تورج شعبانخانی
تورج شعبانخانی ازچهرههای ماندگار موسیقی پاپ ایران، در سال ۱۳۲۹ در محله ی امیریه تهران متولد شد. او تا پایان عمردرخیابان ولیعصرزندگی کرد وسالها به ترانهسرایی، آهنگسازی وخوانندگی پرداخت. مادرش ذوق شاعری داشت و پدرش با موسیقی دستگاهی ایران آشنا بود ؛ فضایی که سبب شد از همان کودکی با شعر و موسیقی انس بگیرد.
شعبانخانی دریکی ازگفتگوهای خود تعریف کرده بودکه برادرش درسالهای نوجوانی برای اوویولن خرید اماعلاقهای به این سازنداشت ودرهفدهسالگی به سراغ گیتار رفت؛ سازی که مسیر هنری او را شکل داد.
نخستین تصنیف شناختهشده او«بارانی» نام دارد . درادامه ی فعالیت هنریاش ، آهنگسازی بیشتر آثارش را شخصاً انجام داد.
از مشهورترین آثار او میتوان به تصنیف «هنوزم چشمای تو» اشاره کرد که با نام «دیره» نیز شناخته میشود که همچنان یکی از ماندگارترین ترانههای موسیقی پاپ ایران بشمار میآید.
در سال ۱۳۵۰، رادیو تلویزیون ملی ایران آزمونی برای انتخاب استعدادهای جوان موسیقی برگزار کرد تا برگزیدگان بمدت دو سال زیر نظر استاد مرتضی حنانه آموزش ببینند. از میان شرکتکنندگان، ۴۰ نفر انتخاب شدند که تورج شعبانخانی نیز یکی از آنان بود.
ازدیگر آثار شناختهشده او تصنیف «بهار بهار» است. این اثر سالها بعد با صدای ناصرعبداللهی نیزاجرا شداما نسخه ی اصلی آن متعلق به تورج شعبانخانی است.تصنیف«باغچه» نیز ازدیگرآثار محبوب اوست که با مصرع مشهور«گل ناز، ناز میکنه» در ذهن بسیاری از علاقهمندان موسیقی باقی مانده است.
شعبانخانی درسالهای آغازین دهه بیست زندگی خود با فرهاد مهراد واردلان سرفراز دوستی نزدیکی پیدا کرد . به گفته ی خودش ، آنها حدود دو سال تقریباً هر شب گرد هم میآمدند ، درباره ی موسیقی گفتگو میکردند و آثار مختلف را میشنیدند. او بارها تأکید کرده بود که در آن دوران ، نکات فراوانی از این دو هنرمند آموخته است.
تصنیف «بیتو، بهار بیتو» از دیگر آثار شاخص اوست.
در میان اعضای خانواده ی تورج شعبانخانی نیز چهرههای شناخته شدهای در موسیقی حضور دارند . او پسرعموی پدر سینا شعبانخانی ، خواننده پاپ ، و پسرخاله سیمین غانم است. در دهه ۱۳۷۰، همزمان با رونق دوباره ی موسیقی پاپ پس از انقلاب ، برای خوانندگان مطرحی همچون خشایار اعتمادی ، ناصر عبداللهی و محمدرضا عیوضی آهنگسازی کرد.
تصنیف «کاکلی» که شعرآنرا فرهاد شیبانی سروده، ازآثار متفاوت و تأثیرگذار شعبانخانی ست و روایت اندوهبار پرندهای گرفتار و محروم از آزادی را به تصویرمیکشد. «دستمال آبی» نیزازدیگرآثارپرشنونده او محسوب میشود.
فعالیت هنری تورج شعبانخانی تنها به موسیقی پاپ محدود نبود. اودرزمینه موسیقی فیلم نیزفعالیت داشت که از میان آنها، موسیقی فیلم «آدمک» با صدای فریدون فروغی ، از شناختهشدهترین آثار اوست.
ازدیگرآثاراو میتوان به تصنیف «خسته» و «گوهریکدانه» براساس غزلی از حافظ اشاره کرد.
تورج شعبانخانی در آبان ۱۳۹۸ برای برگزاری کارگاه آموزشی «آسیبشناسی۱۰۰سال ترانه درایران» به همدان سفر کرده بود که دچار کسالت شد و در بیمارستان بستری شد . او سرانجام در ۱۸ آذر ۱۳۹۸ بر اثر عوارض قلبی و ریوی درگذشت و جامعه ی موسیقی ایران یکی از هنرمندان تأثیرگذار خود را از دست داد. نام وآثار تورج شعبانخانی همچنان در حافظه ی موسیقی معاصر یران زنده است و بسیاری از تصنیفهای او پس از گذشت دههها، همچنان شنیده میشوند و مورد توجه علاقهمندان قرار دارند.
آهنگساز تمامی تصنیفهای ذیل از تورج شعبانخانی ست
تصنیف بارانی ، شعر از محمدعلی بهمنی
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز بدنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه میدانمت
خوبترین حادثه میدانی ام ؟
حرف بزن ابر مرا بازکن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
تصنیف هنوزم چشمای تو ، یا : دیگه دیره ، شعر از فرهاد شیبانی
هنوزم چشمای تو
مثل شبای پر ستاره ست
هنوزم دیدن تو برام مثل عمردوباره س
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو رُو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره
تا گُلی بر سر ایوون تو پژمرد و فرورخت
شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت
دوری بین من و تو
دوری باغ و تماشاست
دوری بین من و تو
دوری ماهی و دریاست
اما افسوس تو رُو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره نمیگیره
تصنیف بهار بهار ، شعر از محمدعلی بهمنی
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی ؟
وا بکنیم پنجره ها رُو یا نه ؟
تازه کنیم خاطره ها رُو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جَوونه
عیدُو آورد از توو کوچه توو خونه
حیاط ما یه غربیل ، باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه منتظر یه مهمون
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ که چه زود قلک عیدیهامون
وقتی شکست ، باهاش شکست دلامون
تصنیف باغچه ، گل ناز نازمیکنه ، شعر از فرهاد شیبانی
گل ناز نازمیکنه
غنچه هاشو بازمیکنه
سبزه رؤیا میبافه
قاصدک افسانه میگه
گل رعنا سرِشو روو زانوی غم میذاره
گل مریم غمشو با مِی و پیمانه میگه
باغچه رُو آب میدم و پنهونی گریه میکنم
با غم موسیقی ایرونی گریه میکنم
یاد اون لاله می افتم که یه روز پر زد و رفت
با یاد تنهایی شمعدونی گریه میکنم
تصنیف منِ بی تو ، بهار بی تو ، شعر از فرهاد شیبانی
دیگه من اون من تنهای تو نیستم
دیگه من گلدون اشکای تو نیستم
سبد خاطره هام پر از بهاره
دیگه من پائیز چشمای تو نیستم
دیگه من شاهد شبهای تو نیستم
دیگه من شادی غمهای تو نیستم
دیگه من بارون ابرای تو نیستم
دیگه من ساحل دریای تو نیستم
غمامون رنگ شبم قد کمنده
دلامون هرجا میریم به غصه بنده
نکنه شادی حریف دل ما نیست
تصنیف دستمال آبی ، شعر از فرهاد شیبانی
دلم میخواست ابرا کنار میرفتن
ستاره ها دنباله دار میرفتن
هرچی به رنگ غصه بود آب میشد
توو ایوونا آفتاب و مهتاب میشد
دلم میگه دستمال آبی بردار
چشام میگن پر از گلابی بردار
روشنیا توو پنچره شکستن
تاریکیا پشت تو حجله بستن
گریه چیه ؟ اشکاتُو بالا بنداز
پشت گُل باغ تماشا بنداز
شعر خسته ، شعر از محمدعلی بهمنی
از زندگی از اینهمه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه وبازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هرکه و هرکار خسته ام
دلخسته سوی خانه ، تنِ خسته می کِشم
دیگر ازاین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشیِ تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
ازحال من مپرس که بسیار خسته ام
گوهر یکدانه غزلی از حافظ
نرگسِ ساقی بخوانْد آیت افسونگری
حلقه ی اوراد ما ، مجلس افسانه شد
صوفی مجنون که دی ،
جام و قدح می شکست
دوش به یک جرعه ی مِی ،
عاقل و فرزانه شد
گریه ی شام و سَحَر ،
شُکر که ضایع نگشت
قطره ی باران ما ،
گوهر یکدانه شد
منزل حافظ کنون ،
بارگهِ کبریاست
دلبرِ دلدار رفت ،
جان بَرِ جانانه شد
برداشتی آزاد از مقاله و پادکست asriran.com
بهمن بیدقی 1405/4/11