يکشنبه ۱۷ خرداد
خرمشهر
ارسال شده توسط عباس زال زاده در تاریخ : ۱۱ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۶ | نظرات : ۰
|
|
ما یک بار بدهکار شدیم. یک بار، چند سال پیش از به دنیا آمدنمان، اگر این ملک را انتخاب نکرده بودیم، این بدهی سنگین بر دوشمان نمیافتاد. ما نام کوچههای بسیاری را از یاد بردهایم. حتی نشانی خانهی نزدیکترین کسان دریا را چرا این بدهی را نه!
با خودم میگویم: راستی آیا به همین دلیل ساده نیست که سالهاست در اسکله روبروی آفتاب، در خواب و خلوت ورودی شهر خرمی، دنبال مسجد جامعی مقابل فلکه الله، چشم به راه تو بودهایم؟ از هر پیراهن خاکی که میآمد، سراغ کسی را میگرفتیم که بوی خرمای جنوب و شب حلال دریا را میداد.
چقدر کوچههای خلوت بندر را خیس گریه رفتم و در غم غروب بازآمدم. من میدانستم تو برای این سرزمین روشنترین رویاهای روزگار را میخواستی و مردمانی را دیدم که آهسته میآمدند. در سایهسار گریه و بابونه، عطر تو را از باغ پروانه میبوییدند. در غیاب «ممد» (محمد)، به خواب کودکان خود میخواندند که ای کاش تو را میدیدند.
بله پدرم، مردمان میفهمند. مردمان ساکت و مردمان صبور میفهمند. مردمان دیری است که از راز انسانهای سادهای مثل تو و جهانآرا (همرزم شهیدت) به معنای بعضی از آوازها رسیدهاند.
فرض کن بعضی از اینجا دور شدهاند. حتی عطر را از یاس گرفتهاند، درد را از شکستن، شکوفه را از گل کاغذی و تبسم را از لبانمان اما با بدهی شما چه میکنند؟!
بدهی من به خون پدرم و از ظهر یک روز چهارشنبه میخواهم بدهکاریام را بدهم، به پدری که عکس دوستانهاش با آن عینک بزرگ تنها سند طلبش از من است، من نمیدانم که چند تا پسر هنوز به پدرشان بدهکار ماندهاند، من نمیدانم خدا در خرمشهر چه کرد یا اینکه بود؟! یا اگر بود، طرف همزبانانش بود یا تو و تمام رفقای خرمشهریتان، اما این را میدانم: «خرمشهر را غیرت تو آزاد کرد. غیرت تو و پدران پسرانی که مثل من خوششانس نبودند.»
با همان عشقی که تو به نخلهای خرمشهر داشتی به تو، به جهانآرا، به این خاک عزیز.
ارادتمند روح تو
فرزندت
عباس زال زاده
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۱۶۴۲۹ در تاریخ ۱۱ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید