۱)
بغض نمی کند
قدم نمی زند
هر تخم مرغ که دلش شکست
احتمالا نیمرو می شود!
۲)
کرمِ سفید کننده
زده است
تا برای میز صبحانه
بیشتر دلبری کند؛
پنیرِ عاشق!
۳)
شیرِ پاستوریزه
برای شکار
چه غرشی می کند؛
چند بسته گوشتِ برزیلی
در فریزر مخفی شده اند!
۴)
مُخ سماور سوت می کِشد
استکان پشت استکان...
برای فنجانِ چای،آب می ریزد
کتری هفت خط!
۵)
آنقدر باغبان
از دستِ کم آبی
حرص خورد
پرتقال پیوندی
فشار خون گرفته است!
۶)
عقربه های خسته
زیر سایه ی یکی از اعداد
خوابیده اند
اجاق هم
غذا را سرد صرف می کند
و لباسشویی،ظرف می شورد
حتی بالکن
گلدان ها را
به کوچه پرت کرد
بینِ اتاق های دَم کشیده؛
بوی تو می چرخید
که چترِ در چنگِ انباری
روی دیوار نوشته:
باران
شب ادراریِ ابرهاست!
۷)
می خواهد زودتر شسته شود
آخرین بشقاب شام،
روی لیوان ها چاقو کشیده است!
۸)
سال هاست تاریکی
وقتی به دزدی می رود
چیزی پیدا نمی کند؛
جز تنهایی
قبل از این زندگی
ماه دکمه های لباسِ زنی بود
که بوسه ی فرانسوی
روی لبِ سرخ او اختراع شد
حالا شب سیبی ست
که پوستِ چاقو را
زنده زنده می کَند
و مادرم می گفت:
این دیوانگی بی دلیل نیست؛
شاید اشباحِ دوره گرد
خانه را تسخیر کرده اند
امّا خبر نداشت
من آنقدر از خودم خالی شده ام
هر که به آغوشم می کِشد
از درونِ تَنَم رد می شود!