يکشنبه ۱۷ خرداد
مهمانی
ارسال شده توسط بهروز دارابی در تاریخ : ۸ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۴ | نظرات : ۰
|
|
بریم یه چیزی بنویسیم
قصه رو این جوری شروع کنیم که چند تا از دوستام به صرف شام منزل ما دعوت بودن که یکی از اونا همراهی داشت که از اقوامش بودن ، حرف و گفتگو سرگرمی جاری بود تا وقت سرو شام شد همه چیز مرتب روی میز چیده و آماده شده بود ، شروع که کردیم به سرو غذا فامیل دوستم گفت ببخشید برا من دو تا قاشق گذاشتین چنگال نیست ! من که تازه نشسته بودم با توجه به بعد مسافت آشپزخونه با میز نهار خوری بصورت شوخی گفتم ما رسم داریم به خاطر احترام خاص به یک نفر دو تا قاشق براش میذاریم !
این فامیل عزیز مگه ما رو ول کرد چپ میرفت راست میرفت تعریف تمجید طوری که فضای خودمونی و شوخی همیشگی شد مجلس عرفان !
تقصیر خودم بود و حق اعتراض نداشتم بخاطر یه چنگال آوردن چیزی گفته بودم که جمع نمی شد ، فکر کردم تموم میشه ولی از همون شب به بعد هرکجا مهمون بودم دو تا قاشق تو بشقابم بود.
یه روز هم عروسی دعوت بودیم نزدیک جایگاه نشسته بودیم با دوستان ، بازم دو تا قاشق تو بشقابم بود راه فراری هم نبود رسمی بود که خودم گذاشته بودم حالا نگاه جمعیت تو بشقاب من منم غرق خجالت .
از نگاهشون میشد فهمید که میگن این دیگه ...
بهروز دارابی
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۱۶۴۳۶ در تاریخ ۸ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید