شعرناب

خدمات خر به تمدن بشر


شايد به جرم اينكه گوشتش حرام است !
به خودمان برگرديم به زماني كه خشت خشت تمدنهاي بشري بر روي دوش او بنا شد و هيچ نامي هم از او در سنگ نوشته ها نمانده است ، به زماني برگرديم كه هنوز صداي نفسهايي كه به سختي از ششهايش ، در زير بار سنگين بيرون مي آمد ، به بردگي هايي كه كشيد ، به زخم هايي كه بر پيكرش ماند ، به روزهايي كه از شدت تشنگي له له مي زد و نمي گذاشتند آبي بخورد ، روزهايي كه گندمهاي پدرانمان را بر دوش مي كشيد و به آسياب مي برد و دلش براي خوردن چند دانه گندم آتش مي گرفت و نمي گذاشتند دانه اي گندم بخورد ، به زمستانهايي كه هنوز حرمتي داشت و در آغل ، ريزه خوار گاو و گوسفند و بز بي شعور بود و آنچه از ساقه هاي سخت و بي مصرف گياهان مي ماند را مي خورد . سرتاسر تاريخ زندگيش به بردگي و بي چارگي گذشت ، نگذاشتند آب خوشي از گلويش پايين برود ، تا بود سوارش مي شدند ، يا بارش مي كردند و اگر از سواري و باركشي ، خلاصي مي يافت بر زميني بي آب و علف مي بستندش و هر از چند گاهي از شدت گرسنگي و تشنگي فريادي مي كشيد ، اگر گوشي شنوایی درد دلش را مي شنید و می فهمید ، چه بسا برايش اشك خون مي ريخت ، اما اگر در هنگام عرعر كردنش هم كسي نزديكش بود با تركه سر و صورتش را خرد و خمير مي كرد و... .
نمي دانم از چه بگويم و از كجا ، شايد مضحك به نظر برسد ، اما اگر انساني كه بويي از انسانيت برده باشد ، انساني كه وجداني بيدار داشته باشد ، به خود مراجعه كند درمي يابد كه اين تمدن درخشان بشر هرگز بدون زحمتهاي اين سه حيوان به وجود نمي آمد ، اسب ، الاغ ، گاو .
اسب و گاو هنوز حرمتي دارند و هنوز براي آنها در اين تمدن پيشرفته ي بشر جايگاهي مانده است ، اما بيچاره اين درازگوش ( خر) نمي دانم ، بدبختيش از اسم مبهمش است ، يا از بخت برگشته اش ، كه هر چه خوبي كرده ، بدي ديده است . سنگ سنگ شهرهاي بزرگ را بر دوش كشيد تا سنگها تمدن گردد و افتخارش براي انسان بماند . حتي خوراك گاو و اسب را او به انبارها مي آورد تا در زمستان گرسنه نمانند اما خودش همچنان گرسنه و بي حرمت مانده است . بررسي ها نشان داده است كه الاغ از گاو و گوسفند و بز هم زيركتر است ، اما همچنان خر مانده و ايشان محترم ، اگر اين حيوان بيچاره يك بار راهي را به او نشان دهند ، بار دیگر بدون راهنمايي حتي در شب تاريك هم راه را مي يابد و در سخت ترين شرايط به مكان خود باز مي گردد و باز هم از گاو بي ارزش تر است !
الغرض ، هنگامي كه مي بينم كه حتي كشاورزاني كه خدمات الاغ را هنوز فراموش نكرده اند ، تابستان و بهار از اين حيوان استفاده مي كنند و پاييز و زمستان رهايش مي كنند تا طعمه ي حيوانات درنده شود ، يا اينكه در كنار جاده ها توسط ماشينها له شود ، از خودم به عنوان يك انسان شرمنده مي شوم كه نمي توانم كاري بكنم و فريادم هم به جايي برسانم ، لااقل براي كساني كه هنوز گوششان براي فريادهاي بي صداي اين حيوانات شنوا است مي توانم درد دل كنم .
دوستان من ، زمين به الاغ هم تعلق دارد فقط مال ما ، كه نيست ، چرا نگذاريم او هم زندگيش را بكند ، ما انسانها با دخالت در طبيعت و استثمار اين حيوان و اهلي كردن او بيشترين خسارت را به او وارد كرده ايم و بیشترین خیانت را به او کرده ایم ، زيرا ديگر به ما عادت كرده است و به تنهايي نمي تواند كارهايش را انجام دهد ، بياييم از زندگي اش دفاع كنيم تا در معرض نابودی قرار نگيرد ... .
دوستان من ، اگر خوب به خر بنگریم او هم زیباست ، او هم دارای حق و حقوق خاص خود است ، بدانید دنیا بدون خر ، چیزی کم دارد، زیرا نظم طبیعت مدیون وجود خر نیز هست ، از نظم هم بگذریم ما مدیون نقش سازنده ی خر هستیم در بنیاد نهادن این تمدن پر زرق و برق بشری . پس چه نیکوست ، باورهایمان را تطهیر دهیم و به گونه ای دیگر به دنیای دارای خر بنگریم ...زنده باد انسانهایی که به تمام موجودات خدا به یک اندازه توجه می کنند.


0