پیش از هر چیز یقه ی فصل اخیر را
در مدرسه ی بدون معنا رها می کنی
گاهی حرارت نسل ها
پیش فرض شکل نگرفته ای را
در وضعیت یک شنبه به شهرت می رساند
آن ها که خیلی زود دنبال ستاره ها
قدم هایشان را در چشم شوکه کردند
به حاشیه ی شکست خورده ی ذهن خود
ناسزا خواهند گفت
آقا بلند تر بگو
سرنوشت ربطی به استعداد ندارد
ربطی به یقه ی مرتب شده
در نقش بچه ها ی به ظاهر مرتب ندارد
در رده ی سنی فصل ها
دوباره مربی سرنوشت
اصلی در بالندگی و زمزمه ایی
مساوی بی معنا دارد
به این آقایان فارغ از نتیجه بگویید
هر رقابتی نحوه ی بازی را عوض خواهد کرد
هر بازی دلیل بر کتمان تاکتیک وتکنیک اصول نیست
گاهی مجبور می شوی
روی قلاده ی سگ ها سورتمه بروی
وگاهی شبیه قهرمانی درمانده
پیوستگی زمین را سرشار از هذیان خوابت کنی
فروتنانه در ابتدای سند جاهلیت خودبنویس
یقه ی کت هر فردی
سبکی متفاوت در بصیرت بینی اش دارد
بنویس هر آغوش بازی
شبیه اعتماد ضمایر ناپیوسته
تحلیل در متنی ست
که هرگز نمی تواند معنایی را در آغوش خود نگه دارد
محال یا غیر محال
چه فرقی دارد
خشم و تنفر ،غم ،شادی تعجب ،اندوه
کودکی در دفتر غیر نقاشی اش بکشد
وقتی فقدان درک تمام واژه هاست
با احترام مبدع سبک فریب
محمدرضا آزادبخت
عرض درود و ادب جناب آزادبخت گرامی
”حاشیه شکستخوردهی ذهن من “
آقا تا میتونی از این سطرها خلق کن (مثل قلاده و این و...)
نبض قلمتان سبز