سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 12 آذر 1399
  • تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ ش
18 ربيع الثاني 1442
    Wednesday 2 Dec 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      چهارشنبه ۱۲ آذر

      غوغای بادی گیج ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر نیمائی

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۵ شماره ثبت ۹۱۲۹۴
        بازدید : ۸۰۹۲   |    نظرات : ۱۰۹

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      صدای ارسالی شاعر:

      من در غروبی تلخ خواهم مرد
      وقتی که خنجرهای ناباور 
      ایمان قلب عاشق ام را 
      می درند از هم 
      غم – زوزه های گرگ محزون ام 
      اعماق دلگیر سیاهی را 
      پر می کنند از آرزوی مرگ 
      بانگی به جز غوغای بادی گیج 
      وقتی که بی رحمانه می پیچد 
      بر گردن مجنون بیدی خشک 
      از توده ی تاریک شب ها برنمی خیزد 
      باران ...
      ... نمی آید 
      بوی خیانت می‌دهد این شهر 
      وقتی که باران 
      شیشه های اش را نمی شوید 
      وقتی که بوی مست محبوب ام 
      دیگر نمی پیچد 
      در جامِ ... ه های خالی سلمان 
      این شهر غول آسای بی پایان 
      اندازه ی گوری نفس‌گیر است 
      در ازدحام سایه های تا ابد خوش بخت 
      در ازدحام سایه هایی که ؛
      چشمان ام از دیدارشان زخمی ست 
      من از تنفس های خیس و تندشان 
      وقتی که می رقصند 
      بدجور بیزارم 
      در ذهن های خائن ایشان 
      پیوسته می لولد
      اندیشه ی خونین فتح گرده با خنجر 
      در مشت های سردشان ، خورشید 
      تبدیل خواهد شد به شمعی کور 
      گویی که از آغاز 
      سنگ سیاهی بوده در تبعید 
      در انجماد دست شان انگار
      انگورهای شاد شیرازی 
      رنگی پر از اندوه می بازند 
      بر هفت خطِّ جام عیّاشی 
      ذهن حریص سایه های شیک 
      زیباترینِ عشق ها را هم 
      مانند هر چیزی در این دنیای لاکردار 
      با جیب های باد کرده 
      اندازه می گیرد
      .
      .
      .
      من در جهان سایه ها بیگانه ای بودم 
      در فکر پرواز از فراز شهر 
      تا آسمان آبیِ آن سوی کاشی ها 
      آن جا که چشم سایه ها ی شب 
      تاب تماشای طلوع ات‌  را 
      هرگز نخواهد داشت 
      آن جا که نام دیگرِ خورشید
      محبوبه ی روشن ترین رؤیا ست 
      آن جا که شعر من 
      از حرف های نام تو 
      افسانه می سازد ؛
      (م) مهتاب
      (ح) حجم
      (ب) بوسه ی
      (و) ویرانگرت را
      (ب) برنمی تابد
      تنها من این دیوانگی را  
      زندگی کردم 
      آن جا که از نام ام 
      دیگر نشانی نیست 
      آن جا که من مانند بادی گیج 
      در هیبت توفان گیسوی ات 
      گم می شوم قطعاً 
      .
      .
      .
      ای کاش زنگ زشت گوشی ها
      این خواب سر تا پا رهایی را 
      هرگز نیآشوبد ...
       

      ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
       

      پی نوشت
      چه خوب که پیش ترها 
      در سرای سالوس و ریا 
      مالک الشعرا 
      این شعر را مجوز انتشار نداد
      تا در این شعر-خانه روی بنماید ...
      ۲۴
      اشتراک گذاری این شعر
      ۹۱ شاعر این شعر را خوانده اند

      آرمان پرناک

      ،

      سینا خواجه زاده

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      رامینه خوشنام

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      مهدی محمدی

      ،

      محمد امیری

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      سحر غزانی

      ،

      رحیم نیکوفر ( آیمان )

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      مهرداد مانا

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      ابوالفضل زندیه شاهین

      ،

      جمال فرج پور

      ،

      درویش حسین ندری

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      اجمل وثیق

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      مجید قلیچ خانی

      ،

      رسول علی محمدی

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      مهدی سالوند (مهدی)

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      سعید صادقی (بیدل)

      ،

      حمید حسینی

      ،

      حمید غرب

      ،

      محمد راد

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      موسی عباسی مقدم

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      زهرا مددی

      ،

      برهنه در بارانِ دره ی کومایی

      ،

      امید کیانی (امید)

      ،

      بهروز ابراهیمیان

      ،

      بهرام معینی (داریان)

      ،

      صادق کیانی (صادق)

      ،

      مهدی علی پور

      ،

      پرستو پورقربان (آنه)

      ،

      فرانک برادران تخلص فاخته

      ،

      گلاله محمدیان

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      سمانه عسکری (پروانه)

      ،

      فاطمه حق نژاد

      ،

      هادی محمدی

      ،

      پژمان بدری

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      حسین راستگو

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      الهام امریاس

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      سیده شهربانو حاتمی

      ،

      سعید عرفانی عرفان

      ،

      شنتیا شاه ولی

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      سید اسلام سادات حسینی

      ،

      غلامرضا مهدوی (مهدوی)

      ،

      کبرا مینائی جاوید مینا

      ،

      زر حاتم

      ،

      نسرین حسینی

      ،

      مسيحا الهیاری

      ،

      مریم کاسیانی

      ،

      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

      ،

      سجاد راستی

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      امين آزادبخت

      ،

      کیمیا طولابی

      ،

      آیدا رادمنش

      ،

      سید امین موسوی نژاد (شیفته)

      ،

      فرهاد شریف

      ،

      رضا عزیزی (رهگذر)

      ،

      علی آقا اخوان ملایری

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      سعیده برزو(سپیده برزویی)

      ،

      طاها شریفی

      ،

      سیاوش اسفندیاری

      ،

      مرضیه نوریخانی(آشنا)

      ،

      امیر حسین حسین آبادی

      ،

      فرشته باباخانی

      ،

      مسعود معادی

      ،

      بابک قدمی و اریانی (ققنوس)

      ،

      امیر مسعود شفیق

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      گیتی صالح

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      افسانه هادی(رخشانه)

      ،

      سیدحسن خزایی

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۸
      درود جناب مولایی
      بسیار زیبا و پر معنی بود
      خوش آهنگ و موثر
      مبین مشکلات جامعه
      دستمریزاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۲۷
      سلام

      و

      استاد صبور و با کرامت

      دیگر سپاس و تشکر پاسخ گوی این همه لطف و عنایت بی دریغ شما نیست آرزوی بهترین ها برای تان کمترین کاری ست که می توان کرد ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۱۶
      خندانک
      درودجناب مولایی
      بسیارزیبابود خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بی اندازه سپاس و امتنان ...
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درودی دوباره
      شهادت باب الحوایج حضرت امام هادی علیه السلام و پدر اربابمان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را تسلیت عرض مینمایم خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      درود بی کران استاد ...
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۰
      با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

      سلمان مولایی اسطوره ی شعر امروز
      چه خوب که این شعر پر شکوه همچون طوفان از نگاه ناپاک نامحرمان
      شعر دور ماند تا در مکانی مناسب که سزاوارش
      باشد منتشر شود .
      توالی تند تصاویر که بر تناوب شیرین وزن و آهنگ سوار بودند آن چنان ذهن مخاطب را احاطه می کند
      که تا چندین بار شعر را نخواند سیراب نخواهد شد و علاوه بر سیراب نشدن در دفعات ابتدایی خواندن ،
      تنها در وزن و ریتم و عبور تصاویر غرق می شود پس آن گاه به سراغ محتوا می رود .
      اما در راه فهمیدن و دریافت معنا و رسیدن به اوج ادراک لذت نکاتی هست که اگر در نظر بگیریم ،
      مقصد ، راحت الوصول تر خواهد بود برای مان و البته ناگفته نماند این نکات برای من در این راه
      بسیار ثمربخش بودند و شاید از نظر دیگر خوانندگان چندان اهمیتی نداشته باشند .
      1) اگر در ترکیباتی که سلمان پاک در این شعر و در قریب به اتفاق اشعارش می آفریند ،
      دقت کنیم آن چه خودنمایی می کند شبکه های به هم پیوسته ای از کلمات است که نه تنها در فرم
      بلکه در معنا نیز این پیوستگی را دارند ، به دیگر سخن تصاویر حاصل از ترکیبات در شعر او
      همیشه ترکیبی هستند و در نتیجه هنگام استفاده از تشابیه و یا سایر آرایه ها ، به صورت مرکب
      به کار گرفته می شوند و همیشه هیئتی متشکل از چند تصویر که در کنار هم تصویری چند بعدی
      می سازند ، به عینه دیده می شود . به عنوان مثال در بند
      بانگی به جز غوغای بادی گیج
      وقتی که بی رحمانه می پیچد
      بر گردن مجنون بیدی خشک
      از توده ی تاریک شب ها برنمی خیزد
      استعاره کنایی یا همان تشخیص را در مورد باد می بینیم باد ی که مانند انسان دارای بانگ است ،
      گیج بودن به باد نسبت داده می شود که هم از لحاظ بصری قابل تجسم است با توجه به نوع
      حرکت باد و هم یکی از صفات انسانی به باد منتسب شده است .
      در سطر دوم باز هم بی رحمی صفتی مختص جانداران است که به باد نسبت داده شده است و
      فعل پیچیدن نیز از آن روی که در سطر بعدی با گردن همراه شده است باز هم تشخیص دیگری
      را ایجاد می کند.
      گردن خشک بید مجنون علی القاعده صورت درست و نوشتاری این ترکیب است که شاعر فقط
      با مقلوب کردن آن ها خلقتی شگفت ایجاد کرده ست ، باز هم تشخیص گردن و بید ، گردن مجنون
      هم تلمیح دارد و هم در ارتباط با بید تشخیص و خشک در خصوص بید در معنای اصلی و در
      خصوص گردن با ایهامی ظریف در معنای دوم به کار رفته است .
      به کار بردن کلمه ی توده برای تاریکی شب ها یا شب های تاریک !! آفرینش تازه ای را
      موجب می شود چرا که توده در ذهن مخاطب دارای پیش زمینه تاریخی است که معنایی خاص
      را به یاد می آورد که همراهی آن با تاریکی شب که حاصل غروب خورشید است با
      زوال توده در واقعیت تاریخی ایهام تناسبی ظریف را رقم می زند .
      همان گونه که دیدیم هر واژه در ارتباط با سایر واژه های موجود در سطر خود و حتی سایر
      سطور تصویری نو به دست می دهد که از در هم آمیختن این تصاویر آن شکل نهایی آفریده می شود .

      2) اگر چه همواره زبان و سبک نوشتاری و محتویات اشعار سلمان همیشه به روز است
      و همراه با مخاطب زمان خویش اما هیچ گاه نمی توان نشانه های فیزیکی یا معنوی ادبیات گوهرین
      کهن ایران را ، نادیده گرفت و برای دریافت محتوا باید به مفاهیم آن رجوع کرد . به طور مثال در
      این شعر :
      آن جا که از نام ام
      دیگر نشانی نیست
      آن جا که من مانند بادی گیج
      در هیبت توفان گیسوی ات
      گم می شوم قطعا .
      این بی نشانی و برخاستن از خود و گم شدن باد در توفان که شبیه قطره در دریا یا انسان در عشق است
      به طور قاطع از مراحل سیر و سلوک عرفانی و آخرین شان که مرحله ی فنا است رنگ و بو دارد و
      ابیات و تصانبف عرفانی بسیاری را یادآور می شود .
      تو خود حجاب خودی حافظ ! از میان برخیز .

      صفت یوسف نادیده بیان می‌کردند
      با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم . سعدی

      وانگه آن دم که میان من و اوست
      از همه خلق نهان خواهم زد
      چون مرا نام و نشان نیست پدید
      دم ز بی نام و نشان خواهم زد . عطار

      3) سومین و آخرین نکته به سبب تنگی مجال و عرصه و نه نبودن نکات دیگر ، این است که در
      اشعار او در نگاه اول هرگز دنبال یافتن معانی دور از ذهن و صعب العبور از لحاظ فلسفی و روانی نباید بود
      شعر سلمان همیشه برای تمام سلایق مختلف حرفی برای گفتن دارد و هر کسی اعم از مخاطبان عام و خاص
      با آن ارتباط بر قرار می کنند چرا که لایه های این اشعار چندان وسیع و چند بعدی ست که به هر زبانی قابل
      توصیف و به هر رهنی قابل دریافت می باشد پس در اولین برخوردها باید از شعر او و معانی نزدیک اش
      سود برد و لذت فراوان برد و آن گاه به یافتن معانی خاص تر کوشید .

      و اما سخن پایانی آن که نوشتن این مطلب نه تنها دلیلی بر ادراک بهتر یا بیشتر نگارنده نیست بلکه بدان جهت
      نوشته شد تا دیگر اساتید را به شرکت در بحث یا ایجاد مباحث جدید ، ترغیب نماید چرا که این صفحه همواره
      به شهادت اکثر خوانندگان مکانی ست برای آموختن های بسیار ...

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      .
      .
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      محبوبه امیری
      محبوبه امیری
      جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ ۰۱:۲۲
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۴
      سلام

      و

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۳
      سلام

      و

      محبوبه ی بی بدیل شعر ، از بن جان این گونه بودن های پر از آگاهی و شناخت ات را ، هماره دوست داشته و از آن مهم تر چشم به راه شان هستم چرا که در هر حضورت نکته ها ی بی شمار است برای آموختن و دریافتن ...
      راستی اشاره ی به جا و به حق ات به ناپاکی و نامحرمی آن مالکین شعرا ی منجمد در سنگ وارگی را بسیار ارج نهاده و اگر بی تعارف بگویم کیف کردم از این ترکیبات ...
      چون خورشید همیشه باش و همیشه بتاب و همیشه بسوزان ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۲
      بانو امیری عزیزم _______🌹
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۷
      درود و اما سلمان مولایی
      ایشان و محبوب بی بدیلشان چندین بار در شعر من آمده اند و افتخار کردم که این اساطیر معاصر عشق را در شعرم داشتم،و در همین شعر اخیر هم مفتخر شدم...همچنان گلاله و مانا را،
      بگذریم،به شعر میرسم،


      نکته ی اول:
      سلمان‌ جان گفتی در غروبی تلخ خواهی مرد!!
      اما من میگویم هرگز نخواهی مرد
      چون در اشعار شاعران جای گرفتی و البته به معجزت عشق،به معجزت هنر،به معجزت شجاعت،و در نهایت به معجزه ی دانش...

      نکته ی دوم:حرمت یک شاعر را از مخترع و دانشمند بالاتر میبینم،طبیعی که نگاه کنم اگر تنفری از کسی یا وضعیتی در شعری بماند تا ابد طرفداران شاعر با آن شعر هم عقیده می مانند،
      اما یک مخترع یا دانشمند برای مثال ،نه.
      به حرمت یک شاعر همین نکته شاید کافیست که زحمت یک فیلم عاشقانه را با یک شعر به تنهایی سلمان و محبوبش (با درود بی مرز) به دوش کشیدند...
      خب که چه؟!بله این زحمت انتشار برای شهرت نیست
      که برای علاقه به خدمت به هم نوع است،وگرنه چاپ یک کتاب اثر بهتری در شهرت داشت،اما سلمان و مانا و امثال این بزرگان من میدانند فضای مجازی ارزانتر و راحت تر است برای خواننده(البته با چاپ مخالفت نکردم، منظورم شعور اجتماع شناس شاعر بود)

      نکته ی سوم: سلمان عزیزم از سایه ها گفتی
      سایه هایی که چشم هایمان(باور کن چشم هایمان)
      از دیدارشان زخمی ست،به گمانم‌ علاقه ی وافر من به شعرهایت بخاطر این چند وجهی بودن است...
      در عشق،در مرگ،دراجتماع،در سیاست و گاها بیش از اینها...ورود میکنی با یک شعر و این اتصال در ژن های در هم پیچیده ی شعرت به طور منظم با برنامه منتقل میشود.

      نکته ی آخر: سلمان عزیز مراقب رفتار و گفتارش هست و بود...چون میدانست که از اساطیر شعر خواهد شد
      حتی اگر برای من فقط...
      این خصلت را دوست دارم،شخصیت شعرت با خودت همسو هست...
      همچنان که منیژه ی قشقایی را اینچنین میبینم و مهرداد جمشیدی را هم...
      همسو بودن شعر با شخصیت شاعر
      مثل بازی بازیگریست که خودش را بازی میکند خندانک
      دیگر دوستان به نکات برجسته ی دیگری در شعر سلمان خواهند پرداخت...و دنبال خواهم کرد به یقین
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۱
      سلام

      و

      مجید م ، رفیق نازنین و پر سخاوت من

      در برابر آن چه که در شعر ت اتفاق افتاد و نام مان در آن برکه ی دلگشا و دلربا برده شد به جرات می گویم که بی اندازه به ما احوال دلنشینی بخشید و علت مباهات شد دیگربار و بی گمان رهین آن همه مهربانی شدیم ، اما به گمان ام بیش از ده دوازده بار شعر شریف ات را خواندم و خواندم و خواندم و هر بار که قلم به دست گرفتم نوشتن را ، دیدم که هنوز به تمامی درنیافته ام چه اتفاقی دارد می افتد و شاعر چه جاهایی که رفته است و از منظر من پنهان مانده پس چاره نداشتم جز صبوری کردن و باز هم خواندم تا کامل شود ادراک شعر در اندیشه ی سرگردان ام ...
      دیگر آن که چونان همیشه ی حضور ت ، چنان شادمانی و آگاهی آفرید که دوست داشتم دست از نوشتن باز نمی داشتی و به همان منوال آن همه نکات پنهان از چشم ها را بازمی گفتی تا من و همراهان عزیز شعر ، لذت آموختن را بی انتها بچشیم ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱
      درود بیکران _______ 🌹
      سینا خواجه زاده
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۵
      درود بر شما جناب مولایی
      استاد گرامی،
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      نظرِ نخست در شعر شما، ترسناک است.
      اما بهانه ی خوبی دارم.
      نمی توان چنین دل انگیزی را خواند و پیش از خواندن دوباره، فریاد سپاسگزاری سر نداد.
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۷
      سلام

      و

      برای شاعر و شعر افتخاری. ست بی پایان که اولین نظر را سینا در پای شعر نوشته است ، شاعری که واژه ها را چون موم در مشت خویش داود وار شکل می دهد و گنجینه ی بی مثال و بی زوال ادب فارسی را پاسداری می کند ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۶

      درود جناب مولایی

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۸
      سلام

      و

      درود بر شما که حضور همواره ی تان دلیلی ست تان برای ادراک آن که شعر و شاعر در مسیر درست اند ...
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۶:۵۳
      با این که از خود سلمان و غرورش خوشم نمیاد
      صادقانه بگم این شعرش خیلی قشنگه
      وزن و احساس و واژ های لطیف و مواج و روح نواز
      من مینویسم از تو از نیمایی سلمان
      از ذهن های خائن و محبوبه ی ایشان
      این واژه ها را دوست دارم خوب میدانی
      تو شاعر محبوبه ای الحق که سلمانی
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۴
      سلام

      و

      اَ تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ اُنْظُرْ إِلَى مَا قَال .

      حرمت شعر تا بدان پایه است برای ام که در هنگام خواندن اش نام و نشان شاعر را از یاد می برم و تنها شعر را می نگرم که به یقین خود دارای شخصیتی مستقل و کاملاً جدا از شاعرش می باشد .
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۶:۵۳
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۴
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۵۲
      سلام و درود جناب مولایی
      بسیار زیبا و پر از نکته های ناب خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۳۳
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۶
      بوی خیانت
      سرای سالوس
      بر گردن مجنون بیدی خشک
      از توده تاریک شب
      و.... خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
      سلام

      و

      مهدی گرامی سپاس بی شمار اما ای کاش از نکاتی که گفتی چند موردی باز می نمودی برای مان تا قصد غایی آموختن حاصل شود .
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۴۵
      سلام
      براستاد بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
      سلام

      بی شمار سپاس و درود ...
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۹
      (م) مهتاب
      (ح) حجم
      (ب) بوسه ی
      (و) ویرانگرت را
      (ب) برنمی تابد

      چقدر زیبا و شاعرانه خندانک 😍
      مثل همیشه سروده ای شاهکار بود خندانک خندانک

      محبوب من!
      در من باغی گسترده است
      پر از خیال های عاشقانه ای
      که دست تو می کارد
      و در نسیم چشمانت
      رؤیاها را گل می دهند
      در من ...
      ازدحام گنجشک هائی ست
      که شاخه های عطر تو را
      از نفس های دلم می چینند
      و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری
      تو را آشیانه می کنند
      و من
      از نجوای دستانت
      "عاشقانه" می چینم !
      "پرویز صادقی"
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۲
      سلام

      و

      حتی بارها و بارها نوشتن این اسم در شعر و نوشتن شعر در مقام این اسم باعثی نمی شود تا حقی برای خویش قائل باشم و انتظاری در من شکل بگیرد چرا که من شعر گفتن را مدیون آن حضور پر از برکت هستم یا بهتر بگویم من فقط می نویسم چنان که خودکار و شعر در جایی که اوست آغاز می شود...
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴
      امیدوارم در پناه مهرو عشق این پیوند آسمانی همیشه جاودان باقی بماند که میماند😍🌸🌻
      رحیم نیکوفر   ( آیمان )
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۱
      سلام خندانک
      بسیار زیباست
      دستمریزاد بزرگوار
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۴
      سلام

      و

      زیباترین لحظات و احوال را برای تان آرزو دارم ...
      ارسال پاسخ
      درویش حسین ندری
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۹
      عاااااااااااااااااالی بود احسنت بر شما
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۶
      سلام

      و

      عالی با این همه تاکید بدون هیچ شکی بودن همواره پر از انرژی و مهربانی شماست ...
      ارسال پاسخ
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۴۱
      سلام
      بسیار عالی
      پی نوشت هم از مایه های شعر ی بی بهره نبود ،مالک الشعرا ترکیب مناسب و درخوری بود
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۸
      سلام

      و

      مالک الشعرا را در شعر پشت بام های توهم که پیشتر ها منتشر شده است همین جا ، به کار برده بودم در همین مقام و برای همین نشان ...

      سپاس که این همه به دقت می نگرید ...
      ارسال پاسخ
      اجمل وثیق
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
      درود بر جناب مولایی.
      باز هم آموختم و کیف کردم.
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۰
      سلام

      و

      آن چه آموختنی ست ادراک دوستی و دریافت بی کرانگی لطف شماست در این خانه ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۵
      سلام
      سلمان عزیز
      جای تعجبه که اجازه نشر نگرفته بود
      بسیار زیبا و بسیار دلنشین بود برای من
      ممنون دوست خوبم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۱
      سلام

      و

      اگر درست یادم بیاید دلیل عدم نشر را نوشته بودند :
      شعر دارای مخاطب خاص است .
      به همین سادگی و به همین خودکامگی ...
      ارسال پاسخ
      مهدی سالوند (مهدی)
      دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۲۵
      درود بر شما
      زیبا سروده اید
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۲
      سلام

      و

      بسیار خرسند شدم از دیدن شعری تازه از غزلسرایی چیره دست .
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۳۸
      "...
      ساقیِّ تش‌مهرم!
      زین پس من از میخانۀ این عشق
      بیرون نخواهم رفت.
      مستی اگر این است
      اینک منم
      مستی که هشیاری نمی‌خواهد."

      (پاره‌ای از یک شعر، برای همراهی با پاره‌ای از سروده‌تان).
      ـــــــــــ

      سلام

      کلکِ جانِ شاعرت "زرج‌مجش"!
      [zarǝ(a)j-mǝjǝsh = کبک‌خرام. کبک‌روش. کبک‌رفتار.]
      *
      شعرتان پیامک داد که دست‌کم تفکیک بند بیشتر از شاعر چشم داشتم!
      *
      "در انجماد دست‌شان انگار
      انگورهای شاد شیرازی
      رنگی پر از اندوه می‌بازند
      بر هفت خطِّ جام عیّاشی"

      برداشت من این است که در اینجا خوشباشی از "عیّاشی" سازگارتر است و می‌بارند از "می‌بازند". البته که هم ممکن است برداشت من با مفهوم اراده کردۀ شما همسو نباشد و هم احتمال دارد که در اساس می‌بارند بوده ولی "می‌بازند" تایپ شده باشد.

      شاعرانگی‌هایت برقرار
      و تن و جانت بی‌آفت.
      خندانک خندانک
      بهروز عسکرزاده
      بهروز عسکرزاده
      حدود ۱ ماه پیش
      شرمنده می‌کنید بانوی نازنین
      خندانک
      بهروز عسکرزاده
      بهروز عسکرزاده
      حدود ۱ ماه پیش
      سلامی دیگر
      می‌دانید که عزیزید
      و کلکتان هم چنین است.
      واقعاً گاه از ننوشتن در زیر برخی سروده‌ها ناتوانم. شما و برخی دوستان دیگر می‌دانند آنچه را که در دل می‌گذرد...
      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۷
      ..
      ...
      خندانک
      ...
      ..
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۶
      سلام

      و

      حضرت استاد آویزه ی گوش خواهم کرد آن چه را گفتید و در آفریدن شعرهای بعدی ، نصب العین خواهد بود تا راه از بیراه تمیز دهم .
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۴۲
      عرض ادب _______ خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱
      سلام

      برخواهم گشت ..
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۲۸
      سلام

      و

      تو را من چشم در راه ام ...
      ارسال پاسخ
      محمد راد
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۳۲
      درود بر شعرو شاعر و معشوقه ی بی بدیلش
      آه سلمان جان
      چه بهتر که آنجا منتشر نشد
      و من هم هر وقت برای بانوی سه حرفی ام نوشتم
      گفتند این شعر مخاطب خاص دارد
      خب اگر این مخاطب خاص نبود
      شعر بود؟
      شاعر بود؟
      عشق بود؟
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش

      .
      .
      خندانک
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۳۵
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۳۵
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار و آرزوهای نیک انجام همواره همراه ات باشد .
      ارسال پاسخ
      محمد راد
      محمد راد
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۴۴
      فعلا اونی که باید خبر داشته باشه خودشو به بی خبری میزنه خندانک

      خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس

      وز بخت بد هنوز به قاتل نمی رسیم
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۴
      مدیونی محمد جان اگر فکر کنی که من و کل خاورمیانه بی خبریم خندانک
      ارسال پاسخ
       موسی عباسی مقدم
      چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۱
      سلام بزرگوار شعر زیبایی بود لذت بردم وهم از نقدهای خوبی که دوستان داشتند خواندم وبهره بردم مانا باشی به مهر خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۳۷
      سلام

      و

      استاد گرامی درود هذای بی شمار بر لطف تمام و حوصله ی بسیار تان .
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳
      درود بر جناب مولایی گرامی🌹
      تنها من این دیوانگی را
      زندگی کردم 👌👌👌

      وچه خوش است دیوانگی را زندگی کردن ...
      عالی بود .
      بسیار دوست داشتم این شعر شاعرانه ی عشق بنیاد را.
      قلمتان ماندگار .
      🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی اندازه که هر بار با مهربانی حضور و لطف بی کران نگاه خویش این خانه می آرایید ...
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۹
      سلام و عرض ادب جناب استاد مولایی
      و چقدر زیبا بود شعرتان و بیشتر آنگاه که
      همراه بود با دکلمه خود شما بسیار دلنشین

      قلمتان به نور خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      سعید صادقی (بیدل)
      سعید صادقی (بیدل)
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۲۵
      زنده باشین استاد عزیز خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۴۰
      سلام

      و

      جناب صادقی عزیز سپاس و درود های بی پایان نثار مقدم منیرتان ...
      ارسال پاسخ
      بهروز ابراهیمیان
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۴:۲۴
      سلام ودرود شاعرگرانقدرشعرزیبایی سرودیدقلمتان همواره پرتوان باد خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بهروز عزیز آن گاه احساس توان و قدرت می نمایم که می بینم دوستانی همچون شما در کنارم هستید که می توانم همواره به بودن تان ببالم و دل خرّم دارم ...
      ارسال پاسخ
      صادق کیانی (صادق)
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۱:۵۸
      درود بی‌کران
      قلمتون مانا خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      خوش آمد ها و درودهای بی انتها از بودن بدیع تان ...
      ارسال پاسخ
      پرستو پورقربان (آنه)
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۵:۰۷
      سلام خندانک
      در تمجید این شعر چیزی نمیتوان گفت و بنظرم فقط باید باز و باز و باز هم خواند و غرق زیبایی اش شد خندانک
      خصوصا با صدای روح نواز شما استاد خندانک
      صحنه ی محشری از دلربایی کلمات خلق کردید و صد البته که مثل همیشه خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      شکی نیست که باید سخت تر و عمیق تر تلاش کنم تا سزاوار بلندنظری ها و دل های پر صداقت دوستان باشم و آرزو دارم که در این راه صعب همواره استوار بمانم ‌...
      ارسال پاسخ
      سمانه عسکری (پروانه)
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۰:۲۶
      درود

      بسیارزیبا ودلنشین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      خوش آمدید و به لطف بی همال نگاه خویش نگریستید ...
      ارسال پاسخ
      هادی محمدی
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۰
      درود زیبا بود🌹🌹🌹🌹🌹
      هادی محمدی
      هادی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بر سلمان جان عزیزم
      مستحضرید که چهارپاره اخیر من بنام لقاح بیوگرافی بود از خودم و شعری متفاوت و مناسبتی بود. فداتم ولاغیر
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      هادی جان سپاس از حضورت اما باید بگویم ات که بارها و بارها شعرت را خواندم ولی نه مجال نظر نوشتن را داشتم و نه آن فوران در روح ام شکل گرفت که به نوشتن ترغیب ام کند ، می دانی در مورد تو همان گونه که در مورد مانا و مجید و پژمان سخت گیرم و سخت پسند ، نگاه می کنم و میانگین معمولی شما را از نقطه ی اوج دیگران بالاتر می دانم ...
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۸
      اصلا یادم میاد تو سایت میوفته گوشه رینگ
      چپ و راست آپارگاد میخوره از این خشم واژه ها
      راستی سلام
      مشت اول خورد تو سرم یادم رفت سلام کنم خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      پژمان جان نمی دانم چه شده است و تورا چه می شود این روزهای پاییزی اما امیدوارم زودتر بازگردی و صد البته اگر حرفی بود و درددل و حکایتی از سختی ها ، من به عنوان دوستی کوچک در کنارت هستم ...
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ ۰۳:۲۲
      درود وعرض ادب
      تحسین برانگیــــــز وشورآفرین
      رقص قلم شیوای شما احساس را برانگیخته میکند...
      باتموم‌ وجود سلامتی وتندرستی وموفقیت رو برای شما درتمامیه مراحل زندگی از ایزدمنان خواستارم🍂
      قلم توانمندتان تا همیشه دراهتزاز و مانا 🍂
      ایام بکام وشب وروزتان همایون 🍂
      خندانک خندانک
      امید کیانی (امید)
      امید کیانی (امید)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام بی‌کران و عرض ادب و احترام استاد عزیزم🌹💐
      شور زندگی همواره در وجودتان پویا
      پاییزتان تابان به مهر و جود و طرب

      بسیار مسرت‌بخش است که مورد پسند ِ اساتید گرانقدری چون حضرتعالی قرار گرفت🌹💐
      سپاس‌ها از بذل توجه و مکث نگاه‌ ِ زیباتان
      لطفتان مستدام
      چشم حتما،
      استدعا دارم؛ امید را راهنمایی بفرمایید.
      با جان و دل پذیرای نقد و نظرتان هستم...
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      امید جان پیش از هر چیز باید در مورد شعر اخیرت بگویم که بی اندازه زیبا و دلنشین بود ولی بسیار بسیار دوست دارم که ادامه یابد و رها نشود هم این شعر ادامه یابد و هم سبکی که در شعر دنبال کرده ای ...
      ارسال پاسخ
      حسین راستگو
      جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۱۲
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس از این همه سرخی و زردی و سبزی بی اندازه نازنین ...
      ارسال پاسخ
      شنتیا شاه ولی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      زیبا و تفکر برانگیز
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      عرض درود و سپاس و خوش آمد های بی انتها ...
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود و سلام حضرت دو‌ست سلمان عزیز را
      نیمایی ای فاخر و اسطقس دار و بیادماندنی و سرشار از تصویرگری های بکر و مضامین ناب خواندم و کیفور شدم. فقط یک جا احساس می شود وزن از دست در رفته است :
      مانند هر چیزی در این دنیای لاکردار
      [[ با جیب های باد کرده ]]
      اندازه می گیرد.
      که اگر مثلا گفته شود:
      مانند هر چیزی در این دنیای لاکردار
      {{با جیب هایی از تهی سرشار}}
      اندازه می گیرد.
      مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن
      مستفعلن مستفعلن فع لن
      مستفعلن فع لن
      سلیس تر و روانتر خواهد بود
      خندانک خندانک خندانک
      از جسارت عذر خواهم. خندانک خندانک خندانک


      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      حضرت استاد سپاس گزارم که چشم رنجه کرده و نظر در سیاه مشق های این شاعر شوریده ...
      ارسال پاسخ
      غلامرضا مهدوی (مهدوی)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      دست مریزاد خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      استاد گرامی سپاس فراوان بابت این حضور مهربان ...
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما شاعر ارجمند نیمایی🌺
      بسیار عالی بود و مخاطب رو باخودش به درون تصویرها میبرد
      باهمه ی وجودم از شما و دوستانی که نقد میکنند متشکرم
      چرا که با خوندن و درک محتوا بر شعور مخاطب و دیگر شعرا هم افزوده میشود🙏🏻🌺🙏🏻🌺🙏🏻🌺🙏🏻🌺
      در پناه مهر و شعور ناشران بر نشر آثار ارزشمندتان قرار بگیرید ان شالله🙏🏻
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      از حسن نظر و لطف نگاه شما سپاس گزارم و امید آن دارم که همواره توان لازم برای تداوم این روال را داشته باشم .
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود و ارادت
      شعر هایتان عالی است مثل خودتان.
      بمانید چون مهر بر قله های جاودانگی خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      کیمیا طولابی
      حدود ۱ ماه پیش
      بسیارزیبا
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      رسول علی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و ارادت بر سلمان عزیز شاعر سروده های حریر وار و ناب
      شراب شعرت را سرنکشیدم و جرعه جرعه نوشیدم و مست از می واژه ها شدم
      و درحالت مستی و گاه هشیاری فریادکشیدم که هیچ شاعری هرگزنخواهدمرد مگر روزی که عشق بر بالین خاک بیفتد و بمیرد
      مانا وتواناباشید عزیز و سایه سار اندیشه های والایتان مستدام خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام
      بسیار عالی است . خندانک خندانک خندانک
      شاعر ارجمند سلمان مولایی عزیز
      درود بر شما . خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      آرمان پرناک
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود بر شما
      شعری بی نهایت زیباست
      پاینده باشید
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      مرضیه نوریخانی(آشنا)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام وقت بخیر
      زیباست خندانک
      لایک دارید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      فرشته باباخانی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک بسیار زیباست
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس ...
      ارسال پاسخ
      افسانه هادی(رخشانه)
      ۲ هفته پیش
      و دیوانگی شعر های تلخ ،هرگز تمام نخواهد شد
      عالی هم خودتون هم اشعار عاشقانتون
      پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
      سلام
      و مانده ام چه بگویم که حق مطلب ادا شود ؟
      خوب من بسیار محدودم و فرصتم به شکل فجیعی محدود است . در کوهستانی زندانی ام که محصورم و از مانایم مهجور و از خودم سالهاست که تبعید شده ام . همین فرصتهای آهسته ای که میایم باز خدا را شاکرم که دست خالی نمیروم . شعرتان عظمت خاصی دارد جناب مولایی و نمیدانم باید از این مهابت بترسم یا به آن تکیه کنم تا مقهور و معدوم همین سایه های نحسی نشوم که نام برده اید ؟
      سایه های این سروده بسیار به رجاله های بوف کور زنده یاد هدایت شبیه بودند . و همان ترس و غیظ را برمیانگیزند که آن رجاله ها
      شعر در القای کرختی پیش از خورشید - که بی شک- بیش از استاندارد موفق بوده تا آنجا که سایه شناسی و سایه هراسی را توامان پیش میبرد :



      خنجرهای ناباور
      ایمان قلب عاشق ام را
      می درند از هم



      بوی خیانت می‌دهد این شهر
      وقتی که باران
      شیشه های اش را نمی شوید


      این شهر غول آسای بی پایان
      اندازه ی گوری نفس‌گیر است
      در ازدحام سایه های تا ابد خوش بخت
      در ازدحام سایه هایی که ؛
      چشمان ام از دیدارشان زخمی ست



      من از تنفس های خیس و تندشان
      وقتی که می رقصند
      بدجور بیزارم



      در ذهن های خائن ایشان
      پیوسته می لولد
      اندیشه ی خونین فتح گرده با خنجر



      در مشت های سردشان ، خورشید
      تبدیل خواهد شد به شمعی کور
      گویی که از آغاز
      سنگ سیاهی بوده در تبعید



      ذهن حریص سایه های شیک
      زیباترینِ عشق ها را هم
      مانند هر چیزی در این دنیای لاکردار
      با جیب های باد کرده
      اندازه می گیرد



      من در جهان سایه ها بیگانه ای بودم
      در فکر پرواز از فراز شهر



      بابت تفکیک بندها واقعا معذورم بدارید ، چاره ای جز این تشریح بیرحمانه نداشتم . تا بتوانم به درون سایه ها رفته و رمز و راز کثیفشان را با کمک شاعر برملا سازم . اما اینهمه داستان نیست . چیزی که سایه ها را فراری دهد جز نور نیست و شاعر با همه ی هراسش سرانجام دست در دست نور غالب میشود . و باور کنید این سرنوشت محتوم تمام سایه هاست در طول تاریخ ، اگر نهراسیم .

      ببخشید دوستان همین مقدار بضاعتم بود که مشتاق شدم در حضور اساتید درس پس بدهم

      راستی دو جا هم در شعر حس کردم سکته افتاده
      یکیش کلمه (( بدجور )) بود
      و یکیش کلمه (( قطعا )) . شاید جناب مولایی خود توجیهی شاعرانه داشته باشد و مرا از این احساس بیگانگی با این دو کلمه در شعر شناورش برهاند

      و باز هم سپاس و باز هم پوزش خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس ها و درودها و آرزوها و ... هیچ یک توان بازگفتن آن چه را در دل و ذهن آدمی روی می دهد در هنگام دیدار دوستی آشنا ، نمی توانند داشت اما پیش از هر حرفی به گمان من مهربان ترین ماه دنیا به آن دلیل تا این حد عزیز است و دوست داشتنی که گلاله و مانا هر دو در آن جهان به دیدار خویش منور ساخته اند و از همین جاست که فصل عاشقی ها آغاز می شود تا در راه اوج کمال خویش در میانه ی آبان بی امان به محبوب بی بدیل می رسد .
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0