سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 22 آبان 1398
  • شهادت سيد علي اندرزگو به دست مأموران ستم‌شاهي پهلوي، 1357 هـ ش
17 ربيع الأول 1441
  • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
Wednesday 13 Nov 2019
    مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

    چهارشنبه ۲۲ آبان

    دنیا

    شعری از

    مینافیروزبخت میناازکرمان خاتون

    از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

    ارسال شده در تاریخ ۸ روز پیش شماره ثبت ۷۸۶۳۲
      بازدید : ۳۰۲   |    نظرات : ۸

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر مینافیروزبخت میناازکرمان خاتون
    آخرین اشعار ناب مینافیروزبخت میناازکرمان خاتون

    صدای ارسالی شاعر:
    چه خوش است این دنیا
    غصه اش را بکنیم دود
    همه نشئه شویم
    خوشیش نوش کنیم
    مست شویم
    ای بنازم به تو ای چرخ فلک
    که گهی نشئه و
    گه مستیم ما...!
    م.ف
     
    (این نوشته در خوانش8 جور دیگری خوانده شده که در اینجا ویرایش شده است🙏)
    ۵
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۶ روز پیش
    درود بانو
    بسیار زیبا و جالب بود
    دستمریزاد خندانک
    فائزه طاهری(ماهور)
    ۶ روز پیش
    درود بر شما👏👏
    م فریاد(محمدرضا زارع)
    ۶ روز پیش
    درود بر شما خندانک
    شعر و دکلمه هر دو زیبا خندانک خندانک خندانک

    بشکافیم دمی پیله ی غم را
    و ببینیم که پروانه چه حالی دارد:
    زندگی سعی میان دو بهار
    زندگی شوق میان دو قرار
    زندگی قصه ی گم کردن آیات خداست...(شعر حقیقت_ م. فریاد)

    شاد باشید خندانک
    حسن  مصطفایی دهنوی
    ۶ روز پیش
    درود ها بانو
    زیبا سروده اید
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    مینافیروزبخت میناازکرمان خاتون
    ۵ روز پیش
    فدای لطف و بزرگواری همگی🙏
    محمد شمس باروق
    ۵ روز پیش

    بایزید بسطامی

    نقل می کنند که بایزید در کنار دجله نشسته بود ندایی از حق آمد که بایزید می خواهی که دست تو را رو کنم بایزید گفت خدایا تو هم می خواهی من دست تو را رو کنم و به خلق حد بخشندگی تو را فاش کنم و بندگان دست از عبادت تو بدارند ندا آمد ای بایزید نه تو دست مارا روکن و نه من دست تو را

    الاغ گمشده

    شیخ ابو سعید ابوالخیر در کلاس درس رو به شاگردانش گفت چه کسی هست در کلاس عاشق نشده باشد همه گفتند که ما عاشق شده ایم جز یک نفر که گفت استاد من تاکنون عاشق نشده‌ام... در همین حین دهقانی وارد کلاس شد و گفت الاغ من گمشته شما آن را ندیده اید شیخ بی درنگ گفت الاغت این جاست بیا ببرش.

    بو علی

    می گویند ابو سعید ابوالخیر شیخ بزرگی بود که بوعلی سینا در عمر خود یکبار موفق به دیدن او شد
    ازابو سعید پرسیدند بوعلی را چگونه دیدی
    گفت آنچه را من می بینم او کوری است که با عصای خود لنگان لنگان می آید
    بو علی در مورد عارف بزرگ ابو سعید گفت
    آنچه را که ما می دانیم اومی بیند
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    تازه ترین نقدها

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0