سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 23 مرداد 1399
    24 ذو الحجة 1441
    • روز مباهله پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، 10 هـ ق
    Thursday 13 Aug 2020
      چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

      پنجشنبه ۲۳ مرداد

      چشمهایت خانه ام ویرانه کرد

      شعری از

      فاطمه کیانی(میترا)

      از دفتر کاهگل خانه نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۸۷۵۴۲
        بازدید : ۵۶   |    نظرات : ۹

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر فاطمه کیانی(میترا)

      چشمهایت خانه ام ویرانه کرد
      بعد غارت عقل را دیوانه کرد
      قسمت من بعد ازین آوارگی
      مرگ معنایش شده این زندگی
      بی تو هر لحظه تنم تبدار بود
      سوخت جان من ترا انگار بود
      وقت رفتن دل به یغما بردنت
      هیچ فهمیدی زدل آزردنت
      من که دانستم تو بارت بسته ای
      با دگر کس مهر را پیوسته ای
      پیرشد قلبم که این باور کند
      نیست عشقی چاره ای دیگر کند
      تکیه گاه اشک من کو شانه ات
      من کجا جویم ره کاشانه ات
      دستهایت کو که گرمی داشتند
      شاخ گل در دست من میکاشتند
      این دل مجنون کجا جوید ترا
      لیلی من ،عشق من گوید ترا
      بی تو شاید عاشقی معنا نداشت
      گرچه عشقت روح را جا میگذاشت
      گز سوی من یک قدم برداشتی
      عزت مارا نگه می داشتی
      گرهوایت با هوایم فرق داشت
      لیک با دردت تن من درد داشت
      تو چه میدانی چرا دل خسته ام
      من به زخم عاشقی دل بسته ام
      گر چه اندازی زچشمت تیر کین
      من سپر میگردمش ای نازنین
      رخ مگردان من که می بینم ترا
      با نگاهت جان من گردد فدا
      هست فانی قصه هایم بعد تو
      من چه رویا بافتم از درد تو
      میترا کیانی
      با آمدنت ، بهار هم لازم نیست
      گل بشکفد، انتظار هم لازم نیست
      دستان تو ، قلاب کند دستانم
      دیوانه شوم ، مهار هم لازم نیست
       در ورطه ی چشمانت افتاده ام و
       من بردی و افتخار هم لازم نیست
      هرکس که ترا دیده ، مرا فهمیده
      آسان شده ، ابتکار هم لازم نیست
      پیش تو که اسب وحشیم رام شده
      بنما نظری، سوار هم لازم نیست
      تنها گل تو، شکفته در بستانم
      جزتو گل و گلعذارهم لازم نیست
      میترا کیانی
      کاش می شد
      کاش می شد از تن خود وارهید
      کیمیای عشق را با جان خرید
      کاش می شد خانه ای در قلب ساخت
      اندر آن بنشست و با عشقت نواخت
      ساقی سنگین دلم از خون من
      پرکنی پیمانه ی این جان وتن
      مستی عشقت ز جانم بر فروخت
      گرمیت سر تا بپایم را بسوخت
      کاش میشد در زنی بر خانه ام
      روشنا بخش دل دیوانه ام
      خانه ام روشن کنی با نور خود
      باز خوانی نام من در سور خود
      سوز ماهور و نوا، آرامشم
      شوشتری و شور ، اوج خواهشم
      مستی و پیکی شبانه میهمان
      ماهرو امشب تو در بزمم بخوان
      چون قلم بر چشم و ابرو میکشی
      خنجرم از دل به پهلو میکشی
      شانه گاهی مینوازد موی تو
      کاش دستم بود جای دست تو
      من خمار یک نفس بوی توام
      گوشه چشمی ده ، دعا گوی توام
      گر نباشی مهربانم در خیال
      گاه دشنامم بده فرض محال
      گاه یادم کن ، گهی نامم ببر
      شاید این کارت نباشد بی اثر
      میترا کیانی

      زپیچاپیچ زلفت چاره ای کو
      ره زلف تو راه شانه ای کو
      به زنجیرت اسیری تازه داری
      میان دام زلفت  دانه ای کو
      شبی تاریک دارد گیسوانت
      مهی پنهان میان هاله ای کو
      تمنای سهی سرو بلندت 
      به زیر برگ دست شاخه ای کو
      به زندان دو چشمت شهر عشقی است
      به سهم عشق آب و دانه ای کو
      چنان از برق چشمانت شرر زد
      که ویران عاشق و آواره ای کو
      پریشان صورتان چشم چالاک 
      به کنج قلب تو کاشانه ای کو
      میتراکیانی
      خانه ای ساخته ام ، در فراسوی خیال
      پای یک آب زلال،خانه ای در رویا ،در نفس گاه خیال
      تا قدمگاه حضوری سرسبز ،از بوی چمن تا عطر خیال
      سرخی گل به حقیقت پیوست
      آسمان صورت خود را می شست  ،با گریه ی ابر
      وسپس خشکش کرد با دست نسیم
      پیرهن مخمل آبی پوشید،چهره اش را آراست ،با قوس و قزح
      تا به مهمانی ،آن خانه رود
      خانه لبریز صفا،موج میزد آنجا،نفس تازه صبح
      آب در جو میرفت ،با خودش برگ درختان را میبرد
      سیب  میبرد،محبت میبرد،دل ما را هم برد، آب سرمست از ین بردنها
      با همه شور حیات ،زندگی را قسمت میکرد
      به درخت ،به گیاه  ،صورت سبز چمن را می شست
      با صدای  آواز اساطیری خود ،پرده از صورت گل بر می داشت
      به تن خسته ما جان میداد ،آب با این همه بخشندگی اش ،در زمین جای نداشت
      با زمین انس نداشت ،خانه اش بالش ابر ،بارشش پیش نگاه خورشید
      آب جاری می شد وقتی ،که دل سنگ شکست
      وحیات از صمیمیت او جاری شد
      آسمانی بود اما،به زمین روح دگر می بخشید
      خانه ها را لبریز محبت میکرد ،آسمان را میبرد
      تا دل آن خانه ی رویایی،خانه ای عمق فراسوی خیال
      دست در دست هم ،پیچش پیچکها
      سبز میکرد در و دیوارش ،باز هم برگ درخت گردو
      سقف او را پوشاند ،آسمان ترکش کرد
      میتراکیانی
      ۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بانو
      مثنوی بسیار زیبا و سرشار از احساس بود
      دستمریزاد خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      حدود ۱ ماه پیش
      بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
      شاعر بزرگوار
      چاکر شعر های توئم
      چون شیرین ترین شعر خداست
      اوج ساز این شعرهای تو
      ساقی می خانه هاست
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      فریبا غضنفری  (آرام)
      حدود ۱ ماه پیش
      زیبای زیبا
      درودتان 🌹🌹🌹
      فردین صمدی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بسیار زیبا خندانک
      دانیال شریفی ( دادار تکست )
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک زیبا و استادانه بود خندانک خندانک
      زینب بویری (خزان)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بسیار زیبا خندانک
      علیرضا بنایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و درود
      زیبا و دلنشین
      خندانک
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما بزرگوار
      بسیار زیبا و دلنشین بودند همه
      زنده باشید به مهر
      🌷🌷🌷
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0