سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

جمعه ۱۹ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
آنانوکیا ۶
ارسال شده توسط

اصغر محمودی( مور )

در تاریخ : ۸ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۳ | نظرات : ۳

نمی شد فرمانروا را منتظر گذاشت . قنداق پیچ بچه را باز کردم . لخت و عریان روی میز عریض و طویل جلوی پادشاه گذاشتم . تعجب و حیرت از چشمان بیرون زده ی تک تکشان می بارید . فرمانروا بیشتر از همه . جلو آمد و دست رو بچه کشید . نقش و نگار ها که روشن شدند دهان گشاد وامانده شان بسته شد . حیرت و شگفتی جایش را به ترس و وحشت داد . حرف ها و درگوشی و پچ پچ شروع شد . حرف هایی که به ظاهر آرام و یواشکی بود . حرف از تکه تکه کردن و آتش زدن بود به هر شکل و طریقی . 
اما شغاد مشاور فرمانروا گوشه ای ایستاده بود و فقط نگاه می کرد . بی حرف و سخن . چشمان بادامی اش روی من قفل شده بود و لحظه ایی جدا نمی شد . خبیثه آب زیرکاه . 
تیرداد شاه که اینک به پیروزی رسیده بود گفت : هان شغاد ! این هم از آینده سیاه ما که حتی حرف زدن بلد نیست و یکی باید کونش را بشورد.  
شغاد که همچنان زبان به دندان گرفته بود بالاخره بی خیال من شد و نگاهی به بچه انداخت . نگهبان ها را برای بردن بچه صدا زد . بعد رو به تیرداد شاه گفت : 
_ چرا به جای اینکه بکشیم ، استفاده نکنیم ؟! خودم تعلیمش می دهم و از قدرت ذاتی اش برای رسیدن به اهداف فرمانروا استفاده می کنم . سنگ تراش شکل نهایی سنگ را مشخص می کند . 
تیرداد شاه از پیشنهاد شغاد استقبال کرد و مسئولیت بزرگ کردن بچه را به او سپرد . چند روز بعد شغاد برای دیدنم به خانه ام آمد . کاری که هیچ وقت نکرده بود . آمدنش شاخک هایم را هوشیار کرد . چندان از من خوشش نمی آمد و می خواست سر به تنم نباشد . آمده بود بگوید مراقب خودم باشم دروغگوی هرزه . چون فهمیده بود بچه ایی که به فرمانروا به عنوان آنانوکیا معرفی کردم واقعا آنانوکیا نبود . ولی شغاد هم این موضوع را به فرمانروا نگفته بود . چه جیزی در کله خرابش می گذشت خدا می دانست. شغاد که رفت جمله آخرش در ذهنم مدام تکرار می شد : نوزاد پسر ، آنانوکیاست . از کی مردان هم می زایند . 
چه اشتباه بزرگی کرده بودم . 
 
مور

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۶۵۲۲ در تاریخ ۸ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
شاهزاده خانوم
۷ روز پیش
🤔

تا ببینیم بعد چه می‌شود...

درود بر شما... خندانک
اصغر محمودی( مور )
دقیقا باید ببینیم بعد چه می شود . ممنون از همراهیت
ارسال پاسخ
سمانه آزاد
۶ روز پیش
سلام عالی بود خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0