جمعه ۱۹ تير
آخرین سایه شعری از فرهاد معظمی
از دفتر کوچه فرهاد نوع شعر سپید
ارسال شده در تاریخ ۸ روز پیش شماره ثبت ۱۴۷۰۰۶
بازدید : ۶۳ | نظرات : ۱۴
|
آخرین اشعار ناب فرهاد معظمی
|
من
آخرین سایهٔ درختم
از وقتی بهار
نشانیِ مرا گم کرد
کلاغها وارثِ شاخههایم شدند
ریشههایم در رگهای زمین
به دنبال جرعهای باراناند
و آسمان انگار
نام مرا
از حافظهٔ ابرها پاک کرده
هر رهگذری
تکهای از خستگیاش را
به شاخههایم آویخت
و رفت
من ماندم
با جیبهایی
پر از برگهای پاییز
و دستانی که دیگر
بهار را به خاطر نمیآورند
غروب هر روز مرا
مثل نامهای بینشانی
تا میکند
و در جیبِ شب میگذارد
با این همه هنوز
چراغِ کوچکی
در ریشههایم روشن است
شاید روزی
پرندهای
مرا
نه برای سایهام
که برای
دوباره سبز شدنم
صدا بزند.
|
نقدها و نظرات
|
سبزی را به واژههایم بخشیدید.... | |
|
متشکرم.استادبزرگ | |
|
خام رمضانی عزیز ممنونم که با دل خواندید نه فقط با چشم... | |
|
جناب خسروی عزیز چه خوشبختاند واژهها وقتی از نگاه مهربانی چون شما عبور میکنند سپاسگزارم.. ممنونم از توجهتون | |
|
دلنشین نگاه عزیز شماست استاد من.. | |
|
جناب یحیی نژاد امید همیشه از جایی آغاز میشود که هنوز پرندهای آوازش را فراموش نکرده است.. ممنونم از بودنتون | |
|
ارادت خاص دارم استاد انصاری عزیز | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
زیباست استاد
درود بر شما