سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

دوشنبه ۲۷ ارديبهشت

صفحه رسمی شاعر سمیرا عاشوری


سمیرا عاشوری

سمیرا عاشوری



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۷۵

برج تولد:

سرطان

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
بوشهر

علاقه مندی ها

:
شعر و داستان و نقاشی و گیم و مسافرت و تاریخ

امتیاز

:
۶۲
تا کنون 32 کاربر 57 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

برف شعری از سمیرا عاشوری از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

برف ...
این شعر را ۱۵ شاعر ۱۷ بار خوانده اند.
عباسعلی استکی(چشمه) ، اميرحسين علاميان(اعتراض) ، مهدی محمدی ، محمد رضا خوشرو ، سمیرا عاشوری ، مجتبی شهنی ، طاهر بهادرانی و ۷شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۸۸۴۸ در تاریخ ۳ روز پیش    نظرات: ۱۲
وای به من شعری از سمیرا عاشوری از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

این شعر مربوط به کتاب مریخ جای من نیست می باشد. ...
ثبت شده با شماره ۹۸۶۳۴ در تاریخ ۹ روز پیش    نظرات: ۱۷

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر سمیرا عاشوری

***

فریادکن فریادکن..
 
نگذارسیم پیچی قلبت
بسوزد...
لبت را تر کن..
ازآب ازعشق ازگل های سرخ
نگذاراحساسات آشفته ات ,درونت رامحک بزند
صدای قهقه باد را بشنو ولبخندبزن..
۹ روز پیش    نظرات: ۰

بی تو آسمان کابوسی ست بس تاریک
بی تو زمین می گرید و آسمان آهسته سر در لاک  خود فرو می برد
بی تو دریا می خشکد و ماهیان در فراغ تو تک تک جان می دهند
بی تو من لباس نوایی هستم دفن شده
۲ هفته پیش    نظرات: ۰

حس من به تو زیبا بود 
من تولدتت را بخاطر سپاردم 
شعله های شمع با تو سخن می گفتند 
تو نجاتشان دادی
سوختن نابودشان میکرد 
ناگهان سکوت کردی 
من دانس
۲ هفته پیش    نظرات: ۰

فریاد که می زنم ستون های خانه به لرزه می افتد،
من دیوانه وار نگاهت می کنم و تو بی تفاوت از من گذر می کنی.
پس عدالت کجا بود آیا اصلا عدالتی درکار بود یا فقط حرف یک مشت روشن فکر بود که تو
حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۰

همیشه حق با من بود...اینو من نمی گفتم اینو آقام می گفت!
درحالی که دو زانو نشسته بود و چایی داغو با صدای بلندی هورت می کشید, و سبیل های پرپشتشو تاب می داد.
با کلافگی سرمو خاروندم و بهش زل زدم
چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۰۳    نظرات: ۰
مجموع ۱۱ پست فعال در ۳ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0