سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۱۷ خرداد

شالیزار

شعری از

پژمان بدری

از دفتر سپیدانه نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش شماره ثبت ۱۴۶۰۲۶
  بازدید : ۶۸۹   |    نظرات : ۷۶

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر پژمان بدری

به خطراتِ جوی بسیاری دچارم
از همان ساعت که آفتاب
در جمجمه ی چراغ خواب غروب کرد
با هر تلنگرِ سرما تکه تکه می شوم
(همین جا مسئولیتِ حمله تروریستی
علیه خودم را به عهده می گیرم)
دیروز آتئیست بودم
امروز مسیحی هستم
ممکن ست فردا مسلمانی باشم
که به یادِ تو سجده می کنم
و اگر روزی
چند کودک از فرط گرسنگی
گلوله خوردند
قطعاً یهودی شده ام
(حالا با بوی خون پای کوسه ها
به این مسیر باز می شود؛
دریا در خودش غرق شده است)
با احتیاط جلوتر بیا
آمدنِ تو شالیزارست
ولی درونِ من یک معدن کارگر
زیر آوار مانده اند
آوار
آهی
بود
که کوه در سینه داشت!!

۸
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
اميرحسين علاميان(اعتراض)
۸ روز پیش
عرض درود و ادب خدمت اهالی ناب
و پژمان جان بدری؛ رفیق خوب و قدیمی

نکته‌ای که چند روز پیش فراموش کرده بودم و بد نیست الان به آن اشاره کنم این است که ما در ادبیات مقوله‌ای بنام «مرگ مؤلف» و همچنین اصطلاحی به عنوان «منِ دیگر» داریم که در پیوند با اغراق {و دراماتورژی} در روایت {قصه} با جهان فانتزی شعر، هماهنگ و اجرا می‌شود. یک تعریفش این‌ است که: شاعر یا مؤلف امکان دارد که در روایت و در جهان شعر، از سیگار و شراب و و و حرف بزند ولی خارج از دنیای شاعرانه، نه تابحال سیگاری دود کرده باشد و نه مشروبات الکلی مصرف. یعنی مؤلف از خودِ واقعیش می‌زند {به قتل می‌رسد}، تا معنا یا اثر را و در نهایت مخاطب را زنده کند. پس وقتی شاعری از این موارد در شعرش حرف میزند، لزوماً تجربه زیسته یا سبک زندگیش نیست و تصور نکنید که خودش نیز در عالم واقعیت این اعمال و رفتارها را انجام می‌دهد. این دیگر از ‌بدیهیات است و ساده‌ترین مقوله‌ای که دوستان بهتره توجه کنند و راجع‌به‌ش آگاهی داشته باشند. بطور کلی در شعر امروز ایدئولوژیِ صرف تاحدودی غلاف است و لایف‌استایل، عادت‌ها و رفتارهای شخصی فرد {خودِ شاعر‌} معمولاً با رفتارِ شخصیت (کاراکتر، سوژه، من دیگری یا هر نام دیگر) در شعر متفاوت است و دو چیز جدا از یکدیگر.؛ رفتارمندیِ اِلمان‌ها و شخصیت‌ها کارکردی جز در شعر ندارد و اغلب غیرواقعی‌اند. به بیانی دیگر: مثلا ممکن است یک نفر هرگز به لندن نرفته باشد اما لندن را از دیوید بکام نیز بهتر توصیف کند. یا هیچگاه شیراز نرفته باشد ولی وصفش از شهر شیراز و آفتابِ جِنگِش، از یک شیرازی ‌{حافظ و سعدی} هم زیباتر باشد. یا فی‌المثل پژمان نوعی، تابحال شمال نرفته باشد اما شالیزارانِ برنج را طوری ببافد که گویی خودش و آباو‌اجدادش سالیان سال شالیکار بوده و هستند؛ این ذوق هنری و قدرت تخیل بستگی به عواملی دارد که حال بماند.
نکته دوم: نقد، چه کوتاه و چه بلند - چه نقد اشعار سپید، چه نقد اشعار کلاسیک - در هر صورت ارزشمند است. پس سعی کنید زمان بگذارید و آن را بخوانید؛ خاصه نوآموزان. نقادان، از انرژی و وقت گرانبهای خود می‌زنند تا دانش و آموزه‌های خود را کم یا زیاد بی‌چشمداشت به شما عزیزان عرضه کنند.
حالا شعر پژمان بدری:
در همین ابتدا لازم می‌دانم کمی راجع‌به این تصویرِ خوب در سطر سوم و بطورکلی مقوله تصویر و تکنیک ایماژسازی در شعر سپید {مدرن و پستمدرن} خاصه سبک سورئال صحبت کنم. در شعر سپید، تصویر و ایماژ، نه فقط آرایه‌ای بیانی، بَل کالبدی است که معنا در آن جان می‌گیرد. شاعر با ”ترکیب‌سازی و آشنایی‌زدایی“، جهانی نو می‌آفریند؛ جهانی که در آن مفاهیم انتزاعی، جامه‌ ملموس می‌پوشند و احساساتِ پنهان، درخششِ تازه‌ای پیدا می‌کنند. ایماژ: یعنی همان تصویر، اما تصویر ذهنی-رویایی؛ - تلاقی عینیت و ذهنیت در یک لحظه‌ی خیال‌انگیز. و ایماژیست یا ایماژنویس: کسی‌ست که با تصویر می‌نویسد و ردِقلمی از زبانِ عریان از شعریت، در شعر باقی نمی‌گذارد و یا به زبانی ساده‌تر: کمتر سطری را بی‌تصویر ‌{بی‌معنا - بی‌تکنیک} رها می‌کند. این تکنیک‌ها، مخاطب را به ورای ظواهرِ کلمات می‌کشانند و او را به سفری درونی دعوت می‌کنند. اما گاهی برخی شاید فکر می‌کنند که تصویرسازی، سورئال‌نویسی یا بطور کلی شعر: یعنی هذیان‌گویی افراطی، سخت و پیچیده سخن‌ گفتن، لزوماً از عجایب روزگار و عوالم چهارگانه حرف زدن، بیان نامفهوم و و و... خیر اصلاً اینگونه نیست. یک تعریف سورئالیسم در شعر یعنی: توانایی این را داشته باشیم که با کمک صور خیال و تکنیک آشنایی‌زدایی: ساده‌ترین حرف‌ها، کارها، روزمرگی‌ها و اتفاقات طبیعی را بدیع و جادویی و فراواقعی توصیف کنیم؛ نه اینکه عجیب‌ را غریب بگوییم و بدنبال شعر در آسمان و زمین بگردیم و خودمان را به در و دیوار بکوبیم. گاه شعر، کنارت نشسته و منتظر است که خودش را در صورت‌های مختلف به تو نشان دهد. در اشیاء، خاموش و روشن کردنِ چراغ یا لامپ، چشمک‌زدن مهتابی، خواب‌وبیداری، طلوع و غروب آفتاب، تلویزیون، تلفن همراه و...
به بند اول توجه کنید: که نامش را آغازِ غروب در جمجمه‌ی چراغ خواب می‌گذارم؛ پس از غروبِ خورشید طبیعتاً وارد شب می‌شویم و تاریکی. از این‌رو شاعر بجای مستقیم‌گویی و هرگونه توضیح اضافه، در یک تصویرِ خوب و موجز و امروزی، خطرات جوی و نیز چراییِ ظلمات {سرآغاز غروب} جهانِ امروز را نشان می‌دهد و ما در سطرهای بعدی علتِ انتخاب تاریکی و ارتباطش با معنا‌ومفهومی که شاعر در نهایت قصد دارد تبیین کند را متوجه خواهیم شد.
«به خطراتِ جوی بسیاری دچارم
از همان ساعت که آفتاب
در جمجمه ی چراغ خواب غروب کرد»
آفتاب غروب کرد - غروب آفتاب: همانطور که عرض کردم اتفاقی هر روزه است اما همین اتفاق ساده و طبیعی، {البته ساده در تکرارش ورنه شگفتی خلقت است} ایماژ دارد و شعریت می‌گیرد. این سطر، سرآغازِ سفری‌ست به درونِ جهانی پرآشوب و متلاطم. سفری که شروعش می‌تواند در هنگام خواب - چه‌بسا حتی در حالی که شاعر به چراغ خواب خیره بوده - شکل گرفته باشد. جالب اینکه ما بطور طبیعی قبل از خواب معمولا به یک نقطه خیره می‌شویم - فکر و خیال میکنیم - تا آرام آرام خوابمان بگیرد. شاعر، خود را در معرضِ ˝خطراتِ جوی˝ قرار می‌دهد و یا قرار گرفته است؛ عبارتی که هم می‌تواند به تهدیداتِ بیرونی اشاره داشته باشد و هم به آشفتگی‌های درونی. اما اوج این تصویر، در جمله‌ دوم نهفته است: ”از همان ساعت که آفتاب در جمجمه‌ چراغ خواب غروب کرد.“ بکارگیری آرایه تشخیص در اینجا هم نوآوری دارد و هم نوعی آشنایی‌زدایی را به نمایش می‌گذارد. همانگونه که عرض کردم غروبِ آفتاب، نمادی از پایان روز و آغاز تاریکی است. اما چراغ خواب می‌تواند نمادی از کورسوی نور در تاریکی، آرامش، امنیت و حتی رویا باشد. حال، ترکیبِ غروب آفتاب در این فضای شخصی و درونی، نشان‌دهنده‌ بحرانی عمیق و درونی یا از بین رفتنِ بارقه امید، فروپاشیِ آرامش و البته هجوم تاریکی است؛ فضایی که باید امن‌ و روشن باشد اما اینچنین نیست. جمجمه نیز با بار معناییِ مرگ و اندیشه، این تصویر را هولناک‌تر و فلسفی‌تر می‌کند؛ گویی اندیشه‌ شاعر یا شاید خودش یا اصلاً همه‌چیز در آستانه‌‌ غروبی ناگوار است.
...
از سطر چهارم به بعد پنداری با تکه‌تکه شدن در سرما و هویتِ سیال یا به تعبیری با ”بحران بی‌هویتی“ روبرو هستیم: بحران هویتی معمولاً از تضاد بین ارزش‌ها، باورها و انتظارات افراد با محیط اجتماعی-فرهنگی و نیز تحولات شخصی یا جهانی به‌وجود می‌آید. این احساسِ تردید و عدم تطابق ممکن است که به‌دنبال تغییرات زندگی، رویدادهای تراژیک، و تجربه ناهماهنگی در ارتباطات ما پدید بیاید. این بخش، ژرفای فروپاشیِ آغاز شده در سطر اول را آشکار می‌سازد. ”تکه تکه شدن با هر تلنگرِ سرما“، استعاره‌ای قدرتمند از شکنندگی و آسیب‌پذیریِ وجودی است. سرما، نه فقط سرمای فیزیکی، بلکه انجماد جهان، سردیِ ناشی از جنگ، فروپاشی تمدن، فقدان انسانیت، انزوا، ترس، بحران‌های هویتی و... است که شاعر را درهم می‌شکند. و اما آن جمله‌ پرمغز و جسورانه؛ آن‌هم در زمانه‌ای که دکمه‌ی گردن‌گیریِ خیلی‌ها کار نمی‌کند و بزن در رو شده‌اند: «همین جا مسئولیتِ حمله تروریستی علیه خودم را به عهده می گیرم.» این اعترافِ عجیب و نجیب ـــ این طعن و کنایت شاعرانه ـــ در واقع بیانگر خودویرانگری و احساس گناهی عمیق است. در اینجا یک ”خودم کردم که لعنت بر خودم بادِ“ ظریفی هم احساس می‌کنم؛ که این ˝خود˝ لزوماً خودِ شاعر نیست و در حقیقت یک خودِ جمعی و تاریخی است. یعنی هر بلایی که سرمان می‌آید از بی‌تدبیری و سهل‌انگاری خودمان است. شاعر {جامعه - شرایط زندگی - پیرامون او و...} شخصاً عاملِ این ”فروپاشی“ و این حمله به وجود خویش بوده و رسماً یقه خودش را چسبیده است؛ خب این یک اعلام جرمِ درونی‌ست که می‌گوید ریشه‌‌ این خطرات در خود ما نهفته است. انصافاً تا به امروز هیچکس مفهومِ ضرب‌المثل: «از ماست که بر ماست» را اینچنین ظریف و مدرن با این تعریض اجرا نکرده و به تصویر نکشیده است؛ لااقل من یکی که سراغ ندارم. سطر بعدی، اوج تفسیرپذیری و بیانِ مضامین سیاسی-فلسفی-اجتماعی را به نمایش می‌گذارد و احتمالا می‌خواهد بیان کند که سیالیتِ هویت در دنیایی که دچار بحرانِ معنا گشته، امروزه امری رایج شده است؛ تغییر دین و باور، از آتئیست تا مسیحی، مسلمان و در آخر یهود. شاعر در پی مشاهده‌ رنجِ کودکان گرسنه، نه یک بازی کودکانه، بَل بازتابی‌ از جستجوی مداومِ معنا و اخلاق در جهانی بی‌رحم را نشان می‌دهد. او با هر تغییرِ دین یا باور، می‌کوشد پاسخی برای رنج بشری پیدا کند. شاعر به دنبال راهی‌ست تا بتواند با آن ˝تو˝ - که می‌تواند: منِ حقیقت‌یافته‌ی مستتر، وجدان، معشوق، حقیقت و یا هر امرِ متعالی باشد - ارتباط برقرار کند؛ و در نهایت وقتی شاهد اوج بی‌رحمی و گرسنگیِ کودکان می‌شود، ”هویت یهودی“ را برمی‌گزیند؛ و چه زیبا - ساده - مشخص، توهم برتری {برگزیدگی} و جنون خونریزیِ یک قوم یا یک سیستم را بدون لکنت نشان می‌دهد. به عبارتی: این بخش نمادی از پذیرش رنجِ بشریت در گسترده‌ترین شکل آن نیز می‌تواند باشد؛ که پاسخی کوبنده به پرسش‌های بنیادینِ اخلاقی و اجتماعی و... در عصر ماست.
...
و اما پایان‌بندی شعر: که البته به زعم بنده می‌توانست کمی بهتر و ساخته‌ پرداخته‌تر هم اجرا شود. و نکته دیگر اینکه بنظرم اگر شاعر نام دیگری {عنوان خاص} برای شعر انتخاب می‌کرد مناسبتر بود... مثلاً: غروب، هبوط، آوار، سقوط و امثالهم. البته می‌دانم که شاعر تا حدی اتوپیای نامشخص دارد و گهگاه نوید سبزِ آینده‌ را مدنظرش قرار می‌دهد؛ همین امید شالیزار در برابر آوار درونی-بیرونی، بیانگر این مطلب است؛ با اینحال: پژمان گیان قبلا در انتخاب عنوان شعر {و البته کانکریت} وسواس بیشتری بخرج میدادی کوْرَه جان! 😅
«دریا در خودش غرق شده است...
با احتیاط جلوتر بیا
آمدنِ تو شالیزار است
اما
درونِ من
یک معدن کارگر
زیر آوار مانده
آ
و
ا
ر
آهــــــی
بود
که کـوه در سینه داشت!»
بندِ پایانی، تصویری تکان‌دهنده از وضعیت فعلی ارائه می‌دهد. اگرچه شاید تعبیر غرق شدنِ دریا در خودش، قبلاً در شعرهای دیگر نیز بکار گرفته شده باشد اما کاملاً مناسب بود و جایش در همین شعر است. تصاویری هولناک و سورئال از خشونت، تباهی، تحت فشار بودنِ ”طبقه کارگر“ که گویی زیر فشار طبقات دیگر، دارد له می‌شود و البته نابودی طبیعت - نظم طبیعی - حتی از بین رفتنِ نظم نوین جهانی. این تصاویر، تداوم همان خطراتِ جوی و همان فروپاشیِ درونی را نشان می‌دهند. با این‌همه اما در بین این تاریکی و تباهی {غروب وحشت‌زا} شاعر هنوز کورسوی امیدش را از دست نداده و انگاری ندایی هرچند ضعیف و خفیف از دور می‌شنود؛ مثل همان کورسوی چراغ‌خواب که پیش‌تر عرض کردم. «شالیزار» نمادی از رویش سرسبزی، برکت {تأمین‌ کننده غذا} باروری و زندگی است. حضور تو {همان امرِ متعالی، منجی، معشوق یا...} می‌تواند سرآغازِ فصل تازه‌ای باشد. اما این امید، با یک ˝ولی˝ همراه است! این استعاره، ژرفای زخم‌ها و دردهایی را نشان می‌دهد که درون شاعر نهفته است و همان‌طور که گفتم: نمادی از کارِ سخت، رنج مدام، و بیانگر طبقاتِ فرودست جامعه است که در سکوت و زیر فشارِ آوار - بدلیل تمام مشکلاتی که می‌دانید و می‌دانم - دفن شده‌اند. تلقی دیگر اینکه شاید این آوار، نه فقط آوارِ رویدادهای بیرونی، بل آوارِ تجربیات تلخِ زندگی است. حتی در آخر، آن آوار به اعتقاد من معنایی فلسفی نیز می‌تواند داشته باشد: «آوار آهی بود که کوه در سینه داشت!» این سطر بیانگر غمی‌ست که فقط متعلق به یک فرد یا یک جامعه و کشور نیست! و رنجی کهن و عظیم را منظور دارد؛ آری، به مثابه آهی تاریخی که کوه در سینه‌اش پنهان کرده است. این آه یک آهِ ساده نیست؛ حجم عظیمی از اندوه و حسرت را با خود حمل می‌کند که در پهنای وجودِ شاعر یا حتی در پهنای هستی، انباشته شده است. به‌نظرم این بیان، نهایتِ شاعرانگی و پرهیز از کلیشه‌هاست. کوتاه سخن آنکه: پژمان بدری با بیگانه‌سازی، تمهیدات زبانی، ترکیب‌سازی‌های بدیع و متنوع و نیز تصویرسازی‌ عمیق؛ نقد و نهیبی می‌زند بر وضعیتِ انسان معاصر؛ انسانی که در میان بحران‌های هویتی-فرهنگی-اجتماعی-فلسفی، در جستجوی معنا و آرامش است و اغلب خودش عاملِ ویرانی خودش می‌شود. این سطرها، پژواکِ دردهای پیدا و پنهان و همچنین فریادهای خاموشِ عصر ماست.
آفرین دوست من؛ از تو عزیز بابت انتشار این اثر زیبا تشکر میکنم.
به امید روزهای خوب و با آروزی موفقیت برای شاعر و دیگر دوستان. پایان🌹
رحیم فخوری
رحیم فخوری
۸ روز پیش
سلام وعرض ادب خدمت شریف استاد علامیان عزیز
وبا قدردانی از زحمات بیدریغشان در امر آموزش وارائه نقد و تحلیل های سازنده بر اشعار اساتید حاضردرسایت خندانک خندانک
ارسال پاسخ
اميرحسين علاميان(اعتراض)
به‌به جناب فخوری عزیز و بامعرفت را درود
ممنونم استاد هنرمند و دوربین‌به‌دست🙏
آقا ما همچنان ارادتمندیم گرانقدر خندانک سبز و سلامت باشید خندانک
بهروز چارقدچی (مجنون)
جناب علامیان ( اعتراض)
شاعر و ادیب فرهیخته
درود بر شما
هنگامیکه جناب بدری در خصوص مرگ مؤلف نظرشان را در پنجره سبز جناب پور پورمستان گذاشتند. نظر خودم را گذاشتم. لیکن بدلیل اینکه آنروزها درگیر پروژه ی وقت گیری بودم، لیکن بلافاصله نظرم را پاک کردم زیرا وقت پاسخگویی و دفاع از حرفهایش را نداشتم. ( اگر بخاطر داشته باشید برای حضرتعالی در خصوص شعرای قدیم مخصوصا قرن هفتم کامنت گذاشتم)
اکنون نیز تا پایان هفته درگیر یک لقمه نان و ماست هستم. ولی از همینجا قول میدهم مفصل به این مقوله در وبلاگ خودم بپردازم
ضمن عرض ادب به جناب بدری، بدلیل اینکه شعر ایشان را ندارم نظری نمیدهم
در پناه حق باشید
ارسال پاسخ
اميرحسين علاميان(اعتراض)
عرض درود و ادب جناب چارقدچی ارجمند
ممنونم از کامنت شما
به امید خدا هرچی که خیره
همچنین شما بزرگوار سبز باشید و در پناه حق خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام امیر قشنگم قربون مرامت رفیق میدونی همیشه تحلیلاتو دوست داشتم و جز تعظیم مقابل این موشکافیت کاری نمیشه کرد ولی از این به بعد منو تو باید پنجره ی گلبهی باز کنیم تا سبز من توجه کردم هرجور حرف میزنی یکی هست یه برداشت کج ازش بکنه یا.... خندانک خندانک خندانک دقیقا زدی تو خال بعضی ها سورئال رو با تکلف سرایی اشتباه گرفتن سورئال یه پشتوانه تو حقیقت باید داشته باشه که مخاطب به باورپذیری برسه
در مورد کانکریک هم اتفاقا تو ویرایش آخر همینجوری که تو نوشتیش نوشتمش اما اینجا درست تایپش نکرده بودم
ممنون که حواست بود و حواست هست
گل برای گل خندانک خندانک
ارسال پاسخ
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام جناب چارقدچی من عادت ندارم تو یه بحث فرسایشی شرکت کنم کلا هم به گفتمان آزاد معتقدم شما بزرگ مایی هرچی بگی همون درسته خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
خندانک خندانک خندانک
اميرحسين علاميان(اعتراض)
درود پژمان جان جانان / مخلصیم دادا کاری نکردم که وظیفه بود و زیره به کرمان بردم. محبت داری عزیزم ممنونم🙏
خخخخ گلبهی خندانک اره والا درست میگی، میفهمم و درکت میکنم، هی روزگار... چی بگم!
کانکریت رو حدس میزدم چون میشناسمت، خودمم یه مدل دیگه نوشتم (آواری و زلزله‌ای) اما اینجا زیر هم اومد خخخ.
راستی رفیق اون جمجمه چراغ شاهکار بود خداییش، باورکن باعث شدی ازین به بعد هروقت چراغ‌خوابی، آباژوری چیزی ببینم یاد تصویرت بیفتم. با اینکه موقع خواب باید همه‌جا تاریک باشه تا خوابم ببره و عادت به چراغ خواب و...ندارم اما کاری کردی که برم جمجمه‌‌ش رو یه نگاه بندازم، عجب جمجمه‌ای هم داره لاکردار😅
آقا خلاصه ما دوست داریم ــ نبض قلمت سبز و تنت سالم🌹
پیام مفخم
پیام مفخم
۶ روز پیش
جناب علامیان بسیار با نکته سنجی و ظریف نوشته اید و با قلم شیوا و دوست داشتنی و البته ویراستاری ستودنی ...من هم لذت فراوان بردم و چیز یاد گرفتم و هم برایم سوال شد که شما چطور اینقدر مرتب و بدون غلط و با علایم و ویراستاری درست نگارش می کنید و این همه علامت چطور مثل موم دردست شما است من در زندگی ام از گیومه فراتر نرفته ام و آکولاد واقعا وا حیرتا!! تازه تمام خطوط مرتب و انگار خط کش گذاشتی و خود نقد شما یک کانکریت است خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
اميرحسين علاميان(اعتراض)
۱۰ روز پیش
درود بر پژمان جان فعال خندانک
این شعرتو از قبلی (اشعار کوتاه) بیشتر دوست داشتم... خوب و ساده و شفاف بود؛ بخصوص که تیکه خوبی به انسان‌نماهای عالم انداختی (به قول یه بنده خدایی: می‌دوست)👍
نبض قلمت سبز و تنور دلت گرم خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام امیر جان این شعرم تو رو می دوست خندانک خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
۱۰ روز پیش
درود بزرگوار
شورانگیز و زیباست خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام جناب استکی ممنونم خندانک
ارسال پاسخ
محمدرضا آزادبخت
۸ روز پیش
درود زیباسرودی دوست عزیز
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام جناب آزادبخت نوکریم خندانک
ارسال پاسخ
علی نظری سرمازه
۱۱ روز پیش
به به !
چقدررررررعالیست!
مرحبا به توان صدوبیست!
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ببخشید
دریا در خودش غرق شده است را
دریا در خونش غرق شده است خواندم خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام آقا علی شما هرجور بخوانی همون درسته خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی نظری سرمازه
۱۱ روز پیش
تقدیم شما
به نام خدا
🌸💐🌺🌼
🌸💐🌺
🌸💐
🌺
...تو...

کسی ، مثل تو زیبا رو نباشد
چنین خوش خُلق و نیکوخو نباشد

پس از حمد خدای مهربانی
لبم جز ذکر " I love you " نباشد

ع.ن.س
🌸💐🌺💐
🌸💐🌼
🌺🌻
💐
تا از حمله ی تروریستی علیه خودت دست بر داری خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
اقا علی این واقعا نوآوریه جمله ی انگلیسی رو بیاری تو قافیه و وزن فارسی مرحبا لذت برم خندانک
ارسال پاسخ
امیر وحدتی        یگانه
امیر وحدتی یگانه
۱۰ روز پیش
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
معصومه درگاهی
۱۱ روز پیش
درودددد برشما عالی
ردپای اندیشه‌تون در واژه‌ها ماندگاره. خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام بانو درگاهی ممنونم خندانک
ارسال پاسخ
علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
۱۱ روز پیش
درود بر شما استاد بدری بزرگوار 🌺🌺🌺
سپید زیبایی سرودید 🌺🌺
از قلمتان آموختم 🌺🌸🌺🌸
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام جناب حاجی پوری کوچیک شمام خندانک
ارسال پاسخ
معصومه خدابنده
۱۱ روز پیش
سلام و احترام جناب بدری استاد گرانقدرم
به به چقدر زیبا سرودید
ولی درونِ من یک معدن کارگر
زیر آوار مانده اند
آوار
آهی
بود
که کوه در سینه داشت!!
واژه ها غوغا کردند
رد قلمتان جاوید خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام معصومه خانوم ممنون از لطف همیشگیت خندانک
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
۱۱ روز پیش


درود برشما خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
درود بر شما خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
 محسن حسینی پور
۱۱ روز پیش
با درود فراوان
جناب بدری گرامی
زیبا ودرخشان سروده اید.

آوار
آهی
بود
که کوه در سینه داشت!!

پاینده و سرافراز باشید.
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام آقا محسن سپاس از حضورت خندانک
ارسال پاسخ
محمد علی رضاپور
۱۰ روز پیش
سلام
حرف های تازه ای داری
و حال و هوای تازه ای.
این تازگی را دوست دارم.
موفق باشید خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام جناب رمضان پور وجودت به اینجا هوای تازه داده خندانک
ارسال پاسخ
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
من نمیدونم این کهلوت سن چرا باعث شده اسم شمارو اشتب بگم جناب رضاپور خاک پاتیم خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
نعمت طرهانی(پورمستان)
۱۰ روز پیش
درود و عرض احترام استاد بدری
از بحران هویت و جستجوی معنا در میانه‌ی خشونت و گرسنگی
زیبا سرودید شعر برای شما مثل راه رفتنه
دست مریزاد
خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام پورمستان عزیز هم ریش نویافته خندانک
مال خودته ببرش تو صفحه ی خودت بگو اینو من سرودم خندانک
ارسال پاسخ
سحر کرمی
۱۰ روز پیش
درودها جناب بدری گرامی
زیبا سرودید👏🍀
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام چاکرات کرمی بانو خندانک
ارسال پاسخ
مهدی محمدی
۱۰ روز پیش
درود و عرض ادب بر پژمان عزیز خندانک

مثل همیشه خیلی خوب، سرشار از آگاهی و معرفت، دردمند و با صور خیال زیبا و بدیع سرودی. هم به فکر کودکان فلسطینی بودی و هم به فکر کارگران معدن و هم خیلی چیزهای دیگر. انگار همین دیروز بود حادثه معدن زغال سنگ طبس. قلمتان تابان و ماندگار خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام محمدی جان ما پریم از این انگارها
مخلصینات خندانک
ارسال پاسخ
سحرفاطمی زیرک
۱۰ روز پیش
درود برشما
پژمان بدری
پژمان بدری
۱۰ روز پیش
سلام درود بر شما خندانک
ارسال پاسخ
حمیدرضا متولی
۱۰ روز پیش
درود بر شما
زییا یود
🌷🌹🌹🌹
پژمان بدری
پژمان بدری
۹ روز پیش
سلام و سپاس جناب متولی خندانک
ارسال پاسخ
فرامرز عبداله پور
۱۰ روز پیش
درود
زیبا و دلنشین سروده اید
رقص قلمتان ابدی
🌹🌹🌹
پژمان بدری
پژمان بدری
۹ روز پیش
سلام و ممنون جناب عبدالله پور خندانک
ارسال پاسخ
سید مجتبی یحیی نژاد
۱۰ روز پیش
سلام و احترام
جناب بدری بزرگوار
درود بیکران بر شما
خندانک خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۹ روز پیش
سلام و مخلصات جناب یحیی نژاد خندانک
ارسال پاسخ
امیر وحدتی        یگانه
۱۰ روز پیش
درودها بر ادیب گرانمهر
جناب بدری عزیز.
زیبا و پر تامل سروده اید.
مرحبا.
تقدیمی:
یکی به آیه ی انجیل خویش می نازد
یکی نموده ز تورات دورم ای دکتر

یکی نواخت بگوشم سرود شیطانی
یکی فریفت به تار زبورم ای دکتر

کشانده اند مرا بر سه راه سرگردان
چو هیزم تری اندر تنورم ای دکتر

#یگانه ام دگر از شاعری پشیمانم
شکسته شیشه ی سنگ صبورم ای دکتر
پژمان بدری
پژمان بدری
۹ روز پیش
سلام و مخلصیم جناب یگانه خندانک
ارسال پاسخ
حسام رجبی
۱۰ روز پیش
موتزارت شعر سپید خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۹ روز پیش
حسام برا خندانک خندانک
ارسال پاسخ
فریباایازی روزبهانی
۹ روز پیش
درود جناب بدری
قلمتان نویسا خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۸ روز پیش
سلام سپاس بانو روزبهانی خندانک
ارسال پاسخ
الهام رضایی خلیق
۹ روز پیش
بعید نیست روزی خودم رو در هر باور و آیینی پیدا کنم اما بعضی هویت‌ها حتا اگر تحمیل بشن هرگز در جان آدم ریشه نمی‌گیرن
درود بر شما
🍃🌺🍃
پژمان بدری
پژمان بدری
۸ روز پیش
سلام بانو خلیق درسته خندانک
ارسال پاسخ
رحیم فخوری
۹ روز پیش
یلام وعرض ا دب
استاد پژمان عزیز بایدعذر حضور دیر هنگامم راپذیرا باشید یک منطقه ای رفته بودم
دور از دسترسی به اینترنت
عصر جمعه برگشتم وبا شعر دل افروزحضرت عالی هم کلی حس وحال خوب گرفتم وخستگی ازتن و جان زدودم
شما در ختان توت با غ طبعتان در زمستان هم باردارند
امید وارم با خیال بشقابی توت سفید خیالی کام خیالت را شیرین کنی که من عاشق توت سفیدم خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۸ روز پیش
سلام پدر جان شما هر وقت بیای اینجا گلستون میشه چاکرات خندانک
ارسال پاسخ
علی عزیزی یحیی پانا
۸ روز پیش
درود برشما جناب بدری
قلمتان مانا خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام جناب عزیزی کوچیک شمام خندانک
ارسال پاسخ
محمدرضا جعفری
۸ روز پیش
🌼🌸🌸🍀🍀
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
میکائیل نجفی(سراب )
۸ روز پیش
درود بر جناب بدری عزیز..
بسیار زیبااست..
خندانک خندانک
خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام جناب نجفی مخلص خندانک
ارسال پاسخ
سیده نسترن طالب زاده
۸ روز پیش
درودتان برادر گرامی
جناب بدری معزز
بسیار نیکو
سیر زیبایی از پیوستگی ادیان الهی را به تصویر کشیدید. .
هر ان کفر میتواند در دل بنده ی ضعیف پروردگار حادث شود
وباری در خصوص دین مبین یهودیت ،تنها با خون منتقل میشود

بسیار عالی خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام بانو طالب زاده
سپاس مثل همیشه با دقت خوندی
هرجای این دنیارو نگاه میکنی فتنه ی یهود مشهوده
مخلص خندانک
ارسال پاسخ
منیژه قشقایی
۷ روز پیش
سلام و مانند همیشه زیباست ، پنجره ی سبز جناب علامیان عزیز را هم خواندم
خصوصا این قسمت
آفتاب غروب کرد - غروب آفتاب: همانطور که عرض کردم اتفاقی هر روزه است اما همین اتفاق ساده و طبیعی، {البته ساده در تکرارش ورنه شگفتی خلقت است}

آفتاب غروب کرد ... همین اتفاق ساده و طبیعی ،البته ساده در تکرارش ورنه شگفتگی خلقت ... بسیار بسیار زیبا
که در نگاهی این غروب و طلوع نه فقط در سیاره ما
بلکه به وسعت هستی خداوند جاریست ،
و تابلوی هنر مندی اوست

سلامت باشی در پناه پروردگار مهربان
اميرحسين علاميان(اعتراض)
خندانک
ارسال پاسخ
پژمان بدری
پژمان بدری
۷ روز پیش
سلام بانو کهکشانی
امیر همیشه به چیزای ساده اما شگفت انگیز توجه ی خاصی داره کلا شعر هم فلسفه اش همینه از لا لوی این روزمرگی ها باید شعر بیرون کشید
در ضمن الکی نگفتن هر گوشه ی این خلقت و نگاه کنی نشانی برای تفکر پیدا میکنی
چاکر خندانک
ارسال پاسخ
پیام مفخم
۶ روز پیش
سلام بر جناب بدری
خیلی شاعرانه و با تصویر گرایی جالبی سراغ توصیف وضعیت خر در چمن فعلی و گستره ویرانگری دنیای فعلی رفتی و خصوصا شرایطی که مردم عادی را که همان واژه کارگر معدن بهترین توصیف برای زحمات آنهاست ، ترسیم کردی واقعیت دلخراشی برای جامعه بشری است .... اشاره بسط یهودیت تنها از راه ارتباط خونی که سرکار خانم طالب زاده گفتند اشاره و زیرکی جالبی بود
مابقی مواردی که جناب علامیان با نکته سنجی و قلم زیباشون نوشتند بسیار عالی و زیبا بود و جای تقدیر هم از ایشان دارد .....
چه دنیای خوبی است که هنوز جوان هایی مثل شما در آن هستند امیدوارم با حضور جوان های هم فکر شما د رجامعه و اداره آن ، روزهای خوب هر چه سریعتر برسند و این نسل لااقل از زیربار فشار این آوار و آه انباشته اعصار بیرون بیایند و با زندگی شرافت مندانه و با سعادت برای جامعه و ایرانی بهتر تلاش بکنند. خندانک خندانک خندانک یه بار آقای حسین علیزاده خاطره ای تعریف می کرد که حالا دقیقش رو نمی دونم ولی مضمون این بود که ایشان جوان بوده و در شهرستان و گویا دوران نامزد بازی و عشق و دوری به ایشان فشار می آورده... شخص مسئولی که انجا بوده می گویند بفرستیمش بره مثلا جایی که دلدارشون بوده اند و تعریف از نوازندگی ایشان می کرده که طرف برمی گرده میگه نصف سوز این ساز از درد هجران اوست بفرستیمش بره دیگه سازش این گیرایی رو نداره ... حالا اوضاع خیلی هم شالیزار بشه معلوم نیست تکلیف استعداد ناشی از درد اقا پژمان چه می شود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
پژمان بدری
پژمان بدری
۵ روز پیش
سلام پیام عزیز به مهر خواندی ایشالا با دعاهای خوب تو همه به یه آرامش نسبی برسیم خاک پاتیم
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0