زانا خلیل
آقای "زانا خلیل" (به کُردی: زانا خهلیل) شاعر کُرد زبان، اهل اربیل اقلیم کردستان است.
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
(۱)
شک و تردید، آتش است!
به عشق نزدیک شود،
به آتشش خواهد کشید.
(۲)
نمیدانم خر، عاشق میشود یا نه!
ولی خوب میدانم،
عاشق، خر میشود.
(۳)
در نگشتن به دنبال گشتن میگردم
در گشتن میخواهم نگشتن را بیابم
در گم شدن میخواهم پیدا کردن را بیابم
در پیدا کردن نیز به دنبال گم شدن هستم
در تمام این گشتن و گم شدن و نگشتن و پیدا کردنها،
فقط به دنبال تو میگردم
آیا میتوانی، تو هم بیایی و در من
دنبال خودت بگردی؟!
(۴)
همیشە در وجود هر خندەای،
گریەای لال، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر گریەای،
قهقهای ساکت، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر سیاهی،
درخششی میدرخشد و لبخند میزند
همیشە در وجود هر خوشبینی،
یک بدبینی پوزخند میزند
همیشە در اعماق وجودت، زندگیی هست،
که مرگ را بە سخرە میگیرد
لیکن همیشە در اعماق وجودت،
مرگی جا خوش کرده است،
مرگی راستین،
کە بە ریش زندگی میخندد.
(۵)
دلهایتان را مملو از راستی کنید،
تا به وقت سخن گفتن،
نور و عسل،
از دهانتان ترشح کند.
(۶)
آزادی به تنهایی همه چیز نمیشود
اما،
بدون آزادی هم
هیچ چیزی نیست.
(۷)
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.
(۸)
اگر شریعت میگفت:
بعد از مرگ، در بهشت،
تنها همسر خودت را ملاقات خواهی کرد
مطمئنم
هیچ مردی راضی نمیشد
که پای در بهشت بگذارد.
(۹)
آدمی، مادهای کهن است
تنها
عشق میتواند
او را تازه کند.
(۱۰)
مرد وقتی که
عاشق زنی میشود
از شکارچی بودن
به شکار مبدل میشود.
(۱۱)
پشت هر مرد بزرگی،
زنی وجود دارد
که به او میگوید:
تو هیچی نیستی!
(۱۲)
هرکسی که دیدی
زیاد حرف میزند،
مطمئن باش که هیچ نمیگوید.
(۱۳)
در وجود همهی ما
محبسی هست
برای خاطرات پنهانمان.
(۱۴)
زیباترین و
بزرگترین زندان جهان،
بچههایت هستند.
(۱۵)
اگر تاریکی تو را احاطه کرد
بدان که تو
لبریزی از نور...
(۱۶)
همیشه از دو چیز خندهام گرفته است:
یکی: مرگ
و دومی: زندگی و مرگ...
(۱۷)
آدمی، درختیست
در میانهی یخبندان!
هرچه هم تقلا بنماید،
سرانجام سوز مرگ، او را از پا میافکند.
(۱۸)
[شیطان با سنگپرانی نمیمیرد]
(تقدیم به نوال السعداوی)
چهارده قرن است که،
شیطان را سنگباران میکنند
به این امید که او را بکشند!
ولی خودشان،
همگی مردند و
شیطان نیز کماکان زنده است.
چهارده قرن است که،
نمیدانند و نمیخواهند بدانند
که خانهی واقعی شیطان
نه آسمان است و نه زمین
بلکه میان آن مغزهاییست که کورند!
بلکه میان آن قلبهاییست که تاریکاند...
چهارده قرن است که،
نفهمیدند و یا که نمیخواهند بفهمند
که شیطان با معرفت به هلاکت خواهد رسید
نه با سنگ و چماق!...
چهارده قرن است که،
نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند
شیطان با عشق نابود میشود
نه با پرتاب سنگ.
(۱۹)
[آدمی، فقط آدم است و دیگر هیچ]
زندگی، توانا یا ناتوانمان میکند
زندگی، زیبا یا زشتمان میکند
زندگی، بزرگ یا کوچکمان میکند
زندگی، شیرین یا تلخمان میکند
زندگی، سنگین یا سبکمان میکند
زندگی، جلیل یا قلیلمان میکند
ولی
آن زمانه است، که تنها ناتوانایمان میکند
آن زمانه است، که تنها زشتمان میکند
آن زمانه است، که تنها کوچکمان میکند
آن زمانه است، که تنها تلخمان میکند
آن زمانه است، که تنها سبکمان میکند
آن زمانه است، که تنها پستمان میکند
میگویم:
آدمی چیست؟!
غیر از یک موجود ضعیف
که زندگی و زمانه از یک سو و
مرگ نیز از دیگر سوی،
دستش را میگیرند و
سرانجام،
مرگ است که دستهای او را بالا میبرد...
(۲۰)
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگهای گلی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی گلستانهای جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی نسیمهای دلآویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!
افسوس که او نمیدانست
که همهی اقیانوسهای روشنایی
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه زندگی و مرگی!
افسوس که او نمیدانست
که تمام هست و نیست در وجود توست...
(۲۱)
فراق، مرگی کوچکیست
و
مرگ، فراقی بیپایان...
(۲۲)
قلب انسان خوب،
اتاقیست کوچک!
با اندک محبتی پر میشود.
(۲۳)
خوب میدانم،
سیگار و عرق و عشق و شعر
رو به مرگ میکشاندم.
اما مطمئنم
اگر از آنها هم دست بکشم
یکباره خواهم مرد.
(۲۴)
آدمی تنها دو مرتبه به رهایی خواهد رسید
یکبار در خوابهایش و
دیگر بار با مردن...
(۲۵)
قمار و عشق، یک چیزاند!
زیرا در پایان،
عاشق و قمارباز
به تیرهبختی از بازی خارج میشوند.
(۲۶)
قلم میگفت:
سیاست، کینه و نفرت میپراکند
و ادبیات و هنر،
عشق و دوست داشتن.
(۲۷)
بدبین نیستم
لیکن،
خوشبینی هم
در خاک ناامیدی ریشه نمیدواند.
(۲۸)
تمام راههای هستی را بپیمایی
باز چشمت به آن راهیست
که میرساندت به وطن...
حتا اگر وطنت،
جهنم باشد.
(۲۹)
وقتی که آدمی از مادر زاییده میشود
گریه و زاری میکند.
زیرا خوب میداند،
در این بازی که اسمش زندگیست
یا دیوانه میشود
و یا دیوانهاش میکنند.
(۳۰)
زندگی قمار است!
استاد تمام حقهبازان هم که باشی،
کسی موفق از آن بیرون نخواهی آمد.
(۳۱)
مرگ، چیز خاصی نیست!
جز،
بازگشت
به دوران رهایی پیش از زاده شدن.
(۳۲)
زندگی،
دو دروازه دارد،
یکی برای داخل رفتن و
دیگری برای خارج شدن...
افسوس که همهی ما
در تقلاییم برای رسیدن به
دروازهی دوم...
(۳۳)
هرکس خواست تنهایت بگذارد،
بگذار برود!
تو انسانی،
نه زندان و قفس...
(۳۴)
اگر اشک، خونابهی روح است،
بدان که لبخند
خوشحالی قلب است،
پس بخند!
(۳۵)
کسی که عاشق باران است و
چتر بر سر میگیرد،
چون کسیست که
پنبه در گوش خود فرو کرده
تا به موسیقی گوش بدهد...
(۳۶)
هر که را دوست میداری،
فوری به او ثابت کن.
زیرا بعد از مرگ،
نمیتوانی چیزی را اثبات کنی!.
(۳۷)
حتا کسانی را که از تو بیزارند،
دوست داشته باش!
عشق و دوستی،
دو بال پرواز توست،
تو را به روی ابرها خواهند رساند.
(۳۸)
زیباترین چیز در زندگانی،
این است
که بیاموزیم،
چگونه همدیگر را دوست داشته باشیم.
(۳۹)
هر چیز که بخواهی
در این دنیا نصیبت خواهد شد،
غیر از خوشبختی!
(۴۰)
زندگی چیزی نیست
جز یک نردبان!
بعضیها از آن بالا میروند و
بعضیها هم پایین...
(۴۱)
خاطرات گذشتهام را
از رویاهای امروز و فردایم بیشتر میپسندم.
زیرا بعدن،
امروز و فردا و ما نیز
تبدیل میشویم به گذشته.
(۴۲)
اگر سخن مفت ممنوع میشد
بیشک،
بشریت باز میگشت
به آن دورانی که هنوز
تکلم نمیکرد.
(۴۳)
آن افرادی دوست تو هستند
که در وقت افتادن و شکستن،
به آغوشت میکشند.
لیکن،
از آنها ارزشمندتر
آنانند
که نمیگذارند
بیافتی و بشکنی...
(۴۴)
آسانترین راه
برای پایان دادن به همهی سختیها و
آشوب و پریشانیها،
فقط مرگ است.
(۴۵)
انسان خوب،
دوست دارد که پرنده شود!
زیرا میداند
بر روی زمین جایی نمانده
برای زیبایی...
(۴۶)
در این جهان
اگر دروغ و چاپلوسی نبود،
تمام آدمها
در سکوت غرق میشدند.
(۴۷)
از جهان،
هیچ چیزی را نمیپسندم،
حتا خودم را!
زیرا الان ایمان یافتهام
آن دم که خدا مرا خلق نمود
هیچ چیزی در دلش نبود،
حتا خوبی و خوشی!
(۴۸)
تنها راه خوشبختی،
خوشبختیست!
(۴۹)
جنگ،
رویدادی ناگوار است
که تنها
در فیلمها دیدنیست.
(۵۰)
عشق نمیمیرد،
ولی عاشق،
خورد و خاکشیر میشود
و آنگاه میمیرد.
(۵۱)
به دو تن هیچ اهمیت مده:
یک، آنکس که در پیشگاهت تو را میستاید و
دو، آنکه پشت سرت،
تو را کوچک میشمارد.
(۵۲)
از قاتل خطرناکتر
آن شخصیست،
که وقت تو را تلف میکند.
(۵۳)
در زندگیات
حتا با روحت هم
به سوی حقیقت گام برداری،
باز به آن دست نخواهی یافت.
زیرا حقیقت
در عدم است، نه در وجود.
(۵۴)
تمام تلاش آدمی
از آن روست، که به خوشبختی برسد.
غافل از آنکه،
زندگانی،
دریایی بیساحل بدبختیست!
نکبتی، که رستگاری به آن نیست.
(۵۵)
اگر میخواهی،
در آرامش بمیری،
عاشقانه زندگی کن.
(۵۶)
طلوع خورشید
هیچ فایدهای ندارد
اگر ما را از خواب برنخیزاند!
(۵۷)
هیچکس خوشبختی را به تو نمیبخشد
خوشبختی از درونت فریاد میزند!
بخند،
تا پیدایش کنی...
(۵۸)
باز میگردم به خویشتنم،
چنان خواهم مُرد
متفاوت از مرگ دیگر مُردههای شهر
لیک در آن مرگ
چنان خواهم زیست
متفاوتتر از زندگانی مُردەهای شهر...
(۵۹)
در دو روز گذشته،
پشت پنجرهای باز
با صدای هر پر زدن قمریهای اندوه،
با بغبغوی کبوتران هراس،
و میومیوی گربههای هوس،
بیش از هشتاد و یک هزار مرتبه
به این جملهی لعنتی گوش دادم:
"شمارهی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد!"
نگارش و ترجمهی اشعار:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
زانا خهلیل
ماموستا "زانا خهلیل"، شاعیریکی کورده، خهلکی شاڕی هەوڵیرلە باشوری کوردستانە.
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
(۱)
هەر وەک چۆن کەسی سووک
لەناو میللەتی گران غەرق دەبێ
هەر ئاواش کەسی گران
لەناو میللەتی سووک غەرق دەبێ.
(۲)
ئەگەر چارت نەما و بڕیارتدا بکوژیت و
ببیتە بکوژ، ئەوە رق و درۆ لە خۆتدا بکوژە،
دەحەسێیتەوە.
(۳)
ژیان پەیژەیەکە
ھیچ کەس ناتوانێ
تەنانەت دوو سەدەشی لێ ببڕێ.
(۴)
هێزی مرۆڤ لەوە دایە بزانێ
کەس تا ئەخیر بەهێز نییە.
(۵)
تاکە ئازادییەک لە ژیاندا تەنیاییە،
بەڵام ترۆپکی ئازادیی لە مردندایە.
(۶)
لە مردن خراپتریش ھەیە،
زەواج.
(۷)
دەکرێ بە ناسینی کەسێکی نوێ،
ھەموو ڕابردووت غەرق بکەیت و
ئێستات بکەیتە زەماوەند و بیریش لە ئایندە نەکەیتەوە.
(۱۴)
خۆشەویستبی،
ھەموو چرکەیەکت جەژنێکە.
(۱۶)
ئەگەر زریان
لە ناختدا ھەڵیکرد،
ھیچ شتێ ناتوانێ گەرمت بکاتەوە.
(۱۷)
غرووب نەبێ،
چۆن دەگەینە گزنگ؟
(۱۹)
لە کوخێک بژیت و
ھەست بە ئازادیی بکەیت
بەختەوەرتریت لەوەی
لە کۆشکێک بژیت و
ھەست بکەیت لە سجندایت.
(۲۰)
دواجار ھەموو شت دەبێتە ڕابردوو،
من و تۆ و ئێستا و
ئایندە و ڕابردووش دەبێتە ڕابردوو...
ھەر بۆیە تا لە ژیانداین عاشقی ڕابردووین.
(۲۲)
تاکە حەیوانێک
کە بتوانێ
منداڵی خۆی بکوژێ
ئینسانە.
(۲۳)
لەناخی ھەموو مرۆڤێکدا
دڕندەیەکی
خەوتوو ھەیە.
(۲۴)
ئیرادە ھەبێ،
پەیژەش دەبێ بۆ
گەیشتن بە باخچە
ھەڵواسراوەکانی سەرکەوتن.
(۲۵)
زۆر جار ھەست دەکەم ماسیێکم و
لە لمدا مەلە دەکەم،
بەڵام لە ناکاو ماسیێک دێ و
لەناو ھەورەکاندا
مەلەم پێدەکا.
(۲۷)
ھەر یەکێک لە ئێمە لە ناخیدا
جەھەننەمێک ھەیە و
بەردەوام دەیسووتێنێ،
بەڵام کەس ئاگر و
سووتانی ناخی کەسانی دیکە نابینێ.
(۲۸)
قەینا بیر ناکەینەوە،
بەڵام بۆچی رقمان
لە بیر کردنەوە دەبێتەوە!؟
(۲۹)
ئێمە میللەتێکین
تەنیا خەریکی ورگ و
پارەین و
ھەموو کاتیش مەوزوعی سەرەکیمان سیاسەت و
باسکردنی نەخۆشییە...
ئەوە بەسە بۆ ئەوەی دانی پێدا بنێین
کە ئێمە میللەتێکی دواکەویووین و
ھەر بە دوا کەوتوویش دەمێنینەوە.
(۳۱)
کە ئاوڕ لە رابردووم دەدەمەوە،
دەبینم سێ بەشی ژیانمم بۆ
گرینگدان بەو ژنانە تەرخانکردووە
کە مێردەکانیان لەبەر
خۆ دەوڵەمەندکردن کاتیان نەبووە گرینگیان پێبدەن.
(۳۲)
مرۆڤ ھیچ ناکا،
تەنیا درووست دەکا،
تا بیڕووخێنێ و دەیڕووخێنێ
تا درووستی بکاتەوە.
(۳۳)
مرۆڤی باش
لەناو میللەتی خراپ
دوای مردنی لە دایکدەبێ.
(۳۴)
دڵی جوان کانیێکە،
ھەموو حەیوانێک
لێی دەخواتەوە.
(۳۵)
سەرچاوەی خۆشەویستیی
دڵسۆزییە و
سەرچاوەی دڵسۆزیش
خۆشەویستیی.
(۳۶)
ژیان
گەمەیەکی بێ مەعنایە،
بردنەوە و
براوەی تێدا نییە.
(۴۱)
ئەگەر دەتەوێ بێئومێد نەبی،
ھەوڵدە ھیچ ئومێدێکت نەبێ.
(۴۲)
ئەوانەی زەڕەیەک رقیان تێدایە،
ئۆقیانۆسێک خۆشەویستییان
پێببەخشە،
نایبینن.
(۴۳)
ھیچ مرۆڤێک لەو دنیایەدا گەورە نییە،
چونکە ھەموومان بە بچووکیی
لە دایکدەبین و
بە بچووکیشەوە ماڵئاوایی دەکەین.
(۴۴)
تا ئەو کاتەی
راستگۆیی بەسەر درۆدا زاڵ نەبێ،
حەقیقەت ھەر
بە لێڵیی
دەمێنێتەوە
(۴۵)
تاکە چەکێک
کە بتوانێ جیھان
لە برین رزگار بکا،
خۆشەویستییە.
(۴۶)
ھیج کەس زۆر فەقیر نابێ
ئەگەر زۆر دەبەنگ نەبێ و
ھیچ کەسیش زۆر دەوڵەمەند نابێ
ئەگەر زۆر دز نەبێ.
(۴۷)
لە کۆمەڵگەیەکی بیرنەکەرەوەدا،
بیر بکەیتەوە،
یا خۆت دەکوژی،
یا شێت دەبی،
یانیش تاک و تەنیا
دەمێنێیتەوە.
(۴۸)
وەڵامدانەوەی دەبەنگ
بە ھەر ھۆکارێکبێ،
دەبەنگییە.
(۴۹)
تەنیایی باڵ بە مرۆڤ دەبەخشێ
تا بە نێو قووڵاییەکانی خۆیدا
ھەڵفڕێ.
(۵۰)
ھەموو شت لەو دنیایەدا
دەبێتە رابردوو،
بۆیە نە ئێستا و نە ئایندە
ئەوەندە گرنگ نین
تا خۆتیان پێوە
سەرقاڵ بکەیت.
(۵۱)
ئەگەر دەتەوێ وێرانبیت،
عاشقی
ژنێکبە،
جوانیی و زیرەکیی و ئازادیی
لە خۆیدا کۆکردبێتەوە.
(۵۳)
لەو سەردەمەدا
ئەگەر نووسەر بەرگەی بە تەنیا مەلەکردن
لە قووڵاییدا نەگرێ،
لەنێو ئەوانەی لەکەناردا مەلە دەکەن
ون دەبێ.
(۵۴)
رێگەی گرێنتی
بۆ ئەوەی دەوڵەمەند نەبی،
دزی نەکردنە.
(۵۶)
خۆ دەربازکردن
لە بازنەی زۆرینەدا ئازایەتییە
بەڵام بەرگەگرتن و نەگەڕانەوە
بۆ نێو ئەو بازنەیە،
داھێنانە.
(۵۷)
پیاو قوڕە
ژن چی بوێ
ئەوەی لێ درووست دەکا.
(۵۸)
دەتوانین بە پارە زۆر شت بکڕین
جگە لە
خۆشەویستیی.
(۵۹)
کە عەشق وەک کانییەک
لە نێو تۆدا دەتەقێتەوە
بیرکردنەوە و
عەقڵ و
ھەموو یاساکانی جیھان
کۆتاییان پێدێ.
(۶۰)
خۆشەویستیی
ھەڵکورمانە لەنێو ئاپۆرەدا
بەڵام عەشق
باڵگرتن و فڕینە لەناو خۆتدا.
(۶۱)
لە عەشق نزیک مەکەوە
ئەگەر لە
نوور و برین دەترسیت.
(۶۲)
لە قسەکردن جوانتر
بێدەنگییە و
لە بێدەنگیش
جوانتر مۆسیقا.
(۶۳)
سڵاو لەوانەی
عاشقی عەشق و
عاشقی خۆشەویستیین.
(۶۴)
نزمترین دەنگی غیرە
لای عاشق
لە فیغانی ھەور بەرزترە.
(۶۶)
ترسناکترین دڕندەی
دژ بە مرۆڤ،
مرۆڤە.
(۶۷)
مرۆڤی ھەستیار بوونەوەرێکە
ھەمیشە لەناو خۆیدا تەنیایە
ھەتا ئەگەر لەنێو پۆلەکەی خۆشیدابێ.
(۶۹)
ھیچ مرۆڤێ یاخی نابێ
ئەگەر خەنجەری دەوروبەر
رۆنەچووبێتە خوێن و رۆحی.
(۷۰)
ھەموو ئەو شتانەی تۆ حەزت لێیە
کاتێک پێتدەگا
کە ئیتر تۆ تاقەتت
لێی نەماوە.
(۷۲)
عەقڵی
مرۆڤی پاک
لە دڵیدایە.
(۷۳)
نیشتمانی راستەقینەی دایک
منداڵەکانییەتی.
(۷۴)
سەرچاوەی رق جەھلە و
سەرچاوەی خۆشەویستیش
مەعریفە.
(۷۵)
گەورەترین داهێنانی مرۆڤ،
راستگۆیی و
خۆشەویستییە.
(۷۸)
باشترین رێگە بۆ پاراستنی
چاو و سییەکانت،
خەوتنە...
ئەوە ئەگەر مۆبایل و
جگەرە لێبگەڕێن.
(۸۰)
زوڵمێکی گەورە
لە نامووسی کەر دەکەین
ئەگەر میللەتی دواکەوتووی پێبشوبھێنین.
(۸۱)
دەڵێ: باشبوو ژن نەبووم
ئەگەرنا چۆن دەمتوانی
لەو دنیایەدا پیاوێک ببینمەوە،
دەجال نەبێ.
(۸۲)
ئێمە میللەتێکین
عەشقمان بۆ ژێردەستەیی
میراتە.
(۸۳)
زۆرجار چاکەکردن
لەگەڵ کەسانی خراپ
خراپت دەکا.
(۸۴)
تەنیایی باشترین چەترە
تا لە بارانی ناشرینییەکانی
دەوروبەر بتپارێزێ.
(۸۵)
ھەڵبژاردنی تەنیایی کورتترین
رێگەیە بۆ دەربازبوون لە بازنەی
ئاگرینی ناشرینییەکان.
(۸۶)
کەسێک پەروەردە نەکرێ
ناتوانێ فێربێ.
(۸۷)
مرۆڤی تێگەیشتوو کەسێکە
خۆی بە تەنیا بەرگەی ئازارەکانی
خۆی دەگرێ نەک لەسەر
کەسانیتر دابەشی بکا.
(۸۸)
ئەگەر نەزانی خۆت بەڕێوە ببەی
قەدەر بە شێوازی خۆی
بەڕێوەت دەبا.
(۸۹)
ئەگەر بتەوێ بە دزین
لە دەسەڵاتدا بمێنییتەوە،
کۆمەڵە دزێکیتر دێن
سەروەت و منداڵ و رۆحیشت
دەدزن.
(۹۰)
کە کەسێک چێژی خۆی کردە
پێوەر بۆ ھەڵسەنگاندنی جوانیی
و ناشرینیی و باشە و خراپە، گفتوگۆی لەگەڵ مەکە.
(۹۱)
ئیسلامی سیاسی ھیچ نین جگە
لە کۆمەڵە بازرگانێک کە تیجارەت
بە خوا دەکەن لە پێناو ورگی خۆیان.
(۹۲)
کە یەکێکت دیت زۆر گوتی:
من.. من.. من..
ئەوە دڵنیابە نەک دنیا،
بەڵکو خۆشی خۆی ناناسێ.
(۹۳)
ئەو کەسانەی لێت نزیکن و
متمانەت پێیان نییە وەک
دووپشکێک وان کە بەسەر
جەستەتدا دێن و دەچن،
نە پێتوەدەدەن و نە لێشت
دوور دەکەونەوە.
(۹۴)
ئەوانەی بابەتی سەرەکییان
باسکردنی خەڵکە، دواجار خۆیان
وەک نمونەیەکی خراپ
دەبنە بابەتی سەرەکی خەڵک.
(۹۵)
سڕینەوەی ناخۆشییەکانی
رابردوو لە زاکیرەدا
جۆرێکە لە جۆرەکانی ئازادیی.
(۹۷)
گەڕام،
تاقیمکردەوە،
ژیام،
مردم،
هیچ شتێکم
لە ژیاندا
لە خۆشەویستیی
جوانتر نەدۆزییەوە.
(۹۸)
هەمیشە ئەو کەسانە
لە زاکیرە دەمێننەوەکە
بێمنەتانە جێماندەهێڵن
نەک ئەوانەی لە بێهێزییەوە
لەبەرمان رادەکەن.
(۱۰۰)
[هێشتا باشم]
هێشتا باشم،
مادەم بەیانیان دوای رشانەوە،
دەتوانم كحول بخۆمەوە.
من هێشتا باشم،
مادەم نیوەڕۆیان نان دەخۆم و
كحول دەخۆمەوە.
من هێشتا باشم
مادەم لە بیرمە
نانی ئێوارە
دوای خواردنەوەی كحول بخۆم.
من زۆر زۆر باشم
مادەم هێشتا دەتوانم
بەیانیان و ئێواران و شەوان بخۆمەوە و
جیا لە ئێوە بمرم و
وەک ئێوەش
ژیانم بژیێم.
(۱۰۱)
دهمهوێ به سانایی بڵێم:
شهو گلهیی له مانگ ههیه
چونكه پێىوایه
درهوشانهوەی نوور
مشتهرى تارمایی دهڕفێنێ.
خۆر
دهرفهتى مێزگردێكى ئاشكرا
لهگهڵ شهو نادا
چونكه دهزانێ
زهمهن ئاوابوون ههڵدهبژێرێ.
ساماڵیش قهد حهز به دیمانهى من ناكا
چونكه زۆر لهمێژه
له خهڵوز و
خهزهڵ و
تراویلكهى زانیوه
من غوبارم خۆشتردهوێ
گڵاڵەکردنی ئەم بابەتە:
#زانا_کوردستانی