرم بدون پا
      بدون رنج سفر
      آخه من یه خورده تنبلم خندانک
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۴۱
      استاد استکی عزیز تقدیم به پنجره ی بالنکنتان
      ما همه سرباز تو ایم پنجره
      همسایه را یادت نره پمجره
      کشکول ما بازم زنو میسازه
      برایتان یه در با یک پنجره خندانک خندانک خندانک خندانک ولی پنجره مرا پیدا کنید و آن را نگاه کنید و لان را ........... خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۴۳
      این پنجره ای که هست اینجا
      با من تو بگو که بست؟ بیجا!
      هر دست که بست دو لنگه اش را
      باید بخورد کتک همینجا خندانک
       باران
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۴۸
      پنجره ای رو به یه دشت سر سبز با درختای میوه پر از حیوونای جورواجور و کلی پرنده تو اسمون با یه رودخونه با صدای اروم و دلنواز جریان اب باااااا بارون نم نم خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۳۶
      من بچه که بودم
      خونمون تو یه کوچه ی چهار متری بود
      خونه ها تو بغل هم بودن
      یکی از آرزوهای من این بود
      که از پنجره ی خونه ی روبروایمون
      خونمون رو ببینم
      و خب به آرزومم رسیدم
      الان که دارم میگم کلی کیف میکنم
      چه برسه به اون موقع
      اون موقع هم کلی کیف کردم
      این پنجره ای بود که برای من خیلی دلچسب بود خندانک
      مینا فیروز
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۱۰
      سلام
      خب پنجره
      من دوست دارم از دید پنجره صداقت ببینم
      درسته که این روزها دروغ جامعه حقیقت به تن داره
      ولی صداقت خوبه
      من خودم همیشه دوست دارم چیزی که هست وقبول کنم نه کمتر ونه بیشتر
      ولی از دید پنجره صداقت
      نمیدونم چرا وقتی به یه واقعیتی مواجه میشم حتی خیلی زودتر از افرادی که کنکاش در جست وجو دارن زودتر حقیقت ومیبینم واین یکم آزارم میده
      ولی حقیت وصداقت خیلی خوبه
      خیلی
      درحدی خوبه که اگه روز قیامت خدا ازم پرسید چرا وچیشد؟؟؟
      بگم خدایا هرچی که شد واگه جام جهنمه بدون که من صادق بودم با بنده هات ودروغ نگفتم
      یعنی نه دروغ گفتم ونه به طور کامل صادق
      پس پنجره صداقت وخیلی دوست دارم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۴۷
      درود بر شما استاد بزرگوار

      هميشه پنجره اي كه رو به خدا باز است خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۸

      خندانک خندانک خندانک
      سلام بر همه ی دوستان خندانک

      خندانک

      تو اگر پنجــــــ خندانک ــــــره ای باز کنی سمت دلــــــ خندانک ـــم

      میتوان گفت:که من چلچله لال توام

      مثل یک پوپک سرما زده در بارش برف

      سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      آنا پورتقی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۳۴
      من پنجره ای رو میخوام
      که سو تفاهم و ناراحتی و ظلم ازش دیده نشه
      ممنون
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۲۱
      این طنز مال 35 سال پیشه که تریاک کوپنی بود ! خندانک

      یک تریاکی سفت و سخت ( مگه تریاکی سفت و سخت هم داریم!؟) خندانک آمده بود توی کارگاه طنز 2 و زمزمه کنان می گفت :

      تو وضع زمین را نکو ساختی
      کنون بر پنجره پرداختی .؟

      گفتم : چی شده داداش ؟

      گفت : هیچی داداش ، اژ ژمین و ژمان گله دارم !

      گفتم تو دیگه چرا ؟

      گفت : چرا من دیگه چرا؟... آخه من به کسی کاری دارم که هنوژ هیچی نشده ، بند کردن به ما و دارن ریشه ی مارو از بیخ میژنن ؟

      گفتم : مگه خبری شده ؟

      گفت : معلومه که شده ...نه این که تمام کارهای مملکت روبراه شده و تمام آب ها از آسیاب افتاده حالا تصمیم گرفتن پاشونو بژارن بیخ حلق ما و خوراک مارو قطع کنن !

      گفتم موضوع چیه ؟

      گفت : دیشب توی روژ نومه ها خوندم که دیگه به هیچ یک اژ معتادان محترم ، کوپن تریاک داده نمیشه !

      گفتم : چه بهتر !

      گفت : تریاکی نیستی که بفهمی کجات میشوژه !

      گفتم : حالا میگی چکار باید کرد ؟

      گفت : هیچی داداش ، منم قبول دارم که به هیچ یک از معتادان نباید کوپن تریاک داد، ولی اگه یه کاری بکنن خیلی عالی میشه !

      گفتم مثلأ چه کاری ؟

      گفت : به معتادان کوپن تریاک ندن ، ولی محض رضای خدا و خلق خدا ، بجای کوپن ، روزی چند نخود تریاک به ما برسونن که از این انقلاب مردمی ، نا امید نشیم و نریم مثل خیلی اژ مردم ، ضد انقلاب بشیم !

      گفتم : مثلأ اگه شماها ضد انقلاب بشید چیکار می کنید ؟

      گفت :حالا بشت میژ نیم ...ولی اگه کوپن تریاکو قطع کنن ، ما هم بجای بشت ژدن ، بشت می شینیم و آبروی انقلاب رو می بریم !

      گفتم بشین بابا حال نداری !

      عصبانی شد و فریاد زد : خودت حال نداری مرتیکه !
      ( و بیهوش افتاد روی زمین ) !

      " مملی "

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۲۴
      ما اصلأ 3 نوع پنجره بیشتر نداریم !

      پنجره چوبی

      پنجره آهنی

      پنجره آلومینومی

      حالا هرکی هرچیز دیگه در مورد پنجره بگه خودش را خسته

      کرده ! افتاد؟؟؟

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      نیره ناصری نسب
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۲۴
      درود بر استاد گرامی
      پنجره ای باز شود و جز پاکی و صداقت چیزی دیگری نبینی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۶
      تا حالا به این نکته توجه کردین
      پنجره های دوجداره هم تا وقتی بستن دوجدارن
      وقتی باز باشن اونا هم یه جداره میشن
      چون هم گرد و خاک میاد تو ازشون
      هم سروصدا
      خداییش هیشکی به این نکته ی ظریف دقت کرده بود خندانک
      طاها محبی (حزین)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۳
      تا خودم را مي كشانم در صراط المستقيم

      پاي چپ لج مي كند

      راه را كج مي كند
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      تو آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شد ،

      اول ساکت بود بد گفت : چطوری ؟

      گفتم الحمدلله . . .

      یه نگاهی به من کردو هندزفری شو جابجا کرد !

      معلوم شد داره با تلفن حرف میزنه!

      هیچی دیگه منم تسبیحمو از جیبم دراووردم :

      ادامه دادم ....

      الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله .........:)) :))

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۹
      فرید عباسی تو بیکار بودی سوژه دادی دست اینا ! خندانک

      پنجره را توی شعراشون تعریف می کنن ! این ناسلامتی کارگاهِ طنز ! خندانک

      کارگاه در و پنجره سازی که نیس ! خندانک خندانک خندانک

      بگم صدف عظیمی بیاد نقدت کنه ، روت کم شه ؟ خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۲۱
      من یه سری هدیه گرفتم ، اما نمی دونم این ولنتاین کیه که هدیه ها رو بدم بهش

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      هر دختری دو پسر را دوست دارد !

      یکی ساخته تخیلات اوست ! و دیگری هنوز به دنیا نیامده !!!

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۳۰
      من از اینکه مورچه ها یه جا جمع بشن اصلا خوشم نمی یاد
      چندشم میشه
      واسه همین هر وقت می بینم
      یه عالمه مورچه دور یه چیز جمع شدن
      انگشتمو میزنم بهشون تا پراکنده شن خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۸
      ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ :ﭘﺎﺷﻮ ﺑﯿﺎ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮر
      - ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻡ …
      ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﺑﺎﺷﻪ ﻧﺨﻮﺭ !
      ﺩﻭﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺠﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ !
      ﺳﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﻓﺸﺎﺭﺕ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺿﻌﻒ ﮐﻨﯽ !
      ﭼﻬﺎﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﻧﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﮔﺸﻨﮕﯽ ﺑﻤﯿﺮﯼ؛ ﺷﮑﻞ ﺍﺳﮑﻠﺖ ﺷﺪﯼ ﺍﺯ ﺑﺲ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ !..
      ﻫﻤﺶ ﻣﻨﻮ ﺩِﻕ ﺑﺪﻩ … ﺑﯿـــــــــــــﺎ ﮐﻮﻭﻭﻓﺖ ﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻢ !

      یعنی عشق اول و آخرمه خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۰
      .
      آدما سه دسته‌ان:
      1. اونایی که می‌پرسن حقوق‌ات چه‌قدره؟
      2. اونایی که می‌پرسن چرا ازدواج نکردی؟
      3. آدما

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      نون لواش خریدیم به حدی نازکه که اونورش پیداست :|
      در نظر داریم به عنوان شیشه مشجر ازش استفاده کنیم !


      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۰
      عصر حجر، عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر فن آوری، عصر دیجیتال.
      همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته و از صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی نمیرسه.

      .
      .
      .
      .
      .
      .
      یکی از استرسام وقتی تاکسی سوار میشم اینه که نمیدونم وقت مناسب برای دادن کرایه کِیه؟تا میام کرایه بدم
      همش یارو داره سبقت میگیره یا میپیچه.
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۷
      توجه ! ...توجه !...

      امروز 3روزه که صدف عظیمی از کارگاه طنز غیب شده ! خندانک

      برابر اطلاع واصله ، نامبرده ربوده شده است ! خندانک خندانک خندانک خندانک

      از ربایندگان عزیز تقاضا می شود بیخود برای تحویل دادن او و گرفتن پول به خودتان زحمت ندید و با فرید عباسی تماس نگیرید ! خندانک

      همانجا نگه اش دارید جای اش خوب است ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳
      خبر فوری ! به سبک خبرهای فوری ماهواره بی بی عصمت !

      همین الان ربایندگان صدف عظیمی با بنده تماس گرفتند و گفتند برای آزادی او 100 ملیون تومان میخواهند !!! خندانک

      بنده برای شان اس اس زدم که کورخوندین ما 1 ملیون هم نداریم ، اگه پول میخاین با جناب حاج فکری تماس بگیرید که مدیر سایته ! خندانک

      اون پولداره که مدیره ! من و فرید عباسی ماهی یک ملیون هم حقوق نمی گیریم و زیر خط فقر هستیم ! خندانک خندانک

      خواب دیدید خیر باشه ! خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۱
      درود ب استاد عباسی گلم و دیگر عزیزان سایت
      از همین جا دست جناب عباسی گل رو میبوسم. پست بسیار خوبیه. من اصلا در شرایط روحی خوبی نبودم چون دیشب کسی که چند سال به پا نشستم و دوستش داشتم و قرار بود سه سال ددیگه دست همدیگه رو بگیریم،با شخص دیگه با اجبار نامزد شد
      مرسی از پست قشنگتون ذهنم درگیر کرد تا راحت تر کنار بیام - بازم میام یکم حوصله پیدا کنم چند تا مطلب می‌نویسم طنزه طنز
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۲
      خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۵۶
      توجه ........!

      صدف عظیمی همچنان در غیبت صغرا به سر می برد ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۳
      یکی را دیدم اش توی خیابان
      لبی پُر خنده و خوشحال دارد
      جلو رفتم ببینم خنده اش را خندانک
      ولی دیدم لبان اش اشکال دارد خندانک
      طاها محبی (حزین)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۳۰
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      پسرِ اومد وسطِ دانشگاه
      داد زد شلوارمو در بیارم !؟ o - O
      همہ پسرا گفتـטּ در بیار در بیار ..
      دخترا هم زیر چشمی نِگا میڪردטּ ..
      پسرِ یہ دَفِ دَس ڪرد توو ساڪش
      و شلوار ورزشیشو دَر آورد !

      پسرا : هاهاها ..
      دخترا : ایششششششش !!!

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۰

      قدیما چطور میرفتن سرِ چشمه آب میاوردن ؟
      ما پارچ که خالی میشه هیچکس مسئولیتشو به عهده نمیگیره !
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۳
      استاد اینم مدرک کککککککککک!


      من فدای ریــز ریـز جــسم تــــو
      درد ملت را دوایـــی پـــول جــــان

      تورئیس هر کجــایی پول جــــان
      با تـــو آدمها عجب خـــــر میشوند

      پارسایـــان دزد ماهر می شونــد
      ظلم بـر بیـچــاره ومسکیــن کننـــد

      هر غلــط از کینه و از کیــن کنند
      گوئیا که نــــه خــدایی هست ونـــه

      چاه دنیـا را سر انجــامی و تـــه
      راستی اسمـــت دهــــان پر میــکند

      هر کسی را او زبــان برمیـــکند
      پیر مـــرد شصت سالـــــه یا جوان

      دختــران مــاه روی و هم زنــان
      پیش تــــو انهــــا همه کـــم آورنـد

      نازهــــا بهرت به منت می خرند
      بازگو جیــــب مـــــن مسکین چــــرا

      گشته خــالی از تو ای پول وپلا
      نکنـــد که جــیب من بـــو می دهــد

      کز نبود تو هیا هـــو می دهــد
      البتــه چــرک کـف دستی تو پـــــول

      پول جان فرما دعایم را قبـــول
      من کثیـــف و چــرک آلوده شـــــوم

      از تو مشکی گردم و دوده شوم
      عزتــم آنگــه فــــــراوان می شـود

      زنــدگی ام به چه اسان می شود
      مسجد و میخــانه هر دوجـای مـــن

      زاهـــد و ساقی به پیش پای من
      میکنم لعنـــت به شیـــطان ای خــدا

      من نخواهم ظلـم بر خلـــق تــو را
      پول اگرچــه نــاز و نعمت می دهــد

      آدمیـت را نـه ثـــروت می دهـــد
      جان به تن داده شرف سیروس جان
      نـــی لباس و تیــپ های انچنـــان
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۴
      میگم مگه بحث سر پنجره نبود خندانک

      قضیه ادم ربایی بانو عظیمی دیگه کجا بود خندانک

      فکر میکنم زیاد از سوال اصلی استاد عباسی فاصله گرفتیما خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۴۹
      من تحقیق وسیعی در مورد پنجره ها انجام ادم
      به طور کلی پنجره ها دو دسته اند

      ۱- با قیژ
      ۲ - بی قیژ

      پنجره با قیژ عبارت است از پنجره ای که هنگام باز کردم صدای قیژژژژژژ میدهد و همه میگویند واییییییییییییی( عشق منه این پنجره ها)

      پنجره بی قیژ عبارت است از پنجره خونه مایه دارها(همونایی که احتیاج به سبد کالایی دارند) این نوع پنجره ها در خانه ی ما زیر خط فقر ها وجود ندارد ولی فکر نکنم جالب باشه در کل زیادی نرمه - من حال نمیکنم اصلا
      پنجره باید صدای گربه مرده بده تا پنجره باشه خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۵۰
      خصوصیات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...

      سن ۱۴ سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن! (اول بدبختی!)
      سن ۱۵ سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! ... از قیافه ء خودشون بدشون میاد!
      سن ۱۶ سالگی: توی این سن اصولا" راه نمیرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن!
      سن ۱۷ سالگی: یه کمی مثلا آدم می شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
      سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش می شن! ... آخ آخ!
      سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن!
      سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ...
      سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن!)
      سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم حسابی می گردن!
      سن ۲۳ سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز می شن! (دیدشون عوض میشه!)
      سن ۲۴ سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا" لیاقت عشق منو نداشت!
      سن ۲۵ سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نیست!
      سن ۲۶ سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟!
      سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
      سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم



      خصوصیات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...

      سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!
      سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!)
      سن ۱۶ سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
      سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... (کوران حوادث!)
      سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
      سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست!
      سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!
      سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
      سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
      سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
      سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزایی که نرسیدیم برسونه!
      سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
      سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله!
      سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
      سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی!!!

      منبع : 4جوک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۰۸
      میگم دوستان من تا چند روز پیش فکر میکردم یبوست یه نوع ماهواره س مثل یوتل ست و عرب ست...... ولی دیروز یکی میکفت یبوست دارم منم شک کردم لطفا توجیه کنید .... مگه ماهواره نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۰
      میگم این خانومای سایت چرا یه عکس درست و حسابی روی پروفایلشون نمیذارند

      یکی گل میذاره
      یکی داره تو افق محو میشه
      یکی فقط چشم چپش پیداس
      یکی داره دماغ عملی رو به رخ میکشه
      یکی عکس علف میذاره
      یکی دستشو گذاشته جلو دوربین

      خب اینا یعنی چی؟
      مثلا خیلی رمانتیکه
      تجربه نشون داده اونایی که عکس خودشون نمیذارند هنوز دماغ مبارک رو عمل نکردن....... والا

      خب مثل یه مرد از خودتون عکس بگیرید خندانک
      سیده نفس احمدی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۱
      خونه ی ما صفحه ی کشکوله و پرسش و پاسخ دادن هر کدام از ما مثل این می ماند که داریم از توپنجره با هم گپ می زنیم بعضی ها پنجره شان بسته است و بعضی ها پنجره را باز کرده و زود می بندند بعضی ها مثل داداش منوچهر همیشه پنجره اتاقشان باز است و با هر رهگذری که از تو کوچه رد می شود احوالپرسی می کنند و روزگار می گذرانند و... خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۵
      ای خسیس ای کنس با شومام دادا منوچر به جای اینکه در خونه رو به روی مهمان باز کنی پنجره باز کردی کسی خونت نیاد دادا فرید حواست هست . خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۲۸
      راستی دادا فرید پنجره اتاقم باز بوده قناریام پریدند فکر کنم تو راهن دارن میان پیشت یا دارن میرن طرف جزایر قناری .اعصاب برام نمونده میگنا باد آورده رو باد میبره دقیقا مصداق حاله من شده . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۳۸
      پنجره ای را می خواهم که هر روز صبح از قاب آن به ازدحام تردد آدم های کوکی و حیران بنگرم . خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۴۴
      حمید جونم ننه خودم آستین بالا میزنمو میرم خواستگاری واست ننه تو فقد امر کن نبینم پسرم غصه دار شد منم غصم میشد . خندانک خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۱
      خندانک

      دیشب قرار شد از این به بعد با بابام مثل دوتا رفیق واقعی باشیم

      امروز بهم تک زد
      بهش زنگ زدم میگم بابا تو که سیم کارتت دائمیه چرا تک میزنی
      برگشته میگه میخوام رفاقتمون قوی تر بشه گوساله ^_^ نون هم بخر بیار
      منم گفتم کوفت بخوری موش موشکم حال ندارم خودت برو بخر هار هار هار
      برگشت گف کصافط بی تربیت جرأت داری بیا خونه میکشمت
      من : الو الو الووو بابا خواستم رفاقتمون قوی بشه , بابا هوا سرده غلط کردم
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۲
      خندانک
      ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ :
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      "ﺗﺮﮐﯿﻪ 2014"
      خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۵
      مامانم داشت دعوام میکرد خندانک خندانک
      بهش گفتم به بابا می گم .بابا گزینه ی روی میز منه در برابر تو خندانک
      .هیچی دیگه الان دو ساعته برای اثبات اینکه غلط کردم دارم حموم توالتو می سابم! خندانک
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۶
      سلاممممممممممم

      دیروز داشتم با تلفن حرف می زدم
      یه همسایه داریم عین خروس بی محل اومد در زد
      اونقدر تو حال و هوای تلفن بودم
      که آیفونو برداشتم
      گفتم الو الو الووووووووووووووووووو خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اینم از معلم محله ...کلی بهم خندیدن خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۰۷
      امروز از برنامه Google Earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردم ! نشون مامانم دادم !

      حالا یه نقطه سیاه پیدا کرده کف میزنه و با کلی ذوق و شوق میگه این منم دارم لباس پهن میکنم !

      من :|
      ...
      حالا بابام اومده مامانم بهش گفت !

      لامصب بابام اومده میزنه پس گردنم میگه چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت !!!!!
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۵
      استاد فرید

      براکم ...

      دفاع کنید از حق تون ...
      زن ذلیل رو از رنگ رخساره میشه تشخیص داد
      آقای مجاهد نیا که موهاشونو تو آسیاب سفید نکردن
      خانمشون سفیدددددددددددددددکرده ...
      بعدم دردآشناست دیگه فکر میکنه شما هم مثل خودشونید

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۱
      ﺑه یارو ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻭﺭﺕ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻣﻴﺮﺳﻪ؟

      ﻣﻴﮕه ﺁﺟﺮ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﻴﺴﺖ !

      .

      .

      .

      یارو تصادف میکنه بی هوش میشه میبرنش بیمارستان

      بعد از یه مدت به هوش میاد میگه : مثله اینکه تو بهشتم ؟!

      زنش میگه : کوری نمیبینی نشستم کنارت !؟ :D
      زهرا سادات مهاجری
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۶


      با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن تن ماهی باز کنن
      خندانک خندانک خندانک خندانک

      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۰
      ﺩﺧـﺘﺮﻩ ﭘﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻩ : ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﯿﺎﻡ

      ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺑﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﻟﭗ ﺗﺎﭖ ﮐُﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ

      ﻣﯿﮕﻢ : ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﭼﯽ ﺍﯼ ؟

      ﻣﯿﮕﻪ : ﺷﻠﻮﺍﺭﮎِ ﻣﺸﮑﯽِ ﺗﻨﮓ ﻭ ﺗﺎﭖِ ﺑﻨﻔﺶ :| :| :| :|



      ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﯿﻦ ﺍﺯ ﺳﻄﺢِ ﺷﻬﺮ |: :|
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۱
      تفاﻭﺕ ﻗﺼﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ |:
      ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﻭﻧﺎ : ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ ... ﯾﻪ ﭘﺮﯼ
      ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ...
      ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ : ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺟﻦ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ
      ﺍﻭﻣﺪ
      ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ
      ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ
      ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﻡ ...
      ﻣﻨﻢ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻏﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﻓﮏ
      ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۳
      خانم شهبازی ! زدی کانال 2 ؟ داری با فرید عباسی با زبون زرگری صحبت می کنی ؟ خندانک

      قبول نیست ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۶
      ببینم این چهار تا کلمه اینقد ترجمه داشت ! بابا تو فکر کردی ما خ....ریم . دست وردار خودتی آقا معلم !!! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۸
      میگممممممممممممم عجب مترجم توانایی هستیی آقای عباسی

      ترجمه تون عین نقدای صدف بود... خندانک خندانک

      به نفع صاحب اثر تفسیر کنید ... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      اما خیلی پشت سرتون میگن زن ذلیل مجبور بودم تلافی کنم .. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۴
      استاد مجاهد نیا ...
      وااااااای از حجونتون سیر شدین حرف عروسی می زنید ....

      خانمت ....خدا بخیر کنه ...
      اما اگه خواستین من شغلم ایجاد زمینه های ازدواج واسه بزرگانی مثل شماست ...
      خودم واستون آستین بالا میزنم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      مبارک باشه خندانک خندانک خندانک خندانک
      معلم ؟
      مهندس؟
      دکتر؟
      کرد؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      لر؟
      فارس؟
      هیچکدام ؟
      همه ی گزینه هااااا خندانک
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۸
      استاد ...
      منم شیفت صبح میرم مدرسه ...
      باید وایسین اذیت بشین
      وگرنه منم میرم غیبت کبرااااااااااااااااااااااااا
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروزان شهبازي
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۱۷
      یه اصفهانی آتیش میگیره
      میبرنش بیمارستان میبینن همه جاس شکسته
      دکتر میپرسه چرا این بیشتر از سوختگی شکستگی داره
      اصفهانیه میگه ....
      فیش آب خونه مون زیاد میشد با بیل زدیم خاموشش کردیم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۲۰
      خندانک خندانک خندانک

      دوستتان دارم /برقرار باشید یاران/من صبح دانشگاه دارم

      تا مامانم نیومده قصه بگه خندانک خودم میرم بخوابمخندانک

      خندانک خندانک


      نه پنجـــــــــــ خندانک خندانک ـــــــــــــره ای اضافی دارم،

      که تو را در آن بگذارم،

      و نه میزی،

      معشوقه ای نیز در این شهر ندارم

      ای گل!

      تو را بخرم و چکارت کنم؟
      خندانک خندانک خندانک

      خندانک
      خندانک خندانک شبتان آریایی و زیبا خندانک خندانک

      مینا فیروز
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۵
      سلام
      داشتم در رابطه با فکراقتصادی تحقیق میکردم که یه مطلب نظرم وجلب کرد شاید تکراری باشه ولی گفتم بزارم اینجا
      خالی از لطف نیست
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      مینا فیروز
      يکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ ۲۳:۲۵


      فکر اقتصادی کشورها ....مثلا در مورد گاو!!!!

      پستتوسط ghoroor » چهارشنبه اسفند ماه 10, 1390 9:59 am
      اقتصاد مرسوم :
      دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...
      اقتصاد هندی :
      دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!

      اقتصاد پاكستانی :
      هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !

      اقتصاد آمریكایی :
      دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!
      اقتصاد فرانسوی :
      دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!

      اقتصاد آلمانی :
      دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!

      اقتصاد انگلیسی :
      دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن! ﴾

      اقتصاد ایتالیایی :
      دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

      اقتصاد سوییسی :
      ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین ... هیچ كدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!

      اقتصاد ژاپنی :
      دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

      اقتصاد روسی :
      دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!

      اقتصاد چینی :
      دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!

      اقتصاد ایرانی :
      دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۳:۱۱
      پس نتیجه می گیریم در مورد اون مطلب آخر که : خندانک

      " خر ما از کره گی دُم نداشت !"
      و.....

      " نه خانی اومده و نه خری رفته "! خندانک خندانک خندانک
      آنا پورتقی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۱۸
      عجب مطالبای جالبی

      پس جای من خالیه

      عمو منوچهر وخاله فروزان جای منو نگه دارید

      من و دایی فرید رابطه مون شکر اب شده جامو میده به یکی دیگه

      میمونم سرپا خندانک
      آنا پورتقی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۵:۴۶
      ﮔﺎﻫـــﯽ …
      ﻧﻤﯿﺸـــــــﻪ ﺩﺳــﺖ ﺍﺯ
      ﺩﻭﺳـــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮑــﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷــﺖ
      ﺣــــــــــــــــــــــﺘﯽ ﻭﻗﺘــــﯽ ﺍﺯﺵ
      ﺩﻟﺨــــــﻮﺭی !
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۱۴
      سلام اینم از عکس که آقا حمید گله داشت
      چرا خانما عکس درست حسابی نمیزارن
      یا فقط چشم و ابرو یا لب و دهن
      از خودم نتونستم عکس بزارم
      عکس دخترمه هستیا خانم خندانک
      صدف عظیمی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۱۲
      سلام...

      ببینید این آدم ربایی کار آقای مجاهد نیا بوده...
      تو پستوی کشکول پنهونم کرده بودند بهم گفتند تا وقتی نقد میکنی شعرامو آزادت نمیکنیم...

      منم الکی بهشون قول دادم خندانک
      ولی شعر بعد خون به پا میکنم خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۰۴
      دادا منوچر من ننه جونم , باشه دستتون درد نکنه من که سنی ندارم .دادا الان یعنی عصبی هستم خندانک می خواستم لشکر نسوان رو علیه شما بسیج کنم چون هم شهری هستیم منصرف شودم... ای دادا جون من که 20 سالمه از عکسم پیداست . راستی دادا میگما یه شعر بهم بده واست نقد کنم کمی دلمو خالی کنم رو نقدتتا حسابی حالدو بگیرم . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک دادا شوخی می کنم شما بزرگوار و سرور ما هستید خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۳۲
      خندانک خندانک

      نقره داغ حال و روز یک مرد عاشق است.

      مرد عاشقی که فکر میکند

      چون عاشق است

      معشوقه اش هم باید ب همان اندازه

      عاشقش باشد خندانک

      خندانک احمد شاملو خندانک
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۵۸
      درود استاد بالاخره زيباترين پنجره كدومه؟؟؟؟؟ خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۰۷
      خندانک
      یه پسره تو وبلاگش نوشته بود:
      جای خالی تورو انقد با چشام آب میدم...
      تا باز کنارم سبز بشی!!!...
      .
      فک کنم مخاطبش یونجه بوده.. خندانک
      اسامه یعقوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۱۴
      سلام دوستان این کشکول عجب باحاله.
      توی محله شعر ناب گاهی سرک کشیدن به بعضی پنجره ها واقعا می چسبه.

      این داستان که گفتید استاد مجاهد نیا برای اون تریاکیه خیلی باحال بود.

      یه روز دو تا تریاکی میرن حمام چون جون نداشتند که خودشون رو بشورند قرار گذاشتند هر نیم ساعت یکبار این یکی یه لیف بزنه رو کمر اون یکی.

      آقا شیر آب را که باز کردند..
      آب جوش ...
      وای چشمت روز بد نبینه هر دو سوختن . بد جوری سوختن.

      اشغر آقا: ای واای شوختم
      دوست معتادش حشن آقا..

      بی انشاف..نالوتی..این رشم رفاقته .. خب تو که گفتی شوختم...یه دفعه میگفتی شوختیم..

      ژورت میومد یکمم کارای منو انجام بدی..کجا تو زندگی برات کم گذاشتم.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۲۲
      عمو منوچهر ..
      جدی میگم.
      بخدا از وقتی عضو محله باصفای شعر ناب شدی..

      حال هوای همه عوض شده..یه صمیمت خاصی برقرار شده..این شوخ طبعی و گشاده رویی شما واقعا برای من عزیز مقدس و دوست داشتنی است.
      از همین اصفهان خودمون میگم...با لهجه اصفهانی..

      اسامه از اصفهان: میگم دادا دمد گرم نوکردم...خیلی باحالی ..
      به جونی ب چه ننه ام قسم که خودی فلاکت ز ِدم باشم..خیلی دوسد میدارم.
      اصن یه جوری خاصی میخوامد.. هر وقت اومِدی اصفهان هر آدرسی که خاستی رو فقط به خودم زنگ بزن بپرس ی وخ خجالِت نکشیا..ِ اِر خودم بپرس.

      آ من نی میدونم چرا همه هی میگن این اصفونیا خِسیسن..والا مردوم بیکارن برا آدِم حرف در میارن.

      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۸

      اومدم خونه مادرم نمازش تموم شده بود، داشت دعا مي كرد ... تا منو ديد گفت: اينو مي گما خدا ....

      نمي دونم داشت پشت سر من به خدا چي مي گفت ...
      خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۹
      بگفتار سر پرست یک اداره
      که وقت کوشش و هنگام کاره

      اگر بین شما دزد و دغل هست
      اگر باشد کسی بی مایه و پَست

      برادر وار با ایشان بسازید
      چو دشمن بر سرِ آنان نتازید

      رییس قسمت " رمز و تجسس "
      به کار خویشتن دارد تخصص !

      ندارد هر کسی هوش و کیاست
      کجا باشد سزوار ریاست !

      به دستِ کارمند جزء ساده
      کجا برنامه ای گردد پیاده ؟

      چنین امری در این کشور محال است
      مگر نشنیده ای " قط الرجال " است ؟
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۹

      اقا من یه کشف بزرگی کردم :
      حرف R همون حرف P هست فقط خسته بوده پاهاشو دراز کرده !
      حرف Z همون حرف N هست فقط خوابیده !
      حرف @ هم همون a هست فقط مقنعه سرش کرده !
      وااااااااااااای چقدر باهوشم ^_^
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۱
      توی خیابون که می رفتم دیدم که یه تاکسی پشُت شیشه اش نوشته " تاک 30 " !
      - حالا هی شما بگید مردم ذوق ندارن !
      خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۷
      اولی : زنت توی انتخابات ها شرکت می کنه ؟
      دومی : نه !
      اولی : مخالفه ؟
      دومی : نه بابا ، از ترس این که مبادا ناظران صندوق بفهمن چند سال سن داره توی انتخابات شرکت نمی کنه !! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۰

      سه چیز تو زندگی هست که اگه رعایت کنین آدم موفقی میشین!
      حالا برید تحقیق کنید این سه تا چیز چیه!
      اینجوری هم نگام نکنید، من اگه خودم بلد بودم که الآن اینجا نبودم!!!!!!!!
      خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۶
      درود بر همه عزیزانم .... خندانک

      با عرض ادب و احترام ...

      کلاس درس استاد فرید و خانم شهبازی :

      کلاس = جلو کلاس :یه چند تا دارن گوش میدن معلومم نی میفهمن یا نه
      سمت راست :بچه ها دارن شبکه ای پس میزنن
      سمت چپ :نقطه خط بازی میکنن
      عقب کلاس :اون قسمت جزو خوابگاه محسوب میشه!! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      جاااااااااااااااااااااااان مدیریت کلاس خندانک
      مینا فیروز
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۹
      عاغااااااااااااااااااااا
      من میخوام یکی وخفه کنم
      کی داوطلب میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      قول میدم زیاد سیاه وکبودش نکنم
      فقط یه چندتا دنده بشکنم وبینیش وبزنم آفسلیت کنم
      بعدشم یه چند روز بره تو کما
      فقط همین
      به خدا قول میدم که نمیره!!!!
      کسی داوطلب میشه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۴
      قابل توجه همگی :

      فقط یه اصفهانی میتونه با سیب زمینی ۳۷غذای متنوع درست کنه ! خندانک خندانک خندانک خندانک

      تفاوت را احساس کنید :( :d خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶
      بچه خوب بپایید خندانک خندانک خندانک

      مورد داشتیم از نیرو هوایی زنگ زدن خونشون گفتن:
      دخترتون تو رادار ماست بگین کیلیپسشو برداره!!

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۸
      قابل توجه پسرای عزیز :

      برادر عزیز.. داداش مَن.. شلوار رنگی بپوش، عیب نداره!
      اما دیگه باش کفش رنگی و تیشرت رنگی نپوش...
      فدات بشم قراره تو مرد باشی، نه اسمارتیز که......!!!:|

      |: :\ ......................:( خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۱
      از کهنسالان عزیز سایت خواهشمندم :

      بابام آیفون خونه رو زده. منم رفتم برداشتم گفتم :کیه؟
      بابام گفت :بدو سریع بیا پایین، رفتم پایین میگم بله؟
      میگه برو سوییچ ماشینو از بالا بیار! :| :| :| :| :|
      من خندانک
      بابام خندانک
      خدا خندانک

      لطفاً شما دیگه با بچه هاتون ابن کارو نکنید خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳
      ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ۸ﺳﺎﻟﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ ﻭ ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮﺳﺎﻝ۱۴۰۰ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﺑﮕﯿﻢ :ﺷﻤﺎﻫﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﻣﺎ ﺻﺪﻩ ﺳﯿﺼﺪﯾﺎ... ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺎﺯ ﻣﯿﺪﻩ؛ ﺣﺲ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺩﺳﺖﻣﯿﺪﻩ

      حالی میده یک وضعیه !! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مینا فیروز
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۴
      چند روز به یه پسره گفتم:
      "آخه داداش من مگه تو دختری؟؟"
      باکمال پرویی برگشت گفت:
      "آره دیروز رفتم یه عالمه لوازم آرایش گرفتم،چندتا رنگ مو خریدم ،رفتم لباس فروشی....."
      گفتم :"خداخیرت بده خواهر دیگه ادامه نده!!!"
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۰
      حالا من بپرسم...بگم.

      هرکی گفت ژاپنی ها به صندلی سینما چی میگن...

      همه بگن به جز مینا فیروز چون تو صندلی داغ با این سوال غافلگیر شده.. خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۸

      ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت ... يه نيم ساعتی زير نور چراغ قوه گوشيم كتاب رو خوندم تا برق باز بياد ... اين نيم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش ميزنم ... ميگم ما زير نور چراغ قوه به بدبختی كتاب ميخونديم ... اونوخ شما اينجوري !!!
      خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۰۲
      این شعر تقدیم به تموم اصفانیا...

      یکی از بزرگان اهل سده
      برای خرش بستنی استده

      اونوقت بازم میگن اصفانیا خِسیسن خندانک
      ایـّـوب ایـّـوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۱
      خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۳
      دوستان ارجمندم من نبودم گل کاشتید چه زیباست مطالبتان دست میرزاد و ممنون از همه ی عزیزان ایمدوارم بتوانم جوابتان بدهم البته من اینجا تنها پست را باز کرده ام و شما صاحبان محترم آن هستید . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۵
      یه پنجره ای هست وقتی میری کنارش فقط حیاط و میبینی و در کوچه رو واضح صافه صاف متوجه هستین که؟قشنگ از روبرو می بینین
      یه پنجره ای هم هست وقتی میری کنارش حیاط و درو که همچنان میبینی یکمم کوچه رو میبینی تا دم جوب
      حالا هرچی بری بالاتر حیاط و در کوچه همینطور تار و محو میشه تا جایی که دیگه اصلا نه حیاط و میبینی نه در کوچه رو نه کوچه رو
      القصه بچه های خوبم اینجوری میشه که با تلسکوپ بجای اینکه بالا رو ببینین میندازین تو کوچه و خونه های مردم
      این بود قصه ی ما
      برین بخوابین از پنجره هم فاصله بگیرین
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ایـّـوب ایـّـوبی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۰
      سؤالی مطرح گشته که زان ردیف است یا قافیه ی دوم چون شعر قصیده ی چاوزیه از آن به عنوان قافیه دوم شعر خود یاد می کنند ونقد حقیر را نوعی لجنمالی و بی سوادی می دانند
      .......................!!؟؟؟؟

      ترکـــیده کنــــــون زهره ات ار، زان هوگو چاوِز ،
      قبر اســـــــت چو تنگ و تو دَمَر زان هـوگو چاوِز
      ... می دَرَد آنجات ، تَبَـــر ، زان ! هوگو چاوِز
      حُقّه ست ، تو زنهـــار ! مَخـَــر زان هوگو چاوِز
      ز دست دهــــم گر چـه گهر زان هوگو چاوِز
      بر نعـش کفـــن را تو مَـــــدَر زان هوگو چاوِز
      داریـــم گـــران درد کمـــر زان هوگو چاوِز
      گردیــــد اگر قطــــع مَـطَـــــر زان هوگو چاوِز
      هر چـند به کامَمْسْتْ شــــکر زان هوگو چاوِز
      آتیشِ سَـقَر هست مفرّ زان هوگو چاوِز؟

      من می دهمــش لیــک به فرضـان هوگو چاوِز
      هرگـــــز تـــــــو ندیـــدیکْ بَتَــر زان هوگو چاوِز
      ممـــکن اگرت هســت ، به در زان ! هوگـــو چاوِز
      شــاد اســـت دل هـرچه بشر زان هوگو چاوِز
      می دَرَد آنجات ، تَبَـــر ، زان ! هوگو چاوِز
      آرام ، بگــــو لیــک ، نه لــــرزان هوگو چاوِز
      پاســخ نـــدهـــد مُفـــتَکی ، ارزان هوگو چاوِز
      ترکـــیده کنــــــون زهره ات ار، زان هوگو چاوِز ،
      قبر اســـــــت چو تنگ و تو دَمَر زان هـوگو چاوِز
      ... می دَرَد آنجات ، تَبَـــر ، زان ! هوگو چاوِز
      حُقّه ست ، تو زنهـــار ! مَخـَــر زان هوگو چاوِز
      ز دست دهــــم گر چـه گهر زان هوگو چاوِز
      بر نعـش کفـــن را تو مَـــــدَر زان هوگو چاوِز
      داریـــم گـــران درد کمـــر زان هوگو چاوِز
      گردیــــد اگر قطــــع مَـطَـــــر زان هوگو چاوِز
      هر چـند به کامَمْسْتْ شــــکر زان هوگو چاوِز
      آتیشِ سَـقَر هست مفرّ زان هوگو چاوِز؟
      مینا فیروز
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۱۱
      عجباااااااااااااااااا
      جلل خالق
      پسرعموم اومده میگه آبجی برا سوال تاریخ در بیار
      بهش میگم مهدی بشین متن وبخون هرکدوم وفکر میکنی برات مهمه زیرش خط بکش
      ورداشته کل کتاب واز اون تیر تا اون پی نوشت کتاب خط کشیده

      خندانک خندانک خندانک
      من الان چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      خدا گفتم یکی وبفرس خفش کنم
      ولی این بچست آخه دلم نمیاد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۳
      طنززززززززززززززز ... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده ! به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،

      در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ، لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده ! بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!



      کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست ! دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !

      قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلاً برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم ، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟



      .



      .

      دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و آمریکا |: |:
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۶
      سر کلاس از معلمم پرسیدم برای چی ریاضی میخونیم؟

      گفت برای حفظ جون آدماگفتم چه جوری؟!!!گفت چون باعث میشه منگل هایی مثل تو نرن دانشکده پزشکی!!!

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خدایی راست میگه :| خندانک خندانک
      پگــآه آریایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۸
      من فدای همه ی معلمای عزیزم هستم ولی اینم داشته باشید :|:|:|:|:|:|:
      -----------------------------------

      بچه ها داشتن سرکلاس شلوغ می کردن معلمه میاد میگه اینجا طویله است میگه نه آقا اشتباه اومدید.

      -----------------------------------
      اینم بد نبوووووووووووود خندانک


      میگه اون بالا چی کار میکنی میگه دارم توت میخورم میگه این که درخت چناره میگه توت تو جیبمه

      ----------------------------------- خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شهناز کارگر
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۱
      سلام خدمت همه عزیزان بخصوص آقای عباسی عزیز.ممنون بخاطر زحمتهای شما

      آقای عباسی عزیز بی زحمت اون درخت بید که پسته نداره نشون منم بدیدبرم بخورم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۸
      چرا آدما . . خوششون از این دنبا نمیاد . .

      اما . . دلشون بچـــــــه میخواد ؟ ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      طاها محبی (حزین)
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۱
      شما یادتوלּ نمیاد: اوלּ موقع‌ها مچ دست‌موלּ رو گاز مےگرفتیمـ، بعد باخودڪار بیڪ روی جای گازموלּ ساعت مےڪشیدیمـ ... خندانک خندانک خندانک خندانک
      مامانموלּ همـ واسہ دل‌خوشےموלּ ازموלּ مےپرسید ساعت چنده، ذوق‌مرگ مےشدیمـ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      شما یادتوלּ نمیاد: گوشہ پاییـלּ ورقہ های دفتر مشقموלּ، نقاشے مےڪشیدیمـ. بعد تند برگ میزدیمـ میشد انیمیشـלּ خندانک خندانک خندانک خندانک
      شما یادتوלּ نمیاد: تو دبستاלּ وقتے مشقامونو ننوشتہ بودیمـ معلمـ ڪہ میومد بالا سرموלּ الڪے تو ڪیفمونو مےگشتیمـ میگفتیمـ خانومـ دفترمونو جا گذاشتیمـ!! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شما یادتوלּ نمیاد: با آب و مایع ظرفشویے ڪف درست میڪردیمـ، تو لولہ خالے خودڪار بیڪ فوت میڪردیمـ تا حباب درست بشہ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شما یادتوלּ نمیاد: قدیما تلویزیوלּ ڪہ ڪنترل نداشت، یڪے مجبور بود پایین تلویزیون بخوابہ با پاش ڪانالها رو عوض ڪنہ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شما یادتوלּ نمیاد: سرمونو مےگرفتیمـ جلوی پنڪہ مےگفتیمـ: آ آ آ آ آ آآآآ
      منوچهر مجاهدنیا
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۲
      با عرض معذرت از همه عزیزان که میان روی این پسُت و طنز میزارن !

      باور کنید امشب دیگه حال و حوصله ندارم !

      می دانید چرا ؟ چون روزگاری شده که به قول استادم شاملوی بزرگ :

      " عشق را درپستوی خانه نهان باید کرد
      خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد "

      دست همه شما طنازان عزیز را می بوسم .
      تا فردا شب تان رویایی .

      خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۶
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      سلام آقای عباسی


      مرا باز آمدم چون گشــتی تنها
      تو را من می برم بازم به غم ها
      تو که دائم فراری از من هستی
      تو کم آری زطنز گویی و مستی
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۹
      چچه چه چه چچه چه چه زیبا
      تو را اینجا ببینم باز بر جا
      تو را امشب غمین و زار بینم
      تو را وامانده در اشعار بینم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      البته با شلام و درودی بی همتا به بانوی شاعر شیرین سخن خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۵
      اگر بودی مرا عمری به خیمه
      تو را جایت نشانم ای رحیمه
      گشایی لب به هجو دوستانت
      نمی دانی که می بندن زبانت خندانک
      مرا و ل کن برو با دیگران گو
      نمی یابی در این آورد رزمجو
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      رحیمه نیکوحرف
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۶
      تو تازه پی به شیرینی ببردی
      مگر اشعار من را تو بخوردی

      زترس من دوباره خیس گشتی
      مگر داری پسر تو راه نشتی

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۴
      یه مردی بود حسینقلی
      چشاش سیا لُپاش گُلی
      غُصه و قرض و تب نداشت
      اما واسه خنده لب نداشت. ــ



      خندهی بیلب کی دیده؟
      مهتاب ِ بیشب کی دیده؟
      لب که نباشه خنده نیس
      پَر نباشه پرنده نیس.




      شبای دراز ِ بیسحر
      حسینقلی نِشِس پکر
      تو رختخوابش دمرو
      تا بوق ِ سگ اوهواوهو.
      تموم ِ دنیا جَم شدن
      هِی راس شدن هِی خم شدن
      فرمایشا طبق طبق
      همهگی به دورش وَقّ و وقّ
      بستن به نافش چپ و راس
      جوشوندهی ملاپیناس
      دَماش دادن جوون و پیر
      نصیحتای بینظیر:


      «ــ حسینقلی غصهخورَک


      خنده نداری به درک!
      خنده که شادی نمیشه
      عیش ِ دومادی نمیشه.
      خندهی لب پِشک ِ خَره
      خندهی دل تاج ِ سره،
      خندهی لب خاک و گِله
      خندهی اصلی به دِله...»


      اینم شعر آقای اسامه کاملشو میخواست ولی خیلی طولانی بود شرمنده
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۷
      الیهی درد خوشبختی بگیری
      و بعد از سه سده پاشی بمیری
      هزاران کار دارم من ولی باز
      دراینجا می خرامم شاد و طناز خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۱۷
      تو گفتی اولن می کار دارم
      تو خود گفتی که مفتون فرارم
      چرا حالا که کم اورده ای تو
      به من وصله زنی اهل فرارم ؟!
      زهرا سادات مهاجری
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۲۷
      اگه دوست دارین ادامه بدم شعرو
      میترسم حوصله تون سر رفته باشه
      فرید  عباسی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۲۸
      مرثیه در هجران بانو رحیمه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      خدایا شاعران را طناز کن
      در دلشان پنجره ای باز کن
      رها ،بانو صدف، اجی فروزان
      تمامی را در اینجا یکه تاز کن
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      روانت شاد ای بانو رحیمه
      که بی تو کشک ما هم حلیمه
      تو بودی شاد می شد شعر نابم
      تو رفتی مانده ام خیلی خرابم
      روانت شاد باد ای بهترین دوست
      تو بودی تا سحر می کندیم پوست
      ولی حالا تو رفتی از بر ما
      خدا داند چه آید بر سر ما
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      میثم دانایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۳۱
      دوباره امدم کشکول هفته
      چه گویم بادل درخواب رفته
      رحیمه وفرید کل کل نمودند
      ندارم قافیه ای داد بیداد خندانک خندانک خندانک خندانک
      میثم دانایی
      دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۳۱
      دوباره امدم کشکول هفته
      چه گویم بادل درخواب رفته
      رحیمه وفرید کل کل نمودند
      ندارم قافیه ای داد بیداد خندانک خندانک خندانک
      نازنین پارسا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۰۶
      تقدیم به اصفهانی های عزیز که عاشق موسیقی کلامشونم و بهترین دوست تمام عمرم اصفهانیه
      خندانک خندانک خندانک
      یه اصفهانی تصمیم میگیره تا همسایۀ یهودی خودشو به دین اسلام درآره،
      پس اونو به شام دعوت کرد و شام مختصری جلوش گذاشت.
      همسایۀ یهودی با تعجب : مگه شما به مهموناتون غذا هم میدین؟
      اصفهانی: بله میدیم حجی! مگه شوماها نمیدین؟
      یهودی : خیر.
      اصفهانی لبخند شیرینی زد و به دین یهود مشرف شد... خندانک
      خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۴۷
      رها ای نغمه پرداز حلیمه
      تو ای همراه اشعار قدیمه
      کجایی تا چنان هجوت بگویم
      به دادت نرسد شرکت بیمه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک صبحتون به خیر
      سیده نفس احمدی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۴۹
      ههههههههههههههههههههههههههههههههه
      الهه انتظاری(شقايق)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۰۹
      سلام استادمجاهدنیالطفا از پستوبرون بیایداومدم باگرز وکمان جواب نظرتان را بنویسم جسارتامتوجه شدیدجدیدا چقدرتوی ذهن ما کوچولو هامیزنید خندانک پستم خیلی هم قشنگ بود خندانک بایدهمونجا صبرمیکردید تاجوابتونو بگیریداومدیدپستوی همکارم قایم شدیدفکرکردیدازخونتون میگذرم خندانک همینجوریی دل مردمو میشکنیدکه سبدکالا به همه میدن به شما نه خندانک میگن ازبالاحکممو زدن برای حاکم شدن ...منتظرباشید برمیگردم خندانک خندانک
      میثم دانایی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۵۶
      مورد داشتيم طرف اينقدر مورد داشته كه كلا موردي شد،،،
      میثم دانایی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۵۸
      مورد داشتيم طرف توى پروفايلش نوشته ساكن مونيخ المان،،،بعد تو دوشنبه بازار اسلامشهر ديدنش فلافل ميفروخت،،،
      اسامه یعقوبی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸
      همشهریب عزیزم استاد مجاهد نیا فقط بگو کجا بیام ببینمت..
      پارک شهید رجایی میری...وای چقدرز باهات حس خوبی دارم و الان که فهمیدم همشهری هستیم که تو پوستم نمیگنجم. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      نازنین پارسا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۶
      شما یادتون نمیاد یه توالت هایی بود به صورت ذوزنقه ، خودش اینجا بود سوراخش نزدیک هسته کره زمین !
      لامصب تونل وحشتی بود واسه خودش … خندانک
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۱۹
      تو این الودگی صدای تهران من پنجره دو جداره میپسندم بابا خسته شدیم از بس صدای ماشین شنیدم همه حس ترانه گیمون هم رفته دیگه به یه خورده سکوت احتیاج داریم
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰

      دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت
      که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد
      که خاطرت را بیازارد

      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰

      قـول بده ، حداقل
      “او” را ، مثل “من”
      دوست نداشته باشی
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰

      شايد از مد افتاده باشد
      شايد ديگراندازه ام نباشد
      اما همچنان عطر خاطره ميدهد
      پيراهني كه روي شانه هايش اشك ريخته اي !!!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۱

      به اندازۀ تمام دنیای من است

      تا آنجا که چشم کار میکند...

      جای تو خالیست
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۱
      فکر کنم این پستهایی که گذاشتم اقای یعقوبی بپسندد
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲

      هـمه روی ِ مـــغـزم راه مـــی رونــد !
      تـــــوی ِ لـــعنــتـی ،
      روی ِ قـلــبــم !
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲

      گــــاهــی ،
      نــگـاهــی ســگ مــی شـــود !
      مــی گــــیـرد ،
      پــــاچــــه ی دلـــت را
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۲

      عــشـق ؛
      زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست ..
      کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ..
      خـــــدا ،
      بـــــرای ِ بـــــشر ..
      ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد …!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۳

      .
      .
      یادمه از بچگی ریاضیم ضعیف بود
      الان ماه هاست دارم حساب می کنم و نمی دونم چطوریه که :
      من + تو = فقط من
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۳

      برایم دست تکان دادی
      برایت دست تکان دادم
      تو به نشانه ی وداع
      من از شوق دیدار
      این کجا و آن کجا
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۴

      تو هم شده ای انقلاب زندگی من ،
      حالا هر چیز در زندگی ام تاریخ دار شده …
      قبل از تو … بعد از تو …
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۴
      خوابهایم بوی تن تو را میدهند ،
      نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم میگیری
      نازنین پارسا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۶
      دوستان ... عزیزان سوالی پیش اومده.... لطفن یاری کنید
      به نظر شما
      اول هندزفری اختراع شد بعد گره کشف شد یا اول گره کشف شد بعد هندزفری !!!
      خندانک خندانک خندانک
      ژيلا شجاعي (يلدا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۵۵
      تو خريد لباس عيد بچه ها اين روزا مشغوليم از يه جا رد مي شديم نوشته بود

      يكي بخر دو تا ببر كنجكاو شدم ببينم چيه ديدم جورابه ..... گفتم جوراب چنده كه يه دونه هديه مي دين گفت خانم لنگش رو بخر يه لنگشم مجاني ببر خندم گرفت گفتم جداً . گفت نه خانم شوخي كردم بخدا انقد بازارم كساد شده كه مجبورم يه دونه جوراب رو مجاني بدم خندانک خندانک

      منم دلم سوخت براي هر كدوممون يه جف خريدم .





      نمي دونم ديگه خلاصه ما جوراب دار شديم و اون پول دار خندانک خندانک خندانک خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۸
      خبرآنلاین عکس یه هواپیما ایرانی رو زده

      کلی هم تعریفشو کرده که بهتر از نمونه آمریکاییشه و چی و چی وچی.

      کامنت اولی یکی نوشته:

      "پروازم میکنه؟" خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۸
      آقای اسامه میشه عکستونو عوض کنین
      من هر وقت نگاه میکنم بهش گردن درد میگیرم خندانک
      آخه خیلی گردنتون رو کج کردین
      واقعی میگما شوخی نمیکنم خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۹
      بزرگتـــرین اشتباه زندگیـــم اونجـا بود که فکر کـــردم
      .
      .
      .
      .

      اگه کـاری با بقـــیه نداشـته باشم بقیـه هم کاری با مـن ندارن ! خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۰
      آقای مجاهدنیا حالتون خوب شد؟
      تشریف نمیارین اینجا؟
      دلمون تنگ شده براتون خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۱
      به بچه فاميلمون گفتم كلاغا خبر دادن سيگار ميكشي!

      .

      .

      .

      گفت: تو چي ميكشي كه ميتوني با پرنده ها حرف بزني؟! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۱
      نیمۀ ﮔﻢ ﺷﺪۀ ﻣﻦ ...
      ﺗﻮﻗﻊ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﺯﺕ ﺍﻻﻥ ﭘﯿﺪﺍ بشی؛
      ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺎ ﺑﮕﻮ ﺍﮔﻪ ﻇﺎﻫﺮِ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
      ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺪﻧﺴﺎﺯﯼ ﻧﺮﻡ ..! خندانک
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۳
      تا حالا 742تا گل قالی شمردم

      الان اومدم استراحت کنم دوباره برم سر درس خوندن
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۴

      دوستان میخوام یک مسابقه شعر یادت نره بزارم..
      کی میدونه ادامه این ترانه چیه؟
      یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور
      اون زمون که قلب ما پر بود از شادی و شور
      روز یکه ................................................
      ........................................................
      اسامه یعقوبی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۰۸
      ترانه یادت نره...
      2-
      چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
      ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
      .........................................................
      ...................................................
      اسامه یعقوبی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۱
      تا توانی میگریز از یار بد
      یار بد بدتر بود از مار بد

      مار بد تنها تورا بر جان زند
      یار بد برجان و بر ایمان زند
      پ رستمی زاده(صحرا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۱
      دیگه دیگه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      کاش همینطوری بود واقعا! خندانک
      اسامه یعقوبی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۱۳
      تقدیم به اونیکه عزیزترین قلبم است؟
      یعنی کی میتونه باشه...
      کیه ه ه ه ه؟؟؟؟

      کیه؟؟؟
      کییییییییییییییییییییییییه؟

      اِ مستشار تویی؟
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۳
      اقای یعقوبی سلام



      من اصلا مطلب طنز بلد نیستم فقط دلنوشته های غمگین تا دلتون بخواد دارم ببخشید که به جای طنز ولطیفه این مطالب رو میزارم
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۴
      خَــطـَـت را كــه عــوض كــردی مــــن مــانــــدم و "دوســتــت دارم" هــایــی
      كه هیــچــوقــت دلــیــــور نــشــدنــد
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵

      گنــــاهش گردن خــــودش... آنــــروز روزه بــــودم كه حســــرت
      داشــــتنــش را خــــوردم
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵

      میــگــرِن دلیــل ســردرد هــایــم نــیســت از خــوردن فــکــرهــای
      مســمــوم مــغــزم دلپــیــچه گــرفتــه اســت
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵

      رفاقت مثل سنگهای ساحل میمونه اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت،
      بعد یکی یکی پرتشون میکنی تو دریا! اما بعضی وقتها سنگهایی پیدا میکنی
      که هیچ وقت دلت نمیاد پرتشون کنی تو دریا
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵

      درد یعنــی عاشــقانه هــایی که مــینویــســی هــمه را به یــاد عشــقــشان

      بینــدازد و تو همــچنــان بنــویــسی بــدون اینــکه عــشق کــسی باشــی یا

      حــتی در یــاد کــســی
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶

      ایرادی ندارد . . . این شبها که من تو را آه میکشم، تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی…
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۶
      یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیاتܜܔ
      میشــه یه جمله
      که میكوبن تو صورتــــت
      "بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم ".......!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷


      تنهــــایـی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت !

      رفیق داری…
      همــــــــدرد نداری!

      خانواده داری…
      حمــــــــایت نداری!

      عشق داری…
      تکیـــــــــه گاه نداری!

      مثل همیــــشه….
      همه چــــــی داری و …
      هیچــــــی نداری ...!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷
      +چقدر سخته کسی اوج غمت رو حس نکنه و آروم یه لبخند بزنه ... و بگه: میفهمم چی میگی ...
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷
      هر جا که می بــیـنم نوشته " خــواســـتن تــوانــســتـن اســت "
      واقــعا آتـــــیــش مـــی گــیـــرَم . . .
      یــعـنـی نــخـواسـت کـه نــشــد ؟
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۸

      عمیق ترین درد زندگی دل بستن به
      کسی است که هرگز به او نمی رسی
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۸

      دردهایم در آغوشی مداوا شد که ندانستم
      وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۰

      کجایی ؟

      یک کلمه نیست، خیلی معنی دارد گاهی …

      کجایی یعنی چرا سراغم نمی یایی ؟

      چی کار میکنی ؟

      چرا نیستی ؟

      دلم تنگ شده

      دوستت دارم
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۴۹
      به به آقای مجاهدنیا
      قدم رنجه فرمودین خندانک
      حال و احوال؟
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۰
      دو تا هنرپیشه منفی داشتند با هم حرف می زدند ، اولی گفت :
      همین پارسال بود که یه مغازه جواهر فروشی تو اسلامبول باز کردم . خندانک

      دومی جواب داد : تو مغازه جواهر فروشی باز کردی و حالا توی زندانی ؟ خندانک

      اولی گفت : نه خره ، من باز کردم ولی پلیس زود تر رسید ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۵
      آور ده اند روزی پیرمردی قوی پنجه که از بزرگان شهر بود همراه مریدانش از شارعی در حال گذربودند . بر دوش هر یک از مریدان کیسه ای برنج بود و در دستشان قالبی پنیر.
      مردی بینوا که گرسنگی بر او فائق آمده بود با دیدن ایشان روی برنتافت و تکه سنگی از زمین برداشت و به سمت پیرمرد پرتاب کرد وگفت: آهای پیر خرفت تو کیستی که به اندازه تمام دارایی هفت پشت من از بیت المال آذوقه میبری؟
      شاهی چون تورا نفرین مردمان سزاست..
      در این لحظه مریدان به سمت مردک هجوم بردند اما پیر مانع شدو با لبخندی به یکی از نوچه هایش گفت کیسه ای برنج و قالبی پنیر به مردک بدهید.
      مردبینوا که از شرم سر در تنبان فرو برده بود با صدایی زار گفت:
      خدایگان مرا ببخشد که با بزرگی چون شما از سر نادانی و خیره سری سخن گفتم..
      پیرمرد گفت:
      باید از دولت محترم سپاس گذار باشی که از کراماتشان سبد کالایی بما رسیدو گوشه ای از آن به تو...
      تکه سنگ را برداشت و در یکی از کیسه ها که پراز سنگ بود انداخت وروبه مریدانش کردوگفت:
      دارایی که زیردستان و فقرا را فراموش کند اگر سنگی از جانب زمانه نخورد بدانید کوهی از سنگ در آن دیار انتظارش را میکشد...
      مریدان چون این سخن بشنیدند جامه دریدند و شیهه سردادند و فریاد زنان بر سروسینه خویش کوفتند...
      ازمجموعه داستانک های مربای ملخ نوشته علی اسماعیلی خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷
      زن - امشب توی هتل جشن بالماسکه ست ، بگو ببینم چکار کنم که زود شناخته نشوم ؟ خندانک

      مرد - والله بهترین راهش اینه که موهای مصنوعی خودت را بر داری و دندان های عایه ات را هم بیرون بیاوری و آرایش هم نکنی !

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۵۸
      حال و احوالت چطور است ای عمو
      گشته بودم در فراقت عین مو
      حال می بینم تو را فر می خورم
      از خوشی دارم کمی قر می خورم
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۰۵
      بچه - بابا ، بحث آزاد یعنی چی ؟ خندانک

      پدر- یعنی این که یک نفر از پشت میکروفن حرف می زنه ، حضار هم آزادانه گوش می کنن ! خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۰۷
      اولی - اگه بتونن در جزیره بهشت از برنامه های تلویزیون ما استفاده کنن ، چی میشه ؟ خندانک

      دومی - معلومه ، میشه " یخ در بهشت " ! خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۱۸
      یک پنجره ای هست در اینجا که خراب است
      چون باز کنی منظره اش دست به آب است
      بستم درش و گل بگرفتم همه جایش
      یک جور دگر دور کنید بو ز هوایش
      باید که هواکش بکند کار در اینجا
      این پنجره را باز نکن بیخود و بیجا
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۴۶
      یک پنجره ی دیگریم هست که در ماه
      بازش نکند صاحب آن هست چو کوتاه
      قدش نرسیده ست هنوزم که هنوزه
      بیچاره پریده ست و شده باز رفوزه
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۵۹
      ای گرانی ، ز کجا آمده ای
      به چه علت ، سوی ما ، آمده ای
      گفته بودند فراری شده ای
      ولی اِی آخ ، که باز ، آمده ای ! خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۳
      یک پنجره ی دیگریم هست که بازه
      هر کس برود صاحب آن دست درازه
      در حال سلام و صلوات است همیشه
      غایب نشده هیچ طریق از دم شیشه
      با خود همه چی میبرد آنجا که بشیند
      چایی بخورد تخمه خورد سوژه ببیند
      منوچهر مجاهدنیا
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۰۶
      مردی برای این که با پرستاری طرح دوستی بریزد ، خندانک نزد او رفت و گفت :

      -عجیب است ، قیافه شما بنظر من خیلی آشناست !

      پرستار جواب داد :

      - ممکن است ، شما مریض من بودید .

      - شما درکدام بیمارستان کار می کنید ؟

      -من در کلینیک حیوانات کار می کنم !! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      امیر مسعود شفیق
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۱
      خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۷
      آقای مجاهدنیا من میرم دوباره برمیگردم
      خسته شدم خندانک
      هیچکسم که ما رو همراهی نمیکنه
      دوباره میام تا بعد خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۱۴
      درود بر همه ی دوستان عزیز وقتی آمدم پست نشناختم فکر کردم یدیگه درست شده و این نشان دهنده ی حضور بی همتای عزیزانم در این پست است امیدوارم که سالم و موفق باشید ببخشید یکجا تسکر کردم اگر مجال شد به همتون درود می فرستم در زیر کامنت ها ولی خدائیش خیلی باحالید از همه یعزیزانی که تازه به ما پیوستند سپاسگزارم درود بر شما ببخشید من وقتم خیلی کم است ولی شب ها تا دیر وقت هستم فعلا مشغول جواب دادن ضمن خدمت هستم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      شهناز کارگر
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۱
      خب آقا فرید منم دلم پسته خاست دیگه.برامنم کش برید خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۲
      سلام آقای قربانی شما هم اینجایین
      من به وبلاگتون میومدم و لینکتون کرده بودم
      من نوای نی هستم شناختین؟
      مشتاق دیدار خندانک خندانک
      زهرا سادات مهاجری
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۳۸
      آقای عباسی امشب خیلی ما رو تنها گذاشتین
      یادتون باشه خندانک من بخاطر این پنجره چقدر شعر گفتم
      ولی اصلا شما توجه نکردین خندانک
      ما رو به حال خودمون رها کردین خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۱
      مدتی است که مستاجر آبجی قمرم کمرک اخ کمرم

      پول ندارم که کمی ارزن ارزان بخرم کمرک اخ کمرم
      این شعر کی یادش میاد ؟!
      اصلا تا حالا تو عمرتون خوندید بخصوص داداش منوچهر شما د؟ خندانک خندانک خندانک خندانک هی یادش به خیر خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۳
      داداش جواب سئوالات دادم قبول شدم دیگه در خدمتم تا هر وقت لالاتون بگیره خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۷
      ما تو روستامون یه مردی داشتیم که چشمش کویر نمک بود انقد شور بود که نگو / یه روز یکی از فامیلهای ما یه گوسفند می خره بعد تو راه اون مرده را می بینه بهش میگه :
      ها سلام این چیه خریدی ؟
      فامیل ما : والا مال من نیست سر گردون بود دارم میبرم صاحبش پیدا کنم
      اون : عجب گوسفندیه خوش به حال صاحبش به اندازه یه گاو شیر میده لامصب
      خلاصه ان گوسفند خوراک لاشخور ها شد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۲۶
      جملاتی زیبا بدون طنز:
      انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد
      تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      عشق مثل عبادت کردن می مونه
      بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اکثر مردم گوش میدهند
      نه برای فهمیدن ٬ بلکه گوش میدهند برای جواب دادن
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      گدای عشق نباشید
      بخشنده عشق باشید
      انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند
      انسان های خوب همیشه زیبایند
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      این را به خاطر داشته باشید
      برای اینکه کسی را دوست داشته باشید و به او احترام بگذارید
      نیازی نیست با او هم عقیده باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۱۵
      میدانم رفتید و خوابیدید ولی یه چیزی جالب بود همینکه داداش اسامه عکس جدیدش رو نمایی کرد خط سایت هم عوض شد شما یه رابطه ای دراینجا نمی بینید یا شاید من همش خط را بد دیده ام خندانک
      علی اسماعیلی
      سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۲۹
      وقتی همه خوابن ما بیداریم داداش فرید. خندانک
      حتما ارتباطی داشته خندانک خندانک
      شهناز کارگر
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۶:۳۵
      آقای عباسی همین امروز میرم دستورهای شما رو انجام میدم خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۰۳
      تقدیم به اونیکه عزیزترین قلبم است؟
      یعنی کی میتونه باشه...
      کیه ه ه ه ه؟؟؟؟

      کیه؟؟؟
      کییییییییییییییییییییییییه؟

      اِ مستشار تویی؟ خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۰۳

      میگمااااااااااا
      کیا اینجا همشهری منن

      اصفونیا سایت همگی بیاین به هم گل بِدیم

      نه نه غلِط کردم گل الان گرونس
      صبر کون..
      بیاین به هم این عکسا بدیم
      ((( یالا بِچه عیدیادا جمع کون تا براد وقتی بزرگ شدی ماشین بِخرم)))

      آره همین عکسا بدین خٌبه
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۲۴
      خب خانوم مهاجری
      خیالد راحت شد.
      دیگه گردندون درد نی میکونه
      بی بین کارادااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
      اینم عکس عوضيش کردم.
      بی بین شوما زنا با اصاب ما مردا چیکار که نی می کونین. خندانک
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۲۶
      خندانک
      وای دوباره کنکور رد شدم.
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۱۶
      نگید بابا میترسیم ما که پرتاب اسب و شنای با مانه کار کردیم چیکار کنیم خندانک
      اسماعیل قربانی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۱۷
      سلام و درود
      بداهه ای تقدیم استاد عباسی:

      خنده ها هــــــــمراه باپست گــــــــــــــــــل آقا فرید
      وه چه استادانه با اشعــــــــــــــــار می اید پدید

      لیک گاهی بس که شادی ها کمی سر ریز شد
      صاحب این پست هم از دست این حرفا پرید

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک



      علیرضا آیت اللهی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۲۴
      سلام

      با آرزوی توفیق !

      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴
      این سروده را بانو نینا شفیعی یکی از دوستان بسیار عزیزم برای بنده گذاشته اند:
      بشنو از نی چون شکایت میکند
      از گدائی ها حکایت میکند
      در صف مرغ و پنیر و تخم مرغ
      بی سبد ما را هلاکت میکند
      من سبد خواستم نی چند کیسه جنس
      یک سبد ما را قناعت میکند
      من سبد خواستم که بندم بر موتور
      مُحتسب هردم جنایت میکند
      از برنج هندی و مرغان پیر
      جزء سبد ، دشمن حقارت میکند
      نی گدا بودیم نی درمانده حال
      درد بی پولی ، لجاجت میکند
      چون گدا گشتیم جهالت زد بسر
      فقر چون زاید ، فلاکت میکند
      تنگ دستان را سَبد در دست نیست
      ای دریغا قرص نانی هم حَلاوت میکند !
      ای سبد داران سبد بر ما دهید
      بی سبد دل ها ، مَلالت میکند
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۴
      اولی - این بسته اسکناس چرا اینقدر لاغر شده ؟ خندانک
      دومی - حقوق منه که بهش " تجاوز" شده ! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسماعیل قربانی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۲۵
      گفتی سبد دوباره دلم ریش شد
      نقل زبان مجلس درویش شد
      صف از برای سبد های احتیاج ما
      هرکس بفکر مرغ فسنجان خویش شد
      سلام و درود به اساتید عزیزم جناب عباسی و مجاهد نیا و بقیه دوستان، عرضی ارادت دارم خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۵:۳۷
      گوینده اخبار رادیو تلویزیون :

      - سلام شنوندگان عزیز ، ما خبرهایی رو که جلومونه می خونیم ، راست و دورغ اش دیگه با خداست ! خندانک

      زن - چی شد نفهمیدم ، میخواهی تنها بروی مسافرت ! پس من چی ؟
      مرد - بابا خودت گفتی که بهتراست فقط چیزهایی را که لازم است همراهم ببرم و بیخود بارم را سنگین نکنم ! خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۰۷
      ببینم صدف بانو ، شما توی آشپزخونه عکس گرفتید ؟ خندانک

      ببخشیداون کابینت های خونه تونه ؟ خندانک

      پاسخ صدف بانو به بنده : مگه شما فضولید ؟ به عکس مردم چیکار دارید ! فکر کنم چشم منو دور دیدی که حسابی نقدت کنم ! خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۳۸
      به ظلمت آسمان نااميد نمی شويم .

      طلوع و فرداها را می شماريم و جمعه ها را .

      مگر چه داشت اين دل ما كه آمدنت را می لرزاند .

      چشمان مان كوچكتر از آنند كه بودن ات را حس كنند اما قلب هامان سرشار از عطر انتظار توست .

      ای صاحب دل ها ، نوازش های ات و نگاه های ات را از ما دريغ مكن .

      ديگر اشك ها مان تاب ايستادن ندارند گویی تو می خوانی شان .

      كاش دل های سر در گم و خسته مان را نيز می خواندی .

      كاش حس حضورت در چشم ها گل می داد و نه فقط در دل ها كه گاه شرم دارم از چشمان ام كه لياقت قدوم خجسته ات را ندارند .
      خندانک
      یکی ازدوستان خوب وبلاگم این را برای ام گذاشته ، دیدم زیبا گفته
      گذاشتم شما هم بخوانید .
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۱۴
      خواستگاری خرک /شعر طنز



      کاریکاتور الاغ


      خری آمد به سوی مادر خویش ***** که ای مادر چرا رنجم دهی

      برو امشب برایم خواستگاری ***** اگر تو بچه ات را دوست داری

      بگفت مادر به قربان نگاهت ***** به قربان دو چشمان سیاهت

      خر همسایه را عاشق شدم من ***** کسی ندارد خری زیبا تر از آن خر

      خر مادر بگفت پالان به تن کن ***** بزرگان محل را تو خبر کن

      همه خرها بیامد در طویله ***** همان طوری که رسم است در قبیله

      خران از شور عرعر می نمودند ***** ز شربت کام شیرین می نمودند

      خر محضر کتاب خود بگشاد ***** وصال این دو خر این طور بخواند

      که ای دوشیزه خانم کی آیی ***** به عقد دایم این خر در آیی

      میان جمعیت خری ندا داد ***** عروس رفته بچیند یونجه در باغ

      به امید خوشی و شادمانی ***** برای این دو خر در زندگانی
      .4jok.com/
      رضا محمدی (شب افروز)
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۵۳
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ممنونم
      میثم دانایی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۱۹
      درودبرشماهمه عزيزان ،،،اكثرمطالب راخواندم ولذت بردم،،ازفريدعزيز،جناب مجاهدنيا تاديگرعزيزان،،،حضو بنده به صورت نامحسوس است چون اكثرا با موبايل وصل ميشم امكان نگارش برام وجود نداره خصوصا صفحه اي كه خيلي شلوغ باشدمثل همين كشول ،،
      میثم دانایی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۳
      كشكول
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۷
      سلااااااااااااااام
      منم اومد شب بر همه خو.ش دوستان... خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۲۷
      خب فرمون دست کی ِس؟ آقای رارنده کوجای دادا؟
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۴۷
      سلام کیا هستند الان؟

      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۲
      سلام بانو عجب خوش شانس داری
      که اینجا شاعری طناز داری.
      ولیکن داره میره از مغازه
      میگه پاشو چقدر رودت درازه

      کافی نت داره میبنده خدایا
      اوئنکم حالا میون این قضایا
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۴
      یکی شعر منو همراه سازه
      برای این خرک اشعار سازه
      خر بدبخت ما را شوری نداره
      ز اشعار طاقت دوری نداره
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۰
      برو خوش باش ای بانو رحیمه
      که شانس امشب برایت خوب زینه
      داره میبنده اکنون این مغازه
      میگی پاشو چقدر رودت درازه
      کافی نت بسته شد دیگه خدایا
      و من دور موندم امشب از قضایا
      اسامه یعقوبی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۰۲
      پس چی شد؟
      منوچهر مجاهدنیا
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۱۱
      آفرین رحیمه خانوم . غیبت داشتی ! حالا با سنبه پُر زور اومدی
      خوش اومدی . بگو ببینیم چی میخای بگی مثل این که من و تو تنها موندیم امشب . خندانک خندانک
      طاها محبی (حزین)
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۸
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      پﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺍﺱ.ﺍﻡ.ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻩ :
      ﻋﺰﯾﺰﻡ.ﻣﯿﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ؟
      ﺍﮔﻪ ﻣﻮﺍﻓﻘﯽ ﻋﺪﺩ ۱ ﺭﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻦ
      ﺍﮔﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﯽ ﻋﺪﺩ
      ۳۱۴۱۷۱۹۲۰۲۳۴۵۷۸۹۰۷۶۶۴۶۴۶۵ ۵۵۴۵۵ ۵۴۵۵
      ﺭﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻦ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۱۲
      می خوام یه خاطره از خودم بگم
      اولین سال معلمیم بود تو روستایی اولین غذایی که درست کردم ماکارونی بود تو روستا برق نبود و ما فانوس داشتیم سال 70 اون شب از بد حادثه چند تا از معلمای هم کلاسیم هم بودن که اومده بودن پیشم
      منم یه قابلمه ی بزرگ ماکارونی درست کردم البته حالا استادم اون زمان فقط خمیرش می کردم .. خندانک
      یه ضرفشویی داشتیم که رو زمین بود هم جای وضو گرفتن بود هم جای دست و صورت شستن و هم جای ضرف شستن من ماکارونی را به دوستان دادم که البته شکم همه باد کرد خندانک
      بعد قابلمه را بردم جلد ضرف شویی که سیمان کاری بود اونجا محتویاتش ریختم رو سیمان و آب کشیدم البته تاریک بود نمی دیدم از دور نور فانوس پیدا بود ...!
      یکی از دوستام رفته بود که وضو بگیره پاش لیز خورده بود افتاده بود روی سیمان پر از ماکلارونی ( همان ماکارونی ) نخواستم اصلاحش کنم چون قشنگ بو ) خندانک
      بعد یه دبه دوغ گذاشته بودم کنار ضرفشویی دوستم با دوغ شلوارش کاملا تمیز کرده بود فکر کرد ه بود آبه وقتی وضوش تمام شد دیدم یه دبه دوغ ازش آویزانه همه زدیم زیر خنده عصبانی شد و کلی بهم بد و بیراه گفت و با عصبانیت رفت که از یه دبه ی دیگه که اونجا بود شلوارش تمیز کنه البته اون دبه هم توش نفت بود خلاصه شلوارش دور انداخت و بدون شلوار نصف شب از خونه ی من رفت خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک این واقعی بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۲
      من کلی با خودم کلنجار رفتم وتو اینترنت وفیس بوک ومجله وهمه چی دنبال مطلب طنز بودم بلاخره یه چند تا پیدا کردم .(نه اینکه من همش غمگین مینویسم) برام خیلی سخت بود به خدا هفت خان رستم رو رد کردم تا اینا رو پیدا کدم نفسم گرفت اخیشششششششششششششششش
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۶
      یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون
      بهم گفت آرزو کن
      گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !!؟؟
      خیلی منطقی بود لامصب !
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۶

      من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …
      فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم
      پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …
      همین
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۷
      یه مقاله خوندم توش نوشته بود:
      بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!
      از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:
      آخه عزیز من !
      من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،
      که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۵۷
      یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه
      لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
      اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
      مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده
      منم دستاشــــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منـــــو نخواست بیشعور !
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۷:۰۰

      باز کجا ؟؟؟
      سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی
      و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۷:۰۰
      پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم …
      بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم
      ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟
      ولش کن ، همین خوبه …
      ناهید فتحی (راشا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۲۲
      سلام
      پنجره رو به اسمان زيباست روبه باران
      رو به زندگي...
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۵۸
      سلام دوستان عزیز از اینکه من نیستم و همه می آیید و به من استاد مجاهد نیای عزیز سر می زنید بسیار خوشحالم ولی حسودیم می شود من ... جواب پنجره را در پست هفته ی سوم نوشته ام درود بر شما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فاطمه رها(رهای رهاتر از قاصدک)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹
      درود استاد خندانک
      خوبید؟

      تا بیایم به این پایین برسیم...کامپیوتر ده بار ریست میکنه خندانک

      براووو به این پنجره زیبا و دوستان همپایش خندانک خندانک خندانک

      خندانک

      تقدیم به شما مهربون
      چون بین فرشته ها خدا عشق ندید
      آنگاه برای خلقت نقشه کشید

      یک مرتبه در گل وجودت گل ریخت
      در کالبدت به جای جان عشق دمید

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۵۵
      دل و دین و عقل و هشم همه را به آب دادی
      زکدام باده ساقی به من خراب دادی خندانک
      درود بر همه ی عزیزانی که دراین پست همراه من بودند پست سوم در راهست و حضور شما مایه ی دلگرمی همه ی غمباران عالم است خندانک خندانک
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۴۷
      خوب جناب عباسی من که میام شما نیستی ؟؟؟؟؟اصصلا کیا هستی من که میام وزود میرم ولی شما رو نمیبینم یه ساعت مشخص بزارید دیگه این لهترین کاره فکر کنم
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۵۱
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      من وقتی میام اینجا این شکله رو میبینم کلی میخندم حتی بیشتر از کار بچه ها اخه کفشاش ابیه الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۰۱
      اولی - حالم خوب نبود ، رفتم دکتر که 15 هزارتومان ویزیت اش بود . خندانک
      دومی - چرا پیش دکتری به این گرونی ؟ خندانک
      اولی - خب آخه دکترها هم باید زندگی کنن ، مگه نه !
      دومی - خوب بعله . خندانک
      اولی - بعد نسخه را بردم داروخانه ، 50 هزارتومان بابت داروها پول دادم به داروخانه ای . خندانک
      دومی - چی ؟ 50 هزارتومان ؟ چرا اینقدر گرون ؟ خندانک
      اولی - خب داروخانه ها م باید زندگی کنن ، مگه نه ! خندانک
      دومی - خوب بعله .
      اولی - اما وقتی رسیدم خونه ، تمام داروها رو ریختم دور .
      دومی ریختی دور ؟ برای چی ؟ خندانک
      اولی - چون خودمم بالاخره باید زندگی کنم ، مگه نه ! خندانک
      سیده نفس احمدی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳
      راز موفقیت در چیست ؟ تصمیم گیری درست
      تصمیم گیری درست از چه ناشی می شود ؟ از تجربه
      تجربه از چه بدست می آید ؟ از تصمیم گیرهای غلط خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۴۵
      عده ای هستند وقتی نیستند دل ادم می گیرد
      داداش حامد
      بانو صدف
      بانو دلشید
      بانو انا
      داداش رضا
      وخیلی از دوستان دیگر خندانک
      سیده نفس احمدی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۴۶
      پدر بزرگ رو به نوه : بدو برو قایم شو ,امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت .
      نوه : نه شما باید قایم شی...من به معلم گفتم نمیام چون شما فوت کردین.. خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۴:۲۵
      خواهشمند است خانم ها نخوانند ! خندانک

      زن ها از نقطه نظرشیمیایی موجودات نا مهربانی هستند ، چه می شود کرد ، این هم جزیی از لطف وجود ایشان است . خندانک

      هر زنی می تواند در مدت یکسال حداقل 20 نفر را از غم عشق خود بکشد !
      این که کاری نیست . اگر زنی توانست یکنفر را برای تمامی زندگی با خوشحالی زنده نگاه دارد ...آن کار است ! خندانک

      زن ها یک چیز زن ها را هرگز نمی بخشند و آن این است که بعد از ایشان سراغ مرد دلخواهشان رفته و قلب او را تسکین دهند ! خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۴:۵۳
      دو خانم با هم صحبت می کردند ، اولی پرسید:
      - چرا میخواهید از این خانه اسباب کشی کنید ؟

      - آخه خانه ما درست جنب اداره مالیات بر درآمد واقع شده است و من دل ام نمی خواهد بچه ها تمامی اوقات روز حرف های رکیک و فحش های جورواجور بشنوند و یاد بگیرند ! خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۰۶
      خواهشمند است مردها نخوانند !
      واقعیت شیرین زندگی و آزادی مردها می دونید چه موقع فرا میرسه ؟
      وقتی که بازنشسته می شوند مثل بنده و خانه نشین ! خندانک
      ( البته بنده هنوز هم کار می کنم ! عجب خ....ی هستم من ؟) خندانک
      خانم هر روز بهشون میگه :
      بلند شو برو گورتو گم کن ، یا بشین توی پارک با دوستات گپ بزن ، یا یه سرگرمی برای خودت پیدا کن و اینقدر نشین تنگ جیگر من ایراد بگیر و نُق بزن !

      اونوقته که آدم میره و یه سرگرمی برا خودش پیدا می کنه خندانک و احساس خوب آزادی میاد توی وجودش ! خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۱۹
      فرید جان این آقاهه که گذاشتی میرقصه بازنشسته است و آزاده ؟ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۴۴
      می دونید محبت یعنی چی ؟

      م = من
      ح = حالا
      ب = به یاد
      ت = توام
      خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۷:۰۲
      فرید جان .
      شام نوش جان کردی ؟

      ظرف ها را شستی ؟ خندانک

      بچه ها را ناز و نوازش کردی ؟ خندانک

      حالا برو نقد و شعر بنویس و زودی بگیر بخواب و فردا سرحال و شنگول بیا ببینم چی داری برامون بزاری روز جمعه ای؟ خندانک
      آفرین پسر خوبِ حرف شنو ! خندانک

      منم دیگه رفتم تا فردا صبح کله سحر که از خواب بیدارت کنم ! خندانک
      خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۰۷
      علیک رحیمه خانونم

      به خاطر تو برگشتم

      فریدخان هم نمی دونم هست یا غیب شده .
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۱۱
      دوش افکندم نظر یک دم بر احوال نجوم
      تا ببینم چیست وضع مردم این مرز و بوم ؟
      هرچه من دیدم فقط بشنو ولی باور مکن
      باکسی حرفی نزن ، اوضاع را بدتر مکن

      این جواب لبخند آخر شعرت . خندانک
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۴۱
      منم هستم به خوبی با سلامت
      شما را میدهم هم یک علامت
      بیا با ما سر این صفحه ی ناب
      بباران شعر و طنز و حرف چون آب
      خوش امدی بانو رحیمه خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۴۶
      " دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را "
      بردند جمله دزدان دار و ندار ما را
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۴۶
      کنون بشند زمن این یک حکایت
      که می خوانم برایت خوب و راحت
      زما ترسی اگر بر دل نداری
      چرا بر صفحه ام گل می گذاری ؟!
      بیا تنها توای در بند اشعار
      مرا دائم گذاری هی سر کار
      بیایی ان زمانی من نباشم
      همان وقتی که از صفحه جداشم
      اگر مایل به طنز و قصه هستی
      بزن بر عینک خود باز دستی ..! خندانک
      من اینجایم نشسته پای میزم
      فسنجون خورده ای شاد و تمیزم
      تو انجا هی بنال از کسرت داغ
      منم اینجا نشستم توی یک باغ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۴۷
      " ای سرو ناز حسن که خوش می روی بناز"
      آهسته گو به من چه شود پول نفت و گاز ؟
      فرید  عباسی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۵۵
      نگفتم ....!
      من میدانم همین که میدانه من نیستم میاد بعد همین که میدانه من امدم الفرار این دیگه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۰:۰۰
      خب فرید خان بنده هم رفتم لا لا تو هم برو نقدات را بنویس . خندانک

      تن چندتا را فردا بلرزونی . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سمیه سرتنگی(دنیا)
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۰:۰۶
      من اومدم اقای عباسی رو ببینم ولی مثل اینکه فرار کرده
      یدالله عوضپور    آصف
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۰:۱۶
      فرید جان سلام
      مرا دعوت به کشکولت نمودی
      رهین لطف مقبولت نمودی
      ولیکن درغیاب بنده الحق
      صحه بر کار مقبولت نمودی
      بداهه
      امابعد آورده اند
      که درروزگاران نه چندان قدیم
      مجمعی از دوستان ندیم
      بنشسته همگی گرد یک ادیم
      مانیز نشسته وناخنکی زدیم
      یعنی که ایهالناس ماهم آمدیم
      هرچندشماخوبید ومابدیم
      من با شما روی هم صدیم

      اینو باش تابرگردم خندانک خندانک خندانک
      یدالله عوضپور    آصف
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۲۰
      عزیزا مهربانا نازنینا
      نگارا ای دل آرا مه جبینا
      توبا کارت نمودی شاد مارا
      جداکردی زدل غمباد مارا
      الهی خرّمت بینم دمادم
      برای لحظه ای کردی تو شادم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۲
      “مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسورد می‌گذار،در حالی که همسایه‌اش شب بدون اینترنت می‌خوابد!
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۲
      دختره میره لوازم التحریری و میگه

      آقا کارت پستال تو تنها عشق منی رو دارید؟…

      مرده میگه : بله داریم. میگه : پس ۱۲تا بدید لطفا..!!!
      خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۳
      همیشه یکی از سوالای ذهنیم این بود که :

      چجوریه وقتی پسرا میرن حموم خوشگل میشن میان توی جمع …

      ولی وقتی دخترا میرن حموم زشت میشن و سریع فرار میکنن و میرن تو اتاقشون که کسی نبینتشون ؟؟
      نه چرا واقعا؟
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۴
      نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم…

      داییم میوه از *ی* نوشته یه کیلو خیار..!!

      هیچ جوریم زیر بار نمیره که قبول نیست…
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۵
      قابل توجه اعضای سایت:
      این دخترایی که عکس چشمشونو میزارن یا اصلا عکس نمیزارن رو پروفایلشون........اینا هنوز دماغاشونو عمل نکردن خندانک خندانک
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۷
      علی اسماعیلی تو شرکت apple کار میکرده ازش میپرسن تو که سواد نداری اونجا چیکار میکنی؟میگه من فقط سیب ها رو گاز میزنم !!
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸
      عزیزانم وقتی که من مردم!!.............توروخدا با ساپورت نیاین مجلس ختمم!دوستام منو یادشون میره..
      علی اسماعیلی
      پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۳۹
      فقط یه ایرانی میتونه 85 حرف توی یه اس ام اس طوری بهم بچسبونه که بشه 70تا حرف واسه اینکه پول دوتا اس ام اس نده.
      من که اینجوری نیستم شما چطور؟
      ناهید فتحی (راشا)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۶:۴۵
      سلام
      پنجره ای روبه اسمان زیباست رو به خدا...
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۲۵
      این مطلب مال 35 سال قبل است که توی جریده ای نوشته بودند :
      چندی قبل گروهی از دانشجویان دانشکده کشاورزی کرج به خاطر کمک به امر خانه سازی از خوردن ناهارخودداری کردند!! خندانک
      به هر حال دنیای عجیبی بود در آن دوران هم !
      چون عده ای " خوردند " و خانه ای ساخته نشد ، حالا این ها با نخوردن می خواهند خانه بسازند ! خندانک خندانک خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۳۱
      برای آن هایی که خود را نقد می کنند ، یعنی نقد سرخود هستند ! خندانک
      عیب خود را گفتی و آزاده ای
      از برای رفع آن ، آماده ای

      انتقاد از خود نمودی بارها
      صادق و بی شیله و افتاده ای

      عیب خود گفتن بود حُسن بشر خندانک
      این بود پندی که بر ما داده ای

      عیب تو عیبی ندارد پیش ما
      چون که بی اندازه پاک و ساده ای... خندانک
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۳۹
      اگه گفتید چرا اینقدر جنس بنُجل برادران چینی را قالب ما ایرانی ها می کنند؟ خندانک

      زیرا این جا ماشااله همه استاد هستند و توی بینی شان پُر باد! خندانک

      ولی متأسفانه اوستا نداریم تا کاری کنند که محتاج سروران چشم بادامی نباشیم !!! خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۰۶
      سلام من هستم بزرگواران اگر هستید خندانک خندانک ولی شاید زیاد نتوانم بمانم ولی چند تا لطقه تقدیم می کنم بعدش باید برم
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۱۶
      كفش هايم كو؟!
      دم در چيزي نيست.
      لنگه ي كفش من اين جاها بود!
      زير انديشه ي اين جا كفشي!
      مادرم شايد اين جا ديشب
      كفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
      كه كسي پا نتپاند در آن

      هيچ جا اثر از كفشم نيست
      نازنين كفش مرا درك كنيد
      كفش من كفشي بود
      كفشستان!
      و به اندازه ي انگشتانم معني داشت...
      پاي غمگين من احساس عجيبي دارد
      شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد
      شصت پايم به شكاف سر كفش، عادت داشت...!

      نبض جيبم امروز
      تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب
      كوپن مرغش باطل بشود .....
      جيب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
      كه پي كفش، به كفاش محل خواهد داد
      «خواب در چشم ترش مي شكند.»
      كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود
      سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود
      «ياد باد آن نهانش نظري با ما بود»
      دوستان! كفش پريشان مرا كشف كنيد!
      كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت
      كه كجا بايد خنديد.
      كفش من له مي شد گاهي
      زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي
      توي صف هاي دراز
      من در كله ي صبح، پي كفشم هستم
      تا كنم پاي در آن
      كه به آن «نانوايي» مي گويند!
      شايد آن جا بتوان،‌نان صبحانه ي فرزندان را
      توي صف پيدا كرد
      بايد الان بروم....اما نه!
      كفش هايم نيست! كفش هايم...كو؟!

      مینبع :! بچه های گل گفتمان
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۴۹
      دراین دنیای بی سامان بشر کشک
      سواد و خواندن علم و هنر کشک
      فقط پول است و پول است دگر هیچ
      شعور عشق و شادی و قدر کشک
      تمام قصه ها ورود زبان است
      ولی اندیشه های پر ثمر کشک
      ندارد احترامی علم و ایمان
      فنون راد مردی هم دگر کشک
      ندارم پول یک شلوار خوش رنگ
      امید و آرزوی یک سفر کشک
      پس اندازی ندارم چون از این پول
      امید خانه و باغ و ثمر کشک
      سرودن شعر گفتن شب نخوابی
      تمام شب نشستن تا سحر کشک
      همه همسایگان رفتند از شهر
      شدم تنها من و این مختصر کشک !
      احمد رشیدی مقدم (گمنام)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۱۷
      شنیدم بود روز و روزگاری
      به دنبال خری بستند گاری

      گذاردند بار بسیاری به گاری
      خر بیچاره هی میکرد زاری

      ز سنگینی بار پشتش خمیده
      دو سم او چنان در گل تپیده

      چه بود رفتار صابش ظالمانه
      به گردش مینواخت چند تازیانه

      خر بیچاره چون یاد وطن کرد
      فشار ظلم آغاز سخن کرد

      به ضارب گفت با حال غضبناک
      ستم بر من مکن ای مرد بیباک

      مگر کوری نمی بینی دو پایم
      ز بی حالی نجنبد هیج جایم

      خداوند گر مرا خر آفریده
      بـرای بردن بـار آفـریده

      تو انسان هستی و اسمت مسلمان
      ستم کردن گناه، حتی به حیوان

      یقین باشی تو مردپنبه درگوش
      و یا رحم و مروت را فراموش

      بیا پایم ز گل آور تو بیرون
      دلم از بی خوراکی هست پر خون

      به فرد شلاق زدن با حکم قاضی
      مگر هستی ز انسانهای ماضی

      برو هند و ببین رفتار با گاو
      براشان میخرند زیر آبی و ناو

      مسلم جانور هستی تو ای مرد
      عجب خودخواه می باشی تو ای مرد

      خلاصه آن خرک هی داد میزد
      همان مرد هم خرک شلاق میزد

      به ناگه خر سقوط کرد زیر گاری
      شدند جمعی به دورش برقراری

      خر بیچاره میکرد خر و، خرناس
      شدند آن جمع ناگه کار بشناس

      یکی میگفت مقصر چوب گاری
      دگر میگفت او را بر نداری

      یکی کنجکاو بود بسیار، بسیار
      ز یک رمز مهم گشت او خبردار

      اشاره کرد زیر دم آن را
      نموده کشف اسرار نهان را

      عجب پنچر شده فهمید هوشم
      رسیده فس فس بادش بگوشم

      به ناگه یکنفر کرد، داد و بیداد
      همه همت کنید تا خر شود شاد

      غرض زین داستان تمرین شاعر
      میار فکر بدی هرگز به خاطر


      .

      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۳۳
      سر جلسه امتحان؛
      به یه دختره پنج تا سوال رسوندم.
      اومد بیرون ماچم کرد!
      الان چن روزه اعصابم خورده که چرا برگمو بهش ندادم…!
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹
      منت خدای را عجیجم, که قلبونش بلم؛
      که طاعتش موجب عسیسی است و به شکر اندرش, یه بوس گنده
      (دوست دختر خواجه عبدالله انصاری، قرن ۴ قمری:)))
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۴۳
      فیسبوک تو آمریکا :جدیدترین فضاپیمای جهان را ساختیم.
      تعدادلایک :۵۶۳۲
      فیسبوک توژاپن :بااستفاده ازکاغذپیشرفته ترین کامپیوترراساختیم.
      تعدادلایک :۷۸۱۵
      فیسبوک توایران :دختره :لباس عیدامسالم خیلی قشنگه!
      تعدادلایک :۱، ۲۳۵، ۷۸۴، ۸۹۵
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵
      چشم داداش فرید استادم
      شعر طنز هم مینویسیم
      حتما
      بازم میام خندانک
      احمد رشیدی مقدم (گمنام)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۱:۱۰
      بادرود فراوان فراوا به اساتید وتشکر ازمیریت محترم سایت خاطره ای قبل از انقلاب شکوهمند در ذهنم هست درج میکنم
      دریکی از روزها وارد اداره ای شدم جلوی میز یکی از کارمندان ایستاده بوده ناگهان از داخل راهرو اداره صدای عرعری به گوش رسید که همه ارباب رجوع وکارمندان ازاطاقها خارج حتی رئیس اداره هم بیرون ، داخل راهرو یک آقائی باکت وشلوار خیلی شیک کراوات زده ، دستهای خودرا داخل گوشش کرده بود وصدای الاغ میداد ، باور کنید به قدری صدای او شبیه الاغ بود که اگر خودش را نمی دیدی فکر نمیکردی انسان باشد ، بهر حال رئیس رفت جلو گفت آقا چرا این کار میکنید گفت چند ماه است به این اداره میآیم کارم انجام نمیشود فکر زبان مرا کسی نمیفهمد خلاصه رئیس آن آقا داخل اطاق خودش برد، بعد از چند روز که اورا دیدم سئوال کردم چی شد گفت چون بازبان خودشان صحبت کردم کارم انجام شد باتشکر .
      منوچهر مجاهدنیا
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۱:۵۹
      عزیز جان سریع چند اسم با مسما که به شعر بخوره پیشنهاد کن تا ویرایش کنم . چرا که نه! به قول شما نقادها خندانک فقط وزن شعر مشکل پیدا نکنه . خندانک
      احمد رشیدی مقدم (گمنام)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۲۲
      بادرود مجدد
      اما راویان اخبار ، ناقلان شکر گفتار ، چنین روایت میکنند
      روزی دوشیزه ای از مامانش پرسید
      مامان . عروسی چه مزه ای داره ؟
      مامان فکری کرد پیش خود گفت اگر بگم تلخ است ممکن است مو قعی که خواستگار آمد قبول نکند واگر بگویم شیرین است همین حالا هوس کند پس در جواب دوشیزه خانم گفت . مامان یک کمی ترش است
      دوشیزه خانم بلا فاصله گفت ای وای مامان گفتی دهنم آب افتاد ، دلم به تاپ تاپ افتاد . باتشکر
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۳۱
      خب من با شعر طنز برگشتم

      با اجازه بزرگان



      پلکهایت مست و ابروهــات hot !
      می‌شوم در جذبه‌ی چشمات مات

      قلبت اما با بتن همسنگ، سنگ
      در دهانت آن زبان آونگ، ونــگ!

      می‌کنی از بنده با فریاد یــاد
      می‌شود بحران این فرهاد حاد

      می‌کشی با صوت ناهنجار جار
      می‌دهی بر گردنم هشدار: دار!

      ظاهرا از تو شده تخدیر دیــر
      می‌دهی با دسته‌ی کفگیر گیر

      گوییا در دست یک قابیل بیــل
      می‌کنی در پاچه‌ام تحمیل میل(!)

      می‌کشی بر چهره چون خرچنگ چنگ
      می‌کند در پیش تو فرهنگ هنگ!

      می‌زنی هرجا که می‌بینیش نیش
      می‌کنی مانند ماران فیش فیش!

      با سلاح داد داد و جیغ جیــغ
      می‌کنی در زندگی تزریق ریق!

      بین ما از بس عزا تمدید دیــد
      شد به کل از شهرمان تبعید عید...
      ***
      گرچه دارد شرح این تصویر ویــر(!)
      هستم از تفصیل ِ این تفسیر سیر!



      البته شعرش مال خودم نیست ولی حیفم اومد ننویسم خندانک
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۳۴
      اینم یکی دیگه


      الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم

      الهي سرخک و اريون بگيري.... تب مالت و بلاي جون بگيري

      الهي از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

      الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري

      الهي کوربشي چشمات نبينه.... بميري، گم بشي، حقت همينه

      الهي آسم تايپ آ بگيري... هنوز که زنده اي پس کي ميميري؟

      الهي شوهر ايدزي بگيري.... بفهمي که داري از ايدز ميميري

      به در بردي از اينها جان به سالم.... الهي دردبي درمون بگيري
      سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷
      اینم برای شب عید

      لطفا با تیریپ سوزناک بخونید خندانک

      عجب رسمیه رسم زمونه
      خونمون عیدا پر از مهمونه
      می رن مهمونا از اونافقط
      آشغال میوه ها به جا می مونه
      کجاست اون کیوی؟چی شد نارنگی؟
      کجا رفت اون موز؟خدا می دونه!

      جعبه ی خالی شیرینی هنوز
      گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
      عطرش پیچیده تا آشپز خونه
      شیرینیش کجاست؟خدا می دونه!
      می رن مهمونا از اونا فقط
      جعبه ی خالی به جا می مونه!

      از بس خونه رو بهم می ریزن
      آدم مثل اسب(!!!)تو گل می مونه
      یکی نیست بگه خداوکیلی
      جای پوست پسته توی قندونه؟!

      قندنصفه ی دایی جون هنوز
      خیس و لهیده ته فنجونه
      حالا خداییش قندش مهم نیست
      کنار اون قند نصف دندونه!
      میرن مهمونا از اونا فقط
      نصفه ی دندون به جا می مونه!

      پسته ی خندون بادوم شیرین
      فندق در باز مال مهمونه
      پرسید زیر لب یکی با حسرت:
      که از آجیل ها به غیر از تخمه
      واسه ما بعدها چی چی می مونه؟ خندانک
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۳:۴۸
      این بانو صدف کجا رفت من اصلا نا امید شدم دیگه ایشان به همه سر می زد واقعا که جاش خالیه دوستان امیدوارم سلامت باشه و بر گرده خندانک خندانک
      سیده نفس احمدی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳
      راستس دادا منوچ این ههههههههههه همون خنده ی زیاده خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک که آدم ریسه میره
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۵۶
      خنده بر هر درد بی درمان دواست

      ….

      غیر از اسهال !
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۵۷
      .

      روزگارا که چنین سخت به من میگیری باخبرباش که خیلی داری سخت میگیری دیگه!

      مسخره شو در اوردی
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۵:۵۸
      ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﯼ...

      ﺩﯾﺪﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺩﯾﻔﻪ، ﺧﻮﺑﻪ، ﻧﻪ ﻏﻤﯽ، ﻧﻪ ﺩﺭﺩﯼ

      ﺭﻭﺣﺖ ﺷﺎﺩ ﯾﺎﺩﺕ گرﺍﻣﯽ!!!
      علی اسماعیلی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۶:۰۱
      منون میشم یکی کمکم کنه..
      دیروز یکی اس داد میتونیم با هم بیشتر آشنا شیم ؟

      گفتم شما؟ گفت حالا آشنا میشیم

      من قدم ۱۷۳ و۶۹کیلو

      گفتم مگه میخوام گوسفند بخرم؟

      دیگه جواب نداد :|
      چرا؟؟؟
      فرید  عباسی
      جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۶:۲۷
      یادم نبود این طنظ بزارم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      کشک ..! خندانک
      دراین دنیای بی سامان بشر کشک
      سواد و خواندن علم و هنر کشک
      فقط پول است و پول است دگر هیچ
      شعور عشق و شادی و قدر کشک
      تمام قصه ها ورود زبان است
      ولی اندیشه های پر ثمر کشک
      ندارد احترامی علم و ایمان
      فنون راد مردی هم دگر کشک
      ندارم پول یک شلوار خوش رنگ
      امید و آرزوی یک سفر کشک
      پس اندازی ندارم چون از این پول
      امید خانه و باغ و ثمر کشک
      سرودن شعر گفتن شب نخوابی
      تمام شب نشستن تا سحر کشک
      همه همسایگان رفتند از شهر
      شدم تنها من و این مختصر کشک !
      احمد رشیدی مقدم (گمنام)
      شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲ ۰۲:۱۸
      گویند فردی پشت منقل داد زد. شرا اینخرد ازدشت امریکا داد میژنی اژاژه بدهخودم برم شر رئیش جمهورش ازبیخ بکنم . ظریفی که آنجا بود گفت تو بلند شو بنشین این طرف منقل من این اجازه را به تومیدم فرد مدعی پس از سری این طرف آن طرف نگاه کردن گفت داداش خیلی مهم من برم آن طرف منقل؟ اگر مهم خودت لطفی بکن این منقل به شرخون طرف من .
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0