سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

شنبه ۱۸ بهمن

پست های وبلاگ

شعرناب
افسانه ضیایی جویباری
ارسال شده توسط

لیلا طیبی

در تاریخ : ۷ روز پیش
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۴ | نظرات : ۰

افسانه ضیایی جویباری
خانم "افسانه ضیایی جویباری"، شاعر، نویسنده و پژوهشگر مازنی، متخلص به "افسون"، زاده‌ی ۳۰ شهریور ماه ۱۳۶۰ خورشیدی، در بابل و در حال حاضر ساکن جویبار است.
ایشان عضو فعال چندین انجمن ادبی‌ست، و طی مدت فعالیت‌های ادبی‌اش، چند کتاب مستقل چاپ و منتشر کرده و اشعارش در ده‌ها کتاب و روزنامه و مجله به ثبت رسیده است.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونه‌ی شعر تبری:
(۱)
مه دلوَر پاپِلی یه رنگِ رنگه
وِنِسّه دِل، همیشک تنگِ تنگه
خِده مخمل، درسّی ماه واری
وِنه چش چش نَئو، هَنتا پلنگه
◇ برگردان به فارسی:
دلبرم مانند پروانه، رنگین است.
دلم برایش همیشه تنگ است.
درست مخمل و مانند ماه است.
چشمانش مانند پلنگ است.
(۲)
بمردی بی‌قراری مسِّ بشتی
شه چشِّه یادگاری مسِّ بشتی
ته که بوردی ونوشه، سبز نهیِّه
بهار، زردی و زاری مسٌِ بشتی
◇ برگردان به فارسی:
تو رفتی بی‌قرار شدم برایت
نگاهت برایم یادگاری ماند
با رفتنت گل ونوشه هم جوانه نزد
فصل بهار رنگ پریدگی برایم ماند
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
دور از تو هستم اما، درد آشنای خویشم
از تو برم شکایت، نزد خدای خویشم
بنما نظر به جان و بر قلب بی‌قرارم
در جستجوی مهرت سر در هوای خویشم
بر دفتری نوشتم نام تو را که بی‌تو
شعری پر از ملال و صاحب عزای خویشم
در آسمان تاریک روح و ستاره‌ای تو
دور از تو سوت و کورم؛ دردی برای خویشم
قدری نظر کن آخر، تا پر دهم غمم را
من با تو تا همیشه گرم نوای خویشم
از بس گرفته یادت هوش و حواسم از سر
گم کرده‌ام ردیف و در شعرهای خویشم
(۲)
دلم غرق نگاهت شد ببین با من چه‌ها کردی
رُبودی عقل و هوش از سر، مرا آخر فنا کردی
دلم لرزید در سینه؛ زمانی که تو را دیدم
وجودم را به لطف عشقِ خود؛ غرقِ صفا کردی
به من بال پریدن دادی و پرواز کرد این دل
تو مفهوم خوشی‌ها را به قلب من هجا کردی
چنان غرقِ تمّنایت شدم، پر زد دلم سویت
چه خوش قلب مرا از ماتم دنیا جدا کردی
درون خلوت تنهایی‌ام بودم که با احساس
مرا با عشق از عمق وجود خود صدا کردی
عقیق نرگس چشمت، ربود از من دل و جان را
تو با گرمای احساست مرا بد مبتلا کردی
(۳)
ای که درجان منی اما دلت با دیگری‌ست
قصه‌ی عشق من و تو قصه‌ی دیو و پری‌ست
کار چشمان شکارت صید صیادان بوَد
از همان روز نخستین در پی اغواگری‌ست
با نگاه و با اشاره صد سخن گفتی به من
چشم تو استاد اینگونه زبان زرگری‌ست
من در اعماق نگاهت جستجوها می‌کنم
در صدف‌های دو چشمت جای صدها گوهری‌ست
مردن من با ندیدن‌های تو کامل شود
چون برایم این ندیدن حکم تیر آخری‌ست.
(۴)
چه دردناک است
زیر پوست اعتمادم
بی‌غیرتی تو
تزریق می‌شود
به یاد داری
زمانی که نارنج‌های احساسم را
پیوند زدم
به تنه درختی
در حیاط خلوتی که
شاخه‌های درخت همسایه
از رفتار تبر
غیبت می‌کردند
و کلاغان بی‌سر و پا
خبر چینی می‌کردند
شاخه‌های جوان هم از ترس
لکنت می‌گرفتند و
حق سکوت می‌دادند
شاید درد من و درختان یکی است
خنجر از پشت می‌زنند
نارفیقانی که
سفره‌ها پهن می‌کردند برای دل
اما دریغ از یک لقمه عشق.
 
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۶۲۲۴ در تاریخ ۷ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید
۳ شاعر این مطلب را خوانده اند

رضا رادمهر

،

فریبرز رامیار

،

محدثه سمرقندی

نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0