سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 7 آبان 1399
    12 ربيع الأول 1442
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله به روايت اهل سنت - آغاز هفتة وحدت
    Wednesday 28 Oct 2020
      فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت. پروفسور حسابی

      چهارشنبه ۷ آبان

      غزلی برای پاییز ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۰۹:۳۶ شماره ثبت ۹۰۱۰۷
        بازدید : ۲۴۷۳   |    نظرات : ۹۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      صدای ارسالی شاعر:

      از قلب من گرفته غرورت ، قرار را 
      کِی می بری به سر ، غزل انتظار را ؟ 

      باد جدایی ات زده بر قامت درخت 
      در هم شکسته صورت مردی که یار را ...

      متروکه مانده پشت سرت ایستگاه دل 
      از یاد برده است صدای قطار را 

      پاییز رفتن ات کمر عشق را شکست 
      برگرد و باز در چمدان ات بهار را ...

      آن گرگ سرکش ام که به دامی نداد پای 
      آهوی خنده ی تو گرفت این شکار را 

      دلگیرم از خلایق شهر شلوغ تان 
      در جامه ی ریا بلدند استتار را 

      ای آسمان ، امید نجات از تو مضحک است 
      با خود بیار حادثه ی مرگ بار را 

      محبوبه ای که جان ز تن من ربود ، رفت 
      با خود نبرد مردک بی اعتبار را

      « یک هفته در برابر یک عمر عاشقی »
      این شد نصیب ، شاعر بی برگ و بار را 

      حالا تهی نمی شود این جام از عرق 
      می نوشم از فراق تو این زهرمار را 

      تا آخرین نفس به تو تقدیم می کنم 
      اشعار گیج خسته ی در احتضار را 

      حتی اگر نباشی و با خود نیاوری 
      دسته گلی ، تبرکِ خاک مزار را 
      .
      .
      .
      محبوب شعر گفته و ناگفته ام تویی 
      باز از قلم گرفت غرورت ، قرار را ...

      ۸ تیر ماه ۱۳۹۸ 
       

      پی نوشت : 
      به یاد آن روزهای رذل که اجبار آدمی زادگان 
      حکم بر جدایی مان داد غافل از آن که 
      خداوندگار عشق سرنوشت تو را 
      و مرا در هم گره زده ست ...
       
       
       
      ۲۱
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۴۷
      سلام
      حالم بهتر شد سلمان از سه جهت

      جهت دوم اینه که برای شما هم جدایی اتفاق افتاده اما موقت بوده و به حکم عشق برگشته اید . پس من و گلی هم امیدوار باشیم
      جهت سوم هم این بود که بدم نمیامد از تو غزلی بخوانم و خواندم

      جهت اول را هم نمیگویم ...


      بعید نیست به شعر برگردم
      کلا چند روزیه که از دنده چپ بلند میشم .. خوب خبر امروز هم اسفبار بود و نتونستم سکوت کنم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۰۰
      سلام

      و

      این غزل را برای حال و هوای این روزها مناسب دیدم تا بتواند فضا را تلطیف کرده و تلخی ها را فعلا به گوشه ی دیگری از ذهن مان ببرد تا بعد ...

      در مورد جهت دوم هم لاریب فیه برای تمام عاشقان روی داده است و مهم یکدیگر را حتی تا پای مرگ تنها نگذاشتن است ...

      جهت اول را هم منتظرم که بگویی !!
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۵۸
      خندانک خندانک خندانک
      به به
      چقدرزیبااا
      نتونستم یه بیت انتخاب کنم چون همش عالی بودند
      موفق باشید همیشه خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۲۱:۳۶
      اختیاردارید بزرگوار
      عطرشعرتان پیچیده درفضای سایت لازم به تعریف نیست
      بسیارزیبا بود خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۶
      سلام

      و

      بی گمان از حسن نگاه و خیر نیت تان است که همه را عالی دیدید و با خود قیاس کردید لاجرم و امید آن دارم روزی سزاوار این توصیف زیبای تان بشوند شعر و شاعرش ...
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۴:۴۱
      درود بزرگوار
      غزلی ناب و زیبا بود
      دستمریزاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۵۷
      سلام

      و

      استاد مهربان سپاس گزارم که مثل همیشه به مهر نگاه عزیزتان خواندید و نگاشتید ...
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳
      باسلام
      زیبا و ارزشمند قلم توانای شما
      امید تمام عمر در کنار محبوب به خوشی وسلامتی بگذرانید
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۴۴
      سلام

      و

      سپاس های ناتمام از خورشید قدوم تان که همواره روشن می دارد این خراب آباد را ...
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۰۸:۱۹
      درود جناب مولایی بزرگوار خندانک

      بسیار زیبا سرودید خندانک

      آوای دلتون شاد خندانک
      خندانک

      ۲۷ شهریورماه، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار، گرامی باد!🌸

      خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱
      سلام

      و

      سپاس های ناتمام از بودن سبز شما که بی گمان به مهربانی و خلوص دل شهره هستید و مبارک باشد بر شما این روز سرشار از آگاهی ...
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۳۵
      درود...نقد غزل جناب سلمان مولایی
      نکته ی اول:
      سرایش غزل در فرم نوین با واژه های نوین، چنان قطار و ایستگاه و استتار،عرق (بجای می و شراب)...
      نشان از چه دارد؟ یک تفکر سیاسی اجتماعی وجود دارد به نام اصلاح طلبی،که میگوید هیچ انقلابی به سرانجام نمیرسد،پس باید بجای تعویض اصلاح کرد، این اتفاق در غزل و دیگر زوایای هنر هم رخ داده است......

      نکته ی دوم:هیچ گاه یک مربی صرفا و جبرا نباید یک بازیکن خوب هم باشد،سلمان درست است اصلاح طلبی در غزل را اجرا میکند،اما در سرایش قالب های نو خصوصا نیمایی بسیار دوست داشتنی و مقتدر دیده میشود....

      نکته ی سوم: آچار فرانسوی
      این نکته خود دو بخش دارد:
      بخش اول:شاعر هم از درد دوری میگوید و عشق، هم گاها متلکی به سطوح اجتماعی میزند(در جامه ی ریا بلدند استتار را)، هم در آخر با تزریق ویتامین پ.ن یک بعد عرفانی وارد شریان شعر میکند که البته سلمان دکترای این مطلب را دارد ...
      بخش دوم: شاعر از پایه شعر را بلد است، دستش باز است،اگر لازم باشد غزل ،اگر لازم باشد حجم مینویسد
      پس آنچه نوشته در آن لحظه اعتقادش بوده نه اجبارش
      به اعتقادش احترام میگذارم.
      .....

      نکته ی سوم:
      مصرع آغازین:
      از قلب من گرفته غرورت،قرار را
      مصرع پایانی:
      باز از قلم گرفت غرورت ،قرار را
      قلب این شاعر قلمش میباشد به چه زبانی بگوید ؟!!!!
      جایی که محبوب در آن است
      به هر شکل از محبوب مینویسد
      متلک ها متلک به دنیای محبوب است
      عشق ها عشق به دنیای محبوب است
      شعر ها...ترس ها...خشونت ها...لبخند ها...
      محبوب است که رقم میزند،سلمان است که مینویسد خندانک خندانک
      و تمام.شمارا با این شروع و پایان استادانه به حال شعر میگذارم و میروم به الثیایی فکر کنم که شب از جایی شب شد ،که به کوچ از کوچه ی چشم اش فکر کرد...
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۴
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱
      مهرداد عزیزم خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۳۲
      سلمان عزیزم.همیشه قابل احترام و دوست داشتنی هستی خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۲۷
      سحر کوچولوی عزیز خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۲۶
      جمیله خانوم گل خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۵۹
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۵۴
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۵۵
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۵۴
      سلام

      و

      قلب این شاعر قلم اش می باشد ...

      مجید نازنین حتی اگر همین یک جمله را هم نوشته بودی بر خود واجب دانسته و می دانم که بر قلم ات بوسه زنم .‌..
      بارها گفته و دیگر بار هم می گویم تمام دلیل بودن ام آموزش و آموختن است و چه خوب که مجید و مجیدها هستند تا فهم را انتشار دهند ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۴۹
      آفرین مجید
      خوب متوجه تصدیر غزل شدی کلک ...
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۴۰
      درود جناب قلیچ خانی خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۴۷
      از قلب من گرفته غرورت ، قرار را
      کِی می بری به سر ، غزل انتظار را ؟

      باد جدایی ات زده بر قامت درخت
      در هم شکسته صورت مردی که یار را ...

      متروکه مانده پشت سرت ایستگاه دل
      از یاد برده است صدای قطار را

      پاییز رفتن ات کمر عشق را شکست
      برگرد و باز در چمدان ات بهار را ...

      آن گرگ سرکش ام که به دامی نداد پای
      آهوی خنده ی تو گرفت این شکار را

      دلگیرم از خلایق شهر شلوغ تان
      در جامه ی ریا بلدند استتار را

      ای آسمان ، امید نجات از تو مضحک است
      با خود بیار حادثه ی مرگ بار را

      محبوبه ای که جان ز تن من ربود ، رفت
      با خود نبرد مردک بی اعتبار را

      « یک هفته در برابر یک عمر عاشقی »
      این شد نصیب ، شاعر بی برگ و بار را

      حالا تهی نمی شود این جام از عرق
      می نوشم از فراق تو این زهرمار را

      تا آخرین نفس به تو تقدیم می کنم
      اشعار گیج خسته ی در احتضار را

      حتی اگر نباشی و با خود نیاوری
      دسته گلی ، تبرکِ خاک مزار را
      .
      .
      .
      محبوب شعر گفته و ناگفته ام تویی
      باز از قلم گرفت غرورت ، قرار را ...

      ۸ تیر ماه ۱۳۹۸
      سلمان مولایی

      مولای درونی و مریدان خارجی
      هنوز یک هفته از آخرین جنبش قلمم در پای شعر عشاهیر نگذشته و دومین شعری که از سلمان مولایی در سایت شعر ناب خواندم باعث جنبش دیگری شده.
      حالتی که می دانم بسیاری از دوستان عزیز حسش کرده اند ولی شاید به دلایلی نمی خواهند مثل بنی ها آن حال را با پنجره ی سبز به دیگران به اشتراک بگذارند.
      مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
      وزنی که در پنجره قبلی گوشه ای از شرح آن رفت و به زعم نگارنده شبیه ترین وزن موزن شعر فارسی است به خروجی کلماتی که روزانه از دهان مردم بیرون می آید.
      اما دلیل دیگری که باعث شد تا چند سطری در پای شعر غزلی برای پاییز سلمان مکتوب کنم گرفتن امواج سکون درونی شاعر از اشعار اوست. امواجی که حجب و درک درونی شاعر را برای بنی ای که قرار است به عنوان منتقد در پای شعرش میانداری کنم، تحت تاثیر قرار می دهد.
      به زعم من جدا از حالات تعلیقی که شاعر در ابیات دوم و چهارم با استعانت از سه نقطه به خورد ذهن مخاطب داده است می توان درونیات سنگین و پرمایه ای را در این اثر سلمان جستجو کرد.

      اثر معجونی است که بار آموزشی خود را در نشان دادن حالت تعلیق در ابیات ذکر شده به دوش می کشد. علاوه بر این آموزش، مشخص است که توانمندی شاعر برای فضاسازی و ارائه تصاویر نو و امروزی در بیت سوم
      متروکه مانده پشت سرت ایستگاه دل
      از یاد برده است صدای قطار را
      کاملا با تسلط پیاده شده است. می توان تقابل این نکته و استفاده آگاهانه و خلاقانه از ایجاد تصویر را به شکل میراثی که از قدما مانده در ابیات
      آن گرگ سرکش ام که به دامی نداد پای
      آهوی خنده ی تو گرفت این شکار را

      دلگیرم از خلایق شهر شلوغ تان
      در جامه ی ریا بلدند استتار را

      که شاعر با استفاده از روایت شکار و شکارچی و اتکا به گزینه ریا از آن ها به شکلی مطلوب برای ایجاد تصاویر سنتی یاری گرفته به وضوح دید.

      کنایه شاعر در بیت
      محبوبه ای که جان ز تن من ربود ، رفت
      با خود نبرد مردک بی اعتبار را
      به قدری زیرکانه و با لطافت بارگذاری شده است که دشنام گونه "مردک بی اعتبار" را به حد اعلای ترکیبی دلنشین چون چاشنی خوشمزه به خوراک ذهنی مخاطب می افزاید بدون این که مسمومیت یا دلپیچه ای در گوارش ذهنی مخاطب ایجاد کند و این را می توان مرهون طبع ذاتی سلمان در خروجی این شعر لطیفش دانست که به پرنده ای می ماند که گوشت شکارش را برای تغذیه جوجه هایش قبل از این که به آشیانه بیاورد یک بار در درونش هضم می کند تا نکند مفلق هایش بعد از خوردن طعمه رودل کنند و این ممکن نیست جز برای شاعری کارآزموده که اولین مخاطب شعرش خود اوست و طبعش خوب می داند کدام غذا را در چه محیطی بیاراید و با چه سیستمی برای روح و ذهن مخاطب سرو کند.

      عدم دسترسی شاعر به شراب برای پر کردن و استفاده شاعر از مسکری دیگر برای پر کردن جام در بیت
      حالا تهی نمی شود این جام از عرق
      می نوشم از فراق تو این زهرمار را
      از پیوند جام ( به جای پیک ) و عرق ( به جای شراب ) برای فراموشی دردهای شاعر نشان از ناخودآگاه و طبع شاعر به میزان پنجاه پنجاه از میراث گذشتگان و اطوار امروزی هاست که تعادل ذهنی و طبعی شاعر را به خوبی جلوه گر می کند.
      این طور به نظر می رسد که شاعر فارغ البال از محدودیت های وزنی، عرق امروزی ها ( نه البته 55 قزوین ) را با جامی که هزاران سال از قدمتش می گذرد به حجله زفاف می برد تا چشم همه را در انتظار دیدن نوزاد آینده با انتظاری گره بزند.

      بی تردید منبر سخنرانی و روده درازی برای ابیات دیگر میسر است ولی از بیت الغزل این اثر زیبا نباید گذشت آن جا که شاعر وجودش را در لابه لای شعر با این بیت جا می گذارد و می گوید:
      ای آسمان ، امید نجات از تو مضحک است
      با خود بیار حادثه ی مرگ بار را

      و با این بیت رتبه ی رضای خود را با قطع و یقین از احتمال نجات و معجزه ی آسمانی به رخ می کشد تا بار دیگر ماهیت شهر هفتم عطار را در فنا و مرگ در پس حوادث جستجو کند و این نکته ای است بارز که سلمان را از مریدان و پیروانش که به واسطه ی چنگ های ذاتی انسانی به دنیا دارند و با بیرون زدن رگ گردنشان در سیرک هایی که به نمایش می گذراند و حالات تدافعی ای که نمایش می دهند متمایز می کند و گویاست که هر مرید و پیروی نمی تواند مانند مولا عمل کند هرچند از چشمش در وقت خشم، آتش بیرون جهد یا در گاه سرخوشی در هیکل معشوقه اش ذوب شود.

      عزت زیاد
      وحید سلیمی بنی
      بیست و چهارم شهریور نود و نه
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۱:۵۲
      سلام

      و

      وحید عزیز و نجیب

      تمام قد و از عمق دل و جان ام سپاس گزارم و منت دار قلم ات که این چنین به زیبایی و شیوایی ، خجالت زده کردی این شاعر دیوانه را ولی حتی اگر شما تندترین انتقاد ها را هم به درهم نوشته های مولایی وارد نمایید شک نکن که باز هم به همین منوال سپاسگزاری خواهم نمود چرا که معتقدم حضور ت همیشه همراه است با آموختن چه در این صفحه چه در دیگر صفحات و این آموزش تنها به ادبیات منحصر نمی شود بلکه حسن سلوک ات و ادب حضور ت هم هم چون دانش ات پر است از آرامش و نکته های فراوان برای آموختن و درس گرفت و لاریب فیه هر آن چه گفتم تعریق و تمجید نبود بلکه به عینه توصیفی بود از آن چه وجود دارد ...
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      موسی ظهوری آرام(آرام)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام
      آنچه بیشتر در این غزل زیبا برای بنده جلب توجه کرد کاربرد سه نقطه در شعر بود که جناب مولایی در دو مصراع به طرز استادانه بکار گرفته اند
      ۱-یاد جدایی ات زده بر قامت درخت
      درهم شکسته صورت مردی که یار را....
      ۲-پاییز رفتن ات کمر عشق را شکست
      برگرد و باز در چمدانت بهار را.....
      در مصراع دوم ابیات فوق با بکارگیری سه نقطه بسیار ماهرانه شاعر علاوه بر رعایت وزن عروضی شعر ،با واگذاری ادامه سخن به خواننده نقص معنایی جمله را رفع نموده است و این بسیار نکته آموزنده ای است برای دوستداران و سرایندگان اشعار کلاسیک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      آرام جان

      از نگاه پر از آگاهی ات که ایثار می کند دانستن را را و می پراکند ، بی اندازه سپاس گزار م رفیق ...
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۴۰
      محبوب شعر گفته و ناگفته ام تویی
      باز از قلم گرفت غرورت ، قرار را ...

      به به
      مثل همیشه عالی و زیباست
      قلمتان همیشه نویسا جناب مولایی خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۵۷
      سلام

      و

      بیتی که برگزیدید در حقیقت بیت تخلص است برای من ، بیتی که شاعر در آن از خود می گوید و گاه تفاخر می کند به خویش درست مثل این شاعر که به داشتن محبوب اش سربلند است و مغرور ...
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۴
      درود بسیار بر شما جناب مولایی
      و درود بسیار بر این غزلِ زیبا.
      دوست دارم این شعر رو حفظ کنم.
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۰۱
      سلام

      و

      سینای عزیز بسیار منت نهاده و سرافراز کردید شاعر را که این چنین به پاکی قلب و خلوص قلم نوشتید و بسیار هم برای ام دلچسب بود ...
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۴۴
      سلام بر مولایی شاعر

      غزلی تلخ و شیرین خواندم مانند زندگی.
      مهر محبوب و تو سلمان جاودان. خندانک
      امید که از بسیاری شیرینی، تلخی نه تنها که از زندگی‌تان بلکه از یادتان هم برود.


      از آن به شادیِ غم نوشم این پیالۀ تلخ
      که او رها نگذارد مرا به خویشتنم.
      با مهر خندانک خندانک

      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۰۳
      سلام

      و

      استادم استاد نازنین ام

      دعای جاودانی برای عشق گفتن تان را با اجازه به تمام دوستان و شاعران و مخاطبان تعمیم می دهم تا باشد که دل های مان از این همه سردی عصر آهن برون آید ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۴۵
      دلم لک زده بود برای یک غزل!

      دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
      کز دیو و دد ملولم و... «سلمان»م آرزوست

      چه خوب که باز هم یافتمت سلمان عزیز

      درود بر تو
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک

      با صدای خودت بخوانش لطفا
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
      عزیزی
      و ممنون که خواندی خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۰۵
      سلام

      و

      رفیق مهربان من

      خواندم و الساعه ارسال خواهم کرد در سایت اگر چه صدای ام حکایت آن مرد. است که می خواست با اذان گفتن جذب مسلمان کند ...

      شک نکن که بودن ات از یهترین اتفاق هاست ...
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۹
      سلام شیخ السلمان

      هنوز اعضامو از اون شعر قبلی پیدا نکردم که خبر رسید قلبمم بعد از خندن این شعر رفته خودشو اهدا کنه

      حالا من موندم و یه جسم دست دووم که سمساری هام نمیخرنش

      برم شاید تو سایت دیوار قلبی و پیدا کردم که توان این اشعار و داشته باشه...

      میون راهم احتمالا یکم وایتکس بخورم چون شیدام از اون لحظه ای که این غزل و خوندم

      فعلا مخلصینات تا خودکشی بعدی با شعری که دوباره منتشر میکنی خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۰۱
      سلام

      و

      رفیق پر صلابت و سخاوت

      بودن ات از هر سوی که می نگرم همراه است با بسیار و بی شمار حس خوب و دلنشین برای ام ...

      همیشه باش و بتاب پژمان نازنین ...
      ارسال پاسخ
      درویش حسین ندری
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۵۶
      درود بر استاد
      عالی سرودید احسنت
      لذت بردم
      🌹🌹🌹🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۰۲
      سلام

      و

      درویش فاضل بی اندازه امتنان دارم از این همه لطف مدام تان که این شعر و شاعرش را مفتخر و سربلند می کند ...
      ارسال پاسخ
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۰۹:۰۷
      سلام و عرض ادب
      درود بر شما استاد عزیز و بزرگوارم
      غزلی بسیار زیبا اما تلخ
      زنده باشید گرانقدر
      🌼🌼🌼
      امیدوارم دیگه هیچ موقع غبار غم بر دل تپنده و سراپا احساستون نشینه جناب مولایی⚘
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۰۴
      سلام

      و

      آن سطر آخر و دعایی که نوشتید به قدری زلال و روشن است که می توانم از همین جا سرچشمه پر از معرفت و صداقت اش را ببینم که همانا قلب و اندیشه ی بی همتای شماست ...
      ارسال پاسخ
      محمد علی سلیمانی مقدم
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۲۹
      درودها!
      خندانک خندانک
      هر سروده ای از شما را که خوانده ام زیبا و فاخر بوده، اما این یکی "چیز دیگریست"!
      حالِ فردی لال را دارم که با خواندن هر مصراع، می خواهد فریاد بزند (که نمی تواند!) بله! من هم می خواستم همین را بگویم!
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سپاس که هستید و گاه می نوشم از جاری ذهن پویا و زلال قلمتان
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۶
      سلام

      و

      غزل سرای چیره دست

      نمی دانید چه احساس خوب و نابی ست وقتی که کسی چونان شما که غزل های همواره دل و دین ام را ربوده اند به قلم مهربانی و لطف این گونه می نویسید و شاعر را بر فراز ابرها می نشانید در آسمان آبی خیال و لطافت ...
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۴۲
      درود جناب استاد مولایی عـــزیز
      ایام به کام روزگاران خوش
      گلباران شاعرانه قلمتان همیشگی باد
      زیبا سرودید 👍🌺👌 خندانک
      قلمتان همیشه نویسا به عشق
      صفحه شما از اون صفحاتی است که باید بگویم *فعلا بدرود* تا باز برسم خدمتتان و بخوانم مجددا سروده زیبا و همچنین نظرات دوستان را..
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۰۹
      سلام

      و

      بی گمان بودن های متوالی تان نشانه ای ست از لطف و سخاوت بی حد و حصار شما این صفحه را قابل می دانید و بی شک تمام قدرت و ارزش این صفحه در ارجمندی کسانی است که این جا آمده و چشمان شاعر را روشن نموده اند ...
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۵۸
      درود بر شما جناب مولایی
      غزل بسیار زیبا و فاخری بود
      همیشه بدرخشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۰
      سلام

      و

      بسیار درود و بی پایان خیر مقدم نثار گام های لطف و واژه های مهر تان ...
      ارسال پاسخ
      لیلا امریاس(پریسا)
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۳:۵۷
      پائیز رفتنت کمر عشق را شکست
      بسیار زیبا
      درود استاد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۱
      سلام

      و

      سپاس گزارم از این همه مهر و لطف جاودان تان ...
      ارسال پاسخ
      شریف شریفیان
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۱۰
      عرصه ی شعر و هنر
      چون مرغ در قفس منشین بال و پر بزن
      روزی بیا به عاشق دلخسته سر بزن
      عمرم گذشته است دَرِ خانه بسته است
      بهر خدا بیا به دَرِ خانه در بزن
      من سالهاست منتظر گُر گرفتنم
      ای مهربان بیا و به جانم شرر بزن
      دانم غزال من غزلم را نخوانده ای
      یک شب قدم درعرصه ی شعرو هنر بزن
      من دل خورم از این همه دنیا پرستی ات
      کمتر دم از معامله و سیم و زر بزن
      تاکی به سوزو ساز دلم بی تفاوتی
      سودت نمی رسد به دِلِ من ضرر بزن
      پاییز شد«شریف»خزانم رسیده است
      یک برگ درگذشت به دیوارو در بزن


      سلام
      سلمان عزیز
      واقعا عجب غزل دلنشینی
      لذت آفرین و جذاب
      همیشه مولایی را شاعری چیره دست
      وادیبی توانا دانسته ومیدانم
      وای کاش میدانستی که این غزل چگونه در دل ذهن این پیر چونان مهرتان نشسته
      درود و بدرود عزیز خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۴
      سلام

      و

      استاد من استاد جانان من

      آن چه مولایی را چیره دست می نماید بی گمان چشم های روشن و پر اغماض شما ست که خطاپوشی می کنید و این شاگردتان را سرزنده و دل قوی به مهربانی های صادق تان ...

      ارسال پاسخ
      حسین راستگو
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۵۹
      سلام وعرض ادب
      بسیار زیبا می سرایید بزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۵
      سلام

      و

      سپاس گزارم بی اندازه و خارج از شمار از وفور طراوت در حضور سبز قدوم تان ...
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۸:۳۱
      درود بر شما
      قلم تامل برانگيز و پا به زايي داريد
      انديشه هاي روشن
      در بند سكوت نميمانند
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۱۶
      سلام

      و

      متشکرم که تا بدین پایه این شاعر را سزاوار مهربانی های بی پایان خویش دانستید و از سرور دیدارتان ، سرمست ‌...
      ارسال پاسخ
      بهمن چرخ باز
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۲۲
      سلام و درود بر شما استاد گرامی
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      موفق و پیروز باشید 🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳
      سلام

      و

      بی شمار سپاس و امتنان جناب بهمن گرامی ...
      ارسال پاسخ
      مهتاب ایزدسرشت (مه)
      چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۰۸
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۰۳
      سلام

      و

      خندانک خندانک خندانک
      .
      .
      ارسال پاسخ
      نسرین حسینی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۰۴:۲۸
      درودبرشما جناب مولایی گرامی
      غزلی زیبا ودوست داشتنی

      تمام ابیات همراهیت میکردند و باهات حرف میزدند
      لذت بردم

      قلمتون ماندگار خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۱
      سلام

      و

      فرش قرمز برای قلم تان می گسترم چرا که این صفحه را به مهر بودن تان روشنا بخشیدید ...
      ارسال پاسخ
      اجمل وثیق
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۵۴
      درود بر شما
      زیبا بود⚘⚘
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بسیار خوش آمدید و خوشی آوردید با قدوم خیر تان ...
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۵۹
      درود حضرت دوست را و دست مریزاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس استاد عزیز که نظر ی هم به شاگردان خود می کنید ...
      ارسال پاسخ
      رحیم نیکوفر   ( آیمان )
      جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۷
      سلام خندانک
      زیبا و گیرا سرودید بزرگوار
      دلمریزاد لذت بردم
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      آی مان عزیز

      سپاس گزارم از حضور سبز تان و همواره لذت برده و می برم از غزل ها و اشعار آذری تان اگر چه کامل بلد نیستم ولی لذت بخش اند ‌...
      ارسال پاسخ
      رسول علی محمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام شاعر عزیز و والاتبار
      سخاوت کلامتان و رقص کلامتان را همواره در بیان مانا و مجید شنیده ام
      خوشحالم که سعادت یار شدو خواندم غزلی عاشقانه را
      قصه عشق عجب حال و هوایی دارد
      مانا باشی به شعر و شور ومهر خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بی گمان افتخار است و سربلندی برای من که دوستانی چون مجید و مانا داشته و به سبب ایشان به جناب تان نیز آشنا شدم ...
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام
      استاد گرامی ووالاسخن
      یکی دو قطعه کوتاه در سایت آورده ام ، خوشحال می شوم اگر نقدی بی رحم وموشکاف برروی آنها داشته باشید ، جسارت بنده را ببخشایید
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      ناظمی عزیز همواره می خوانم قلم تان را و نوشتن بر آن بی گمان مایه ی مباهات است برای ام ...
      یزدان سعیدپور
      حدود ۱ ماه پیش
      درود
      هرچند بار می خوانم و میشنوم سیر نمیشوم و این نقدی ست بر شعر شما.
      بسیار بسیار زیباست استاد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      یزدان جانان

      بی شمار سپاس گزارم که بدین گونه این شاعر را سزاوار این همه لطف و کرامت خود دانستی و بار بر دوش اش را سنگین و سنگین تر کردی ...
      ارسال پاسخ
      رضا بلالی
      حدود ۱ ماه پیش
      با سلام استاد مولایی عزیز .
      بسیار زیبا
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های فراوان بابت این همه مهربانی ...
      ارسال پاسخ
      مهدیس رحمانی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب
      بسیار زیبا و ناب نگاشتید
      قلمتان مانا خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      باعث امتنان است و افتخار حضور پر از لطف و سخاوت تان ...
      ارسال پاسخ
      محمد حسین نیک طبع
      حدود ۱ ماه پیش
      به به
      چه زیبا شعری و چه زیباتر خوانشی
      "می نوشم از فراق تو این زهرمار را "
      احساس بسیار زیبایی به آدم دست می دهد.
      لذت بردم
      درود بر شما شاعر بزرگوار
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      .
      .
      .
      خندانک
      .
      .
      .
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی حد و مرز
      ارسال پاسخ
      محمد حسین نیک طبع
      محمد حسین نیک طبع
      حدود ۱ ماه پیش
      برای بار سوم گوش کردم
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      نانا شه دوست
      حدود ۱ ماه پیش
      درود برشما
      بسیار زیبا بود
      مانا باشید به عشق
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی حد و مرز
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام وارادت بر شما استاد گرانقدر
      بسیار زیبا بود درود بر شما
      این صفحه کلاسی برای آموختن
      رقص قلمتان نویسا
      🌷🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی حد و مرز
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام
      براستاد گرامی
      ازنقد وآموزش تان حداکثر بهره را می برم ، اما نظرتان در مورد شعرهای چهارپاره ای که گاه درسایت می آورم چیست ؟... خوشحال می شوم اگر نظر نقادانه تان را بدانم ... با عرض پوزش
      حمید حسینی
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب
      شعر زیبایی بود استفاده کردم از قلم توانمندتان خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروغ فرشیدفر
      ۲ هفته پیش
      "تا آخرین نفس به تو تقدیم می کنم
      اشعار گیج خسته ی در احتضار را "

      عالی بود جناب مولایی گرامی👌👌👌
      همه ابیات زیبا و دلنشین وروان
      لین بیتی که انتخاب کردم ، منو یاد یک بند ازیه چهارپاره ی
      خودم انداخت یاشایدم یاد یک احساس مشابه:
      " گرندارد این دل من آرزوی دیگری
      چون که در دنیای من هم اوّلی هم آخَری
      نیستی همخانه و همراه من، امّا بدان
      نیست قلبم را به جز تو انتخاب وباوری"

      قلم پرشورتون ماندگاروبرقرار.
      🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏🙏

      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0