سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 28 تير 1403
    13 محرم 1446
      Thursday 18 Jul 2024
        مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

        پنجشنبه ۲۸ تير

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        صابر صدیق شاعر کرد زبان
        ارسال شده توسط

        سعید فلاحی

        در تاریخ : ۱۳ روز پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۲ | نظرات : ۱

        استاد "صابر صدیق" (به کُردی: سابیر سدیق) شاعر کُرد عراقی‌ست.
         
        ▪نمونه‌ی شعر:
         (۱)
        برای زیستن  
        پرچین جسمم را خواهم شکست! 
        و در میان خرابه‌های دیگران، 
        در میانه‌ی آشوب و بلوا،
        جوانه‌های نور و 
        نهال نشدن  را برداشت خواهم کرد.
        ...
        برای زیستن  
        روحم را در گهواره‌ای پر از درخشش پرورش خواهم داد.

        (۲)
        او، که شبیه کسی نیست...
        در روز چون نسیم می‌وزد
        و در شب چون شبنم می‌چکد. 
        در آسمان، مقصد پرندگان را می‌داند،
        زبان آب‌ها را می‌فهمد،
        او، در چشم به هم زدنی، می‌تواند
        کهولت را از من بستاند و
        جوانی را به دستم بدهد.
        او، شبیه هیچکس نیست!

        (۳)
        دستی پر از گل،
        دستی پر از آب،
        چشمی پر از اشک،
        چشمی پر از نور،
        ***
        ای کاش!
        در این هرج و مرج و آشوب.
        در این تاریکی و سیاهی،
        حقیقتن، خدایی وجود داشت!
        که یک دستش پر از گل بود 
        و دست دیگرش پر از آب، 
        که یک چشمش پر از اشک بود،
        و چشم دیگرش پر از نور و روشنی...
        ***
        تا که دیگر نمی‌گذاشت 
        در هیچ کجا 
        انسانی، انسان دیگری را به قتل برساند،
        تا که هیچ‌گاه نمی‌گذاشت 
        چهره‌ی زشت جنگ خودنمایی کند. 
        ***
        ای کاش!
        حقیقتن خدایی وجود داشت!.

        (۴)
        من نادان، هم‌زمان با کشیدن سیگار و 
        بوییدن رایحه‌ی خوش زمین،
        مشغول به نوشتن زندگی‌نامه‌ام شدم!
        تا که تمام شد، 
        به باد بسپارم که به مادرم برساند...
        ***
        جویباری در نزدیکی‌ام بود 
        و هم‌زمان با نوشیدن شراب و 
        استشمام رایحه‌ی دلنشین زمین 
        مشغول به نوشتن چیزی هستم 
        تا که تمام بشود 
        بدهم به دست جویبار و 
        ببرد برای یارم!
        ***
        افسوس و اندوه!
        من نادان،
        من دل از دست داده، 
        من سکنا گزیده در ویرانه‌ها...
        من کولی و آواره 
        اکنون، دیگر نه مادری دارم و نه یاری...

        (۵)
        به‌راستی، آفتاب چه ساعتی طلوع می‌کند؟!
        یا که تا غروبگاهان، چند پرنده در آسمان به پرواز در می‌آیند؟!
        براستی، مستجاب‌ترین دعا و 
        زیباترین آهنگ 
        هنگام غم و غصه‌ی مردمان روستایی چه می‌تواند باشد،
        تا که من به کودکم بیاموزم؟!
        ***
        به‌راستی،
        دختران زیباترند،
        یا که گل‌های آفتاب‌گردان؟!
        دل مردمان روشن‌تر است،
        یا چشمه‌ها؟!

        گردآوری، نگارش و برگردان اشعار: 
        #زانا_کوردستانی 
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۴۸۸۷ در تاریخ ۱۳ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        ۱۳ روز پیش
        به‌راستی،
        دختران زیباترند،
        یا که گل‌های آفتاب‌گردان؟!
        دل مردمان روشن‌تر است،
        یا چشمه‌ها؟!

        خندانک خندانک خندانک

        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0