سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 15 فروردين 1399
    10 شعبان 1441
      Friday 3 Apr 2020
        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        جمعه ۱۵ فروردين

        روشنا صبح جان سلام

        شعری از

        روح انگیز امیدی فرح

        از دفتر گهگاهی بزنگاهی ببار و نبار ای اشک نوع شعر بحر طویل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۱۲ شماره ثبت ۸۱۷۳۰
          بازدید : ۶۹   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        ‍ روشناصبح جان سلام
        دلم را هر چه می جویم  نمی بینم،
        نمی دانم کجا گم کرده ام ؟
        خوب دقت کن ،
        دلم را در لابلای 
        گل های پیراهنت جا نگذاشتم .؟
        نکند ؟ 
        سرگرم و همبازی شکوفه های پیراهنت شده !
        و فراموش کرده به خانه برگردد۰
        و یا به قصد  پز و فخر فروختن به رقیبان 
        آویزان کردی ؟ به گل موی موهایت۰
        اشکال ندارد 
        جانم فدای شما 
        قابل ندارد ۰
        اتفاق جالب تر 
        چشمم کو ؟ 
        رفته چسبیده به کف پایهایت ؟
        که چشم نخوری ،
        از آسیب دنیا باید 
        نمکی و اسپندی همراهت کنم . 
        و بسپارم به خورشید 
        که وقتی تو در بیایی 
        طلوع نکند.
        ماه نمی دانم ؟ 
        چرا چپ چپ نگاهت می کند ؟
        از بالا تا پایین هی 
        براندازت می کند ؟ 
        آخر ماه جان 
        نمی بینی که از تو زیباتر است ؟ 
        تو که آن بالایی 
        چکاره این حوالی داری ؟ 
        جایگاه او 
        در دل من است . 
        غارتگرِ تمام وجود من است . 
        خودش نمی گوید 
        ولی 
        دم به دم 
        در کسب رضایت من است . 
        عشق و وفای قدیمی  
        دردلمان 
        حکم به ماندن 
        بر عهدمان دارد . 
        حالا شما بگویید ؟ 
        جایی که عشق   دست ز دل 
        بر نمی دارد . 
        وفا نمی رود 
        و کس را به این کاشانه 
        راه نمی دهد . 
        یادم باشد ،
        یادتان فراموش نشود .
        ضربداری با خودکار قرمز 
        روی دستم بهتر است ۰
        تا با حواسی جمع و خیالی مطمئن 
        به حفظ هم بکوشیم ۰ 
        که باید قلم و دفتر و کتاب 
        برایش بخرم.
        شاید هم لزومی نداشته باشد ۰
        او
         بر برگ  گلها ی باران خورده
        شبنم خنده ی شکوفه ها 
        بال مرغان دریایی 
        دکل های کشتیی های دریاهای طوفانی 
        سوسوی فانو س های  دریایی 
        و درسرفصل های دفتر شاعران 
        و بسم الله های دم صبح قلم ها و دفترها
        خوانده و نوشته ،
        در سینه تمام شاعران
        چون قلب تپیده و فوران زده به عشق ۰
        اصلا می گذارم  
        این دلم گم شود .
        هرروز در نوشته و زبان عاشقان 
        شور و فریاد شود ۰
        می دانید ؟
         از همه چیز بیشتر 
        چه را دوست دارم . 
         لطیف است ۰
        که مسبب این همه 
        شور و نشاط و خیر شده است ۰
        که به هیچ کس نمی دهمش ۰
         
        لایقترین شور دنیایم 
        همین عشق است۰
        که ز ذات خدائیم به مباهات رسیده ۰

        بداهه سرایی - روح انگیز ( فرح ) امیدی 
        - شیراز۰
        تاریخ _ ۱۳۹۸/۱۱/۲۹
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۴۰
        درود بانو
        دلنوشته زیبایی است خندانک
        مینا مرادی(ققنوس)
        سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۴۷
        درود مهربانوی. ادیب
        دلنوشته ای زیبا نگاشتید
        مانا باشید به مهر
        روح انگیز امیدی فرح
        چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ ۱۰:۲۷
        سلام و درود
        سپاسگزارم.که به مهرخواندید .
        و به گوشه ی دلتان نشاندید.
        ممنونم..
        ایامتان خوش
        فروغ فرشیدفر
        چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ ۱۷:۴۹
        سلام بانوی روح انگیز 🌹
        صمیمی بود ودلنشین.
        " یادم باشد ،
        یادتان فراموش نشود .
        ضربداری با خودکار قرمز
        روی دستم بهتر است ۰
        تا با حواسی جمع و خیالی مطمئن
        به حفظ هم بکوشیم ۰ "
        👏👏👏👏🌹🌹🌹🌹
        یدالله عوضپور    آصف
        چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ ۲۱:۲۳
        سرکارخانم امیدی گرانقدر
        درود برشما خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸ ۰۱:۴۸
        چ با زحمت و تفکر زیبا و احساس عمیق سروده شده پاینده باشید خندانک خندانک
        مسعود میناآباد  مسعود م
        پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸ ۱۶:۱۷
        سلام :
        درود بر شما ...

        --------------------------- خندانک
        باز باران ، بی ترانه خستگی برجا گذاشت
        باز داغی بر دلِ مجنون این لیلا گذاشت

        باز سر شد روزهای بی تو ...بی چتر و کلاه
        باز هم یلدا گذشت و عشق را تنها گذاشت ----؟!
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0