تقدیم به همسرم
به بانویی که در تمامِ فصلهایِ زندگی،
نه فقط همراهم، که پناهِ دل و آرامِ جانم بود؛
به پاسِ همهٔ صبوریها، مهربانیها و بیادعاترین عشقها...
با تمامِ عشق،
این اثر تقدیم به تو.
غزل در آغوش سپید
معمارِ آرامش
سپیدِ آغازین
در معادلاتِ پیچیدهیِ انزوا،
آنجا که جاذبهیِ یأس، ستونهایِ استقامتم را فرو میریخت،
تو معماریِ یک پناهگاهِ ابدی را آغاز کردی.
نه با خشت و آهن؛
که با تار و پودِ سکوتِ نجیبت در برابرِ طوفانهایم.
سالهاست که در آزمایشگاهِ زمان،
تلخیهایِ رسوبکرده در رفتارِ مرا
در کورهیِ مدارایت میگدازی
و از مسِ خستهیِ این مرد،
آلیاژی از جنسِ امید میتراشی...
غزلِ میانی
ای که در شبهایِ طوفانی کنارم ماندهای
همچو نوری در پریشانی، کنارم ماندهای
گِله از تلخیِ رفتارم نکردی یک زمان
با وقار و مهربانی، کنارم ماندهای
زخمهایم را به دستانِ حریرت بستهای
با چنین اعجازِ پنهانی، کنارم ماندهای
فصلِ سرسبزِ جوانی را فدایم کردهای
با دلی لبریزِ احسانی، کنارم ماندهای
نامِ «تو» در سینهام چون آیهای حک شدهست
ای که در دورانِ ویرانی، کنارم ماندهای
سپیدِ پایانی
اینک، در بایگانیِ چین و چروکهایِ نامرئیِ روزگار،
سندِ ششدانگِ آرامشم به نامِ توست.
تو، تنها لنگرگاهی هستی
که کشتیِ ترکخوردهیِ مرا
در جذر و مدِ تندخوییهایم در آغوش کشید و غرق نشد.
بگذار تقویمها بدانند،
فتحِ قلهیِ این زندگی،
مرهونِ پاهایِ خستهیِ همسریست
که بندِ کفشِ صبوریاش را،
تنها با اعجازِ لبخند گره زد...
✍️ شاعر: جلیل میاحی
"همیشه یک نفر جا میماند..."
بسیار بسیار عالیست مبارکشون باشد
عشقتان پایدار