سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

شنبه ۹ اسفند

صفحه رسمی شاعر جلال پراذران


جلال پراذران

جلال پراذران



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
جمعه ۲ دی ۱۳۴۵

برج تولد:

برج جدی

گروه

:
شاعران سپید

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹

شغل

:
ویراستار

محل سکونت

:
کرج

علاقه مندی ها

:
ادبیات،موسیقی بی کلام،هنرهای انتزاعی

امتیاز

:
۸
تا کنون 9 کاربر 19 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
سرشار از همیشه ای هستم که مرگ در پشت درختانش زندگی می کند...

اشعار ارسال شده


چقدر در حالاحالاهای نبودنت امروزگار من پر از فرداهایی ست که هنوز نرسیده اند و من همیشه بوس ...
ثبت شده با شماره ۹۵۴۵۱ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۶
تقاص شعری از جلال پراذران از دفتر روزی که می آیی نوع شعر سپید

دلم برایش می سوزد وقتی من مردم پدرم هنوز زنده بود نمی دانم تقاص چه را باید پس می داد که زن ...
ثبت شده با شماره ۹۴۹۹۷ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۴

دارم به این نتیجه می رسم بی شک که این جهان چقدر کم به چشم می آید ؛ وقتی که من  ...
ثبت شده با شماره ۹۴۸۶۴ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۵

با چهره ى سياهش باز از سر ديوار ، خود را كشيد بالا آهسته پا گذاشت ، توى حياط من با شب ؛ پاييز ...
ثبت شده با شماره ۹۴۷۰۴ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۵
خلسه شعری از جلال پراذران از دفتر روزی که می آیی نوع شعر غزل

دارد نگاه نجیبت مرا درقهوه ای ترین خلسه ی جهان غرق می کند که با دستهایت دوباره مرا کشف می کنی ...
ثبت شده با شماره ۹۴۵۹۱ در تاریخ جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ۲۳:۴۴    نظرات: ۷

مجموع ۱۶ پست فعال در ۴ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر جلال پراذران


براي نان چه قيمتي را مي پردازد كسي كه فكر مي كند براي زنده ماندن هر بهايي را بايد پرداخت كند ؟ و تازه به تعريفهاي بديعي از چگونه ماندن براي چرا ماندن دست مي يابد !
اين ، حكايت انساني است كه بوي ت
يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ۱۳:۵۴    نظرات: ۰

در تمام لحظه هايي كه جهان را مي شنوم ، سكوتي معصوم از لابلاي هياهوي مكرر اين روزها به گوشم مي رسد . نمي دانم شايد حرف از رسيدن فصل تازه اي ست كه در آن پنجره ها رو به سمت اشراق باز مي شوند وتمام آسمان
پنجشنبه ۴ دی ۱۳۹۹ ۰۶:۰۷    نظرات: ۳

مگذار دست تاريكي گريبان نگاهت را بفشارد و مشت مشت خاموشي بريزد در حلقوم آوازهاي روشنت .
واژه هايت را بردار و ببر روي ستيغ صبوري و در حضور حضرت خورشيد توي صورت باد بپاش و بگذار اشكهاي نفرت - كه از
دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۲۶    نظرات: ۶
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0