تابلوهای ایست
وقتی شب ، صبحو بهونه میکرد
وقتیکه روزنامههای پا به ماه ،
هریک ماه به ماه ،
از شدت بی پولی ولی پررویی ،
خود را آبونه میکرد ،
اطلاعات میگرفتیم ز نوشته های کیهان
اما هیچ خبر نبود ز عطر خوب ریحان
همه ی نوشته ها راجع به اغتشاش بود
آیا آنهمه نوشته ، پراز حرفهای بجاش بود ؟
همه ی اینهمه آتیش سوزیا آیا بجا بود ؟
اینهمه هرروز چهارشنبهسوری آیا بجا بود ؟ ،
یا بهونه ای فقط بهر حجاب بود ؟
همه این سناریو را کی نوشت ؟
اصلاً موضوع سناریو چی بود ؟
بازیگرای تووی سِنِ ، ز هم سؤال میکردند :
اصلاً این نمایش موضوع ش چی بود ؟
کارگردان که میگفت اینجا فقط جای بازیه
میدید هرکس پول گرفته راضیه
پس از ارضا شدن غریزه هاشون ،
نتیجه این شد که تٱترو بستند
بعدشم که راه هر دادرُو بستند
داد یتیم شد
درعوض بیداد جَری شد
راهی نبود برای داد بهرِ هر به زیستی
هر گردن کلفت با گردن کلفت دیگه یه تیم شد
داد تلف شد درمیون اون باصطلاح بهزیستی
چون هرجا قدم میزد ،
دم بدم مواجه میشد باتابلوهای برنگ خونِ ایستی
بهمن بیدقی ۱۴۰۵٫۳٫۱۱