سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۱۷ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
پژمان بختیاری
ارسال شده توسط

بهمن بیدقی

در تاریخ : ۴ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۵ | نظرات : ۶

پژمان بختیاری
حسین پژمان بختیاری (1353-1279) تبارپدرش به خانواده ای سلحشور و اهل شمشیر میرسد و ازنظر مادری به خانواده ای دانشمند واهل قلم . مادرش عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله از نوادگان قائم مقام فراهانی وزیر و نویسنده ی مشهور دوران قاجار و از پیشتازان فن ساده نویسی در ادبیات فارسی ست . خود ژاله نیز، چنانکه ازدیوان چاپ شده اش برمی آید، یکی ازچیره دست ترین وحساس ترین سخنوران است . از مرور آثار پژمان درمی یابیم که پژمان مردی بوده  معتقد به اصول اعتقادی اسلام  و بویژه از دلباختگان و ارادتمندان مولای متقیان . مردی بوده است میهن دوست و شیفته ی تاریخ و قومیت ایرانی ، درعین حال عاشق پیشه که بارها دل درگروی زیبایی نهاده .
آثار چاپ شده در زمان حیاتش عبارتند از : بهترین اشعار، تاریخ پست وتلگراف درایران ، زن بیچاره ، خاشاک ، محاکمه ی شاعر، اندرز یک مادر، کویراندیشه  و تصحیح و تنقیح  متونی نظیر :  لسان الغیب (دیوان حافظ) ، دیوان جامی ، ترانه های خیام ، خمسه نظامی و دیوان ژاله قائم مقامی و ...
دربخش قطعات دیوان اشعار ایشان ، شعری ست به نام اتوبیوگرافی که در ذیل تقدیم میگردد :
منم آن نامیِ عامی که گَرَم بود کسی   
آشکارا شدی از هر سر مویم  هنری
مشتهر گشتمی البته به هرفن افسوس 
گر نبودی به میان  پای قضا و قدَری 
آنچنانها  شدمی آن روز اما امروز 
چیستم ؟ هیچ ؛ نه کزهیچ فروترقدری
به غلط شُهرَتکی یافته ام لیک به دهر
نتوان یافت  زبون مایه تر ازمن بشری
یاوه می لایم و خَلقم  سخن آرا خوانَد   
اینت دکانی کش هست نه سودیُ نه ضرری
چیزکی نزد خود آموخته ام لیک چه سود  
میوه آفت زده یابند ز خودروو شجری
همچو نقشِ پر پروانه به یک سایش دست 
محو گردد اگرم هست به ظاهر صوَری
دست تقدیر ز علم و هنرم بهره نداد
" که نه مادر به سرم بود نه بودم پدری "
مادری که ام به نظرمانده چوخوابی زان روز
عصبی طبعی ، حرمان زده ای ، خون جگری
" پدری بودم زن باره و زردوست که داشت
چشم او روشنی از سیمی و از سیمبری
مادرم رنجه شد از شوی و رها کرد بدوی
چند ماهه پسری ، تیغ بلا را سپری
مانده درخاطرم ازعهد پدرداریِ خویش
حرفِ چوب و فلکی ، قصۀ توپ و تشری "
بگذر ازپول سیه روی که یک بوسه نداد
برمن اِلا به دَمِ رفتن ، وینت عبری
" او پیاپی به سفر میشد و من گربه صفت
برسرِ سفرۀ اقوام چو بیکس پسری
کودکی خودخور و حساس و نکت بین و خجول
که شدی رنجه ز حرفی و غمین ازنظری
با چنان زندگی انصاف ده آخرچه کند
پیشِ طوفان قضا مرغکِ بی بال و پری
زان زمان عقدۀ تحقیر چنان خورد مرا
که نماند ازمن وشخصیت ذاتم اثری
مادرم رفت و پدر خفت و ازآن هردو بماند
طفل نُه ساله یی افسرده چوشمع سحری
گاهِ رفتن پدرم آخت ز مسکینی و عجز
دستِ یاری سوی ازخویشتن افتاده تری
ثروتِ خویش و مرا هردو بدان مرد سپرد
برلبِ گور جز این خود چه کند محتضری
پدرم خالوی اوبود و جز او هیچ کسش 1
من وجودی به میانِ دوعدم دربدری
نیکمردی به سراشیبی کوری و شلی
قیم من شد و خود قیم اوشد دگری
کورشد خانه نشین شد زجهان رفت و مرا
ماند درسایۀ فرزند عجایب سیری 2
شیردل مردی چون صاعقه در دشت نبرد
لیک درصلح وصفا شیفتۀ خواب و خوری
به سفربردی گهگاه مرا ، گرچه مرا
وقتِ تحصیلِ هنربود نه گاهِ سفری "
همگنان را ثمری داشت سفرلیک مرا
نه گشاد ازسفری بود و نه خیر از حضری
گه شدی والی و من واله صفت درپیِ او
نه مرا جاه فزودی و نه اورا خطری
گه به ناورد گهم بردی بی آنکه بود
دوست را سودی و دشمن را ازمن ضرری
"پای بفشردمی اندر رهِ تحصیل ولی
به فشردن نتوان آب گرفت از حجری
درسرِ هر مهم ازمدرسه راندندی خوار
با پس افتادن ماهانه که بُد مختصری 3
کفش و تن پوش گدایانۀ من داشت مرا
خجل ازهم نفسی ، شرمگن از رهگذری
چشم معصوم رفیقان به تأثر نگران
برمن و هر نگهی بردل و جان نیشتری
حسِ همدردیشان فطرتِ حساس مرا
کوفت چونان که دگر راست نکردم کمری
ناله ها کردم و با نامه سخنها گفتم
لیک شوری ندهد نغمه که خوانی به کری
شهوت و کبر و شکم داشتش آنسان مشغول
که نه پروای منش بود و نه ازکس حذری
چه فتوت ، چه مروت ، چه کرامت خواهی
از تنک مایۀ پُرشهوتِ بسیارخوری
شایدش نیکی افزون ز بدی بود ولی
خیر او زانِ کسان گشت و به ما ماند شری
دست ازکسب خرد شستم آخرکه نماند
صبر برخواری ازآن بیش و نبودم مفری
نیم مردی شدم آهسته و چون دختر زشت
یافتم حجبی ماننده به عجب و بطری
من نهان ماندم درپرده اگر دختر زشت
برکشد گاه به امیدی از پرده سری
خواستم تا سر خود گیرم ، نگذاشت مرا 4
که : تو ای ابله از مال پدر کام گری
من وصی توام و مال تو در دست منست
ز چه باید که بری رنج مگر رنجبری ؟
چوضیاع است و عقارست و زر و سیم ترا
غوره حلوا شود ازصبر و نی آرد شکری
راست میگفت وی آن روز ولی فطرت او
شد دگرگون و چنین گردد هرمقتدری
وعده های سرِ خرمن به من افشاند و بداشت
تا به سی سالگیم دربر خود منتظری
دست کوتاه من غمزده زان شاخ بلند
نه گلی چید و نه در دامن او یافت بری
یک پشیز و زهمه مال پدر بهره نشد
که نه بودم سندی نه ز تَمَوّل خبری
مال من در کف او جان من اندر کف او
ناتوانی چه کند آخر با زوروری
حس خودکوبی و خجلتزدگی شاخ مرا
سوخت چونان که براو ماند نه برگی نه بری
ازپس عمری ولگردی و پیمانه کشی
یافتم کاری شایستۀ کوته نگری
بلعجب کاری چون پیشۀ کناس خسیس
خشک لب نانی از نان گدایی بتری "
هیچ خود عین عدم باشد و درملک وجود
منم ار ساخته ازهیچ بود هیچ تری
حالیا پیرم و بیمار و تهیدست و رواست
که ام نه همت نه هنر بود ، نه عقل و گهری
بی خطر ماندم و عمری شد در بوک ومگر
کس نچیدست بر ازشاخۀ بوک ومگری
فری آن هیچ مدان مرد که با سعی و عمل
ساخت برصفۀ گستردۀ کیوان مقری
حبذا بیخردی یاوه که با همت وعزم
یافت جاهی که درآن نیست خرد را گذری
ا – حاج علیقلی خان سردار اسعد
2 – جعفر قلیخان اسعد
3 – ماهی سه تومان در لیسۀ سن لوئی
4 – درتشکیلات ژاندارمری با درجۀ آسپیرانی
 
و حال شعر زیبای دیگری ازآن بزرگمرد ، بنام : کمتر
اگر رفتم ز دنیای شما ، دیوانه ای کمتر
ور این کاشانه ویران گشت ، حسرتخانه ای کمتر
اگر مستی نبخشد ساغر هستی برافشانش
وگر مستی دهد ای سرخوشان پیمانه یی کمتر
زیان و سود عالم چیست از بود و نبود ما
به دریا قطره ای افزون ، ز خرمن دانه ای کمتر
تو شمع محفل افروزی و من پروانه یی مسکین
تو روشن باش گرمن سوختم پروانه یی کمتر
اگر پیمانه ام پُرشد زیانی نیست یاران را
به بزم باده نوشان گریۀ مستانه یی کمتر
حقیقت در نوای توست و درمینای می ساقی
حدیث واعظان گر نشنوی افسانه یی کمتر
چو کاری غیر بت سازی ز زاهد برنمی آید
عبادتخانه ای گر بسته شد بتخانه یی کمتر
جزای خیر بادت درعلاج من تغافل کن
دراین ویرانه ، ای عقل آشنا دیوانه یی کمتر
از دیوان پژمان بختیاری
تایپ : بهمن بیدقی 1404/9/9

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۶۴۵۰ در تاریخ ۴ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
علی نظری سرمازه
۴ روز پیش
درود جناب بیدقی
خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۴ روز پیش
با سلام و عرض احترام آقای نظری بزرگوار
بینهایت سپاسگزارم
سلامت باشید و شادمان
ارسال پاسخ
حسن لطفی
۳ روز پیش
بهمن جان خیلی گلی
بلی این نام آشنای بزرگ
یادش گرامی رفتند
پژمان استاد
بهمن جان یه پست از مهدی سهیلی
زنده یاد بزار گوینده رادیو برنامه بزم شاعران بود خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۳ روز پیش
با سلام و عرض احترام آقای لطفی بزرگوار
سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان
سلامت باشید و شادمان
ارسال پاسخ
محمد علی رضاپور
۳ روز پیش
درود تان خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۳ روز پیش
با سلام و عرض احترام آقای رضاپور بزرگوار
سپاسگزارم
سلامت باشید و شادمان
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0