سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

جمعه ۱۹ تير

رتیلی و طعمه ای در تار

شعری از

نادر ملائی (بیرجندی) ملقب به بابا نادر مفلوک

از دفتر از جفای روزگاران نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ ۴ روز پیش شماره ثبت ۱۴۷۱۳۷
  بازدید : ۲۵   |    نظرات : ۳

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر نادر ملائی (بیرجندی) ملقب به بابا نادر مفلوک
آخرین اشعار ناب نادر ملائی (بیرجندی) ملقب به بابا نادر مفلوک

  
ای که نیکی به دیگرانت عار
هنرت کلّه کردنِ همکار
 
هر که قلبی پُر از صفا دارد
میکُنی خانه بر سَرَش آوار
 
بَهرِ انسانِ پاک و نیک اندیش
کینه داری چون عقرب جرّار
 
ایستاده رویِ مرکز و آنگه
خط کشی تو، به سوزَنِ پَرگار
 
چوب میگُذاری لایِ هر چرخی
گر نگردد به نفعِ تو مَدار
 
آنچه بیچارِگان بیازارَد
میکُنی آن، تو دائِماً تکرار
 
آنچه بدبختی ای به پیش آرَد
دائِماً میکُنی بر آن اصرار
 
ظرفِ آب را دَهی به تشنه و لیک
میکِشی از مُقابِلَش، هَر بار
 
میکُنی سَر  فُرو دَرونِ جوب
گَر ببینی درونِ آن دوزار
 
گر که زخمی ببینی در فردی
بَس نَمَک ریزی و دهی فِشار
 
شان مردُم به چشمِ تو  نوکر
شانِ تو برتر از شَهِ دَربار
 
در پیِ مَدرَکی به ضدِ خَلق
تا که بَهره بگیری از اَسرار
 
چون ببینی درون کس نقصی
منتشر میکنی تو در اخبار
  
غیرِ آنکه دهد به دستِ تو
شمش و یا سکه ای تمام بهار
 
تیشه ات را گرفته ای بالا
بهرِ انسانِ پاک و ریشه دار
 
ریشه‌ها را زَنی تو با تیشه
تا نباشَد زَمین زَدَن دُشوار
 
چون که سَروها بیافکنی بَر خاک
میفُروشی چوبهایشان، خَروار
 
سَرو در چشم تو خار و بدکار است
چون که ضدت نموده گاهی کار
 
چون که بوستان تهی شد از اشجار
بوته یِ خشک خار می‌شود سالار
 
حسابت در ایران چو درویشان
حسابت در کویت پر از دینار
 
چون ببینی راه، راحت و هَموار
میکَنی در آن راه، چاه‌ها بسیار
 
چون که رفتی زِ نَردِبان، بالا
میکُنی پله‌های آن، الوار
 
چون زُباله دَهی به دَستِ کَس
در نِگاهَت، تو کرده ای ایثار
 
ارمَغانَت بَرای هَمراهان
آنچه بیچارِگی بیارَد بار
 
دَفتَرِ سَرنوشتِ انسانها
در نِگاهَت چو بَرگی از سیگار
 
میخَری قَلبِ پاک انسان را
کمتَر از آنچه میخَرَد سمسار
 
کارِ مردُم چو دَستِ تو اُفتَد
میکنیشان زِ زِندِگی، بیزار
 
میرسی تو به نقطه اُرگاسم
چون کُنی مَردُم، اذیَت و آزار
 
خنده ِِ تو زِ رَنجِ مظلومان
همچونان یک سادیسمیِ بیمار
 
گَر ضعیفی، به نزدِ تو آید
میدَریَش به سانِ گُرگی، هار
 
هر که با فکرِ تو نَشُد هَمسو
داریَش صَد دَسیسه دَر دَستار
 
کنده ای چه به راهِ مظلومان
تهِ چه را نموده پر مِسمار
 
هر کسی را که بر لبِ چاه است
رهی سُر خوردنش کُنی هَموار
 
میکُنی تو بَر او چو بِتوانی
حمله همچون قبیله یِ تاتار
 
بر لب چه نشسته با شادی 
همچو کفتارِ در پیِ مردار
 
 بیشه ی پُر زِ پیکرِ مُردار
گلشنی  نزدِ دیده ی کفتار

 
اوجِ قدرت و غرقه در نعمت
چون رتیلی و طعمه ای در تار
 
ظاهِرَت، نیک و لیک، باطِنِ تو
افعیِ مخفیِ تهِ نیزار
 
سردهی تو نوایِ شادی را
همچو غوکی درونِ شالیزار
 
حالِ بیچارگان شود بَس زار
گر خُداوند  دَهَد شاخ به حمار
 
بَس سُخَنها شنیده ای و سپس
کرده ای غیرِ نفعِ خود اِنکار
 
حرف حق را تو نشنوی اما
حرفِ من را به خاطرت بسپار
 
چون تو بسیار آمد و اما
لعنِ مردم نمودش آخر خوار
 
تُند بادی کَنَد زِ بیخ و بار
خارِ روییده بر سَرِ دیوار
 
آهِ جانسوزِ مردُمان سازَد
نُقره داغَت چو حاکِمِ اُترار
 
 
(بابا نادر مفلوک – آذر 1404) 
۳
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
دیروز
اجتماعی بسیار زیبا و بجاست خندانک
سید محمد علی سهیلی (سهیل)
۳ روز پیش
درود تان باد عزیز
همیشه بسراید به مهر
ان شاءالله خندانک خندانک خندانک
عباس خسروی (عباس)
۲ روز پیش
سلام و احترام جناب ملائی
قلمتان سبز
خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0