سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

جمعه ۱۹ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
بهرام حاجی‌پور
ارسال شده توسط

لیلا طیبی

در تاریخ : ۹ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۴ | نظرات : ۲

بهرام حاجی‌پور
استاد "بهرام حاجی‌پور"، شاعر و هنرمند برجسته‌ی خوزستانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۹ خورشیدی، در شهرستان لالی است.
وی که از مهم‌ترین چهره‌های نوپرداز ادبیات معاصر خوزستان به‌شمار می‌رود، نخستین شاعری است، که شعر نو را به زبان لری بختیاری سروده و با پیوند کارساز میان این گویش کهن و ساختارهای مدرن شعر فارسی، افق تازه‌ای پیش روی ادبیات بختیاری گشوده است.
وی پیش از ورود جدی به عرصه ادبیات، مسیر هنری خود را با طراحی و نقاشی آغاز کرد؛ آثاری که بیشتر با مضمون حماسه و جنگ همراه بود. یکی از نقاشی‌های او با موضوع نبرد، موفق شد مقام نخست استان را کسب کند. پس از پایان دوران دبیرستان، کارهای‌های فرهنگی خود را با کار در اداره‌ی فرهنگ شهرستان لالی ادامه داد و مسئولیت آن بخش را بر دوش گرفت.
همچنین ایشان در کنار کار‌های هنری و ادبی، اکنون از کارشناسان ارشد روابط‌عمومی شرکت آب و فاضلاب خوزستان است.
خانواده حاجی‌پور نیز در شهرستان لالی و استان خوزستان جایگاه ویژه‌ای دارند؛ پدر او، مرحوم "هرمز حاجی‌پور"، از جانبازان دوران انقلاب بود، که در سال ۱۳۵۷ خورشیدی، بارها از سوی نیروهای رژیم پهلوی شکنجه شد. همچنین برادران او، "ابراهیم حاجی‌پور" از پیشکسوتان ورزش و "اسماعیل حاجی‌پور" از پیشکسوتان کوهنوردی خوزستان، از چهره‌های شناخته‌ شده هستند.
کارنامه‌ی ادبی ایشان شامل مجموعه‌ای از آثار ارزشمند در بخش شعر، رمان و ادبیات کودک است. از جمله مهم‌ترین آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره داشت:
- هیجارهای لال / نخستین مجموعه شعر نو به زبان بختیاری
- کلور / شعر نو فارسی
- چند مشت خاک / رمان با رویکردی اجتماعی و انسانی 
- گلال شوگار (کاکل شب) / مجموعه شعر دکلمه‌ شده، همراه با ترجمه‌ی فارسی 
ایشان همچنین دو اثر ماندگار در بخش ادبیات کودک با عنوان‌های "قصه آب و دریا" و "افسانه آب و باران" چاپ کرده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر بختیاری:
(۱)
[نی وُرهِلاسیم]
نی وُرهلاسیم ز شُوخی مرگ
ز زوزه های کهنه گرگ مال
ز لوره باد آشو به گلین ماسه زار
نی ورهلاسیم
که ایما چی اَفتویم
به قاو گشاده ی آسمون تِنَه و سهر
نی ورهلاسیم
که ایما
لِفیم
مَلیم
موجیم
تنیده به سویر سینه ی کهسار
نی ورهلاسیم
که وراسنین پاله های کهسار
شیراوه های شیر
تهمتنان قویله ی سهر
و ز اسبی سینه های باد
کهرهای گشیده بال
که ایسو
بی شراکی و شینشت
سر به گودی آخور نهادنه.
نی ورهلاسیم
نی ورهلاسیم
ز نهیو بَرد به مُست
صد اَور بدمجال
ز تپ تپوی به تخت نشسته ی
شوگار ناتموم
ز کوه شوره های شن
ز سوسمار و دال های خَو به ناف
نی ورهلاسیم
که ایما داریم
دلکیم
اَو دیده گوزَکیم
سی چو بازی زمون
سی چو باز روزگار
دِل،چی کُهسار مو ای پیا؟
پاهات هُمزای بلیطن
و تمدار جونت ،ز پی رگ زاگرو
گردن به کف بگر
چی البرز نگین قاف…

(۲)
گَرمسیر بد دَنگ و چَمیش
کَشکوارا اَفتو نه
اوراسنه چی سینه های ترک خَرده ی هاک
رَگا پَندَونیده ی مو
وُ لال حاضر جواوِ کُه
چی اَمدادی کال؛
رِچسته بغضِ دَردِن.
اِی پیر و پلشت
اِی زَردولِ زرد ؛گرمسیر
وا بِره های تش
سُهر هولوکاستیه
که سُهده و اسوزنه ولاتِ نه
هم لاشا و هم کوارانه .
بگو
بسوز
بسوز
آهای گرمسیر
تا تَری بسوز
داریم هزارون پرسی پاهیز و
هزار بال لِشک سی سیلاو
بگو
بسوز
آخر باهار یا
بسوز…

(۳)
[سر مل]
ز سهر بادی پی ون
حرفی به زون نداشت
دستی به التماس
رنگی به ری
کوشی به پا
دل به بی کسی دلی دام
از جنس چویل
از لاش کلوس گرماسوز
از مغمین بختی شوستون گروس
دل به بی کسی دلی دام
دامرده و هیچ ندیده بو
دل به بی کسی دلی دام
برشته پا و پاسیده لو
دل به می نا سهده ای غم پیر
ورسته از هرچه وش های سهم
پرچین به تیغ لوره ها داس
دل به ناله سوز کوگی
دل به دهدری کولی

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر فارسی:
(۱)
[برگردان شعر "آنزان"]
سرشار از زانوان آلوده به خاک
رگ‌هایش و آسمان اشک‌هایش
پر از ستارگان خاموش
پیشانی‌اش 
از بی‌خوابی سیاه
مانند چادر سیاه شب
و غارها پر از
پیکر و پیکرها استخوان
و استخوان‌ها برهنه مانند شیر سنگی
پیشانی شکافته‌ی منگشت
و منگشت رو به غروب تنگ دارد
به پارسال و پیرار سال پر بهار
تا کی از کوه دربیاید
آفتاب دوباره...

(۲)
خواب نیمروزم پریشان
یا من از خدا دورم یا خدا از من
قامت سپیداری‌ام خموده میان دو کوه
در جمجمه‌ام کبوتران یخ زده‌اند
این سزای پدری است
که فرزندانش را به روزان تاریک فروخته بود.

(۳)
نیچه
مارکس
دورکیم
هرچه گفتن و کردند برای من و تو باد هوا بود
بهترین ساعات ما همنشینی با تابوتی است
که مردی رها شده از هیچ را درون خود دارد
سلام هم قبیله من
خداحافظ
یک تابوت روی پل مسجدسلیمان در ابتدای لالی انتظار مرا می‌کشد
خداحافظ هم قبیله من.

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۶۵۱۸ در تاریخ ۹ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
بهنود کیمیائی
۹ روز پیش
درودها



خندانک
سمانه آزاد
۷ روز پیش
سلام
عالی خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0