طبق تعریف استاد شمیسا، ردیف کلمه یا کلماتی است که بعد از قافیه عیناً تکرار میشود.
الزامی نیست که ردیف تمام بیتها از نظر معنایی و دستوری و حتی نوشتار یکسان باشند (مانند برخاست، بر خواست)؛ در بسیاری از غزلیات دیده میشود که ردیف در تمامی ابیات نقش فعلی دارد اما در یک بیت، نقش اسمی پیدا کرده است. تشابه آوایی برای کلمات ردیف کافی است چراکه ماهیت شعر متکی به آواست.
گاهی هم ممکن است دو واژه که جناس تام دارند در پایان دو مصرع بیایند و به اشتباه آنها را ردیف بنامیم:
گلاب است گویی به جویش روان * همی شاد گردد به بویش روان
تعریف قافیه فنیتر است و تبصرهها دارد؛ قافیه واژهای است که در انتهای مصرعهای شعر میآید و واژههای قافیه، در واجهای پایانی خود یکیاند: "دیوانه، پروانه، بتخانه، فرزانه"
شعر سنتی مقفی (قافیهدار) است و میتواند مردف (ردیفدار) هم باشد.
*******************************************************
کدام ویژگی در شعر فارسی لازم است؟
۱- ساختار منظم زبانی، و ردّ قواعد دستوری، رد قواعد نهاد، گذاره، مفعول و متمم.
۲- داشتن شور جنون و ایجاز، فشردگی در زبان و معنا.
۳- گرهخوردگی عاطفه و تخيّل و داشتن شکلی آهنگين.
۴- وجود عاطفه و احساس و گریز از عقل و منطق.
۵- بکار گیری تشبیهات و استعارات، و تشبیه و مبالغه.
۶- دوری از عقل و منطق، استفاده از مجاز و زبان کنایی.
۷- وجود ایجاز صوری و معنایی، ابهام و عناصر بدیع.
مثال :
نه بگویمت که مهری، نه بخوانمت که ماهی
که حقیقت تو ناید به عقول ما کماهی
ز منِ بلا کشیده ز چه رو دلت رمیده
که نمی کنی تو گاهی به من گدا نگاهی
،****************************************
شعر نو
یکی از بزرگترین ویژگیهای شعر نو، آزاد بودن از قید و بندهای وزن و قافیه است. برخلاف شعر کلاسیک که هر بیت باید وزن و قافیهای مشخص داشته باشد، در شعر نو شاعر میتواند آزادانه از هر نوع ترکیب وزنی استفاده کند. در واقع، بسیاری از شعرهای نو هیچ قافیهای ندارند و حتی ممکن است فاقد ساختار مشخصی باشند.
****************************************************
سبکآدمی ، رسمِ اهلِ خود بینی است؛ اما عشقِ حق، آتشی است که جان را روشن میکند. گندمِ جان، در برابرِ عظمتِ دوست، چیزی بیش از پرِ کاهی نیست؛ پس آنچه در دل و جان داری، به درگاهِ او عرضه کن. او به دردها آگاه است و درمان را در وقتِ خود میرساند. رنج را با رندیِ عاشقانه تاب بیاور، تا رشتهی پیوندت با خدا گسسته نشود. عشقِ راستین، دور را نزدیک میکند؛ ثریا را در چشمِ دل، قمر مینماید و دل را به بار مینشاند. در حسابِ عشق، عقل را راهی نیست، که این معامله از آغاز بر مدارِ راز بوده است. صفای دل، معیارِ حقیقت است؛ و هر خزانِ دل، اگر در پرتوِ عشق باشد، به گلستانی شکوفا بدل میشود. سخنی که از جان برآید، به وصل میرسد؛ و انسان، در جوارِ حقیقت، نمکگیرِ لطفِ اوست. خداوند، ناخدای این کشتیِ شعر است و نامِ تو با «یا علی» معنا میگیرد.
دلنوشته علی یحیی ۱۴۰۵۰۳۰۴