سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۱۷ خرداد

کیف کهنهٔ پر از فاصله

شعری از

نعمت طرهانی(پورمستان)

از دفتر سمفونی خیال نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش شماره ثبت ۱۴۶۱۴۱
  بازدید : ۱۴۸   |    نظرات : ۱۷

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر نعمت طرهانی(پورمستان)

شب، مثل طنابی نمدار
دور گلوی کوچه می‌لغزد
او
با کیف کهنه‌ای انباشته از فاصله
از پله‌های سرد مترو بالا می‌آید
 
چراغ قرمز داروخانه
روی گونه‌اش زخمی از نور می‌کشد
پالتوی نازک پاییزی‌اش را
باد، با همان طناب
تا کجا خواهد دوخت
به تنهایی اسکلت شهر؟
 
هیچ مردی نام واقعی‌اش را نمی‌پرسد
لب‌هایش را خط می‌کشد
با رُژی به رنگ خون‌مرده
و کیف کهنه‌اش را محکم می‌چسباند
انگار تمام زندگی‌اش
همین چرم کهنهٔ ترک‌خورده باشد
 
انگشت‌هایش بوی سیگار و بیم دارد
موهایش را پشت گوش می‌زند
حرکتی که از مادرش مانده
پیش از آنکه بفهمد
بدن
سکه‌ای در شبِ بی‌تقویم است
 
او می‌داند
معامله
قدیمی‌تر از اختراع سکه است
به قدمتِ نگاهِ شکارچی به آهو
 
چند قدم آن‌سو‌تر
خواب کودکی‌اش را می‌بیند
دخترکی با دو بافتهٔ سیاه
طناب‌های نرمِ هنوز نگسسته
که آینه
رازدار لبخندش بود
حالا خیابان
آینه‌ای‌ست با هزار تیغ
 
سپیده که بزند
برمی‌گردد به اتاق کوچکش
جایی که حتی سایه‌اش
از او سبک‌تر است
کفش‌های پاشنه‌بلندش را درمی‌آورد
و پاهای ورم‌کرده‌اش را 
می‌سپارد به سکوت قرص‌های مسکن 
به همان سکوت که مادربزرگش
لای بافه‌های گیسویش می‌بست
 
می‌خوابد
و در خواب
هیچ‌کس به خاطر پول
لمسش نمی‌کند
باد
فقط باد است
طناب‌ها از گلوی کوچه باز می‌شوند
او درختی‌ست
که هنوز می‌تواند
بهار را
باور کند
حتی اگر
خیابان
تمام تیغ‌هایش را
در سینه‌اش بشکند
 
اما تو
که این را می‌خوانی
کدام طرفِ خیابان ایستاده‌ای؟
آینه‌ای
یا تیغ؟
 
 
---
۲
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
محمدرضا آزادبخت
۶ روز پیش
درود زیبا سرودی
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام استاد آزادبخت نازنین
همشهری و همتبار عزیزم
فکر کنم یه کم از دستم دل خوری؟
منه خِرَت برا نبینم ناراحتی
اومدم ولایتمون انگار زمستانه خیلی سرده هوا اینجا در و پنجره رو شب می‌بندیم
ارسال پاسخ
محمدرضا آزادبخت
درود نه من از کسی ناراحت نیستم
در سبک من این قسمت این جور می خوانم
سیگار بوی انگشت و بیم دارد
موفق باشید
هیچ شکی نیست محافل دانشگاه را اقناع خواهد کرد
عباسعلی استکی(چشمه)
۵ روز پیش
درود بزرگوار
دلنشین و زیباست
مزین به نقد نافذ استاد بلنو طالب زاده گرامی خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
خندانک خندانک خندانک
درود و عرض احترام جناب استکی گرانقدر
ارسال پاسخ
سیده نسترن طالب زاده
۶ روز پیش
درودتان برادر ارجمند
جناب طرهانی معزز
بسیار عالیست ،
من باب گزاره ی قیاس نباشد ،چوچان غزلسرایان فاخر اذری ناب ، شاعران سپیدسرای بسیار توانمندی از کرمانشاهان داریم. .
باری شعر ، تاثیرگزارتر ازانچه بود که کمترین ،کمی ننگارم

پایان شعر شاید ، اغاز و پرداخت و سرانجام جهان بینی خاصیست ،
جنگ و صلح
تقابل دو سوی خیابان. .
تقابل قدیسه و غیرشریف
تقابل
ظاهر مذهبی و غیر مذهبی و. .


یکی از آزمونهای بنیادین بلوغ اخلاقی آنست،، که انسان بتواند میان فعل و فاعل،.میان فرد و جمع، و میان تجربه‌ تلخ شخصیو حکم کلی درباره‌ انسان‌ها تمایز بگذارد. ..
بسیاری از حوادث تلخ و بزرگ تاریخ، نه از ناآگاهی صرف، بلکه از همین ناتوانی در تمایزست،گرامی
آن‌گاه که خطای یک فرد، به محکومیت یک قوم می‌انجامد ،رنج از حالت خصوصی عمومیت میابد. .
به طور مثال عرض مبکنم
اگر فردی از نژادی خاص به ما بی‌ احترامی کند، این رخداد هرچند می‌تواند درداور یا فراموش‌نشدنی باشد، اما از منظر عقل و اخلاق،، هرگز مجوز آ نیست که ما گناه او را به همه‌ ی افراد آن نژاد تعمیم دهیم....
در خصوص طبقات اجتماعی هم چنینست ،
برخی از پزشکان شاکیند
برخی از تاجران متنفرند
گروهی از سیاستمداران و
و

چنین تعمیمی، در حقیقت نه داوری، بلکه سقوط داوریست به نطر کمترین ، زیرا داوری عادلانه هماره با تشخیص دقیق نسبتهاست... در اخلاق کانتی، انسان هرگز نباید صرف بعنوان وسیله دیده شود،،
بلکه باید همواره -غایت فی‌ نفس- به شمار آید. ..معنای ژرف این سخن آنست که هر شخص، منزلتی داردچذ که از تعلق او به یک گروه برنمی‌خیزد..
و این باید درک شود
منزلت ما انسانها ، از خودِ انسان‌ بودن ماست .. بنابراین، هیچ‌ فردی را نمی‌توان به دلیل نژاد، طبقه، ملیت یا پیشینه‌اش به مرتبه ای فروتر فروکاست....
بر این باورم ، اهانت انسانها، شان ذاتی افراد دیگر را مخدوش نمی‌کند،

چنان‌که فضیلت یک فرد ،دلیلی بر فضل همتبارانش نمیشود. .
این عادتهای ما هستند که به مرور شخصیت مارا شکل میدهند،
حضرت امیر ع و ارسطو و بسیاری از اخلاقمداران جهان و معلمان پیشگام همین را اعلام داشته اند
حال اکر کمترین مدام ،در ذهن نژادپرست باشم
در پی نابودی فلان نژاد و بهمان تبار و اهانت و.کینه ورزی و جبران و. ..ایا من کنش صحیخی دارم ، آیا مجموعه ی عادات من منجر به تکوین اکتسابی یک انسان شریف خواهد بود یا فرومایه؟
هیچ فردی
هیچ انسانی
از منظر نژاد برتر از دیگری نیست،
و اینها را عرض میکنم که دیگر مواجهه نشویم با موارد مشابه ذر برخی پیجها در خصوص
یهود یا هر گروه دیگری از افراد ارزشمند ..
مسئله ی دیگر منش گاردگیری هاست
طبیعیست
وقتی فردی اهانتی به یکی از گروههای نژادی یا اندییشگانی یا شغلی واقع میدارد ،احتمالا با برخورد شارپ همگروهانش مواجه خواهد شد و ابن سیکل نعیوب ،بی چشم پوشی و بزرگواری متوقف نمیشود..
در خصوص ظاهر مذهبی خانمها و اقان
شخصادوستان بسیار محجبه و بالعکس کاملا بی حجاب هم دارم و هیچ کدام را در هیچ طرف خیابان طبقه بندی
نمیکنم،
اندیشه ی منفعل تنها انسانعا را از ظاهر قضاوت میکند..

بسیار عالی بود
پوزش کمترین را به خاطر اطاله ی عرایض ،
پذیرا باشید
این موارد را به خودم شخص خودم یاداور شدم تا بزرگواران دیگر

با احترام
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود مهربانو طالب زاده فرهیخته
درود مجدد بر شما بانوی گرامی و سپاس از خوانش موشکافانه و تأمل‌برانگیزتان. خوشحالم که شعری که از «فاصله» و «تنهایی» می‌گوید، شما را به تأمل در باب «تمایز» و «داوری اخلاقی» کشانده است. این خود گواهی بر زیبایی دریافت شماست.

چند نکته را به رسم گفت‌وگو عرض می‌کنم:

۱. شعر نه داوری که روایت است. آنچه شما به درستی از آن پرهیز می‌دهید — تعمیم خطای فرد به یک قوم یا طبقه — خود شکلی از خشونت است. اما شعرِ مورد اشاره، به گمان من، در پی محکوم کردن «همهٔ مردان» یا «همهٔ ظاهر مذهبی‌ها» نیست. راوی، زنی است تک‌افتاده با «کیف کهنهٔ پر از فاصله» که زیستِ سوژگی‌اش در شهری سرد روایت می‌شود. «هیچ مردی نام واقعی‌اش را نمی‌پرسد» گزاره‌ای آماری یا جامعه‌شناختی نیست؛ بیانِ تجربه‌ای عاطفی و انضمامی‌ست که در جهانِ شخصیِ آن زن صادق است. شعر به جای «حکم کلی»، «آسیب‌شناسی یک موقعیت» را روایت می‌کند.

۲. آینه یا تیغ، نه برچسب که پرسش از خود. پایان شعر از خواننده می‌پرسد: «کدام طرف خیابان ایستاده‌ای؟ آینه‌ای یا تیغ؟» این پرسش، دعوت به خوداندیشی است، نه طبقه‌بندی دیگری. «آینه» در این شعر نمادِ پذیرش رنج دیگری بدون خشونت است؛ «تیغ» نماد قضاوتِ بریدن. شما خود به درستی بر «تشخیص دقیق نسبتها» تأکید دارید. شعر نیز از ما می‌خواهد نسبت خود را با «فرد رنج‌دیده» روشن کنیم: آیا او را می‌بینیم (آینه) یا می‌بریم (تیغ)؟

۳. ظاهر مذهبی و باطن اخلاقی. اشارهٔ شما به اینکه دوستان محجبه و بی‌حجاب دارید و هیچ‌کدام را طبقه‌بندی نمی‌کنید، دقیقاً همان جایی است که شعر ایستاده است. راوی شعر از «چراغ قرمز داروخانه» و «رژ خون‌مرده» می‌گوید، اما هیچ‌جا حجاب یا بی‌حجابی را نشانهٔ فضیلت یا رذیلت نمی‌داند. تقابل «قدیسه و غیرشریف» را شما به عنوان یک امکانِ خوانش مطرح کردید — و حق با شماست که این تقابل اگر به شکل دوقطبیِ اخلاقی درآید، نارساست. اما شعر، به نظرم، خود این دوقطبی را هم به چالش می‌کشد: «او درختی‌ست / که هنوز می‌تواند / بهار را / باور کند» — این یعنی کرامت انسانی حتی در حضیض فاصله‌ها.

۴. در ستایش تمایزگذاری شما. نکته‌تان دربارهٔ تفاوت میان «فعل و فاعل» و پرهیز از تعمیم رنج شخصی، عینِ خرد اخلاقی است. اگر من چنین شعری سروده باشم، از این یادآوری سپاسگزارم. تنها تأکید من این است که این شعر به جای نفرت از «طبقهٔ مردان» یا «طبقهٔ مذهبی‌نما»، سوگوارِ فقدانِ نگاهِ حقیقی است — همان نگاهی که شما آن را «منزلت ذاتی انسان» می‌نامید. راوی کیف کهنه را محکم می‌چسباند چون تمام زندگی‌اش را «همین چرم کهنهٔ ترک‌خورده» می‌بیند. این تراژدیِ فردی است، نه توهین به یک گروه.

در پایان، از حوصله و عمق بیانی شما سپاسگزارم. «اطالهٔ عرایض» نه پوزش‌خواه که غنیمت است. امید که این گفت‌وگو همچنان «آینه» بماند، نه تیغ.

ارادتمند شما پورمستان
ارسال پاسخ
سید مجتبی یحیی نژاد
۶ روز پیش
سلام و احترام
استاد پورمستان عزیز
شب، مثل طنابی نمدار
دور گلوی کوچه می‌لغزد
و من آینه را انتخاب می کنم
هم خود را آراسته می کنم
هم با گوشه ی شکسته اش
طناب نم دار گلو را می برم
دوردها
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب یحیی نژاد ادیب
چه پاسخِ شاعرانه‌ای! «آینه» را انتخاب می‌کنید، هم خود را می‌آرایید (که همان دیدنِ دیگری در خود است) و هم با «گوشهٔ شکسته‌اش» طناب را می‌برید — این دقیقاً همان تمایز ظریف اخلاقی‌ست که در گفت‌وگوی پیشین بر آن تأکید شد: آینه نه تیغِ برنده که شکسته‌گی‌اش هم می‌تواند رهایی‌بخش باشد.

طنابِ نمدارِ شب از گلوی کوچه می‌لغزد، اما شما نشان می‌دهید که با همین آینهٔ ترک‌خورده می‌توان نفس‌کشیدن را به کوچه بازگرداند.

خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی عزیزی یحیی پانا
۶ روز پیش
درود برشما استاد طرهانی
زیباست قلمتان مروارید
چه بگویم ناگفته ها پیداست
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود بیکران جناب عزیزی فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سحر کرمی
۶ روز پیش
درود بیکران جناب طرهانی گرامی
بسبار زیبا بود و قابل تامل و تفکرر احسنتت به اندیشه شما
لذت بردم مستدام باشید به مهر🌹🍀👏
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود مهربانو کرمی ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
۶ روز پیش
درود بر شما جناب طرهانی بزرگوار خندانک
بسیار عالی سرودید خندانک خندانک خندانک

طناب‌ها از گلوی کوچه باز می‌شوند
او درختی‌ست
که هنوز می‌تواند
بهار را
باور کند
حتی اگر
خیابان
تمام تیغ‌هایش را
در سینه‌اش بشکند

واقعا لذت بردم خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب حاجی پوری گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
۵ روز پیش
درود تان دوست ادیب

عالی ست

خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام استاد انصاری فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0