سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 ارديبهشت 1400
    1 شوال 1442
    • عيد سعيد فطر
    Tuesday 11 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      سه شنبه ۲۱ ارديبهشت

      آنارشیسم ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر نیمائی

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۰:۲۹ شماره ثبت ۹۵۱۵۲
        بازدید : ۴۳۱۶   |    نظرات : ۸۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      صدای ارسالی شاعر:
      دیرینه ساعتی ست که خاموش 
      دیرینه ساعتی ست که عریان 
       
      زل می زنم به آینه هایی که هیچ گاه ...
       
      در انبساط غم انگیز رگ های گردن ام 
      چیزی شبیه دلهره ی گیج طبل ها 
      - هنگام نیمه شب   -   
      فریاد می کشد 
      در من تمام صداها و سازها 
      شیپور می شوند 
      بی وقفه از گلوی آبی خودکار 
      خونی سیاه بر سپیدی کاغذ 
      سر باز می کند 
       
      من با دو چشم کور خودم دیدم 
       
      مردی 
      درست در حوالی میدان هفت تیر 
      خطی سفید بر سیاهی بولوار می کشید 
      تا آب های سرخ 
      از آسیاب خسته بیفتند 
      در فاضلاب شهر 
      شیپورهای صلح
      در تارهای صوتی من 
      طرّار می شدند 
      فواره های خشم 
      در حوض های تیره ی تردید 
      سرنگون ...
      با نیزه های یأس 
      در چشم های بی تفاوت شان 
      خیل پیاده نظام 
      از حفره های پر تحمل مترو 
      بیرون می آمدند 
      باران بی دریغ 
      با پشت چشم های نازک خود 
      از شهر مردمان گنه کار می گذشت
      تن جامه های طلایی
      بوی لجوج تباهی را
      بر پیکر سواره نظام
      پنهان نمی کنند 
       
      من با دو چشم کور خودم دیدم 
       
      خورشید هم 
      با این جنازه های شریف 
      مهربان تر است 
      اما 
      لا یمکن الفرار 
      از دست کرم های گرسنه 
       
      شیپورهای جنگ 
      در ذهن نامنظم من داد می زنند ؛ 
      لاطائلات نگو مَرد 
      این شعر یک عاشقانه ی آرام است 
      کز ابتدا این‌ گونه پا گرفت : 
      در دست های من ترانه ی تر بود 
      در گونه های تو شقایق وحشی 
      با هر طلوع ساده ی خورشید 
      ما آب می شدیم در امتداد هم 
      من مثل برف های زمستان پارسال 
      تو طعم دل ربای ساقه ی ریواس های نو 
      محبوبه ی بهار 
      در من تمام صدا ها و ساز ها 
      با خنده های تو آغاز می شوند ...
       
       
       
      ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
      ۱۷
      اشتراک گذاری این شعر
      ۷۱ شاعر این شعر را خوانده اند

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      محمد امیری

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      مجتبی شهنی

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      محمد راد

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      حمید حسینی

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      یدالله عوضپور آصف

      ،

      محمد جواد عطاالهی

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      محمد فاضلی نژاد

      ،

      درویش حسین ندری

      ،

      سیدحسن خزایی

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      آرزو نامداری

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      علیرضا بنایی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      افسانه پنام تخلص مولد

      ،

      غلامحسین جمعی

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      پژمان بدری

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      محمد یوسف وند(دمان)

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      محمد علی سلیمانی مقدم

      ،

      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

      ،

      سجاد پورخدایار

      ،

      فرهاد شریف

      ،

      سجاد جم

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      ابوالفضل احمدی

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      محمدعباس جوهرقلی

      ،

      شهین عمرانی

      ،

      آتنا باقرزاده

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      سمانه هروی(خراسان)

      ،

      سمیِّه صباح ((گُلنار))

      ،

      رضا محمدصالحی

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      آزاده پورصدامی

      ،

      مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      عیسی کیانی با تخلص عینک

      ،

      زهرا مجدّی نیا

      ،

      علی ناصری(عین)

      ،

      محمد حسین اخباری

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      اعظم قارلقی

      ،

      مرضیه قنواتی نژاد

      ،

      ناصر دلاکه دور

      ،

      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      سید محمد میرمحمدی جواد

      ،

      تاراناصری راد تخلص خاطره

      ،

      افسانه هادی(رخشانه)

      ،

      لژیا آتین

      ،

      مصطفی علیزاده

      ،

      مهدیس رحمانی

      ،

      حمیدرضا نصرآبادی(طوفان)

      نقدها و نظرات
      سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۴۵
      با عرض پوزش از محضر اساتید و همراهان خوب سایت ادبی شعرناب
      متاسفانه در این چند روز اخیر شخص یا اشخاصی مرتب با ایجاداکانت های فیک می خواهند جو صمیمی و اموزشی سایت شعرناب را متشنج و تخریب کنند که اکثر انها شناسایی و مسدود گردیدند .
      از همه عزیزان تمنا داریم چنانچه با چنین اکانت های مشکوکی روبرو شدید سریعا به مدیریت سایت اطلاع بدهید.
      استاد عزیزیم جناب مولایی عزیز با عرض پوزش و تشکر بسیار از محضرتان که از صفحه زیبایتان برای انتقال این هشدار مدیریتی استفاده نمودیم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد جواد عطاالهی
      محمد جواد عطاالهی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۵۳
      ممنون از زحمات شما جناب احمدی زاده
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۱۵
      سلام

      و

      حضرت دوست ، زیباتر از زیارت یاران آشنا مگر نیک بختی دیگری می توان جست ؟
      اما
      تردیدی نیست که اهل نفاق و ناراستی هرگز بیکار نخواهند نشست پس هشیاری و پیشگیری شیوه همواره ی اهل معرفت خواهد بود ، اگر چه چهره ی تابان خورشید را تنگ چشمی خفاشان آسیبی نمی تواند رساند.
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۱۵
      .
      خندانک
      .
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۶
      درود استاد احمدی‌زاده خندانک

      خدا قوّت خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۲۱
      سلام

      و

      سپاس گزارم از گل افشانی بی دریغ تان ...
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
      درود جناب مولایی ارجمند خندانک


      عاشقانه‌هایتان ماندگار خندانک

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۴:۲۷
      سلام

      و

      عرض سپاس و درود فراوان هم از باب حضور همواره سبزتان و هم از جهت گل های زیبایی که با خود آورده اید ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
      خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۵۷
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و شورانگیز بود
      مبین مشکلات جامعه
      از خوانش آن مسرور شدم
      دستمریزاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۴:۲۸
      سلام

      و

      مسرورم که خواندن اش سبب مسرت خاطر عالی شد ، باشد که گوشه ای هر چند اندک از لطف بی کران تان را جبران کرده باشد .
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
      خندانک
      درودبرشما استادعزیز خندانک
      عاشقانه ی آرام زیبایی بود خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۱۵
      سلام

      فرانسوا رولاند تروفو  فیلمساز، نظریه‌پرداز و منتقد سینمایی برجسته فرانسوی که از پیشروان جریان موج نوی فرانسه محسوب میشود در مصاحبه اش با آلفرد هیچکاک از ایشان راجع به اضطراب و غافلگیری می پرسد که در پاسخ هیچکاک می گوید
      شما بمبی را در نظر بگیرد که مخاطب آنرا دیده و هر لحظه منتظر منفجر شدن آن است این یعنی ایجاد دلهره اما وقتی دکوپاژ طوری باشد که ببینده یا خواننده از وجود بمب بی خبر باشند و در یکی از سکانسها ناگهانی منفجر شود این همان اصل غافلگیریست
      شاید شما بپرسید این چه ربطی به این شعر دارد
      وقتی خط داستانی اثر رودخانه وار را پی میگیریم ابتدا با زاویه دید(دانای کل) انتقادی روبرو میشویم که از بند لاطائلات نگو مرد قصه دچار دگردیسی میشود و این همان اصل غافلگیریست
      عموما پایانهای خوب در خاطر آدم می ماند.

      مسئله ی دوم:
      خوردن حرفهاست بارها بوده خواستیم حرفی بزنیم اما به یک آهِ حسرت کشیدن اکتفا کردیم

      دیرینه ساعتی ست که خاموش
      دیرینه ساعتی ست که عریان
      زل میزنم به آینه هایی که هیچ گاه...(آآآآآه)

      پایان باز (Open ending) و یا پایان مبهم (Ambiguous ending) ـ اصطلاحی که غربی‌ها بیشتر استفاده می‌کنند ـ روشی است که فیلمساز در پایان فیلم، چیزهایی را حل‌نشده رها می‌کند تا تماشاگر آن را حدس بزند و یا با درگیری ذهنی برایشان راه حل پیدا کند. استفاده از پایان باز بیشتر متعلق به سینمای هنری و روشنفکرانه است، اما سابقه‌ی طولانی در سینما دارد که ما در بند بالا بخوبی شاهد این روش هستیم.

      مسئله ی سوم:
      عشق یا خیال عشق همیشه امیدی بوده برای رهایی از دست روزمرگی ها یا رگبار بدبختی هایی که بر سر آدمی می بارد
      و معمولا این تعطف در پایان این خستگی انسان را به آغوش میکشد و در این شعر چه به موقع این اکسیر محبت مسیر رودخانه ی شعر غم زده را(خاموشی و حسرت بند اول شعر) به سمت اقیانوسی از خنده ی محبوب عوض میکند.

      این مطالب نوشته شد که اگر عزیزی این شعر را میخواند تنها با عینکِ ادبیاتی آنرا تماشا نکند بلکه این کار تلفیقی از شعر و سینماست.
      فیلم و شعر دوقلوهای همسان اند
      در سینما روایت تصویر موسیقی کارگردانی و ... وجود دارد که تمامی این اشتراکات در چکامه سرایی نیز جاریست
      شاعر به مانند کارگردان نور و احساس را به بازیگرانی از جنس کلمه می تاباند و میزانسن آنها را می چیند
      صور خیال را دکوپاز می کند که از پرده ی دفتر نمایش داده میشود که اینجا کامل این اتفاقات رخ داده شاعر ابتدا تصویری از خودش را نشان می دهد و بعد دست مخاطب را میگیرد به حوالی میدان هفت تیر و زندگی ربات گونه ی مردم داخل مترو میبرد.

      موشکافی بعدی بر عهده ی دوستان دیگر
      و در آخر از شیخ سلمان مچکراتیم که بالاخره مارو به سیر و سیاحت در شعری واقعی دعوت کرد.

      مخلصین و مخلصات و مخلصون و مخلص😄😄😁😁
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۴:۳۵
      سلام

      و

      پژمان نجیب و نازنین

      از اشاره ات به پیوند سینما و شعر و نیز مشابهت این دو بسیار لذت بردم چرا که همواره حرف دل ام بوده است و از دیگر سوی با آن چنان دلایل قانع کننده ای گفتی که واره یک ذهن منصف و منطقی پذیرفتن است بی شبهه ای ...
      چند شعر کاملا سینمایی دارم رفیق اگر عمر یاری کند منتشر می کنم امید که باز هم حضور سبزت را ببینم چرا که نظرت فوق العاده مهم است ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      اگر بخواهیم به شیوه سلمان مولایی در نقدنویسی نگاهی آماری به این شعر بیندازیم بی تردید به نتایجی جالب توجه دست خواهیم یافت .
      ۲۸۲ واژه
      ۵۷ سطر
      ۲۰ فعل
      ۴۰ ترکیب شاعرانه
      از مجموع
      ۵۵ ترکیب استفاده شده
      و ...
      اگر بخواهیم به همین صورت ادامه دهیم می توانیم نموداری کلی از شعر ایجاد کنیم که با مطالعه آن بسیاری از ریزه کاری ها و ظرافت ها و چیره دستی های شاعر رخ می نماید اما در حد همین چند مورد کلی نیز باید گفت که طبق معمول شاعر در ایجاد تعلیق و نیز غافل گیری مخاطب مسلط عمل می کند و از نشانه های ظاهری این امر با توجه به آمار استفاده از حذف افعال است که تقریبا برای هر سه سطر یک عدد استفاده شده که کمتر از ده درصد کل شعر را تشکیل می دهد و این بی گمان ناظر بر آن است که شاعر جدا از تعلیق با حذف افعال حتی بدون قرینه لفظی و با اتکا به قرینه ی معنوی ( که تقریبا یکی از ویژگی های سبکی او شده است ) هم در زیبایی های بصری و شنیداری شعر و هم در ایجاد همراهی بین مخاطب و متن به دلیل تلاش مخاطب برای یافتن فعل مناسب ، راهی درست و شاعرانه یافته است که از این طریق خواننده را به شعر وارد کرده و حس همذات پنداری وی را بیدار می کند .
      اما آمار فوق در خصوص ترکیبات به کار رفته در شعر که تنها شامل ترکیب های وصفی و اضافی هستند نشان دهنده ی میزان شعریت و قدرت شاعر در بیان احساس از طریق آفرینش خیال انگیز و شاعرانه می باشد و این در حالی ست که او از طریق جملات ، مفردات و ... نیز این کار را کرده است به گونه ای که سطری را در شعر نمی توان یافت که خالی از آرایه های ادبی و معنوی باشد و از آن مهم تر خلق ترکیبات و تصاویر بدیع و تازه است که به راحتی قابل مشاهده است و این درحالی ست که در یک شعر روایی تاکید همواره بر تصویر کلی و پلان اصلی اثر است از سوی شعرا اما اینجا تمام جزییات نیز به دقت و وسواس چیده شده اند که خب این وسواس در برگزیدن واژه ها نیز یکی دیگر از ویژگی های سبکی سلمان مولایی می تواند باشد .
      اما نقطه ی اوج اثر هنگامی که شاعر عنوان می دارد که آن چه گفته است بیهوده بوده و شعر وی قرار بوده که عاشقانه باشد ، جایی ست که همواره در اشعار او به عنوان یکی از امتیازهای اصلی به حساب می آید و درست در لحظه ای که مخاطب در تیرگی دنیا تا سرحد ناامیدی می رسد به ناگهان اوضاع تغییر یافته و ناجی انسان ها از راه می رسد ،
      نجات دهنده ای که البته نه به خاطر تاکید این شاعر یا شاعران دیگر معروف شده است بلکه به دلیل حقیقت وجودی خویش در سرشت آدمی جای دارد و گاهی یا خیلی خیلی گاهی آدمی آن را فراموش می کند و هنرمند واقعی کسی ست که یادآوری کند آن جهان فرادست را و گرنه از سیاهی ها گفتن و ناله های سوزناک سردادن چندان نمی توان به تنهایی به شعر محض ختم شود اما در خصوص این شاعر از عشق گفتن گویی به رسالتی بدل شده است که بر دوش قلم خویش دارد و به هر حال و گونه ای تلاش می کند که آن را تبیین و ترویج نماید که از حق اگر نگذریم بسیار موفق نیز بوده است .
      در خصوص آنارشیسم اما فقط به گفتن این نکته بسنده می کنم که این هرج و مرج طلبی تنها در محتوا روی نمی دهد بلکه شاعر تاکید دارد که در ساختار شعر با نوع چینش مصاریع نیز این امر را القا نماید .
      حرف های ناگفته بسیار است و زمان اندک پس بیش از چشم عزیزان را متالم نمی کنم و امیدوارم که دیگر اسانید نیز در نقد شعر و بازنمایی زیبایی های ناتمام اش یاری کنند.


      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۲۰
      سلام

      و

      انگار که خیاط در کوزه افتاد و چقدر این اتفاق دلچسب بود و دلنشین که محبوبه ی بی بدیل بدین گونه گویا و رسا و بلیغ آن را ممکن کرده است .
      یکی از مهمترین نتایج نقد همراه با آمار مستند شدن آن چه که منتقد می گوید است البته منفی و مثبت توفیری ندارد .
      اما سوای هر گونه آمار و ارقامی ، وسعت دید و قدرت دریافت محبوبه امیری بی بدیل به قدری انبوه است که هیچ قسمتی از شعر پنهان نمانده و هر بار به تناسب موضوعی را برگزیده و اشاراتی مفید و مختصر بیان می کند و ای کاش زمان اندک ، دست و زبان آگاه اش را نمی بست تا من و دوستان عزیز م سهمی بیشتر از این فراخی بی کران دانایی می داشتیم .
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۱۶
      درود شاعر بزرگوار
      بسیار
      زییا
      بود خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۲۷
      سلام

      و

      عرض سپاس های بی انتها و پایدار که همیشه این سرای را روشن می دارید . ‍
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۲۸
      .
      .
      خندانک
      .
      ..
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۳۵
      جناب مولایی سلام
      شعری با اصول عروض
      سروده اید دورود برشما
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۲۹
      سلام

      و

      شمول نگاه تان مستدام تا همیشه ...
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۳۵
      خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۰:۲۱
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۲۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۴۱
      درود بر شما جناب مولایی
      بسیار زیبا و البته غم انگیز بود
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۳۸
      سلام

      و

      سپاس های بی پایان از حضورت شاعر گرامی .
      ‌‌ ‌و این که خواندن شعرهای ت احساسی بی مانند می‌آفریند .ز دادم
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۵۷
      خیلی زیبا بود جناب مولایی عزیز خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۱۳
      سلام

      و

      باشد که روزی همه به سامان شویم
      و
      از قضا ی غدار ، بی نیاز ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      درویش حسین ندری
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۳۳
      عرض ادب

      عاااااااااااااااااالی بود احسنت بر شما



      🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۱۵
      سلام

      و

      عالی شمایید که زین سان مرا شرمسار لطف خویش می کنید .
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ۲۱:۲۶
      عالی
      عالی
      عالی
      عالی......مردی درست در حوالی هفت تیر.......عالی
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۱۷
      سلام

      و

      شاهرخ شاد روی و شیرین گوی ،
      بودن ات بهترین بهانه ی شادی است و آرامش ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ ۰۱:۳۴
      سلام
      "دیرینه ساعتی‌ست که خاموش
      دیرینه ساعتی‌ست که عریان".

      بجایِ "دیرینه‌ساعت"، دیرنده‌ساعت را بیشتر مناسب می‌دانم.
      مصراع‌هایِ بندِ اول همین دوتاست و چون بند ظاهراً تمام شده است (با فاصله)، قاعدتاً جمله هم باید تمام شده باشد امّا به نظر می‌رسد که تک‌مصراعِ بندِ بعد ـ که خود در هیئتِ بندی ظاهر شده است ـ جزوِ بندِ اول باشد:
      "زل می‌زنم به آینه‌هایی که هیچ‌گاه..."
      در این صورت هم، بخشِ فروخورده و ناگفته از گفته بیشتر است.
      درک و شرحِ این سه‌نقطۀ ناگفته را بر دوشِ ذهنِ خواننده گذاشتن سنگین می‌افتد از بسیاریِ احتمالات...
      اوّل گمان کردم که تا از این "مِهینه‌هوا" (هوایِ مه‌آلود) بیرون نروم، پیشِ پا نتوان دید و می‌خواستم رهپا بمانم تا شاید گشایشی شود. امّا دنبالۀ شعر را که خواندم، منصرف شدم از رهپایی.
      میانِ "من با دو چشم کور خودم دیدم" و دنباله، در هر دو جا، قاعدتاً نباید فاصله‌ای گذاشته می‌شد.

      آنارشیسمِ شعر به گمانِ من، ظاهراً در اینجاست که همۀ گفته‌هایِ شاعر برایِ این بوده که به مقصودِ "محبوب" برسد که از این مصراع آغاز می‌شود:
      "در دست‌هایِ من ترانه‌یِ تر بود..."
      یعنی که اصلِ شعر، همان عاشقانۀ آرامی‌ست که از این مصراع آغاز می‌شود و در همین بند هم به ‌پایان می‌رسد.
      قلمتان همیشه نویسا.
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۲۷
      سلام

      و

      استاد جانان

      باز هم بر این شاگرد ناخلف منت نهادید و سحر قلم خویش را به میدان فرستادید که شاید به شیوه ی رندان هر چند دیر ولی سرانجام بیاموزد از ساحری قلم تان ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      آرزو نامداری
      سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ ۰۱:۵۵
      سلام جناب مولایی گرانقدر
      بسیار زیبا و دلنشین سرودای خواندم از شما سرافراز باشید خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۷:۲۰
      سلام

      و

      سرودی از سپاس سرشار پیشکش لطف بی کران تان ‌‌
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      غلامحسین جمعی
      سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۰۹
      درودو سپاس استاد

      دستمریزاد زیبا بود و قابل تامل
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۰۱
      سلام

      و

      حضرت استاد چشم به راه دیر پوی بی رهگذر دوخته بودم که ناگاه به جلوه ی وجه منیرتان چشم و دل ام روشن شد ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      غلامحسین جمعی
      غلامحسین جمعی
      دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
      درودو سپاس بزرگوار مدتی بود که بخاطر از دست دادن برادر دوست داشتنی ام کلا بهم ریخته بودم و کمتر به سایت می آمدم و حوصله ی نوشتن هم نداشتم
      سروده شما از زاویه دید این حقیر برایم باز شکافی اش سخت بود و سختی آن نه این که نوشتن در موردش سخت بود بلکه برآفتاب انداختنش مشکل بود و درد سرآفرین . آن هم از زاویه دید دوربینِ این خرد و کلید واژه های شعر که کم هم نیستند ، آیا براستی می توان این همه ترکیباتی که ابهام و ایهام را با خود دارند .
      و لباس استعاره وگاها سمبل و نمادها را برتن دارند آفتابی کرد؟
      امثال: ( هفت تیر) ــــــ انبساط غم انگیز رگهای گردن ـــــ دلهره گیج طبل ها ــــــ فریاد کشیدن ـــــــ شیپور شدن صداها و سازها ـــــ گلوی خودکار ــــــ خونی سیاه بر سپیدی کاغذ سرباز می کند( که خود سرباز را هم در ذهن بازسازی می کند) ــــ آب های سرخ
      ــــــ فاضلاب شهر ـــــــ طرار شدن شیپور های صلح ـــــــ فواره های خشم ـــــ حوض های تیره ی تردید ــــ سرنگون ــــــ نیزه های یأس ـــــ چشم های بی تفاوت ــــــ خیل پیاده نظام
      کل این عبارات(( تن جامه های طلایی ــــ بوی لجوج تباهی راـــــــ بر پیکر سواره نظام
      پنهان نمی کنند )) ـــــ جنازه های شریف ـــــ کرم های گرسنه و ............

      آن هم وقتی خود شاعر می گوید(( شیپورهای جنگ ــــــ در ذهن نامنظم من داد
      می زنند ؛ ))
      و برای فرار از بسامد این همه نشانه و کلیدواژه ویا رفلکسش در بعضی جاها

      بگوید ( لاطائلات نگو مَرد )

      و آن وقت باور کنیم که این سروده یک عاشقانه و آن هم از نوع آرامش می باشد
      وآیا نیت شاعر در این فرازهای زیر یک طنزی نیست که چاشنی شعر شده است
      (این شعر یک عاشقانه ی آرام است ـــــ کز ابتدا این‌ گونه پا گرفت ) آن هم باقید از ابتدا پاگرفت!
      اگر در پایان سروده با فراز های زیر روبرو هستیم که واقعا طعم و مزه ی عاشقانه دارند
      شاعر می خوهد عنوان کند که : چنین فطرتی دارد و یا حداقل می تواند چنین گونه
      نیز بسراید و حتی در سرایش عاشقانه ها هم آرام است و پرخاش چو نیست

      در دست های من ترانه ی تر بود
      در گونه های تو شقایق وحشی
      با هر طلوع ساده ی خورشید
      ما آب می شدیم در امتداد هم
      من مثل برف های زمستان پارسال
      تو طعم دل ربای ساقه ی ریواس های نو
      محبوبه ی بهار
      در من تمام صدا ها و ساز ها
      با خنده های تو آغاز می شوند ....
      دیگر عرضی نیست عزیز بزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      اصغر ناظمی
      چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۴۶
      سلام
      دوست گرامی
      عالی ست ، بهره مند شدم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۰۱
      سلام

      و

      سپاس فراوان و شکر بی پایان که هستید و می تابید ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      یدالله عوضپور    آصف
      چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹ ۱۹:۰۱
      سلمان عزیز درود
      خوشحالم از اینکه هستید و توفیق زیارت نصیب
      می نوشم از صهبای سرشارت هماره
      راستی دلم "مانا " و ایل و تبارش رو هم میخواد
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۰۴
      سلام

      و

      استاد مهربان کاش اینجا چند نفری قلیل هم مثل شما فکر می کردند که اگر این گونه می بود دیگر حاشیه های نامربوط روی نمی داد و امید دارم که نه مثل شما ولی پس از خواندن مطلب ارسالی تان در وبلاگ لااقل به شما و شیوه ی شریف تان تأسی کنند ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۰:۴۶
      : خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۸:۰۵
      سلام

      خندانک

      خندانک

      ...
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۵۳
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۱۷
      سلام

      و

      سپاس های بی انتها و همیشگی نثار قدوم لطف تان ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۷
      خندانک
      طوبی آهنگران
      جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۷
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۲۴
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۷
      خندانک
      شهین عمرانی
      جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۰۱

      درود

      بسیار زیبا و پر معنا بود

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
      سلام

      و

      باعث امتنان است و سرور که باز هم به این سرای تک ای نموده و روشنی بخشیده اید ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      شهین عمرانی
      جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹ ۱۸:۰۱
      خندانک خندانک خندانک
      محمد علی رضاپور
      شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۲:۵۹
      سلام و درود و ارادت
      زیبا، تازه و شور انگیز،
      زنده و سرزنده باشید به مهر یزدان پاک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۱۹
      سلام

      و

      دانستن نظرتان همواره برای ام اهمیتی خاص دارد .
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ ۲۳:۱۴
      خندانک
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      يکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹ ۱۴:۳۳
      سلام جناب مولایی عزیز
      بارها شعر را خواندم و هر بار تفسیری متفاوت یافتم و این یعنی که یک شعر به معنای درست کلمه خواندم
      دست مریزاد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۲۰
      سلام

      و

      بارها گفته ام که دوستان نازنین هر بار با گرمای قلم خویش دل این شاعر دیوانه را قوی می دارند ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      رضا محمدصالحی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۰۹:۳۲
      شیپورهای جنگ
      در ذهن نامنظم من داد می زنند ؛
      لاطائلات نگو مَرد
      این شعر یک عاشقانه ی آرام است
      کز ابتدا این‌ گونه پا گرفت :
      در دست های من ترانه ی تر بود
      در گونه های تو شقایق وحشی

      درود بر شما جناب مولایی ارجمند
      به قول جلیل صفربیگی« خط لب تو چقدر نستعلیق است » خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۲۴
      سلام

      و

      استاد دیرین و نازنین
      در بیان گنجیدنی نیست اندازه سرور و افتخاری که از دیدن نام و نظرتان پس از مدت ها ی مدید در جان من دمیده شد و آرزو دارم که این حضور جاودان باشد تا هم از دانش تام و هم از اشعار تمام و کمال تان بهره ها ببریم .
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ ۱۷:۴۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ ۱۵:۰۴
      درود
      سکوت پای شعر سلمان جایز نیست
      خصوصا وقتی نامش آنارشیسم باشد و مثل همان دلهره‌ی گیج، طبل‌ها بر مغزت بکوبد و مدام هشیارت نگه دارد و مادام «زیر نور چراغ مطالعه».
      شعر سلمان به خودت واگذارت نمی‌کند. نمی‌گذارد خوانشی داشته باشی بی‌تفاوت. تفاوت‌ها را رقم می‌زند و دیکته می‌کند در مغزت. شعر فردی نیست. زوایای اذهان گونه‌گون را مماس بر اضلاع زندگی روزمره اجتماعی تصویر می‌کند و گریزهایی به خودش و درونش هم می‌زند تا مخاطب را بقبولاند که هیچ‌کس تافته‌ای جدابافته نیست.
      در این عاشقانه‌ی آرام «شقایق وحشی» آرام‌ترین عاشقانه است.

      ببخش که دیر خواندمت
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ ۱۶:۲۳
      سلام

      و

      دیر و زودش توفیر چندانی نمی کند مهم طلوع خورشید نگاه دوست بر سیاهی شب واژه های دیوانه است .
      ارسال پاسخ
      محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد
      جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۴
      بسیارزیبا وجذاب بودشعرتان استاد پاینده وبرقرا باشید🌷🌷🌹🌹
      سید محمد میرمحمدی جواد
      دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      سلام و ادب

      چقدر زیبا این منِ جامع اضداد، صدای شیپور را به خنده های عاشقانه او تبدیل کرد. این همان معجزه ی امشاجٍ نَبتَلیهِ فجعلناه سمیعاً بصیرا است.
      بسیار.....
      خندانک خندانک خندانک
      مصطفی علیزاده
      يکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹ ۰۴:۳۱
      کم نظیر بود این عاشقانه آرام
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0