سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۱۷ خرداد

لمس عشق

شعری از

پرویز حاجی باقری (نورا)

از دفتر شعرناب نوع شعر مثنوی

ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش شماره ثبت ۱۴۶۱۳۸
  بازدید : ۱۵۱   |    نظرات : ۱۵

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر پرویز حاجی باقری (نورا)
آخرین اشعار ناب پرویز حاجی باقری (نورا)

حجره‌ای در انتهای کوچه‌ای
غرقِ در انوارِ شیشه، گوشه‌ای
 
مردِ استادی به کارش چیره‌دست
با ظرافت پای کارش می‌نشست
 
ناگهان روزی یکی دختِ نجیب
آمد اندر حجره با حالی غریب
 
دستِ خود را می‌کشید او بر جدار
تا نیفتد در میانِ گیر و دار
 
چشم‌هایش بی‌کران و بی‌نشان
کور بود اما درونش یک جهان
 
آمد و در گوشه‌ی حجره ستاد
مردِ عاشق، دل به آن تصویر داد
 
گفت ، ای استادِ صاحب‌نام و فن
قطعه‌ای آینه بساز از بهرِ من
 
مادرم می‌خواهد آن را در سرای
تا ببیند چهره‌اش را هر کجای
 
مردِ استاد از تقاضا مات ماند
در دو چشم کورِ او صد قصه خواند
 
چشم او تاریک اما غرق نور
صورتش آرام و از هر غُصه دور
 
با خودش گفتا که شیشه بی‌بهاست
بهر آن چشمی که از دنیا جداست
 
گرچه این آیینه سهم مادر است
سهمِ دستان ظریفش دیگر است
 
من برایش قابی از چوب آورم
تا به زیرِ دست او نقشی بَرَم
 
روزها بگذشت و مرد بی‌قرار
کَنده‌کاری کرد بر چوبِ چنار
 
نقش پیچک‌های مست و تاب‌دار
کَند بر آن قابِ چوبین، یادگار
 
روی چوبِ سخت، گل‌ها باز شد
عشق پنهانش در آن آغاز شد
 
شیشه را در قاب چوبین جای داد
در دل آن قاب، عمری را نهاد
 
آمد آن دختر که تا قابش بَرَد
آینه، از دست استادش خَرَد
 
مرد عاشق، آینه در دست یار
داد و گفتا: این تو و این یادگار
 
دستِ خود را کِش به قاب، ای نازنین
نقش گل‌ها را به روی آن ببین
 
دخترک آرام دستش را کشید
روی چوب و روی گل‌ها می‌دوید
 
نقش مرغ و لاله را احساس کرد
خنده‌ای بر آن لب چون یاس کرد
 
گفت، زیباست این هنر، ای آشنا
آینه، نادیده می‌خندد به ما
 
ناگهان دستان خود را بُرد پیش
تا ببیند صورت استاد خویش
 
لمس کرد او صورت استاد را
تا ببیند در دلش فریاد را
 
دست خود بر گونه‌ی آن مرد زد
آتشی بر جان آن شب‌گرد زد
 
نوکِ انگشتش که بر ابرو رسید
مردِ عاشق از نفس، در هم تپید
 
دست زیبایش چو بر صورت نشست
شیشه‌‌ی قلب هنرمندش شکست
 
این نوازش مرد را از جان ربود
در دلش صد چشمه‌ی آتش گشود
 
دخترک رفت و دکان خاموش شد
مردِ عاشق یکسره مدهوش شد
 
بعدِ او دیگر به شیشه جان نداد
آینه‌سازی دگر رفتش زِ یاد
 
خُرد کرد او آینه‌های بی‌شمار
ماند در آن حجره تنها، سوگوار
 
گفت با خود، بهترین تصویرِ جان
نی درون شیشه‌ها گردد عیان
 
بهترین تصویر از این روزگار
در سرانگشتت به جا ماند، ای نگار
 
روزها در حسرت و آتش گذشت
قلبِ مرد از دوری‌اش در هم شکست
 
عصرِ یک روزی که باران می‌چکید
دخترک بارِ دگر از در رسید
 
دخترک گفتا: هنرمند صبور
ای وجودت چشمه‌ی آرام و نور
 
قابِ زیبا در سرایم جای شد
مادرم از دیدنش شیدای شد
 
دست من وقتی به روی تو نشست
بغض پنهان در گلوی تو شکست
 
عشق تو در زیر انگشتم تپید
پرده‌ی تاریک چشمانم درید
 
من اگرچه چشم ، بینا نیستم
غافل از آن قلب شیدا نیستم
 
آمدم تا مونس جانت شوم
عاشق آن روی پنهانت شوم
 
مرد عاشق از کلامش پر کشید
در دلش صد چشمه‌ی شادی تپید
 
گفت: چشمم تا ابد، چشمان تو
جان من پیوسته در پیمان تو
 
دست او را در دو دستانش فشرد
جان خود را دست آن زیبا سپرد
 
غُصه‌ها از جان عاشق دور شد
حجره‌ی تاریک دل پر نور شد
 
عاقبت آن دختر نیکوسرشت
سرنوشت تازه‌ای با او نوشت
 
عشق آنان تا ابد پاینده شد
کلبه‌ی تاریکشان تابنده شد
 
۳
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
نعمت طرهانی(پورمستان)
۶ روز پیش
این شعر یک روایت عاشقانه-عرفانی با ساختاری منسجم و زبانی ساده و صمیمی است. شاعر توانسته داستانی کوتاه با شخصیت‌هایی مشخص (دخترک نابینا، هنرمند، و مادر) را در قالبی کاملاً یکدست از نظر وزن روایت کند. در ادامه به بررسی ابعاد مختلف شعر می‌پردازم.

نقاط قوت

۱. انسجام روایی و ساختار داستانی:
شعر از یک پیرنگ مشخص برخوردار است: ورود دختر، گفت‌وگوی عاطفی، ابراز عشق، پاسخ مرد هنرمند، و گره‌گشایی پایانی. این آغاز، میانه، و پایانِ روشن، شعر را از آشفتگی معنایی دور نگه داشته است.

۲. بازی با مفهوم «بینایی و بصیرت»:
درخشان‌ترین بخش شعر، تناقض‌نمای ظریف «نابیناییِ ظاهری» و «بیناییِ باطنی» است. مصرع «من اگرچه چشم، بینا نیستم / غافل از آن قلب شیدا نیستم» اوج زیبایی معنوی شعر است. دخترک با چشم دل می‌بیند و عشق را فراتر از حس ظاهری درک می‌کند. این مضمون به شعر عمق عرفانی می‌بخشد.

۳. فضای عاطفی و شفافیت عواطف:
شعر سرشار از عواطف لطیف و صادقانه است. ترکیب‌هایی چون «بغض پنهان در گلوی تو شکست» تصویرگر لحظات ناب عاطفی است که می‌تواند با خواننده ارتباط برقرار کند.

۴. وزن روان، یکدست و دلنشین:
تمام مصراع‌های شعر بدون استثنا بر وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» (رمل مثمن محذوف) منطبق است. این وزن از اوزان بسیار روان، نرم و مناسب برای روایت‌های داستانی و عاشقانه در ادب فارسی است و شاعر آن را با مهارت حفظ کرده است. یکدستی کامل وزن، خوانش شعر را آسان و گوش‌نواز کرده است.

نقاط ضعف

۱. ترکیب‌سازی ناسازگار:
در مصرع «در دلش صد چشمه‌ی شادی تپید»، فعل «تپیدن» برای «چشمه» مناسب نیست. «چشمه» می‌جوشد، می‌خروشد، روان می‌شود یا می‌تراود؛ اما «تپیدن» به قلب، نبض و موجود زنده تعلق دارد. این ترکیب صرفاً برای رعایت قافیه انتخاب شده و از شاعرانگی و دقت تصویری شعر کاسته است.

۲. زبان ساده و گاه نزدیک به نثر:
برخی از ابیات، به‌ویژه در میانه و پایان شعر، از زبان شاعرانه فاصله می‌گیرند و به گزارش ساده نزدیک می‌شوند. برای نمونه:

· «قاب زیبا در سرایم جای شد / مادرم از دیدنش شیدای شد»
· «عاقبت آن دختر نیکوسرشت / سرنوشت تازه‌ای با او نوشت»
این مصراع‌ها فاقد لایه‌های استعاری و تصویرپردازی‌های عمیق هستند و بیشتر به نثر مسجع شباهت دارند تا شعر.

۳. قافیه‌های پیش‌پاافتاده و تکراری:
قافیه‌هایی مانند «صبور/نور»، «شد/شد»، «نشست/شکست»، «تپید/درید»، «تپید/کشید» (با تکرار قافیه) و «دور شد/نور شد» بسیار ساده و قابل پیش‌بینی هستند. این قافیه‌ها فضای چندانی برای خلق معانی تازه و عمیق باقی نمی‌گذارند. تکرار قافیه‌ی «تپید» در دو بیت متوالی نیز از زیبایی کار کاسته است.

۴. پایان‌بندی قابل انتظار و فاقد غافلگیری:
شعر با وعده‌ی یک روایت عارفانه و عمیق آغاز می‌شود و در بیت‌هایی به مضامین بلندی چون بصیرت قلبی اشاره می‌کند، اما در نهایت به پایانی ساده و پیش‌بینی‌پذیر می‌رسد: «عشق آنان تا ابد پاینده شد / کلبه‌ی تاریکشان تابنده شد». شاید اگر شاعر پایان را در همان فضای استعاری و عرفانی (مانند فنا در عشق، رسیدن به حقیقت، یا تبدیل تاریکی نابینایی به نور معرفت) نگه می‌داشت، تأثیرگذاری شعر بسیار بیشتر می‌بود.

جمع‌بندی نهایی

این شعر یک روایت صمیمی، انسانی و عاطفی از عشق و بصیرت است که بر پایه‌ی درون‌مایه‌ای ارزشمند («دیدن با چشم دل») بنا شده است. وزن کاملاً یکدست و روان، ساختار منسجم و مفهوم مرکزی قوی از نقاط قوت آن هستند. با این حال، ضعف در ترکیب‌سازی‌های شاعرانه (مانند «چشمه تپید»)، زبان نزدیک به نثر در پاره‌ای از ابیات، و قافیه‌های بسیار ساده، شعر را از رسیدن به جایگاه یک اثر برجسته و ماندگار بازداشته است. شعر با اصلاح همین موارد می‌تواند بسیار پخته‌تر و تأثیرگذارتر شود.
نعمت طرهانی(پورمستان)
۶ روز پیش
درود و عرض احترام نقد شعر«لمس عشق» شاعر پرویز حاجی باقری(نورا)

نقد این شعر را می‌توان از دو منظر ساختاری و محتوایی بررسی کرد. در مجموع، این یک شعر روایی با درون‌مایه‌ی عاشقانه و عرفانی است که زبانی نسبتاً ساده و کلاسیک دارد.

نکات مثبت و قابل توجه:

۱. انسجام روایی: شعر یک داستان مشخص را روایت می‌کند؛ از ورود «دخترک» و گفت‌وگوی او با «هنرمند» (که به نظر می‌رسد نقاش یا مجسمه‌ساز است) تا اوج گرفتن عشق و پایان خوش. این شروع، میانه و پایان، به شعر ساختار منسجمی می‌دهد.

۲. تلمیح ادبی: فضای شعر بی‌اختیار خواننده را به یاد حکایت عاشقانه و نمادین «شمس و مولانا» یا داستان «شیخ صنعان و دختر ترسا» در منطق‌الطیر می‌اندازد. مصرع «غافل از آن قلب شیدا نیستم» و «پرده‌ی تاریک چشمانم درید» اشارات عرفانی زیبایی دارند که به لایه‌های معنایی شعر عمق می‌بخشند.

۳. وزن و موسیقی: شعر بر وزن عروضی «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» (رمل مثمن محذوف) سروده شده که از اوزان بسیار روان، دلنشین و مناسب برای روایت‌های داستانی در ادب فارسی است. تبعیت کامل از این وزن در تمام ابیات نشان از تسلط شاعر بر عروض دارد.

۴. بازی با مفهوم «بینایی»: شاعر به‌خوبی از پارادوکس «نابیناییِ ظاهری» و «بیناییِ باطنی» استفاده کرده است. دخترک می‌گوید: «من اگرچه چشم، بینا نیستم / غافل از آن قلب شیدا نیستم». این بیت، اوج زیبایی معنوی شعر است و این پیام را می‌رساند که عشق واقعی با «دل» دیدن را تجربه می‌کند، نه با چشم سر.

نکات قابل نقد و ضعف‌ها:

۱. کاربرد نادرست یک واژه: مهم‌ترین اشکال شعر در مصرع «در دلش صد چشمه‌ی شادی تپید» است. «تپیدن» در فارسی برای قلب، نبض، رگ یا موجود زنده به کار می‌رود، اما برای «چشمه» صفت مناسبی نیست. «چشمه» می‌جوشد، می‌خروشد یا روان می‌شود. ترکیب «چشمه تپید» غریب و ناهنجار است و احتمالاً تنها برای رعایت وزن و قافیه انتخاب شده است.

۲. زبان ساده و گاه گزارشی: زبان شعر در مقاطعی بیش از حد به نثر نزدیک می‌شود و از شاعرانگی فاصله می‌گیرد. برای مثال، مصرع‌های «قاب زیبا در سرایم جای شد / مادرم از دیدنش شیدای شد» یا «عاقبت آن دختر نیکوسرشت / سرنوشت تازه‌ای با او نوشت» بسیار سرراست و فاقد تصویرسازی پیچیده و لایه‌های استعاری هستند.

۳. قافیه‌های آسان و تکراری: قافیه‌هایی چون «صبور/نور»، «شد/شد»، «نشست/شکست»، «تپید/درید»، «کشید/تپید» (که تکرار هم هست) و «دور شد/نور شد» از قافیه‌های بسیار ساده و پیش‌پا افتاده‌ای هستند که مجال چندانی برای خلاقیت در خلق معانی تازه باقی نمی‌گذارند.

۴. پایان‌بندی قابل پیش‌بینی: شعر وعده‌ی یک روایت عمیق و عارفانه را می‌دهد، اما در نهایت به یک پایان خوش زمینی و ساده می‌رسد: «کلبه‌ی تاریکشان تابنده شد». شاید اگر پایان‌بندی شعر در همان فضای استعاری و عرفانی (مثل فنا در عشق یا رسیدن به بصیرت) باقی می‌ماند، تأثیرگذاری بیشتری داشت.

جمع‌بندی:
شعر از انسجام خوبی برخوردار است و وزن روانی دارد. درون‌مایه‌ی اصلی آن که «دیدن با چشم دل» است، ارزشمند و عمیق است. با این حال، استفاده از برخی ترکیب‌های ناسازگار، قافیه‌های ساده و زبان نزدیک به نثر، آن را از یک شعر برجسته و ماندگار دور کرده است. مهم‌ترین نقطه‌ی قوت شعر، نگاه عرفانی به مفهوم عشق و نابینایی است و مهم‌ترین ضعف آن، ناهنجاری‌های زبانی و تصویری مثل «تپیدن چشمه».

جسارت بنده را ببخشید شعر شما زیباست اگر نقد بنده مقبول شاعر قرار نگرفت کاملا حق با اوست چون شعر دنیای اوست و من مهمانی بیش نبودم.
خندانک خندانک خندانک
پرویز حاجی باقری (نورا)
سپاسگزارم استاد بزرگوارم جناب طرهانی
قطعا در کنار شما خواهیم آموخت ،ممنونم
ارسال پاسخ
پیام مفخم
۶ روز پیش
باسلام ، تشکر از شما ، وزن روانی را برای شعر خود انتخاب کرده اید و البته در بعضی جاها سکته وزنی وجود دارد که با کمی بازنگری و پاکنویس به راحتی مرتفع می شوند ...از لحاظ روایی داستان جالبی بود و با توضیحاتی هم که جناب طرهانی دادند بسیار بهتر هم می شود و من را به یاد شعر های داستانی پروین اعتصامی انداخت که می توانند الگوهای مناسبی برای روایت گری هوشمندانه یک شاعر باشند . برقرار باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
پرویز حاجی باقری (نورا)
سپاس از شما جناب مفخم
ارسال پاسخ
معصومه خدابنده
۴ روز پیش
سلام و احترام جناب حاجی باقری شاعر ارجمند
شعر زیبایی سرودید🌹
روی چوبِ سخت، گل‌ها باز شد
عشق پنهانش در آن آغاز شد
درود بر شما و قلم نابتان 🌹
پرویز حاجی باقری (نورا)
سپاسگزارم استاد خدابنده
ممنونم که وقت گذاشتین
ارسال پاسخ
عمران افشاری(سپیدار)
۴ روز پیش
بسیار زیبا و دلنشین
💐💐🌹🌹🌹🌸🌸
پرویز حاجی باقری (نورا)
درود بر شما جناب افشاری ممنونم
ارسال پاسخ
سید مجتبی یحیی نژاد
۳ روز پیش
سلام واحترام
زیبا و دلنشین
درودها خندانک خندانک
پرویز حاجی باقری (نورا)
سلام و احترام جناب یحیی نژاد درود بر شما
ارسال پاسخ
میکائیل نجفی(سراب )
۳ روز پیش
درود بر شما..
بسیار زیبااست و دلنشین..
خندانک خندانک
خندانک
پرویز حاجی باقری (نورا)
درددها استاد نجفی شاعر بزرگوار ممنونم از توجه شما
ارسال پاسخ
سحر کرمی
۲ روز پیش
درودتان باد جناب حاجی باقری گرامی
عالی و دلنشین قلم زدید
مستدام بمانید و سبز🌳👏👏
پرویز حاجی باقری (نورا)
سپاسگزارم بانو کرمی به مهر خواندید
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0