يکشنبه ۱۷ خرداد
علاج شعری از حمید شیخی
از دفتر کما نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۱۴۶۰۶۳
بازدید : ۲۳ | نظرات : ۵
|
آخرین اشعار ناب حمید شیخی
|
به درد هم گر که می آید دلت امروز کاری کن
علاجی گر نمی دانی از این پس سوگواری کن
به نامردیه دست روزگارت دشنه زن گاهی
برای زندگانی چون دل من بیقراری کن
که برگردد همان زیبا ورق سرما به جوش آید
خزان دل پریشان دلم را هم بهاری کن
زمین و آسمان دلداده ی کوی تو اند ساقی
شراب شادمانی را به این میخانه جاری کن
که از شک و گمان حاصل بجز ذلت نخواهد شد
فضای بسته ی دل را دچار نونواری کن
نه سلطان داند از فردا نه هم دست غلام آید
هوس را در خفا بشکن به شیطان سنگ پرانی کن
که عشق است و مشقت در ازای عطر گل رویش
به روی موج گیسوان دلدارت سواری کن
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
پر احساس و زیباست
جسارتا موزون بنظر نمی رسد