صفحه رسمی شاعر جلیل میاحی
|
 جلیل میاحی
|
تاریخ تولد: | جمعه ۱۴ تير ۱۳۵۳ |
برج تولد: |  |
جنسیت: | مرد |
تاریخ عضویت: | سه شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۹ | شغل: | ژئوتکنیک |
محل سکونت: | تهران_اهواز |
علاقه مندی ها: | ادبیات و هنر |
امتیاز : | ۱۷۰۵ |
| تا کنون 164 کاربر 714 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
درباره من: من راویِ «غزل در آغوش سپید» هستم
من یک جستجوگرم؛ در مرزِ میانِ صلابتِ کلاسیک و رهاییِ مدرن.
سبکِ من، کالبدشکافیِ دردهای مشترک انسانی در قالبِ ابداعیِ «غزل در آغوش سپید» است؛
قابی که در آن، غزلهای ریتمیک در میانِ سپیدهای استعاری و
پر ضربآهنگ محاصره میشوند. در اشعار من،
کلمات تنها در کنار هم نمینشینند،
بلکه با وسواسِ صیقل میخورند تا تصویرگرِ رنجها،
خیانتها، توبهها و عشقهای از دست رفته باشند.
امضای همیشگیِ اشعارم، رسیدن به یک «تو»ی غایب است،
«تو»یی که میتواند معشوقی زمینی، یک قدیس،
و یا انعکاسِ خویشتنِ من در آینهای شکسته باشد.
به دنیایِ استعارههای تاریک، لنگرگاههای خاکستر و
مرثیههای مخملین خوش آمدید.
اینجا کلمات، طنینِ خنجر در استخوان و مرهمی بر جراحاتِ جان هستند.
|
|
|
|
اشعار ارسال شده
|
|
|
ای که در شبهایِ طوفانی کنارم ماندهای
همچو نوری در پریشانی، کنارم ماندهای
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۷۱۵۵ در تاریخ ۳ روز پیش
نظرات: ۳۸
|
|
|
فکندم عقل را در بند و خوردم باده از جامت
چه خوش باشد که گم گردد خرد در سِحرِ ایامت
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۷۰۸۵ در تاریخ ۵ روز پیش
نظرات: ۲۶
|
|
|
تو در باران و در طوفان، هویدا میشوی گاهی
برای خستگیهایم، تسلّا میشوی گاهی
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۶۹۸۶ در تاریخ ۹ روز پیش
نظرات: ۱۹
|
|
|
خرد میگفت پنهان شو از این طوفانِ بیپروا
دلم اما خطرها کرد و زد خود را به این دریا
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۶۸۹۶ در تاریخ ۱۳ روز پیش
نظرات: ۱۸
|
|
|
او که با تاراج، کلِّ هستیام از من ربود
شد عزیزِ شهر و در محرابِ حق سر در سجود
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۴۶۷۷۲ در تاریخ ۲ هفته پیش
نظرات: ۲۱
| مجموع ۹۳ پست فعال در ۱۹ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر جلیل میاحی
|
|
|
معمارِ یک ویرانی پیشگفتار موزهی خطاهای من در تالارِ بلندِ حافظهام، موزهای شخصی بنا کردهام. هر غرفه، یادگارِ یک خطاست. در ویت
|
|
يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ ۰۰:۳۸
نظرات: ۳
|
|
|
در دنیای من مردمانی مأیوس با افکاری خاموش با عقل های بی جان و عقاید کپک زده زندگی می کنند که، معشوق بر آنها ظلم و ستم و امر و نهی می کند، و همه خاموش و به گوش ا
|
|
سه شنبه ۲۸ تير ۱۴۰۱ ۲۰:۱۴
نظرات: ۰
|
|
|
راهی خانه شدم آن روز فقط من بودم و قطرات باران و چتر، بوی خوش خاک و باران و قهوه ای که در خیابان پیچیده بود، آدم را مست می کرد در خلوت خویش،آرام آرام قدم برمی داشتم و از
|
|
يکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰ ۱۸:۳۱
نظرات: ۰
|
|
|
چگونه پیدایت کنم که خود گم کرده ای خویش را چگونه دوستت داشته باشم که چشمانت را از چشمانم مخفی کرده ای تو می گویی عشق قوی تر است پس چرا کاری نمی کند؟ چرا دوری از تو برایم دشوار
|
|
دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۷
نظرات: ۱۴