سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

جمعه ۱۵ اسفند

صفحه رسمی شاعر نسرین علی وردی زاده


نسرین علی وردی زاده

نسرین علی وردی زاده



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۷۹

برج تولد:

برج قوس

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
ارومیه

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۳۰۱
تا کنون 58 کاربر 234 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱

نگاه

۲

رنگ صدا


اشعار ارسال شده

تضاد شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر رنگ صدا نوع شعر سپید

گاه... از ورای پنجره... ...
این شعر را ۱۳ شاعر ۲۲ بار خوانده اند.
بهروز ابراهیمیان ، طوبی آهنگران ، نسرین علی وردی زاده ، عباسعلی استکی(چشمه) ، مجتبی شهنی ، محمد باقر انصاری دزفولی ، شعله(م جلیلی) و ۵شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۵۸۰۷ در تاریخ پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۰۱    نظرات: ۲۱

آذر آنجا، تهِ این کوچه، پَکَر اِستاده... ...
این شعر را ۳۸ شاعر ۱۸۸ بار خوانده اند.
سید محمدرضا لاهیجی ، اصغر ناظمی ، مهرداد مانا ، عباسعلی استکی(چشمه) ، آرمان پرناک ، سهیل خواجوند مانی ، لطیف عمران پور و ۳۰شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۳۴۱۸ در تاریخ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳    نظرات: ۳۹

بس که با این قلب، من درگیرم بس که دست از آشنا می‌شویم... ...
این شعر را ۹ شاعر ۲۶ بار خوانده اند.
عباسعلی استکی(چشمه) ، منیژه قشقایی ، مریم کاسیانی ، نسرین علی وردی زاده ، محمد باقر انصاری دزفولی ، طاهر بهادرانی ، سهیل خواجوند مانی و ۱شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۳۲۴۲ در تاریخ جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸    نظرات: ۱۲

کو گوشی که حواسش با من؟! ...
ثبت شده با شماره ۹۳۰۷۵ در تاریخ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۵۷    نظرات: ۱۰
آشوب شعری از نسرین علی وردی زاده از دفتر رنگ صدا نوع شعر غزل

خودم شاید ندانستم ولی من هم خطر کردم ...
ثبت شده با شماره ۹۲۸۴۸ در تاریخ دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۳    نظرات: ۲۴

مجموع ۱۸ پست فعال در ۴ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر نسرین علی وردی زاده


   حالا مرا آورده بود اینجا! گذاشته بود روی بام این شهر! و خودش، دو قدم آن طرف‌تر، دست راستش را توی جیب شلوارش گذاشته بود و با آن چشم‌های رنگ آسمانش، خیره شده بود به غروب این خورشی
پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹ ۰۳:۴۰    نظرات: ۲

   گفت: «من به او اعتماد داشتم! می‌فهمی؟!» گوشی را پرت کردم روی میز و گفتم: «تا اعتماد از نظر تو چه باشد!» آمد و نشست روی مبل! نمی‌دانم به خاطر پرت کردن گوش
دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۲۷    نظرات: ۱۴

    روزهایی هم بود که در خیالات خود، جایی که ذهن به لطافتِ یک رؤیا گره می‌خورد و همه چیز در اشتیاق خلاصه می‌شد، به آیندهٔ ظریف‌مان سفر می‌کردیم. دو_سه تا رفیق می‌گذا
شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۲۶    نظرات: ۷

گفتم :«به خدا بریده‌ام! سیر شده‌ام پدر! دیگر نمی‌کشم! چیزی که در آنم، زندگی نیست. لجنزار است. شما را به خدا طلاقم را بگیرید و خلاصم کنید.» نمی‌توانست نگاهش را بیندازد ت
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۳۶    نظرات: ۶

آدم گاهی نمی‌خواهد بنویسد. نوشتنش نمی‌آید. دستش روی قلم نمی‌لغزد. آدم گاهی فکر می‌کند از یاد تاریخ خواهد رفت. و به گذشته گره خواهد خورد! گاهی استکانِ احساسش لب‌پَر می‌شود
پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۱۶    نظرات: ۱۳
مجموع ۲۶ پست فعال در ۶ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0