جمعه ۱۹ تير
|
آخرین اشعار ناب مهدی ملکی الف
|
سه غزل و یک رباعی از مهدی ملکی الف
یارِ من
غرقِ دردم تو ولی یکسره درمان هستی
مرهمی بر دلِ پر درد و پریشان هستی
خوب و زیبایی و گرمای وجودت اینجاست
فصلِ سرسبزی و پایانِ زمستان هستی
دور کردی غمِ تنهاییِ من را آخر
یارِ من در دل شبهای خیابان هستی
عشق تو شعر مرا بار دگر زیبا ساخت
حسِ آرامشِ این شاعر ویران هستی
درد را از منِ آشفته جدا میخواهی
تا چنین بر دلِ ویرانهی من جان هستی
دنیای سخت
شاعری آواره خواهم شد در این دنیای سخت
کاشکی آسان شود امروز یا فردای سخت
بار دیگر حالِ خوبی در جهانم نیست نه
آدمی دیوانهام پیوسته در رویای سخت
آخرش با لحظههای غرقِ غم باید چه کرد؟
تا که غمگین است این تقدیرِ بی معنای سخت
بر دلم امواجِ طوفانی نمیخواهم دگر
در وجودش غرق میخواهد مرا دریای سخت
کِی بهارش میرسد این سالِ دائم سرد من؟
تا که اینجا ماندهام هر لحظه در سرمای سخت
دیوانهی عشقت
عمریست منم یکسره دیوانهی عشقت
برگرد که قلبم شده ویرانهی عشقت
باید که به اطراف دلم عطر تو باشد
پیوسته دلم آمده در خانهی عشقت
با قصهی چشمان تو زیباست غزلها
آخر شدهام شاعر افسانهی عشقت
برگرد که این عاشقِ آوارهی دلتنگ
دائم بشود پیش تو پروانهی عشقت
هر ثانیه در عشق تو غرق است وجودم
عمریست منم یکسره دیوانهی عشقت
همراه تو
با عشق تو بی قرار بودن زیباست
آوارهی روزگار بودن زیباست
این فصل همیشه با تو سرسبز تر است
همراه تو در بهار بودن زیباست
شاعر: مهدی ملکی الف
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
دلنشین و زیبا بودند
مثل همیشه