🎬 فیلمنامه «تاکسیک»
نویسنده: نعمت طرهانی
ژانر: درام روانشناختی، اجتماعی
زمان: معاصر
مکان: تهران، خانههای شهری و روستا
1. لاگلاین
وقتی مردی درگیر فروپاشی درونی، همزمان با جدایی از همسرش و بحران در رابطه با فرزندانش روبهرو میشود، تلاش میکند میان خشم، بخشش و مسئولیت پدری راهی برای ادامه زندگی پیدا کند؛ اما میفهمد که بعضی زخمها درمان نمیشوند، فقط قابل زندگی کردن هستند.
---
2. خلاصه کوتاه
«تاکسیک» داستان رضا است؛ مردی در آستانه فروپاشی روانی که درگیر جدایی از همسرش مریم و فشارهای پدر بودن است. همزمان، مریم نیز با گذشته، خانواده و تصمیمهای برگشتناپذیرش مواجه میشود. در این میان، فرزندان آنها و اطرافیانشان هر کدام در حال شکلدادن به نوعی «بقای احساسی» هستند؛ بقا در جهانی که در آن عشق، امنیت و بخشش همیشه کامل و ممکن نیست. فیلم، مسیر عبور شخصیتها از انکار به پذیرش است؛ نه با رستگاری کامل، بلکه با درک محدودیتهای انسان.
---
3. خلاصه بلند
رضا، مردی میانسال، در ظاهر کنترل زندگیاش را از دست نداده، اما در درون با تنشهای عمیق روانی دستوپنجه نرم میکند. رابطهاش با همسرش مریم به نقطهی فروپاشی رسیده و سایهی تصمیمهای گذشته، او را احاطه کرده است.
مریم نیز درگیر کشمکش میان گذشته، خانواده و آیندهای نامعلوم است. او میان ماندن و رفتن، میان بخشش و فرار، در نوسان است.
فرزندان آنها، ارشیا و آرزو، در این فضای متلاطم بزرگ میشوند و بهتدریج بار روانی خانواده را جذب میکنند.
در کنار این خانواده، شخصیتهایی مانند حاجی (پدر مریم) و اشکان، هر کدام بازتابی از «زخمهای حلنشده» هستند.
در طول داستان، چاقو به عنوان نماد خشونت خاموش و درخت به عنوان نماد ریشه و بقا تکرار میشود.
در پایان، فیلم از بحران به پذیرش میرسد؛ نه با حل کامل مشکلات، بلکه با پذیرش زندگی همانطور که هست.
---
4. ساختار سهپردهای
🎭 پرده اول – فروپاشی پنهان (صحنههای ۱ تا ۹)
· معرفی خانواده رضا و مریم
· تنشهای پنهان در زندگی مشترک
· ورود نشانههای بحران روانی (بیخوابی، چاقو، سکوت)
· شکلگیری فاصله عاطفی
· آغاز جدایی عاطفی و ذهنی
📌 نقطه عطف: تصمیم نهایی برای جدایی
---
🎭 پرده دوم – بحران و رویارویی (صحنههای ۱۰ تا ۴۲)
· مواجهه شخصیتها با تنهایی
· درمان روانی رضا
· تلاش مریم برای درک گذشته
· آسیبپذیری اشکان
· فشار روانی روی ارشیا و آرزو
· رویارویی با حاجی و گذشته خانواده
📌 نقطه میانی: فروپاشی رابطهها بهصورت رسمی و عاطفی
📌 نقطه عطف دوم: پذیرش تدریجی واقعیت
---
🎭 پرده سوم – پذیرش و ادامه (صحنههای ۴۳ تا ۶۸)
· جدایی رسمی (دفتر طلاق)
· مواجهه با خانواده و گذشته
· تلاش برای بازسازی حداقلی رابطه انسانی
· پذیرش محدودیتها
· انتقال تجربه به نسل بعد
📌 پایان: نه رستگاری کامل، نه شکست کامل؛ فقط ادامه زندگی با زخمهای پذیرفتهشده
---
5. تحلیل تماتیک
تم اصلی:
«زندگی با زخمها، نه درمان کامل آنها»
تمهای فرعی:
· عشق به عنوان نیاز، نه نجاتدهنده
· خانواده به عنوان منبع همزمان امنیت و آسیب
· بخشش به عنوان فرآیند ناقص
· پدر بودن به عنوان مسئولیت، نه اقتدار
· زمان به عنوان عامل فرسایش، نه درمان
---
6. زبان بصری
عنصر کارکرد
باران پاکسازی، اما نه حل مسئله
درخت ریشه، نسل، بقا
شیشه و بخار فاصله عاطفی
سکوت مهمترین دیالوگ فیلم
نگاهها جایگزین گفتوگوهای مستقیم
لرزش دست/صدا نشانه فروپاشی کنترلشده
---
7. شخصیتمحوری
شخصیت قوس تحولی
رضا از کنترلگر → به پذیرنده
مریم از انکار → به پذیرش ناقص
اشکان از امید → به توقف در بحران
ارشیا از ترس → به درک مسئولیت
حاجی از انکار → به اعتراف
---
8. پایان فیلم
پایان «تاکسیک» نه پیروزی است و نه شکست.
بلکه لحظهای است که شخصیتها یاد میگیرند:
زندگی همیشه قابل حل شدن نیست، اما همیشه قابل ادامه دادن هست.
---
پیوست: فهرست شخصیتها
نام سن ویژگی
رضا ۳۴–۳۵ شخصیت اصلی، پدر، درونگرا، مسئولیتپذیر
مریم ۲۹–۳۰ همسر رضا، مادر، آسیبپذیر، درگیر گذشته
اشکان ۳۱–۳۲ دوست خانوادگی، خودمحور، مرد خاکستری
ارشیا ۱۳ پسر بزرگ، باهوش، وجدان بیدار داستان
آرزو ۶ دختر خردسال، نماد عشق بیقید
حاجی حدود ۷۰ پدر مریم، سنتی، خشن
مادر مریم حدود ۶۵ مادر مریم، نماد صبر و تجربه
مادر رضا حدود ۷۰ مادر رضا، نماد خاطره و پناه
رعنا ۲۰ خواهر مریم، نماد انتخاب متفاوت
دکتر روانشناس ۴۰–۴۵ درمانگر مریم و رضا
مشاور مدرسه ۴۰–۴۵ مشاور ارشیا
---
یادداشتی برای کارگردان
در این فیلم، سکوت نه یک «فقدان»، که یک «حضور» است. از بازیگران خواسته میشود دیالوگها را چون نوک کوه یخ بدانند: بخش عظیم زیرمتن، در بدن، نگاه و سکوت میان واژهها جریان دارد. از فیلمبردار تقاضا میشود که دوربین، گاهی یک ناظر صبور باشد و گاهی خودِ نفسِ شخصیت. چاقو هرگز قهرمان صحنه نیست؛ یک سایه است. باران، از اندوه به رهایی میرود، اما هیچوقت توضیح نمیدهد. درخت پایان فیلم، یک نماد نیست؛ یک عضو از خانواده است. پایان، نقطه نیست؛ یک ادامه است.
---
نمای آغازین
EXT. خانه روستایی – سپیدهدم (سالها بعد)
نمای دور از خانهای قدیمی با حیاطی بزرگ.
یک درخت کهنسال در مرکز قاب. تنهای زخمی اما پابرجا.
روی یکی از شاخههای خشکیده، جوانهای تازه.
صدای نیانبان محلی از دوردست.
تصویر به آرامی محو میشود.
FADE TO:
عنوان: «چند سال قبل»
---
1. EXT. باغ رستوران – عصر
نور طلایی غروب روی میز چوبی.
مریم و اشکان روبهروی هم.
سکوت.
اشکان به لیوان چای خیره.
اشکان
باز اومدی؟
مریم مکث میکند. انگشتش لبه لیوان را دنبال میکند.
مریم
نباید میاومدم.
سکوت. باد میوزد.
اشکان
پس چرا اومدی؟
مریم پاسخی نمیدهد. فقط به دستانش نگاه میکند.
---
2. INT. مغازه رضا – عصر
قفسهها مرتب.
رضا پشت پیشخوان. خسته، بیخواب.
روی پیشخوان: دفتر حساب، عکس بچهها.
رادیو زیر لب: اخبار اقتصادی.
مشتری وارد میشود. رضا لبخند میزند؛ لبخندی که به چشمهایش نمیرسد.
رضا
بفرمایید.
---
3. INT. خانه رضا – شب
تلویزیون روشن، بدون صدا.
رضا و مریم در دو سوی مبل.
ارشیا و آرزو روی فرش.
سکوت سنگین.
رضا
امشب مهمون داریم.
آرزو
کی؟
رضا
عمو اشکان.
ارشیا زیر لب:
ارشیا
دوستش ندارم.
مریم نگاهش را میدزدد.
مریم
آروم باش عزیزم.
صدای آیفون.
---
4. EXT. ورودی خانه – شب
اشکان وارد میشود. لبخند دارد، اما چشمهایش همه جا را میکاود.
اشکان
سلام به همه.
آرزو میپرد سمت او. ارشیا عقب میایستد.
اشکان (به ارشیا)
چطوری قهرمان؟
ارشیا
سلام دایی اشکان.
سکوت سنگین.
اشکان
دایی؟ عمو بهتر نیست؟
رضا با خنده تصنعی:
رضا
ما مثل برادریم.
---
5. INT. پذیرایی – شب
بچهها رفتهاند. رضا و اشکان روی زمین. مریم روی مبل، به تلویزیون خیره.
اشکان بستهای بیرون میآورد.
اشکان
یه چیز آوردم... آرومت میکنه.
رضا مکث میکند. نگاه مریم تیز میشود، اما چیزی نمیگوید.
---
6. INT. اتاق ارشیا – شب
ارشیا روی تخت. چشمها باز.
صدای خنده از پذیرایی.
دستش را روی گوشش میگذارد. سکوتی نمییابد.
---
7. INT. مطب روانشناس – روز
مریم روبهروی دکتر. دستهایش میلرزد.
دکتر
داروهات رو مصرف میکنی؟
مریم
نصفه. تمرینهای تنفسی جواب نداد.
مکث.
دکتر
از چی میترسی؟
مریم دهانش را باز میکند، اما صدایی بیرون نمیآید. به انعکاس خودش در پنجره خیره میشود.
---
8. FLASHBACK – حیاط خانه پدری – روز
پرچم عزا. اشکان نوجوان گیتار میزند. مریم نوجوان محو تماشای اوست.
در باز میشود. حاجی وارد میشود.
گیتار را میگیرد و با خشم به زمین میکوبد. صدای شکستن چوب و سیمها.
حاجی
این خونه جای این چیزا نیست!
مریم میلرزد. اشکان گیتار شکسته را برمیدارد و میرود.
---
9. EXT. خیابان – روز
رضا روی موتور.
مریم را در ماشین اشکان میبیند. مریم میخندد.
چهره رضا در آینه موتور منقبض میشود.
تعقیب کوتاه. اما در نهایت میایستد.
ماشین دور میشود. رضا وسط خیابان تنها. بوق ممتد ماشینها.
---
10. INT. خانه – شب
باران روی شیشه. نور کم.
رضا روبهروی ارشیا. چاقو روی میز.
رضا
از کجا آوردیش؟
ارشیا
از آشپزخونه.
مکث. رضا چاقو را برمیدارد، به آن نگاه میکند. دستش میلرزد.
چاقو را دوباره روی میز میگذارد.
رضا
من تو رو از دست نمیدم.
---
11. INT. آشپزخانه – شب
رضا لیوان آب را پر میکند. آب سرریز میشود. دستش میلرزد.
آرزو وارد میشود.
آرزو
بابا گریه کردی؟
رضا سرش را برمیگرداند. دستش را روی صورتش میکشد.
رضا
نه.
مکث.
آرزو
تو همیشه گفتی درختا خم میشن... پس چرا تو خم شدی؟
رضا جواب نمیدهد. آرزو را محکم بغل میکند.
---
12. INT. دفتر مشاور مدرسه – روز
مشاور روبهروی رضا.
مشاور
این فقط رفتار نیست... درد است.
رضا سکوت.
مشاور
پسر شما یه چاقو آورده بود مدرسه. شما باهاش چکار کردید؟
رضا
گذاشتمش کنار.
مشاور
خوبه... حالا نوبت زخمهای نامرئیست.
---
13. INT. راهرو مدرسه – روز
سینا نزدیک میشود. مردد.
سینا
ارشیا عوض شده... انگار یه چیزی توش شکسته.
رضا دستش را روی شانه سینا میگذارد. سری تکان میدهد. میرود.
---
14. INT. حمام – شب
ارشیا جلوی آینه. صورتش خیس.
روی بخار شیشه مینویسد: «قوی باش».
یک لحظه مکث. سپس پاک میکند.
---
15. EXT. پشتبام – شب
رضا و ارشیا. باد.
ارشیا
میشه جلوی بدی رو گرفت؟
رضا به افق نگاه میکند. سکوت طولانی.
رضا
نه.
مکث.
ارشیا
پس چی؟
رضا نگاهش میکند. چیزی نمیگوید. فقط دستش را روی شانه پسرش میگذارد. باد میوزد.
---
16. EXT. پارک – غروب
مریم و اشکان. برگها زیر پایشان.
مریم
چرا هنوز اینجایی؟
اشکان
چون نمیتونم برم... از اینکه بفهمم هیچ جا منتظر من نیست.
مریم بلند میشود. یک لحظه میایستد.
مریم
ما دوتا آدم شکستهایم. فقط من شکستهترم.
میرود. اشکان به دستان لرزانش نگاه میکند.
---
17. INT. خانه – شب
رضا چاقو را در دست دارد.
نگاهش بین چاقو و عکس بچهها در رفتوآمد است.
مکث طولانی. چاقو را زیر بالش میگذارد.
---
18. INT. خانه مریم – شب
مریم پشت در اتاق مادر. صدای گریه میآید.
دستش را روی در میگذارد.
اما نمیزند. برمیگردد.
---
19. INT. مغازه رضا – روز
مشتری در حال خروج.
مشتری
آقا رضا حالتون خوب نیست.
رضا نگاهش میکند. سکوت.
مشتری میرود. رضا به عکس بچهها خیره میشود.
---
20. INT. مطب روانشناس – روز
مریم روی صندلی. محکمتر از قبل.
مریم
نمیتونم فرار کنم.
دکتر
از چی؟
مریم به پنجره نگاه میکند.
مریم
از خودم.
مکث.
مریم
میخوام انتخاب کنم. حتی اگه اشتباه باشه.
---
21. INT. خانه اشکان – شب
اشکان تنها روی مبل.
عکس مریم روی میز. دستش را روی قاب میگذارد.
اشکان (زیر لب)
من عاشقت بودم... ولی عشق برای بقا کافی نیست.
گوشیاش روشن میشود. پیام: «سحر».
لحظهای مکث. پیام را میخواند. جواب نمیدهد.
---
22. INT. اتاق حاجی – شب
حاجی تنها. تسبیح در دست، اما بیحرکت.
به عکس قدیمی مریم در کودکی نگاه میکند.
حاجی (آرام)
دخترم... من نتونستم نگهت دارم.
تسبیح از دستش میافتد. صدای برخورد دانهها با زمین.
---
23. INT. خانه – شب
شام. سکوت.
ارشیا قاشق را زمین میگذارد.
ارشیا
امروز یه نفر داشت به یکی زور میگفت.
مکث.
رضا
تو چی کار کردی؟
ارشیا
هیچی.
رضا سکوت میکند. به چشمان پسرش نگاه میکند.
ارشیا
نمیدونستم کار درست چیه.
رضا دستش را روی دست ارشیا میگذارد. چیزی نمیگوید.
---
24. INT. مطب روانشناس – روز
رضا آرامتر از قبل. صاف نشسته.
دکتر
چی باعث شد برگردی؟
رضا به پنجره نگاه میکند. سکوت.
رضا
میخوام بفهمم.
دکتر
چی رو؟
رضا دستهایش را نگاه میکند. دیگر نمیلرزند.
رضا
چرا آدمها میمونن... حتی وقتی باید برن.
---
25. INT. خانه – شب
آرزو در حال نقاشی. ارشیا کتاب میخواند.
رضا نگاه میکند. سکوت امن، اما شکننده.
نقاشی آرزو: یک خانه روستایی کنار درختی با ریشههای بزرگ.
رضا به نقاشی خیره میشود. لبخند کمرنگ.
---
26. INT. خانه – شب
رضا چاقو را از زیر بالش برمیدارد. نگاه میکند.
صدای گریه آرام از اتاق بچهها.
چاقو را دوباره زیر بالش میگذارد و به سمت صدا میرود.
---
27. INT. اتاق آرزو – شب
آرزو گریه میکند. رضا کنار تختش مینشیند.
آرزو
مامان برمیگرده؟
رضا سکوت.
آرزو
چرا بعضیها میرن؟
رضا دستش را روی موهای آرزو میگذارد.
رضا
چون بعضی وقتا موندن... از رفتن سختتره.
آرزو
تو میمونی؟
رضا
میمونم.
---
28. INT. رستوران – شب
مریم و اشکان. نور شمع.
مریم
من همه چی رو گذاشتم... تمام زندگیم رو.
اشکان
میدونم.
مریم
پس چرا هنوز نمیدونی چی میخوای؟
اشکان به شمع خیره میشود. سکوت.
مریم دستش را میکشد. بلند میشود.
مریم
تو هیچوقت عاشق نبودی. فقط میخواستی کسی مال تو باشه.
میرود.
---
29. INT. خانه – شب
رضا عکس مریم را در گوشی نگاه میکند.
انگشتش روی گزینه حذف میلرزد.
نمیزند. گوشی را خاموش میکند و به سقف خیره میشود.
---
30. INT. مدرسه – روز
سینا به ارشیا نزدیک میشود.
سینا
تو اون روز چاقو داشتی... دیدمش.
ارشیا
چیزی ندیدی.
سینا
تو عوض شدی.
ارشیا نگاهش میکند. سکوت. سپس راهش را میکشد و میرود.
---
31. EXT. خیابان – روز
رضا و ارشیا راه میروند.
ارشیا
تو منو میبخشی؟
رضا میایستد.
رضا
تو که کاری نکردی.
ارشیا
ولی فکرش رو کردم... با چاقو.
رضا دستش را روی شانه ارشیا میگذارد. سکوت.
رضا
فکر... گناه نیست.
---
32. INT. خانه مریم – شب
مریم کنار مادر. مادر دستش را میگیرد.
مادر
هنوز دوستش داری؟
مریم به پنجره نگاه میکند. سکوت.
مریم
نه... ولی دلم براش تنگه.
مکث.
مریم
فرقش رو میدونم.
---
33. EXT. پارک – روز
رضا و مریم. فاصله زیاد.
مریم
چرا منو خواستی؟
رضا به افق نگاه میکند. سکوت طولانی.
رضا
تا تمومش کنم.
رضا بلند میشود و بدون نگاه به عقب میرود.
مریم حلقهاش را در دست فشار میدهد. اما درنمیآورد.
---
34. INT. مطب روانشناس – روز
رضا سکوت.
دکتر منتظر.
رضا دستهایش را نگاه میکند. دیگر نمیلرزند.
رضا
فهمیدم نمیتونم همه چیز رو کنترل کنم.
دکتر
پذیرفتنش سخت بود؟
رضا لبخند کمرنگ.
---
35. INT. اتاق ارشیا – شب
ارشیا جلوی آینه. به خودش نگاه میکند.
ارشیا (زیر لب)
مرد وقتی میترسه... چی کار میکنه؟
صدای رضا از پشت در نیمهباز:
رضا
میمونه.
ارشیا در آینه به انعکاس پدرش نگاه میکند. چیزی نمیگوید.
---
36. INT. خانه – شب
باران. رضا کنار پنجره.
آرزو وارد میشود.
آرزو
مامان هم ماه رو دوست داشت...
رضا روی شیشه بخارگرفته، یک خط صاف میکشد. سکوت.
---
37. INT. خانه مریم – شب
مریم با مادر.
مادر
تو اشتباه نکردی... فقط انتخاب کردی.
مریم به پنجره خیره میشود. نه اشک، نه لبخند. فقط یک نگاه خالی.
---
38. EXT. خیابان – روز
رضا در ترافیک. باران نمنم.
کلاهش را برمیدارد. چهرهاش آرامتر از همیشه.
به آسمان نگاه میکند. یک روزنه نور بین ابرها.
---
39. INT. خانه اشکان – شب
اشکان تنها. بطری خالی کنار دستش.
عکس مریم را برعکس میکند و روی میز میگذارد.
نگاه ثابت و خالی به هیچجا.
---
40. INT. مطب روانشناس – روز
رضا صاف نشسته.
رضا
فقط دارم ادامه میدم.
دکتر سری تکان میدهد. سکوت.
---
41. INT. دفتر طلاق – روز
نور سرد و مهتابی.
رضا و مریم روبهروی کارمند. هیچکدام به هم نگاه نمیکنند.
کارمند
حضانت؟
رضا
با من.
مریم
تأیید میکنم.
سکوت. رضا حلقه را درمیآورد و روی میز میگذارد. صدای خشک فلز روی چوب.
مریم به حلقه نگاه میکند. دستش بیاختیار به سمت آن حرکت میکند... اما در میانه راه متوقف میشود. انگشتانش برای یک ثانیه روی حلقه میلغزند. سپس دستش را پس میکشد.
رضا بلند میشود. یک نگاه خالی، نه پر از کینه و نه عشق.
رضا
تموم شد.
میرود.
---
42. EXT. پارک – غروب
رضا و ارشیا روی نیمکت. باد.
ارشیا سرش را روی شانه پدر میگذارد.
رضا دستش را روی موهای او میگذارد.
سکوت طولانی. باد برگها را میچرخاند.
---
43. INT. اتاق آرزو – شب
آرزو در تخت. رضا کنارش.
آرزو
قصه بگو.
رضا
بلد نیستم قصه بگم.
آرزو
پس یه چیز بگو که آرومم کنه.
مکث. رضا به نقاشی قدیمی آرزو روی دیوار نگاه میکند: خانه روستایی با درخت.
رضا دستش را روی موهای آرزو میگذارد. سکوت.
صدای رضا برای کسری از ثانیه میلرزد. آرزو چشمهایش را میبندد.
---
44. INT. خانه حاجی – شب
حاجی روبهروی رضا. سکوت سنگین، از جنس سالها.
حاجی
من اشتباه کردم.
رضا سکوت.
حاجی
میبخشی؟
مکث طولانی. دست رضا روی زانویش میلرزد.
رضا
نه.
مکث.
رضا
ولی دیگه دشمن نیستم.
رضا دست لرزانش را به سمت حاجی دراز میکند. حاجی آن را میگیرد.
مریم از پلهها پایین میآید. میایستد. نگاه رضا و مریم برای لحظهای گره میخورد. یک نگاه طولانی، نه از عشق، که از جنس خداحافظی با یک فصل کامل زندگی. رضا نگاهش را میدزدد و میرود.
---
45. EXT. حیاط خانه حاجی – روز
مریم در حال آب دادن گلها. حاجی از پشت نزدیک میشود.
حاجی
من خرابش کردم... همه چی رو.
مریم
میدونم بابا.
حاجی
میتونی ببخشی؟
مکث. مریم آبپاش را زمین میگذارد. رو به پدر میکند.
مریم
میبخشم بابا. ولی زخمش میمونه.
آغوش. باد، گلها را تکان میدهد.
---
46. INT. کلینیک روانشناسی – روز (سالها بعد)
ارشیا (۳۰ ساله) روبهروی بیمار.
بیمار
فکر نمیکنم هیچوقت خوب بشم.
ارشیا نگاهش میکند. مکث. به جای پاسخ، از پشت میز بلند میشود. به سمت پنجره میرود. پرده را کنار میزند. نور اتاق را پر میکند.
پشت به بیمار، رو به خیابان:
ارشیا
من یه روزی...
مکث. برمیگردد، مستقیم به بیمار نگاه میکند. دستهایش را نشان میدهد، دستهایی که حالا نمیلرزند.
سپس یک گلدان کوچک روی میز را لمس میکند. سکوت.
---
47. EXT. خیابان – روز (گذشته)
رضا و ارشیا قدم میزنند.
ارشیا
فرق نگرانی و احتیاط چیه؟
رضا نگاهش میکند. مکث.
رضا
نگرانی یعنی فکر کنی نمیتونی...
مکث. به ارشیا نگاه میکند.
رضا
احتیاط یعنی بدونی میتونی... ولی حواست باشه.
ارشیا لبخند کمرنگ.
---
48. INT. خانه – شب (گذشته)
رضا روی تخت. دستش زیر بالش، چاقو را لمس میکند.
صدای آرزو از اتاق کناری: «بابا...»
رضا چاقو را بیرون میآورد. به آن خیره میشود. مکث طولانی.
بلند میشود. به آشپزخانه میرود. کشوی ابزار را باز میکند. چاقو را داخل آن، کنار پیچگوشتی و انبردست میگذارد. یک ابزار بین ابزارهای دیگر.
دستش روی دسته چاقو مکث میکند. بعد، به آرامی کشو را میبندد. صدای قطعی بسته شدن چوب روی چوب.
رضا به اتاق آرزو میرود.
---
49. INT. خانه مریم – شب (گذشته)
مریم تنها. دست روی شکم.
مادر کنارش مینشیند. دستش را میگیرد.
مادر
میترسی از آینده؟
مریم به پنجره نگاه میکند. سکوت.
مریم
نه دیگه... فقط خستهام.
---
50. EXT. حیاط خانه حاجی – روز (گذشته)
حاجی رو به مریم:
حاجی
من ترسیدم... از آینده تو، از حرف مردم.
مریم
و من تاوانش رو دادم.
حاجی
من عوض شدم.
مریم دست پدرش را میگیرد. سکوت.
---
51. INT. کلینیک روانشناسی – روز (سالها بعد)
ارشیا با بیمار. بیمار گریه میکند.
ارشیا جعبه دستمال را آرام به سمت او هل میدهد.
سپس بلند میشود و پنجره را باز میکند. صدای زندگی از خیابان میآید: بوق ماشین، خنده بچهها، صدای چرخ دستفروش.
بیمار به صدا گوش میدهد. ارشیا کنار پنجره میایستد و به بیرون نگاه میکند. سکوت.
---
52. EXT. خانه روستایی – غروب (سالها بعد)
همان خانه و همان درخت از نمای آغازین.
درخت کهنسال، با تنهای زخمی اما سربلند. روی زخم، شیره گیاهی خشکیده راهی کشیده است.
رضا (۶۰ ساله) کنار درخت ایستاده. دستش روی تنه زخمی است. انگشتانش شیار زخم را دنبال میکند، بیآنکه حتی نگاه کند. این یک آیین روزانه است.
ارشیا (۳۰ ساله) و آرزو (۲۵ ساله) با بچههای آرزو از راه میرسند.
آرزو
بابا!
رضا برمیگردد. لبخند. در آغوش گرفتن.
---
53. EXT. حیاط – ادامه
کیک تولد روی میز کنار درخت. شمعها روشن.
نوهها دور رضا. دختربچهای ۶ ساله (مریم-نام) روسری قدیمی و رنگورو رفته مریم را دور گردن دارد. یک دفترچه نقاشی کوچک را محکم به سینه چسبانده.
نوهها فریاد میزنند: «تولدت مبارک!»
رضا شمع را فوت میکند. همه دست میزنند.
در میان هیاهو، مریم-نام از جمع جدا میشود. کنار درخت میایستد. روسری را از گردنش باز میکند، بو میکند و دوباره میبندد. رضا از دور او را میپاید. نگاهشان برای لحظهای گره میخورد. لبخند تلخ و شیرین رضا. دستی به موهایش میکشد و دوباره در آغوش جمع میرود.
---
54. EXT. حیاط – باران
باران شروع میشود. نمنم.
بچهها زیر باران میدوند و میخندند.
مریم-نام دفترچهاش را زیر بغلش پنهان میکند تا خیس نشود.
آرزو (بزرگتر)
بابا بیا!
رضا مکث میکند. به آسمان نگاه میکند. باران روی صورتش. نفس عمیق.
کفشها را درمیآورد. پاهای برهنه روی خاک خیس.
وارد باران میشود. همراه بچهها میدود. میخندد.
---
55. EXT. حیاط – شب
باران بند آمده. قطرات از برگهای درخت میچکند.
خانواده آرام آرام به سمت خانه میروند.
رضا تنها کنار درخت میماند. دستش را روی تنه میگذارد. از پنجره خانه، صدای خنده بچهها میآید. رضا به صدا گوش میدهد. سپس به درخت نگاه میکند و به خانه برمیگردد.
آخرین نفری که میرود، مریم-نام است. پشت پنجره میایستد، دستش را روی بخار شیشه میگذارد. اثری مشابه کاری که رضا سالها پیش میکرد. اما او شکلی نمیکشد. فقط نگاه میکند، و بعد میدود داخل.
---
56. EXT. نمای دور – خانه و درخت (سپیدهدم)
دوربین کاملاً ساکن و از فاصله دور.
خانه خاموش و آرام در سپیدهدم.
درخت بزرگ و استوار در قاب. روی تنه، شیار زخم دیده میشود.
باران بند آمده، اما یک قطره روی شیار زخم میلغزد.
در انتهای شاخهای که به نظر خشک میآمد، یک جوانه تازه در نور طلایی حضور دارد. دوربین روی جوانه زوم نمیکند، فقط قاب را نگه میدارد. نه تأکیدی، نه موسیقی اوجگیرندهای. فقط بخشی از قاب است، مثل خود درخت.
---
57. INT. اتاق خواب رضا – سپیدهدم
رضا در تخت خواب. آرام خوابیده.
روی میز کنار تخت: یک عکس قدیمی از بچهها و مریم. یک لیوان آب. و یک پاکت نامه قدیمی با خطی زنانه، باز و خوانده شده. تاریخ روی پاکت: سالها پیش.
صدای نیانبان محلی از دوردست.
دوربین به آرامی روی پاکت و عکس مکث میکند.
FADE TO WHITE
---
🎬 پایان «تاکسیک»