يکشنبه ۱۷ خرداد
دیوژن و مولانا
ارسال شده توسط عارف افشاری (جاوید الف) در تاریخ : ۲ هفته پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۷ | نظرات : ۱۷
|
|
درود
توضیحی در مورد تک شعر مولانا درباره فیلسوف نامی دیوژن و گفتاری کوتاه از شخصیت او
بیتی که مولانا درباره دیوژن نوشته اینست
دی شیخ همی با چراغی گرد شهر میگشت
گفت کز دیو و دد ملولمم و انسانم آرزوست
این مورد اشاره دارد به گشتن دیوژن با فانوسی در شهر و گفتن این جمله که آدم کجاست آدمی نمیبینم
که این مورد اشاره دارد به نحوه برخورد دیوژن با مسائل و نوع نگاه او به جهان
دیوژن و پدرش در سینوپ یونان مشغول به ضرب سکه بودند که طمع به سراغشان آمد و شروع به ساخت سکه تقلبی کردند پس از آن بدستور حاکم از شهر اخراج و اعتبارشان دچار نابودی شد
پس از این واقعه فیلسوف به فکر فرو میرود و جهان را از دریچه دید خود میبیند سپس همان را زندگی میکند در این نوع جهان بینی سادگی و بی تکلف بودن جایگاه خاصی دارد و بی اهمیتی به مال جهان
که بعدتر این نگاه را کلبی گری یا همچون سگان زیستن نام نهادند ( که بنظرم طعنه بدی است)
فیلسوف رویارویی هایی نیز با اسکندر داشت در یکی از آنها که معروفترینش است اسکندر حایلی مابین او و آفتاب است سپس به دیوژن میگوید چه خواسته ای از من داری فیلسوف میگوید هیچ فقط سایه ات را از سرم کم کن که بعدتر بصورت ضرب المثل درمیاید
دیوژن در انتها آنطور که خود میخواست زیست و نحوه زندگی کردنش مثالی برای ساده زیستی شد
|
ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری :

|

|

|

|

|
این پست با شماره ۱۶۴۱۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید