شعرناب .::. سایت ادبی شعرناب

ساختار شکنی در شعر (4)


ساختارشكني در شعر (4)
( جرّاحي و عمل )
۲- موسيقي و آهنگ
موسيقي و آهنگ شعر كه بي ارتباط با اوزان كلمات و قالب نمي باشد ، در جذّابيت شعر نقش بسزايي دارد . و اين مهم در هردو نوع شعر ديروزي و امروزي شايان توجّه است. هيچ شعري خالي از موسيقي نمي باشد . در حقيقت قبل از اينكه شعري آفريده شود موسيقي آن شعر خلق مي گردد. شاعر نوگرا در خلق شعرامروزی مي بايد به همسوئي و هم آوايي كلمات در اثر خود بيشترين توجه را نموده و سعي بر اين داشته باشد كه رواني وزن در بحر مورد نظر را حفظ كرده و كمتر از آهنگ هاي تكراري پيروي بكند. در انواع مختلف شعر،ريتم كلمات و هماهنگي صداهاي بين كلمات در مسير عمودي شعر با هجاهاي كوتاه و بلند قابل تنظيم است. بنابر اين خلاقيّت در چينش كلمات در رواني آهنگ شعر، مؤثّر خواهد بود. يكي از عوامل ماندگاري شعر در اين است كه در وزن و آهنگي روان نوشته شود. يعني شعر بايد از آهنگي كه براي آن در ذهن آفريده شده است پيروي بكند.
من موسيقي در شعر را به دو بخش كلّي تقسيم مي كنم :
الف ) موسيقي كلمات
توضيح: در موسيقي كلمات ، آنچه از آهنگ پيروي مي كند تك تك حروف يك كلمه است . هجاهاي كوتاه و بلند كه با حروف در ارتباط تنگاتنگ مي باشند ، رل اساسي در هماهنگي با ريتم آهنگ مورد علاقه ي ذهن شاعر بازي مي كند و در حقيقت رقص كلمات با حركات موزون حروف كه جوشش دروني شاعر در اين دخيل است بسيار مؤثر مي باشد. شايد كلماتي باشند در يك معنا و در يك وزن اما هركدام در يك لطافت خاصي از آهنگ و موسيقي در شعر ي كه خلق مي شود نقش بازي كند. اينجا بسته بر زرنگي شاعر است كه كدام را انتخاب نمايد .
گاهي مي بينيد حرفي از كلمه چنان شبيه طبل بر ذهن آدمی مي كوبد كه كلّ وزن شعر را از لطافت مي اندازد. اين چنين اتفاقاتي در رديف و قافيه بسيار مي افتد. پس بر اين اساس مي بينيم موسيقي كلمات با پيوند تك تك حروف در ارتباط است.
ب ) موسيقي قالب
توضيح : موسيقي قالب در شعر كلاسيك با مصرع هاي منظّم در هجاهاي متعادل و قوافي و رديف مرتبط بوده و اوزان عروضي را همراهي مي كند و در شعر نیمائی وسپيد نيز سطرهاي مختلف و حتي تركيبات و تشبيهات نيز در متعادل كردن وزن مؤثرند .فرق بين موسيقي كلمات و موسيقي قالب در اين است كه : موسيقي كلمات با تك تك حروف و موسيقي قالب با تك تك كلمات ارتباط برقرار مي كند. بهتر است شاعر بر اين توجه داشته باشد كه وزن شعرش از ابتدا تا آخر در يك ريتم منظم باقي بماند . مي بينيم گاهي اوقات چند سكته ي وزني مابين حروف ، موسيقي شعر و رواني آهنگ كلمات را با مشكل مواجه نموده است.
توصيه :
بعد از اتمام شعرتان آن را با آواز بخوانيد و ببينيد آيا تا آخر در يك وزن و آهنگ مي ماند ؟!
و ببينيد كدام حرف و كلمه از ظرافت موسيقي شعرتان مي كاهد ، روي آن كار كنيد.
3- فرهنگ كلمات
به مرور زمان كلماتي در علوم مختلف روز مصطلح مي گردند كه نحوه ي استفاده از آنها در شعر مورد توجّه است. بنابر اين شاعر دوست دارد براي به روز كردن شعرش از اين واژه ها نيز بهره مند شود . به نظر من استفاده از اينگونه كلمات برايامروزی كردن شعر اشكالي ندارد ليكن بهتر است آن عده از كلماتي را كه ريشه در ادبيّات فارسي ندارند به داخل گيومه انداخته شوند .
مثال: در ابيات زير كه نمونه اي از اشعار خودم مي باشند ، از واژه هايي بهره گرفته شده است كه بسيار شناخته شده و به روز هستند اما چون ريشه در فرهنگ فارسي ندارند بدين خاطر به داخل گيومه انداخته شده اند:
... جستجو كردم تو را ديدم در « اينترنت » پُري
« سايت » را زينت بُــوَد « وبلاگ » اسرار لبت...
***
...گفتم زنم به خطــّي و گويند نوگرا
صد بار « اوْكي » به جاي ( خوشا ) خواستم نشد
گاهي بجاي ( زنده بشو ) « تَنكيو » خوش است
امّـا زبان به شعر فدا خواستم نشد...
_ معمولا ً شاعري كه مي خواهد شعرش امروزي تر باشد كمتر به دنبال واژه هايي مي رود كه معنا كردنش احتياج به فرهنگ اختصاصي لغات و تفاسير دارد. اكنون زمان چنين قبول مي كند كه حرف دل به ساده ترين روش گفته شود . بنابراين بهتر است از كلمات سنگين و سخت ديروزي پرهيز و مخاطب را براحتي مجذوب كيفيّت بيان نمود. بدين صورت مي توان با استفاده از مترادف آسان واژه هاي سخت به زلاليّت پيام افزود . بعنوان مثال: استفاده از واژه ي « ايضا ً » در جايي كه ( همچنين ) و ( نيز ) جاري در زبان امروزي مي باشد چه ضرورتي دارد؟! و يا استفاده از واژه ي « ريش » ( اگر استثنائا ً قافيه و جناس نباشد ) در جايي كه معناي ( زخم ) براي همه آشكار است چه لزومي دارد؟! شعر امروز اگر چنانچه با واژه هايي ساده وروزمره ی کنونیهمراه باشد ، قابل فهم همه بوده و مطلب شاعر هم بطور زلال بر مخاطب منتقل مي گردد. امروزه شاعر با سواد به كسي نمي گويند كه از فرهنگ لغات ، كلمات سنگيني را بعنوان شاه واژه هاي شعرش گزينش نموده و با افاده هايي خالي پر كند ، بلكه شاعر با سواد و به درد خور جامعه در نظر صاحبنظران امروزي آن كسي است كه سخني براي گفتن داشته باشد و احساس خود را براحتي منتقل بكند . بنابراين توصيه مي شود سعي گردد از واژه هاي سخت ديروزي كه اكثريّت مردم امروز معنايشان را نمي دانند پرهيز و از مترادف هاي ساده ي آنها كه به آساني قابل فهم براي همه است استفاده شود. در ضمن بر خود وظيفه مي دانم كه اشاره اي بر روند اخلاقي ادبياتمان نيز داشته باشم : خاطرتان باشد كه استفاده از هر واژه اي نشانه ي نو شدن نمي باشد . امروز نوگرايي اگر عامل پيشرفت جوانانمان نباشد بجز ترويج كهنگي و عقب گرد هيچ ثمري نخواهد داشت . مثلا ً استفاده از كلمه ي « قليان » به نحوي كه مخاطب را تحريك بر استفاده از آن وادارد ذرّه اي تازگي ندارد كه هيچ ، بلكه عواقب جبران ناپذيري نيز به دنبال دارد و يا امثال اينطور مواردي ... مي بينيد يارو واژه ي « سيگار » را آنقدر استادانه و هوس انگيز در غزلش قرار داده است كه من كه سيگاري نيستم با خواندن آن هوس به كشيدن سيگار مي كنم . لذا شعري كه پيامش تحريك جوانان به اعتياد است بجز تخريب و ويرانگري سودي نخواهد داشت .
- مي گويم خاك بر سر آن شعري كه حاصل دود گيج كننده ي سيگار و ترياك و بنگ و شيشه و كريستال و كراك و زهرمار و اينها باشد. و خاك بر سر نسل من كه اگر چنان شعر ي آلوده را به قصد خوشبختي مي نوشد. و خاك بر سر چنان الگويي كه نسل مرا به بيراهه مي خوانَد. نجات نسلامروز را با توكـّل به خدا از شما جوانان ودانشمندان غيرتمند مي خواهم. باري احساساتي دست داد و غزلي در اين خصوص نوشتم كه با بيتي از آن مطلب را توان مي بخشم :
...واژه هايي شبيه سيگارند ، شعرهايي مريض و معتادند
واي از اين خطاي فرهنگي ، داد از آن اداي نوبازي ...
4- تسلسل مغز عبارتها
شاعر در خلوت خويش ، بال خيال راگشوده و مشغول تصويرسازي با عبارتهاي مختلف مي شود . كيفيّت احساس در اولين عبارتهايي كه شكار شده اند معلوم مي گردد. مغز برخي تلخ است كه سپس به شيريني مي گرايد و مغز برخي شيرين كه بعدا ً به تلخي مي رود . برخي عبارتها از اول تا آخر پر از شيريني اند و برخي تلخ ! . و گاها ً تضادّ هايي نيز در اين ميان به پيش مي آيد. در هر حال مغز عبارت در عالم شعر خيلي مهم است . پيامي كه در احساس يك شاعر شكل مي گيرد ، عصاره ي مغز عبارتهاي شكار شده در عالم تخيّل مي باشد. اگر چنانچه در يك شعر ، مغز عبارتهاي ابتدائي شادي آفرين باشد ، سزاوار است كه سلسله ي كيفي تا انتهاي مضمون محفوظ گردد. براي اينكه عزا و شادي در يكجا چندان منطقي به نظر نمي آيد . تسلسل مغز عبارتها با توجّه به معناي آن در شعر از عوامل پيشرفت مي باشد . بايد غافل نبود از اين كه نسل آينده در خصوص آثار ما داوري خواهند كرد . اگر به كيفيّت مغز عبارتها در تسلسل موضوع دقّت نكنيم ، مورد نفرت قرار خواهيم گرفت . بنابراين توجّه به اصالت فرهنگ و زلالي معنا از مهمترين وظايف ما در فرهنگ مقدّسمان مي باشد . « تسلسل مغز عبارتها » يعني پيوستگي موضوع به شكلي كه مفهوم تك تك واژه ها در ادامه ي مطلب دخيل باشند. اگر واژه اي خارج از موضوع ، معنايش را از دست بدهد ، كيفيّت شعر به هم خواهد خورد . لذا شايسته است لطافت موضوع در بدنه ي شعر در قراري مناسب جريان داشته باشد و تا حدّ معقول از پريشان گويي دوري گردد . ( در آينده به كالبد شكافي و بررسي هايي در اين خصوص از آثار شاعران گذشته خواهم پرداخت).
ادامه دارد.
خادم اهل قلم
دادا بیلوردی
یکم بهمن ماه سال ۱۳۸۸ هجری شمسی
توجه : برداشت مطلب با ذكر منبع بلامانع است