جمعه ۱۹ تير
|
دفاتر شعر حسین گودرزی تشنه
آخرین اشعار ناب حسین گودرزی تشنه
|
محبوبم.......
بیا
بیا که بیتو، مهتاب در گلویم نشسته
بیا که بیتو، شب از پشتِ پلکهایم میبارد
بیا که بیتو، دستهایم به جایِ شانههایت
ریشه در دیوارِ سردِ اتاقت میدوانند
بیا.....
بیا.....
بیا......
که تکرارِ نامت، تنها بهانهست
برای زنده ماندن در این شبِ بیپایان
محبوبم......
شب
شب، آن پنجرهی بیقابِ انتظار
شب، آن سقفِ کوتاهی که قدِ من نیست
شب، با ناخنهای مهتاب
پوستِ تنهاییِ مرا میدرد
و من، در این شبِ بیکران
با هر نفس، کمرنگتر از شیشهای میشوم
که باران، تصویرِ تو را
روی آن نقاشی کرده است
شب......
آه شب......
شب......
همیشه، پایانِ تو را
به آغازِ من گره میزند
محبوبم.......
مهتاب
مهتاب، آن نورِ خیسِ بیگناه
که از لایِ انگشتانِ تو
به رویِ سفرهی سردِ من میچکد
مهتاب، آن عطشِ سفید
که هر شب
گلویِ سکوتِ مرا میفشارد
مهتاب.........
آه مهتاب......
مهتاب.......
چون لبخندی که از دور
به مژگانِ درختان آویختهای
و من، زیرِ این مهتابِ بیپایان
ریشههایم را
به عمقِ خاطرهات میدوزم
محبوبم.........
دوستت دارم
دوستت دارم
نه چون شاعری که قافیه میچیند
که چون درختی که با تمامِ برگهایش
به سویِ آسمانِ نگاهت میرود
دوستت دارم، با تمامِ بارانهایی که نباریدهاند
با تمامِ پنجرههایی که باز نشدهاند
با تمامِ مهتابهایی که به پشتِ ابرها ماندهاند
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
با هر تکرار
تشنهتر از پیش
با هر نفس
عطشناکتر از همیشه
در این شبِ بیکرانِ مهتابی
که تنها، تکرارِ نامت
بهانهی ماندنِ من است
✍حسین گودرزی"تشنه"
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
همیشه بسراید به مهر
ان شاءالله